[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[برگرفته از سایت:] نگاه

[تاریخ:] ۵ فروردین ۱۳۸۸

 

افشاگری فجایع شاهرود (۸ اوت ۱۹۴۴)     

ملاحظاتی پیرامون کتاب حقایق گفتنی (۱)

مهرداد بشیری

پسری سنگ به دیوار دبستان می زد 

کودکی هسته زردآلو را

روی سجاده بی رنگ پدر تف می کرد

چشمها را باید شست

جور دیگر باید دید. واژه ها  را باید شست

واژه باید خود باد؛ واژه باید

خود باران باشد

سهراب سپهری  (۲)

بخش اول

عموما در بین جامعه بهائی فارسی زبان ایرانی نام آقای سید احمد کسروی مترادف با مفهوم محکومیت و تضعیف دیانت بهائی توسط او در کتاب بهائیگری و برخی دیگر از تألیفات اوست. ردیه ای که ایشان در سال ۱۳۲۲ شمسی دو سال قبل از ترور منتشر نمودند شاید به جرأت یکی از پر خواننده ترین و رایج ترین کتب ردیه فارسی بر علیه دیانت بهائی محسوب میگردد. این جزوه با تیراژ بالا (برای مثال تا سال ۱۳۳۵ شمسی چهار بار تجدید چاپ شده است) حتی در سالهای پس از انقلاب اسلامی ایران و تألیف بسیاری کتب و جزوات پر آب و رنگتر بر علیه دیانت بهائی از شناخت چشمگیری در ایران و حتی در مراکز تجمع ایرانیان مهاجر ساکن امریکا و اروپا برخوردار بود. بررسی آثار و نوشتجات آقای کسروی بر یک خواننده منصف روحیه فردی نامتعارف و جنجال بر انگیز را بر ملا می سازد که در میدان ستیز با عقاید و آرائ مختلف از نواختن شلاق انتقاد بر هیچکس دریغ نمی ورزید.  از آن رو شگفت آور نیست که ادیان بابی و بهائی نیز از ضربات خشمگین وی سهمی برده باشند.  سوای این میراث نا مرغوبی که از مرحوم آقای کسروی بجای مانده و لاجرم بازتاب افکار و برداشت پیروان و شاگردان او نیز می تواند باشد کتابی منحصر بفرد و استثنائی از سازمان پیروان او در دست داریم که شاید صورت دیگری از عقاید پیروان آقای کسروی را بر ما مکشوف سازد.

این کتاب حقایق گفتنی نام دارد که در آذر ماه ۱۳۲۴ شمسی به همت دفتر پرچم و بوسیله چاپخانه پیمان که هردو وابسته به گروه هوادار کسروی بودند به چاپ رسید. هویت نویسنده کتاب که خود را با حروف ی-پ (مخفف یک پاکدین) معرفی مینماید در متن کتاب درج نگردیده ولی انعکاس باورهای ایشان را در صفحات کتاب به سادگی می توان مشاهده نمود.   

در بالای عنوان کتاب و در روی جلد آمده است؛ به مناسبت انتشار کتاب دسائس و فتنه انگیزیهای بهائی ها . (۳)  این کتاب اخیر که نام کامل آن دسائس و فتنه انگیزی های بهائیها؛ واقعه اثر آور ۱۷ مرداد ماه ۱۳۲۳ در شاهرود می باشد ردیه ای است علیه امر به قلم شیخ عبدالله مهدوی شاهرودی (وفات ۱۳۵۹ شمسی ) .  بنا بر این کتاب حقایق گفتنی پاسخی است بر ردیه کتاب آقای مهدوی شاهرودی . در این مقاله نگارنده سعی خواهد کرد ارزیابی مختصری از محتویات کتاب حقایق گفتنی ارائه دهد.  بدین منظور ابتدا اشاره ای خواهیم داشت به نویسنده آن و سبب تألیف کتاب و در پی آن راجع به وقایع غم انگیز شاهرود به شح مختصری خواهیم پرداخت.  ارزیابی کتاب دسائس و فتنه انگیزی های بهائی ها …. که انگیزه اصلی در تالیف کتاب حقایق گفتنی بوده و معرفی تعدادی از افراد مطرح در واقعه شاهرود نیز در این بررسی خواهد آمد.

حقایق گفتنی

نویسندهء کتاب حقایق گفتنی از شاگردان و پیروان آقای احمد کسروی بوده و لا جرم تحت تأثیر افکار و آراء ایشان که تا حدودی در بالا بدان اشاره گردید، بوده. لازم به یادآوری است که این کتاب در تحت اشراف و با پشتیبانی و تأییدباهماد آزادگان(جمعیّت آزادگان) که تودهء پیروان کسروی بودند انتشار یافته است. نویسندهء نامی از خود در این کتاب نبرده و صرفاً به عنوانی- پدر روی جلد کتاب معرّفی گردیده است. وی از اعضایباهماد آزادگاندر طهران بوده و از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۴ھ. ش. (۱۹۴۲ –۱۹۴۴) در یکی از ادارات دولتی (ژاندارمری) شهرستان شاهرود به انجام وظیفه مشغول بوده است. نویسنده در روز ۱۷ مرداد سال ۱۳۲۳ھ. ش که واقعهء قتل و غارت بهائیان در شاهرود صورت پذیرفت از جمله شاهدان عینی بوده است. همچنین دوستی نزدیکی با یکی از افسران ژاندارمری که از نزدیک شاهد عینی این وقایع بوده داشته است. نویسندهء حقایق گفتنی از وقایع شاهرود به عنوانلکّهء سیاه و ننگ بزرگدر تاریخ قرن حاضر ایران یاد می‏نماید. نگارنده در این بررسی بر حسب درخواست فرزندان مولف کتاب حقایق گفتنی و بمنظور حفظ هویت وابستگان ایشان در ایران صرفا به حروف اختصاری ن – س – اکتفا می نماید.  مشارالیه متولد بسال ۱۹۱۸ میلادی و در هنگام بروز حوادث شاهرود بیش از ۲۶ سال نداشته است.  واضحا از آن رو که ایشان در اداره ژاندارمری خدمت مینموده نکات ضبط شده در کتاب حقایق گفتنی از اعتبار و سندیت قابل ملاحظه ای برخوردار است.

در مقدّمهء یک صفحه‏ای که دفتر پرچم (سازمان بنیاد شده احمد کسروی) در ابتدای این کتاب آورده به صراحت نوشته شده که نویسندهء این کتاب بهائی نیست و از پاکدینان است و با بهائیان هیچگونه ارتباطی ندارد. در ادامه می‏خوانیم که آنچه که نویسنده را بر نوشتن این کتاب برانگیخته اوّلاً رفتار وحشیانهء برخی از اهالی شاهرود نسبت به بهائیان و دوّم رفتار غیر عادلانهء بازپرس عدلیّه آقای غلامرضا فولادوند در نحوهء تنظیم پرونده و ارزیابی این جنایات می‏باشد.

نویسندهء دیباچه با لحنی شدید به انتقاد از رفتار آقای فولادوند که از طرف دولت برای ارزیابی و کنکاش این فجایع به شاهرود فرستاده شده، می‏پردازد و از اینکه او از مسبّبین این حوادث آشکارا چشم‏پوشی نموده و تشکیل مجامع و محافل بهائیان را منشأ این انقلاب قلمداد می‏کند اظهار انزجار می‏نماید. دفتر پرچم اذعان می‏نماید که نویسندهء کتاب حقایق گفتنی بازبان تندی به ایراد و اعتراض پرداختهو اظهار امیدواری می‏نماید که دیگر در برابر قانون فرقی میان شیعه و بهائی گذارده نشود. نویسنده همان اسلوب کسروی را در نگارش دنبال نموده یعنی شدید تاختن به امید تکان دادن و بیدار نمودن خواننده.

چنانچه در دیباچه ذکر گردیده، نویسندهء کتاب حقایق گفتنی بر حسب تصادف در منزل یکی از آشنایان خویش کتابی به نام دسائس و فتنه‏انگیزی‏های بهائی‏ها تألیف شیخ عبدالله شاهرودی از مجتهدین شاهرود، یافته و نظرش به عبارتواقعهء تأثّرآور ۱۷ مرداد ماه ۱۳۲۳ در شاهروددر زیر عنوان اصلی کتاب جلب می‏گردد. وی می‏نویسد: با مطالعهء کتاب آخرین امیدم به حقیقت‏پرستی آن عدّه از مردان و مأمورین دولتی که شخصیّت و سوابق زندگانی‏شان بر من پوشیده بود مبدّل به یأس گشته.۶

لهٰذا وی مصمّم می‏شود که در صورت تصویب مسئولینباهماد آزادگاناطّلاعات خویش را جمع‏آوری و منظّم نموده و از طریق انتشار یک کتاب در دسترس افکار عمومی گذارده و به گفتهء خود: حقایق گفتنی را بگویم.۷

با این هدف، نویسنده در یکی از نشست‏های سگالاد (تشکیلات شورایی باهماد آزادگان) نوشتن کتاب را مطرح می‏نماید که نه تنها مورد تصویب رهبران جمعیّت قرار می‏گیرد بلکه وی را تشویق به تهیّهء هر چه سریع‏تر این مطالب برای نشر حقیقت وقایع می‏نماید.

آنچه مسلّم است تهیّه و انتشار کتاب حقایق گفتنی که حدود ۳ ماه قبل از قتل آقای کسروی (۲۰ اسفند ۱۳۲۴) صورت پذیرفته، بایستی مورد موافقت وی قرار گرفته باشد زیرا او در مؤخّره‏ای که بر چاپ دوّم کتاب بهائی‏گری در سال ۱۳۲۴ ترقیم نموده در رابطه با وقایع شاهرود چنین می‏نویسند:

همه می‏دانیم که آنان [بهائیان] دستهء کوچکی هستند و مردم که آنان را دشمن می‏دارند هر زمان که فرصت یافتند از گزند و آسیب به ایشان خودداری نمی‏کنند. چنان که همین امسال آن پیشآمد ننگ‏آور در شاهرود رخ داد.۸

نویسندهء حقایق گفتنی می‏گوید که نوشتن و چاپ این کتاب از طرفجمعیّت آزادگانابداً به منظور هواداری و حمایت از جامعهء بهائی نبوده و حتّیٰ می‏گوید تعدادی از بهائیان به خاطر انتشار کتاب بهائی‏گری آقای کسروی با ما دشمنی کرده و غرض‏ورزی نیز نموده‏اند. نویسنده در اینجا مجدّداً تأکید بر محتویات کتاب بهائی‏گری نموده و اظهار می‏نماید که ده هزار ریال جایزه برای کسی تعیین شده که بتواند به آن کتاب حتّیٰ یک ایراد بگیرد و بدین طریق موضع خود را بار دیگر در قبال بهائیان و دیانت بهائی روشن می‏نماید.۹

غرض اصلی نویسنده و جمعیّت آزادگان آن بوده که: پاک‏دلی و بی‏نظری و حقیقت‏پرستی خود را به دوست و دشمن، مخالف و موافق نشان داده بفهماند که حقیقت و راستی همیشه در نظر ما گرامی و محترم بوده از بیان حقّ آنی فرو گذار نمی‏کنیم ولو به ضرر موافقین و نفع مخالفین‏مان باشد.۱۰

نویسنده همچنین معتقد است که چون دقائق این پیش‏آمد ناگوار مندرج در پروندهء تنظیمی آقای غلامرضا فولادوند، بازپرس اعزامی مرکز، مخدوش بود، لهٰذا سعی بر عرضهء حقایق وقایع نموده تا حقوق مقتولین و کسان ایشان و مضروبین و غارت شدگان محفوظ ماند.۱۱

نویسندهء حقایق گفتنی فردی است دقیق و تیزبین و در عین حال صریح ‏اللهجه و بی‏باک. طرز نگارش کتاب حکایت از نارضایتی واضح وی از دستگاه قضائی ایران و همچنین نفوذ علمای شیعه در بافت‏های اجتماعی و سیاسی کشور می‏نماید. وی با نکته‏سنجی مخصوص خود بخش‏هایی از کتاب دسائس… بهائی‏ها… را نقل نموده و سپس به ارائهء جواب و شرح مشاهدات خویش می‏پردازد. در عین حال به وضعیّت جامعهء بهائی و روابط آن با جامعهء خارج نیز با نظری عادلانه و عطوفانه نگاه نموده و از سرنوشت مقتولین و زجردیدگان این فجایع با تأثّر یاد می‏نماید.

نظری به وقایع دردناک شاهرود

وقایع تضییقات شاهرود در روز ۱۷ مرداد ۱۳۲۳ھ. ش (۸ اوت ۱۹۴۴) با قتل سه تن از بهائیان سرشناس ساکن آن شهر به نقطهء اوج خود رسید.

بر طبق گزارشی که محفل ملّی بهائیان ایران برای درج در کتاب عالم بهائی تهیّه نموده، با آغاز ماه شعبان (۲۲ جولای ۱۹۴۴) مطابق مرداد ماه ۱۳۲۳ھ. ش توجّه مسلمین افراطی در شهر شاهرود منعطف به جامعهء بهائی شده و مشغول تهیّه و تدارک انقلابی بر ضدّ ایشان می‏گردند. در عصر ۲۵ جولای اشرار اقدام به سوزاندن درب حظیره القدس و غارت اثاثیّهء آن می‏نمایند. در ۲۸ جولای شب هنگام اشرار به خانهء یکی از احبّاء به قصد قتل وی حمله می‏نمایند که این اقدام بی‏اثر می‏ماند.

در صبح سه‏شنبه ۸ اوت (۱۷ مرداد) بود که انقلابی خونین در شهر بر ضدّ بهائیان بر می‏خیزد. مغازه‏ها و بازار بسته و جمعی از اهالی ملحق به اشرار شده و جمعیّتی قریب به ۵۰۰۰ نفر آمادهء هجوم و ناآرامی در سطح شهر علیه احبّاء می‏گردند. برخی از بهائیان برای حفظ جان خویش به شهربانی پناه آورده ولی چنانچه باید مورد محافظه قرار نمی‏گیرند. اشرار کماکان به خانه‏ها و مغازه‏های احبّاء سرشناس حمله کرده به غارت می‏پردازند.

در طول این روز ۳ تن از احبّاء به شهادت می‏رسند. اوّل، جناب اسدالله نادری، رئیس ادارهء دخانیات شاهرود که چند سالی بود برای مهاجرت ساکن شاهرود گردیده بود. دوّم، جناب محمّد جذبانی مهاجر از سنگسر که پس از حملهء اشرار به سختی مجروح شده امّا به وساطت ۳ تن افراد خیرخواه نجات و به مطبّ پزشکی منتقل می‏شود. معهٰذا پس از اطّلاع اشرار مجدّداً مورد حمله قرار گرفته و بعداً در کنار خیابان بیهوش افتاده و ۲ نفر از طرف شهربانی مأمور حمل ایشان روی برانکارد به طرف بیمارستان می‏شوند و به روایتی چندین مرتبه عمداً ایشان را به زمین انداخته و سرانجام نامبرده درست قبل از سر رسیدن پزشک قانونی جان می‏سپارد. شهید سوّم، جناب حسن مهاجرزاده، تاجر و ساکن شاهرود که پس از هجوم اشرار به محلّ سکونت ایشان به قتل می‏رسند. اهالی خشمگین طنابی به پای جسد ایشان بسته و چندین مرتبه آن جسد مبارک را از پشت بام به پایین پرتاب می‏نمایند. سرانجام به واسطهء مداخلهء قوای شوروی که هنوز در شاهرود مستقرّ بودند این وقایع خاتمه می‏یابد.۱۲

چنانچه از یادداشت‏های جناب رمضانعلی عموئی که ساکن شاهرود و یکی از شاهدین عینی این فجایع بود استنباط می‏شود، عامل شروع این انقلاب اسکان برخی از اهالی انارک (بخشی از شهرستان نائین) در شاهرود و موفّقیّت ایشان در امور بازرگانی بود. این مسئله از طرفی باعث ناراحتی برخی از اهالی متعصّب شاهرود می‏شود. مخصوصاً وقتی که عدّه‏ای انارکی آقای سید عبدالکریم صدریّه را که یکی از ثروتمندان و معدن‏داران مشهور انارکی الاصل بود، کاندیدای نمایندگی مجلس شورای ملّی می‏کنند. از طرفی دیگر، انارکی‏ها نسبت به بهائیان عموماً خوشبین بودند و با نسبت فامیلی که برخی با احبّاء داشتند، در نظر اهالی متعصّب از حامیان بهائیان به حساب می‏آمدند. این اوضاع بهانه‏ای به دست متعصّبین و افرادی که در پی سودجویی سیاسی در این انتخابات بودند، می‏دهد که با حمله به بهائیان انتقامی از هر دو اقلیّت مذهبی و محلّی گرفته شود.۱۳

همچنین ظاهراً اسفار تبلیغی و اسکان مهاجرین بهائی به شاهرود که صاحب مراتب دولتی بودند، بهانه به دست متعصّبین داده و باعث نگرانی ادارهء شهربانی شاهرود شده بود. در نامه‏ای به تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۲۳ یاور فاطمی رئیس شهربانی شاهرود خطاب به ادارهء فرمانداری اشاره به اتّکاء بهائیان شاهرودی به مأمورین عالی‏رتبهء دولتی بهائی ساکن شاهرود می‏نماید و پس از درج اسامی: آقای نادری رئیس دخانیّات، آقای رهبانی رئیس خرید غلّه و خواربار، آقای قبادی کارمند راه آهن، آقای جذبانی کارمند پست و تلگراف، آقای شیدائی کارمند راه شوسه و آقایان خورشیدی و آقازاده کارمندان ادارهء فرهنگ؛ وجود ایشان را مروّج تشکیلات مخفیانهء بهائیان در شاهرود محسوب می‏نماید. البتّه این یادداشت خود فی ‏النفسه بیانگر تعصّب رئیس شهربانی نسبت به بهائیان و لا جرم عکس ‏العمل خاص وی در ۳ روز بعد (در روز ۱۷ مرداد) در قبال حمله به بهائیان می‏باشد (در همین نامه یاور فاطمی اشاره به امکان وقوع وقایعی ناخواسته در آینده کرده بود).

درست قبل از این یادداشت، در جواب به تلگراف اعتراض جمعی از اهالی شاهرود، فرماندار شهر آقای احتشامی تقاضا می‏نماید که آقایان نادری و رهبانی هر چه زودتر با دریافت مرخّصی به منظور تخفیف هیجان عمومی از شهر خارج شوند.

۳ روز بعد در ۸ مرداد در جلسهء انجمن شورای شهرستان شاهرود که با حضور فرماندار و جمعی از علماء و اعضای انجمن شهرداری و رؤسای دوائر دولتی تشکیل می‏گردد، در مورد ناآرامی‏های اخیر که در شهر روی داده صحبت‏هایی به میان آمده و قرار بر این می‏شود که علماء در مجامع عمومی و منابر به اهالی گوشزد نمایند که اینان از هر گونه اقداماتی که مخلّ نظم و آسایش عمومی است اجتناب نمایند.

در پی آن فرماندار شاهرود در نامهء محرمانه مورّخ ۱۰ مرداد به جناب نادری چنین می‏نویسد: قبل از ورود اینجانب تظاهراتی از بهائیان مقیم شاهرود در انظار به عمل آمده بود که باعث هیجان اهالی شاهرود شده و اینجانب پس از ورود با سیاست عاقلانه جلوگیری از فساد حتمی ‏الوقوع نموده و فعلاً شهر در کمال آرامش است. چون نیمهء شعبان در پیش است لازم است شما برای چند روزی پس از تعیین کفیل جهت سرکشی به بخش میامی مسافرت نموده که پیش‏آمد سوئی رخ ندهد.۱۴

البتّه لازم به تذکّر است که جناب نادری در طول این چند روز قبل از شهادت اگر چه از شاهرود خارج نشدند ولی در خانهء خویش پنهان بودند. بر حسب راپورت محفل ملّی که قبلاً بدان اشاره گردید، برخی مسئولین دولتی در این جنایات به طور غیر مستقیم مشارکت داشتند.

دنباله در شمارهء بعد

یادداشت‏ها

۱نگارنده صمیمانه سپاسگزار جناب رمضانعلی عموئی است که مرحمتاً نسخه‏ای از کتاب حقایق گفتنی را به واسطهء دفتر نشریهء پیام بهائی در اختیار اینجانب قرار دادند.

۲ی. پ.، حقایق گفتنی، (دفتر پرچم، تهران، ۱۳۲۴ھ. ش)، ص۲.

۳دکتر محمّدرضا قانون‏پرور، پاکدینی در آراء کسروی: نگرشی عقلائی به دین، مجلّهء ایران‏نامه، ج۱۰، ش ۲– ۳ (۲۰۰۲)، صص۲۳۷ –۲۴۳.

۴احمد کسروی، زندگانی من، (دفتر پرچم، تهران، ۱۳۲۳ھ. ش)، صص۵۳ –۵۴.

۵مأخذ بالا، صص۸۸ –۹۰.

۶حقایق گفتنی، ص۲.

۷حقایق گفتنی، ص۳.

۸احمد کسروی، بهائیگری، (چاپ مرد امروز، تهران، ۱۳۳۵ھ. ش، چاپ چهارم)، ص۹۱.

۹حقایق گفتنی، ص۴.

۱۰مأخذ بالا، ص۵.

۱۱مأخذ بالا، ص۵.

۱۲– The Bahài World (vol.‎۱۰, ۱۹۴۴ ۴۶, rpt.wilmette, IL:Bahài Publishing Trust, ۱۹۸۱), pp.‎۴۲ ۳.

۱۳این مطالب در توضیحات جناب رمضانعلی عموئی که ضمیمه به کپی کتاب حقایق گفتنی است مندرج است.

۱۴حجه الاسلام حاج شیخ حسین خراسانی، فجایع بهائیت یا واقعهء قتل ابرقو، (چاپخانهء کیهانی، تهران، ۱۳۳۱ھ. ش)، صص۱۴ –۲۸. تمامی اسناد دولتی که در این مقاله بدان اشاره گردید مستخرج از این کتاب بوده که بر طبق ادعای مؤلّف بر روی جلد آن به عنوان استخراج از پرونده‏های: شاهرود، کاشان، ابرقوی یزد در دادگاه جنائی طهران توصیف شده است.

همچنین مراجعه فرمایید به: جعفر رعایتی (ابراهیمی)، سیمای شاهرود، بوستان کویر، (سازمان تبلیغات اسلامی، بی‏جا، ۱۳۷۵ھ. ش)، صص۱۶۲– ۱۶۶.

بخش دوم

پس از این فجایع حضرت ولیّ امرالله به محفل مرکزی ایران امر می‏نمایند که به شخص محمّد رضا شاه پهلوی و نخست ‏وزیر و مجلس شوریٰ و وزرای داخله و عدلیه تظلّم شود. در نتیجه از طرف دولت افرادی برای تحقیق به شاهرود اعزام می‏گردند و در نهایت یکی از سرکردگان اشرار و همکارانش بازداشت شده ولی بعدها به کمک و وساطت سایرین و علماء آزاد می‏گردند. روزنامه‏های وقت جزئیات این وقایع را گزارش داده و علماء را مسئولین اصلی معرفی می‏نمایند. معدودی از نشریات نیز خود بهائیان را مسئول محسوب می‏دارند. اندک زمانی پس از خاتمهء این وقایع پادشاه جوان محمّدرضا شاه پهلوی در یکی از نطق‏های خود به تأثّر از این وقایع یاد می‏نماید و همچنین پس از اشاره به این وقایع در یکی از نشست‏های مجلس شورای ملّی رأی انتقاد اتّخاذ می‏گردد.۱

محتویات حقایق گفتنی

کتاب حقایق گفتنی در ۶۴ صفحه نوعی افشاگری و روشنگری وقایع شهادت و غارت بهائیان شاهرود، و شامل دیباچه و سه بخش می‏باشد. محتوای دیباچه در برگیرندهء عواملی است که باعث برانگیختن نویسنده به تحریر این اثر گردیده و تأکید می‏شود که این کتاب به منظور دفاع و حمایت از آئین بهائی نوشته نشده و صرفاً به منظور ذکر حقیقت و دفاع از حقوق پایمال شدهء قربانیان این فجایع به رشتهء تحریر کشیده شده است.

در بخش یکم زیر عنوانپیرامون نظر بازپرسنویسنده به انتقاد از شخص آقا شیخ عبدالله شاهرودی مؤلف کتاب دسائس و فتنه‏انگیزی‏های بهائی‏ها… و مقدّمهء ایشان بر گزارش آقای فولادوند، بازپرس اعزامی از طهران، می‏پردازد.

نویسنده، مقدّمهء آقا شیخ عبدالله را که اشاره به شکوه و عظمت تاریخی تمدّن صدر اسلام است به محتویات راپورت آقای فولادوند کاملاً بی‏ربط قلمداد می‏نماید و حتّی خصوصیات اهالی شاهرود را بر خلاف نوشتهء شیخ عبدالله به باد انتقاد گرفته، رأفت و صفات حسنهء اهالی را مورد سؤال قرار می‏دهد. وی در این رابطه می‏نویسد: آری از سکوت و آرامش یک مردی است که غفلتاً و بطور ناگهانی و نامردانگی در ظرف دو سه ساعت با حمله و هجوم صدها نفر اوباش و ولگرد و بیکاره و دزد و دغل بر سر یک عدّه زن و مرد و بچهء بی‏گناه و غافل از همه جا ریخته، چنان بی‏نظمی در شهر تولید نمایند که تمام پاسبانان شهربانی و کلّیهء ژاندارم‏های گروهان آنجا و عدّهء سواره نظام و توپ و مسلسل ارتش بیگانه را به کار اندازند!.۲

در ادامه وی اشاره به برخی بست و بندهای سیاسی به منظور جلب آراء برای نمایندگی مجلس شورای ملّی نموده و رقابت برای انتخابات را عامل اصلی دخیل در این فجایع قلمداد می‏نماید. در این رابطه، نگارندهء حقایق گفتنی به گزارش آقای فولادوند ایراد گرفته که شرح وقایع مربوط به قتل و غارت یک مشت انسان بی‏گناه را در کمتر از یک صفحه گنجانده در حالیکه در مورد انتقاد بر سعی بهائیان به تبلیغ آئینشان و موضوع خرده‏گیری انتخابات یک فرد انارکی (سید عبدالکریم صدریه) به نمایندگی مجلس در متجاوز از ۶ صفحه توضیح و قلمفرسایی نموده است.۳

در بخش دوّم حقایق گفتنی زیر عنوانحقیقت قضیهنویسنده به شرح وقایعی که خود شاهد آن بوده می‏پردازد. وی دو جنبهء داخلی و خارجی به این وقایع داده ولی در مورد جنبهء خارجی صحبتی ننموده و به جهاتی نامعلوم سکوت می‏نماید و تنها به این بسنده می‏نماید که: در جنبهء خارجی کانون فعّالیّت در بروز این واقعه دور از شاهرود بوده و ثانیاً در این جنبه نفع مادی و معنوی برای هیچیک از دستجات شاهرودی و انارکی شیعه یا بهائی مورد نظر نبوده….۴

در مقابل، از نقطه نظر جنبهء داخلی، مرکز فعّالیّت در ایجاد این جنایت در طهران بوده و غرض از ایجاد آن یکی نفع مادی مهاجمین از چپاول منازل و دکاکین بهائیان و دیگر تقویت وجههء مذهبی علماء و شکست ظاهری بهائیان و رونق و اشاعهء شعائر مذهبی و دیگر جبران شکست انتخاباتی دورهء چهاردهم و به دست آوردن منابع اقتصادی و تجارتی و لطمه زدن به موقعیت اقلیّت انارکی بوده است.۵

نویسنده مفصلاً به ارائهء جزئیات پرداخته و رؤسای ادارات فرمانداری، شهربانی و دادگستری را که هیچگونه اقدامی برای از بین بردن نطفهء این خیزش خونریز ننمودند؛ مسئول محسوب نموده و به باد انتقاد می‏گیرد.

در بخش سوّم، نویسنده به جزئیات وقایع روز ۱۷ مرداد پرداخته و از نحوهء کشتار و تاراج بهائیان نکته به نکته صحبت می‏دارد. وی با قلمی پر احساس از نحوهء قتل ۳ تن از بهائیان یاد می‏نماید. چنین به نظر می‏آید که نویسنده آشنایی نزدیکی با جناب اسدالله نادری داشته و با تحسین بسیار به ایشان اشاره می‏نماید. نگارنده با سبک نگارش مخصوص به خود از زبان حال آقای نادری در دقایق پایانی حیات و نگرانی از احوال همسر و اطفال صغیر خود چنین رقم می‏زند: ای همسر عزیزم… آیا به یاد شوهر مهربانت هستی! آخ نکند که تو را کشته باشند! ای بچگان معصومم شماها چه می‏کنید و کجایید! آیا در این دقایق شوم در دامان عزیز مادرتانید و از نوازش مادرانهء آن زن نجیب بهره‏مند و برخوردارید و یا هر یک با دست این جلّادان خداناشناس پرپر زنان جان داده، قربانی شهوات نفسانی و اغراض پلید یک مشت ملّایان کافر گشته‏اید؟

آیا در این لحظات مرگبار پدر بدبخت خود را به یاد می‏آورید و نجات او را از خدای بزرگ تقاضا می‏کنید، یا ترس و وحشت همه چیز حتّی پدر عزیز و مادر مهربان را هم از یاد شما برده است…۶ نویسنده در بخش سوّم زیر عناوین فرعیمهاجر بیچاره را چگونه کشتند؟، کشتار ادامه دارد، هنگامه‏ای که در شهربانی برپاست، در ژاندارمری چه خبر استو سرانجامشب هفده مرداد، شب آن روز سیاه فرا می‏رسدبه بررسی جوانب مختلف فجایع آن روز می‏پردازد. ■

بقیه در شمارهء بعد

یادداشت‏ها

۱– The Bahá’í World, vol.‎ ۱۰, ۱۹۴۴ ۴۶, rpt.‎ Wilmette, IL:‎ Bahá’í Publishing Trust, ۱۹۸۱, pp.‎۴۲ ۳.

۲حقایق گفتنی، ص۱۵.

۳مأخذ بالا، ص۱۹.

۴مأخذ بالا، ص۲۴.

۵مأخذ بالا، ص۲۴.

۶مأخذ بالا، ص۵۲.

بخش سوم

ویژگی‏های کتاب

دسائس و فتنه‏انگیزی‏های بهائی‏ها

کتاب دسائس و فتنه‏انگیزی‏ها… از انتشارات دفتر نشریات دینی نور است. عنوان فرعیمردم بخوانید و عبرت بگیریدبر روی جلد کتاب هشدار تکان‏دهنده‏ای به خواننده می‏دهد. این کتاب چنانچه از مقدمهء آن مستفاد می‏شود تألیف و جمع‏آوری شیخ عبدالله مهدوی شاهرودی است که درست اندک زمانی پس از خاتمهء وقایع شاهرود نشر گردیده است. ناشر کتاب یک چاپخانهء مذهبی به نام تابان بود که حدود سال ۱۳۱۵ شمسی و در دورهء سلطنت رضاشاه که حجت الاسلام محمّد تقی فلسفی مجبور به تغییر لباس روحانیت گردید، برای گذران زندگی در خیابان ناصرخسرو تأسیس کرده بود که حدود ۳ سال بعد بنا به مشاکل مالی، مجبور به فروش این چاپخانه می‏گردد.۱۹

آیت‏الله عبدالله مهدوی شاهرودی (متوفیٰ به سال ۱۳۵۸ھ . ش، ۱۹۷۹ میلادی) از محرکین اصلی این انقلاب علیه بهائیان بود. وی همچنین بعداً با تلاش فراوان بسیاری از مسلمانان متهم را از زندان آزاد نمود. او از خاندانی می‏آمد که چندین نسل آن شهرت خاصی در مقابله و سرکوب بابیان و بهائیان داشتند. شیخ عبدالله فرزند آیت‏الله شیخ احمد شاهرودی (۱۸۶۵– ۱۹۳۱ میلادی) و نوهء علامه شیخ محمّد علی شاهرودی بود. پدر صاحب چندین تألیف در ردّ ادیان بابی و بهائی بود. از آن جمله می‏توان کتب حق المبین، ایقاظ النائمین (در ردّ فرائد جناب ابوالفضائل) و راهنمای دین را نام برد.۲۰

جدّ اعلای شیخ عبدالله، آیت‏الله ملّا کاظم خراسانی (غیر از آخوند ملّا محمّد کاظم خراسانی صاحب کفایه الاصول) با جناب ملّا حسین و قره العین و گروهی دیگر از بزرگان بابیه که برای اشاعهء دعوت حضرت باب به شاهرود آمده بودند، برخورد می‏نماید. ملّا حسین به منزل آیت‏الله به عنوان میهمان وارد می‏شود امّا شیخ پس از اطّلاع بر افکار و اعتقادات بدعت‏گونهء جناب ملّا حسین به بحث و مناظره پرداخته و حتّی خواستار مباهله می‏شود. بنا به روایتی آیت‏الله خراسانی بر جناب بشروئی خشم گرفته با عصا بر سر ایشان می‏کوبد و دستور اخراج ایشان را از شهر صادر می‏کند.۲۱

شیخ عبدالله در حدود سال ۱۲۸۵ھ. ش در چنین خاندانی پای به عرصهء وجود گذاشت. پس از تلمذ در حوزه‏های علمیهء قم و نجف و بعد از درگذشت پدر به شاهرود بازگشت و اندک اندک مرجعیت روحانی، سیاسی و اجتماعی احراز نمود. در حدود سال ۱۳۳۶ھ. ش به واسطهء ضعف و کسالت و خستگی روحی به طهران عزیمت نمود و به اقامهء جماعت و خدمات دینی و شرعی در مسجد مشیر السلطنه در خیابان مولوی پرداخت. مهدوی در اواسط تیرماه ۱۳۵۸ شمسی در طهران در گذشت.۲۲

در مقدمهء کتاب دسائس و فتنه‏انگیزی‏ها… مؤلف ابتدا به تمجید و تعریف از شوکت و عزّت اسلام و تمدّن اسلامی و سپس به توجیه تقارن احکام و تعلیمات اسلامی با احتیاجات و ضوابط کنونی بشری می‏پردازد. در پی آن بدون هر گونه پیش درآمدی وارد مقولهء وقایع شاهرود شده و بهائیان را عامل اصلی این فجایع که به گفتهء ایشان منجر به قتلیک تن مسلمان (محمّد حسین چکته سقاء) و چند نفر بهائیشده، محسوب می‏دارد.۲۳

آیت‏الله شاهرودی از تحقیقات دو تن از مأمورین دولت یعنی آقای جمشیدی، بازپرس عالیمقام وزارت دادگستری و آقای غلامرضا فولادوند، بازپرس اعزامی از طهران کمال تشکّر را می‏نماید و متذکّر می‏گردد که تفتیشات ایشان محقّق نمود که مسلمانان در این فاجعه گناهی نداشته و علّت ایجاد بلواء خود بهائیان بوده‏اند.۲۴

شیخ عبدالله پس از تمجید از عدالت آقای فولادوند و قرار قانونی مربوطه می‏نویسد: این حادثه از جنبهء تاریخی نهایت اهمّیّت را دارد و لازم است که حقایق قضایا و حوادث در تاریخ ثبت شود.۲۵

در اینجا این نگارنده لازم می‏داند که شرح مختصری راجع به دو فرد مذکور که مورد توجّه و محبّت آیت‏الله شاهرودی و یقیناً دخیل در سرپوش نهادن بر این توطئه بوده‏اند بپردازد.

مرحوم عبدالباقی جمشیدی مازندرانی (۱۲۶۹ –۱۳۲۷ھ. ش) از منسوبین رضاشاه پهلوی و از قضات با تجربهء دادگستری بود. وی عضو مجلس مؤسسان بود که سلطنت را از قاجاریه به پهلوی انتقال داد و در زمان رضاشاه چندین دوره نمایندگی مجلس شورای ملّی را عهده‏دار بود. وی در هنگام وقوع فجایع شاهرود، ریاست ادارهء نظارت وزارت دادگستری را عهده‏دار بود.۲۶ وی ظاهراً از طرف حکومت مرکزی مأمور نظارت بر امور قضایی وقایع شاهرود بود.

مرحوم غلامرضا فولادوند، قاضی بازپرس اعزامی مرکز متولّد لرستان بود و پس از اتمام تحصیل در رشتهء حقوق به شغل قضاوت پرداخت. وی در دورهء پانزدهم و شانزدهم درست بعد از خاتمهء غائلهء شاهرود به نمایندگی از شهرستان شاهرود به جای آقای عبدالکریم صدریه به عضویت مجلس شورای ملّی درآمد. پس از آن به خدمت دادگستری بازگشت و به دادیاری و مستشاری دیوان عالی کشور رسید. بعدها در سال ۱۳۳۲ در کابینهء سپهبد زاهدی معاون پارلمانی نخست‏وزیر شد و چندی هم استاندار خوزستان بود. خانوادهء فولادوند از ملاکین و بزرگان لرستان بودند و به اعتبار ثروت زیاد سال‏ها وکالت مجلس بین پدر، غلامرضا و برادران او تقسیم می‏شد.۲۷

بنا بر کتاب حقایق گفتنی تنظیم گزارش و قرار قانونی آقای فولادوند موجب نوعی پاداش و علّت اصلی در انتخاب ایشان به عضویت دورهء ۱۵ مجلس شورای ملّی از شاهرود بود.

شیخ عبدالله شاهرودی علل جمع‏آوری مطالب این کتاب را چنین قلمداد کرده، در وهلهء اوّلچون این حادثه از جنبهء تاریخی نهایت اهمّیّت را دارد و لازم است که قضایا و حوادث در تاریخ ثبت شودو دوّمچون همه کس از حقیقت و علل واقعهء مهمّ تاریخی ۱۷ مرداد اطّلاع نداشت و از دور قضایائی شنیده و شاید خیال می‏کردند که موجد این انقلاب مسلما‏ن‏ها بودند مخصوصاً پس از آنکه بعضی از جرائد مرکزی بر اثر تشبثات بهائیه قضیه را معکوساً وانمود….

در انتهای این مقدمه، نویسنده خود را از جنبهء دینی و نیز بدان خاطر که پدرش سابقهء طولانی در مبارزه با بهائیان داشته؛ مسئول دانسته که عین تحقیق و قرار قاضی فولادوند و گزارش آقای جمشیدی را در این کتاب منتشر و خوانندگان را تشویق به نشر این گزارش در بین عموم ‏بنماید.۲۸

این کتاب جمعاً در ۴۴ صفحه تنظیم گردیده و در حقیقت گزارشی است از قاضی بازپرس اعزامی مرکز آقای غلامرضا فولادوند و قرار قضائی وی در رابطه با متهمین این جنایات که قاعدتاً مورد تأیید و قبول آقای عبدالباقی جمشیدی رئیس ادارهء نظارت وزارت دادگستری بوده است. آقای فولادوند به تاریخ دهم مهر ماه ۱۳۲۳ وارد شاهرود گردیده و در روز ۱۸ مهر ماه تحقیقات خویش را آغاز می‏نماید. ایشان در مقدمهء راپورت خود بدواً راجع به شاهرود و اهالی آن داد سخن می‏دهد و سپس با لحنی منتقدانه از همان ابتدا اقدامات اقلیّت بهائی شاهرود را همچون اسکان مهاجرین در شاهرود و اعزام مهاجر به قصبهء میامی در ۱۰ فرسخی شاهرود، مورد نکوهش قرار می‏دهد. وی همچنین عزیمت چندین نفر مأمور دولتی بهائی به منظور رونق بخشیدن فعّالیّت‏های تبلیغی بهائیان و نیز نزدیکی بهائیان به آقای عبدالکریم صدریه که انارکی بوده و همچنین عزیمت تعدادی از بهائیان سنگسر به شاهرود را از عوامل محرک در این فجایع قلمداد می‏نماید.

فولادوند در این گزارش قسمت‏هایی از متحدالمآل‏های تشکیلات بهائی را که تشویق به امر مهاجرت بوده به عنوان مدرک جرم ارائه می‏دهد. ایشان در رابطه با یکی از محرّکین اصلی این بلواء می‏نویسد: الحق آقای آقاشیخ عبدالله مجتهد [شاهرودی] که پسر مرحوم آقاشیخ احمد مجتهد شاهرودی است زحمتی بسزا تحمّل و از نفوذ کلمهء شخصی و موروثی ایشان استفادهء زیادی می‏شود، بالاخره دو ساعت بعد از ظهر بلواء خاتمه می‏یابد.۲۹ البته این درست مخالف رأی آقای عزیز نویدی یکی از وکلای بهائیان است که در شکوائیهء خود آقاشیخ عبدالله را یکی از محرّکین معرفی می‏نماید.۳۰

در ادامه آقای فولادوند بند به بند به ذکر اسامی متهمین پرداخته و تک تک آنها را بنا به دلائلی بی‏گناه معرفی و از این طریق قرار منع تعقیب برای ایشان صادر می‏نماید. وی با اشاره به اظهارات بعضی از شاهدین محتویات راپورت‏هایی را که قبلاً از طریق شهربانی و یا سایر بازپرسان دادسرای شاهرود تهیه گردیده مورد سؤال قرار داده و عموماً تمامی متهمین را در این راپورت بی‏گناه جلوه می‏دهد.

در انتهای کتاب دسائس و فتنه‏انگیزی‏ها… اعلامیهء خصمانه‏ای از طرفهیئت علمیه دفتر نشریات دینی نوربر علیه بهائیان ضمیمه گردیده و در آن زعمای دولتی و قضاه و وکلاء را مورد خطاب قرار داده و از سپردن پست‏های حساس به بهائیان شکایت می‏نماید. در انتهای این اعلامیه مدوّنین با لحنی تنفرآمیز تهدید به مقابلهء شدید و قاطع با بهائیان می‏نمایند.

خاتمه

در خاتمهء این بررسی بایستی خاطرنشان نمود که کتاب حقایق گفتنی نوع نادری از نوشتجات فارسی مربوط به دیانت بهائی است. این نوع کتاب‌ها که متأسفانه شاید تا چند سال پیش محدود به همین یک کتاب بوده، در سال‏های اخیر با انتشار برخی مقالات و کتب فارسی در خارج از ایران اندکی افزایش یافته است. نویسندگان این نوع کتب و مقالات دوستان غیر بهائی هستند که با چشم‏اندازی منصفانه به دیانت بهائی نگریسته و باکی از ورود به مقولهء شناخت آئین بهائی و روشنگری و مقابله با آراء افراطی مخالفین آن ندارند. بی‏شک کتاب حقایق گفتنی در بُعد زمانی خود و در تاریخ نوشته‌هایی که در دفاع از بهائیان به وسیلهء دوستان غیر بهائی به فارسی تألیف گردیده ممتاز و شاخص می‏باشد.

انتشار این کتاب همچنین یادآور حضور موقّتی جوّ آزاد حاکم در اوایل دورهء سلطنت پهلوی دوّم است که به تحقیق اگر مجالی می‏یافت شاید امروز ایران به این سرنوشت رقّت‏بار دچار نمی‏گردید.

محتویات حقایق گفتنی همچنین یادآور فساد موجود در نظام قضائی ایران و زد و بندهای سیاسی پشت پرده با اقشار متعصّب مذهبی است که در طول ۱۶۳ سال گذشته قربانیانی ضعیف‏تر و مظلوم‏تر از جامعهء بابی و بهائی نیافته است.

در عین حال این کتاب وجههء دیگری از دستورات و اندیشه‏های آقای احمد کسروی را روشن ساخته که محتاج تحقیق و بررسی بیشتری در زمینهء افکار وی در رابطه و نحوهء برخورد با ادیان بابی و بهائی است.

مطالعهء دو کتاب حقایق گفتنی و دسائس و فتنه‏انگیزی‏های بهائی‏ها در راستای یکدیگر یقیناً نظر هر خوانندهء بی‏طرفی را معطوف بی‏عدالتی و ظلمی که در طول تاریخ به بهائیان اعمال گردیده می‏نماید. بی‏عدالتی و ظلمی که نتیجهء توطئه و دسیسه و اقتران نامبارک دو قطب سیاسی و مذهبی در ایران بود.

شایسته است این نوشتار را با جملات پایانی نویسندهء جوان و شجاع  حقایق گفتنی در توصیف فجایع شاهرود خاتمه دهیم. وی میراث نامیمون این وقایع تأثّرآور را در چهار پی‏آمد اسف‏انگیز فراموش‏ناشدنی چنین خلاصه می‏نماید:

اوّل روزشماری و امید و آرزوی قاضی عالی‏رتبه آقای غلامرضا فولادوند به رسیدن روز شروع انتخابات دورهء پانزدهم شاهرود!

دوّم نفرین و نالهء صدها زن و بچه و خواهر و برادر و کسان و دوستان مقتولین و مجروحین و غارت‏شدگان به این جماعت نوع‏دوست و متمدّن!، به این قوانین کامل و عالی!، به این سازمان‏های بی‏نظیر و صحیح! و بالاخره به این راهبران و هادیان و مربیان قوم و علماء و مجتهدین!

سوّم نظارهء جمجمه‏های مقتولین و خندهء زهرآگین و تمسخّر آنان از زیر خاک‏های شاهرود بر این تمدّن انسانی!، بر این پیشرفت بشری!، بر این عهدنامه‏های رسمی!، بر این منشورهای متعدّد!

و امّا چهارمین نتیجه و یادگار جهاد مقدّس! و پیروزی مشعشعانه، نگرانی بی‏پایان جوان ناکام نادری مقتول است از سرنوشت نامعلوم همسر مهربان و جگرگوشه‏های دلبندش در این محیط سراسر ننگ و آلوده.۳۱

یادداشت‌ها

۱۹حجه الاسلام محمّدتقی فلسفی، خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفی، (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۷۶ھ. ش)، صص۳۵۹ –۳۶۰.

۲۰عبدالحسین جواهر کلام، تربت پاکان، (انتشارات انصاریان، قم، ۱۳۸۲ھ. ش)، ج۱، صص۳۵۷–  ۳۵۹. همچنین مراجعه فرمایید به مقالهءبررسی یک کتاب ناشناخته عصر مشروطیّتمندرج در مجلّهء آموزه، شمارهء ۱ نوشتهء آقای حسن حاج حسینی.

۲۱سیمای شاهرود، صص۱۰۶ –۱۰۸. همچنین به کتاب ناسخ ‏التواریخ قسمت حالات قاجاریه، ص۵۹ رجوع فرمایید.

۲۲حاج شیخ محمّد شریف رازی، گنجینهء دانشمندان، (چاپ اسلامیه، تهران، ۱۳۵۳ھ. ش)، ج۴، صص۵۷۳–  ۵۷۵.

۲۳حجهالاسلام عبدالله شاهرودی، کتاب دسائس و فتنه‏انگیزی‏های بهائی‏ها– واقعهء تأثّرآور ۱۷ مرداد ماه ۱۳۲۳ در شاهرود، (دفتر نشریات دینی نور، تهران، ۱۳۲۳ و یا ۱۳۲۴ھ. ش)، ص۴.

۲۴مأخذ بالا، صص۴–۵.

۲۵مأخذ بالا، ص۵.

۲۶دکتر باقر عاملی، شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، (نشر گفتار، تهران، ۱۳۸۰ھ. ش)، ج۱، ص۵۵۱.

۲۷مأخذ بالا، ج۲، ص۱۱۳۴.

۲۸دسائس و فتنه‏انگیزی‏ها…، صص۵ –۶.

۲۹مأخذ بالا، ص۱۴.

۳۰مأخذ بالا، ص۱۷.

۳۱حقایق گفتنی، ص۶۴.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]