[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

تاریخ: ------

 

با سلام

احتراماً به استحضار عالی می‌رساند:

آنچه سبب نگارش این مکتوب به محضر حضرتعالی شده است ملاحظه و مواجهه با برخی ایرادات و نقض حقوق شهروندی اینجانب و دیگر هم کیشان من در شهرستان سمنان است که در نحوه رسیدگی به اتهامات کذب نسبت داده شده به این جانبان، سلیقه جایگزین آیین دادرسی شده است و با نادیده گرفتن حقوق شهروندیمان سعی در نیل به هدفی نامعلوم دارند.

اینجانب سوسن تبیانیان تبعه ایران و عضو جامعه بهائیان این شهرستان هستم که مانند دیگر هم کیشانم از آذرماه هشتاد و هفت تا کنون آزادیمان سلب و احساس امنیت‌مان از بین رفته است.

در تاریخ ۲۵ آذر ماه ۱۳۸۷ عده‌ای از ضابطین دادگستری در حالی که حکم بازرسی و تفتیش منزل را در دست داشتند و بدون اعتنا به قواعد و مقررات فصل ۳ قانون آیین دادرسی کیفری و نقض این مواد شروع به جمع آوری اساسیه شخصی و تفتیش منزل نمودند بدون اینکه در خصوص علت این بازرسی و ضبط اموال توضیح بدهند و پس از جمع‌آوری آنها را به اداره اطلاعات سمنان منتقل نمودند و حتی بر خلاف ماده ۱۰۸ قانون آیین دادرسی کیفری هیچگونه رسیدی تحویل اینجانب ندادند.

ار تاریخ فوق الذکر با رعب و هراس و احتمال اینکه هر لحظه بدون بیان علت و بدون اعتنا به مقررات قانونی و با زیر پا گذاشتن حقوق شهروندیمان که نه تفهیم اتهام می‌شویم و نه رسیدی دریافت می‌کنیم به منزلمان خواهند آمد و وسایل شخصی‌مان را توقیف و ضبط خواهند کرد روزگاری را سپری کردیم.

تا اینکه شعار نویسی با اسپری رنگ بر روی دیوار و درب خانه و شیشه مغازه و حتی تابلو فلکسی محل کارمان شروع شد و تهمت و توهین با رنگ بر روی زندگیمان سایه افکند (بهایی کافر، جاسوس اسرائیل و آمریکا، وطن فروش) با توجه به مسندی که حضرتعالی بر آن تکیه زده‌اید این پس دادن درس به محضر شماست شما بهتر از من می‌دانید که هر کدام از این تهمت‌ها – جاسوسی و کافر بودن و وطن فروش – نیاز به اثبات دارد و این ذهنیت برای اطرافیان و همکاران و همسایگان به وجود آمد که آیا این چنین است؟ از آن پس باید به همه جواب می‌دادیم که بهایی هستم و کافر نیستم . تنها اعتقاداتمان متفاوت است و نحوه دیانتمان به مقدسات ادیان مختلف احترام می‌گذاریم و اصول انسانی و اخلاقی را ارج می‌نهیم و هیچ وابستگی با هیچ کشور و سیاستی نداریم. حال آنکه مورد تعرض و مواخذه قرار گرفته بودیم واین نقض مسلم اصل ۲۳ قانونی اساسی بود پس از این اصل ۲۵ قانون اساسی هم نقض شد. یعنی استراق سمع و شنود مکالمات تلفنی و هرگونه تجسس و تحت نظر گرفتن و تعقیب ما که هر روز بیشتر و بیشتر احساسش می‌کردیم. بمب‌های دستی هم شبانه به در و دیوار خانه ‌ی ما اصابت می‌کرد و آسایش ما و همسایگان را به کلی سلب کرده بود و بدون هیچگونه احساس امنیت با توکل بر خدا به امید خاتمه این همه فشار زندگی می‌گذرانیم تا اینکه در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ باز هم با نقض موادی از قانون آیین دادرسی کیفری و عدم رعایت حقوق شهروندی دو نفر از مأمورین اطلاعات با حضور در محل کارم این جانب را جلب نمودند و با چشمان بسته به مکانی نامشخص که گویا یک منزل مسکونی تحت اختیار آنان بود منتقل کردند طبق ماده ۱۱۲ و ۱۱۳ قانون این دادرسی کیفری احضار باید به وسیله احضارنامه صورت پذیرد و علت احضار و محل حضور و نتیجه عدم حضور مشخص باشد مگر در استثناء ماده ۱۱۸ قانون آیین دادرسی کیفری که در خصوص جلب متهم سخن گفته و مربوط به متهمینی است که مجازات آنها قصاص، اعدام، قطع عضو و یا متهمین که اقامتگاه و شغل و محل کسب آنها مشخص نباشد کما اینکه مأمورین اطلاعات به محل کار اینجانب مراجعه نمودند و در حضور کسبه هم جوار اینجانب، اقدام به جلب بنده کردند پس از دستگیری و انتقال به مکان نامشخص و با نقض اصل ۳۲ قانون اساسی و بدون ذکر موضوع اتهام و بدون ارائه دلیل شروع به بازجویی کردند. که نه تفهیم اتهام صورت گرفت و نه دلیلی برای دستگیری مطرح شد.

همچنین مواد ۲۴ و ۱۲۹ قانون آیین دارسی کیفری نیز نادیده گرفته شد. چرا که بازجوی محترم سعی در تلقین یکسری مفاهیم از جمله ادای کلمات "تبلیغ" "گروه" "تشکیل" و غیره را داشت و زمانی که من این کلمات را مورد استفاده قرار نمی‌دادم برگه را به من بر می‌گرداند و اینجانب را مجبور می‌کرد که تا کلماتی را که او می‌خواهد در پاسخ و روی برگه بازجویی بنویسم.

شما بهتر از من میدانید که در تحقیق یک عنوان مجرمانه بایستی یک عناصر جرم وجود داشته باشد و کاملاً واضح بود که با پراکندگی سوالات و تلقین کلمات، بازجوی محترم سعی در فراهم نمودن عناصر جرم داشتند و مکرراً بیان می‌کردند که بنویس تبلیغ و هرچه من می‌نوشتم ایشان سعی بر این داشتند که آنچه ایشان می‌گویند در پاسخ نوشته شود و با اعمال فشار و اجبار واژگانی را تلقین می‌کردند. که با بیان من متفاوت بود ساعات طولانی بازجویی بدون وقفه و عدم دسترسی به وکیل همه و همه ناقض حقوق شهروندی‌ام بودند.

مورد دیگر که از لحاظ روانی اینجانب را اذیت می‌کرد عدم حضور مامور زن در محل بازجویی بود که شدیداً احساس نا امنی می‌کردم و زمانی که اینجانب را با  نام کوچک – سوسن – صدا می‌زدند احساس بسیار بدی داشتم و هرگز اجازه صحبت کردن نمی‌دادند و فقط میگفتند آنچه من می‌گویم را بنویس و بیان میشد که شما در مرحله تحقیق هستید.

تحقیق به چه شکل ؟؟؟؟

البینه علی المدعی. دلیل و بینه آنکه ادعا می‌کند باید ارائه دهد. ولیکن نه تفهیم اتهام صورت گرفت که بگویم مدعی فلان مسئله هستند و نه متهم به فلان عنوان مجرمانه‌ام و نه دلیلی ارائه می‌کردند.

پس از چهار روز بازجویی بدون اینکه بدانم علت آن چه بود با اخذ صد میلیون تومان وثیقه آزاد شدم تا در موعد مقرر در تشکیل دادگاه حضور یابم چرا وثیقه ملکی؟! من که جرمی مرتکب نشده‌ام و یا هنوز اتهام آن اثبات نگردیده است که قرار وثیقه ملکی صادر می‌شود؟!

لذا خواهشمندم ضمن بررسی موضوع و تلاش در جهت احقاق حق شهروندی‌ام اقدامات لازم را معمول فرموده و شرایط مساعدتری را مبتنی بر قوانین صالحه کشورمان در ادامه مراحل دادرسی پرونده اینجانب به شماره کلاسه ---- مفتوحه در دادگستری سمنان فراهم سازید.

 

پیوستها:

۱- نامه شماره ۹۶ /۹۰۵۵ / ۸۷۳۹ مورخه ۵ دیماه ۱۳۸۷ به ریاست دادگستری سمنان

۲- نامه مورخه ----- به فرمانده محترم استان سمنان

۳- نامه مورخه ----- به ریاست محترم دادگستری سمنان و ریاست محترم نیروی انتظامی سمنان

۴- نامه مورخه ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ به دادستان محترم کل کشور آیت ا... قربانعلی دری نجف آبادی

 

با تشکر و امتنان

سوسن تبیانیان

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]