[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

۲۰ تیرماه ۱۳۷۱

 

مقام معظم رهبری حضرت آیت‌ا... سیدعلی خامنه‌ای

محترماً مرتباً یاالله المستغاث گفته و اکنون با صدای رسا عرض می‌کنم. آیا شما مستغاث و فریاد رسم خواهید شد؟

شما را به مظلومیت حضرت سید شهداء و این ایّام عزیز که هزار و چهارصد سال است بر مظلومیت آن سرور شهیدان نوحه و توبه مینمائیم، قسم میدهم که بفریادم برسید، شما تنها ملجاء و پناهی هستید و تنها فردیکه از لحاظ معنوی و دنیوی ما فوقی ندارید، پس چه میشود اگر نامه‌ی خانمی که حاکی از حوادثی است که بطور اختصار مدتها قبل نوشته ولی بخود اجازه مزاحمت نداده است، را اکنون شخصاً بخوانید و مانند باران رحمت ‌الهی که بر گلستان و خارستان یکسان می‌بارد، باران عدالت و مرحمت و رأفت شما نیز بر بنده مانند دیگر شهروندان ایران ببارد شامل گردد.

[جناب رهبر معظم آیا اگر همسرم اکنون می‌بود، او را به این حکم (بعلت اعتقاد راسخ به فرقه بهائیت و عدم تبری) اعدام می‌نمودند؟ آیا گرفتن تنها طبقات فرزندانم (البته حقیقت بر من مجهول است فقط مبنی بر توپ و تشر افراد مذکور عرض می‌شود) بمنزله و معنای همان عمل یازده (۱۱) سال قبل نمی‌باشد؟ آیا بدین وسیله تابعیت و وطن و محل تولّد فرزندانم که باراده حیّ قدیر و مشیّت‌ الهی بوده و بآن مباهات می‌نمایند (چه که ایران ترقی عظیم نماید و جنة‌النعیم گردد) از آنها سلب ننموده‌اند؟ آیا بدینطریق فرزندانم را از منِ مادر و نیز مادر را از آنها نگرفته؟ آیا در پیشگاه عدل‌ الهی در روز قیامت که (میزان عدل الهی بمراتب دقیق‌تر و کاملتر از میزان بشری است) و من صد در صد بآن معتقدم، چه میشود؟

[جناب رهبر معظم تقدیر و سرنوشت تنها دخترم چنین بود که طبق مقررات و قوانین مملکتمان با تبعه استرالیائی ازدواج نماید و حال مجاز بآمدن از طرف شوهر بعلت داشتن دو دختر‌بچه نمی‌باشد. آیا گناه او این است که طبقه را برای پیری و یا حوادث ناگوار نگهداشته و سرنوشت و تقدیرات الهی که بآن معتقد است نگریسته .

دو پسرهایم که محصل و با زحمت و مرارت بیشمار یکی با معدل کتبی حدود ۱۸ فوق لیسانس و دیگری با معدل کتبی حدود بیست لیسانس خود را گرفته و تصمیم بادامه تا اخذ دکترا بنا بوصیت پدر هستند و آنها به تنها ملک خود و مالکیت آن (که مدّت یازده سال است دیناری عایدی نداشته جز ویرانی بیحدّ و بدهی به دارائی و شهرداری) شدیداً می‌اندیشند. تنها تلفنی که اسماً متعلق به همسرم ولی بمن صلح نموده و زیرزمینی که در برابر بدهیهای او که چهار ساعت قبل از اعدامش در روی کاغذ مارک‌دار دایره مبارزه با منکرات نوشته است. (و حاجی آقا مهدی طباطبائی که حکم اعدام همسرم را صادر فرمودند چند  مرتبه بمن گفتند اموالش را نگرفتم فقط چون سید طباطبائی بود و انکار نکر د او را کشتم) را بمن برگردانید تا در برابر  بدهکاران بیش از این شرمسار نباشم و روح آن شادروان را نیز شاد کنم. اجرتان عندالله محفوظ باد.

خداوند را شاهد و ناظر بر گفته‌ها و اعمال خود و استمداد و دادخواهی میطلبم و لذا:

[استدعای عاجزانه دارم: ۱- دستور برقراری تلفن [حذف شده] را که در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۷۱ بنام ستاد اجرائی فرمان امام (اموال در اختیار ولی فقیه) قطع نموده را بدهید. ۲- اجازه و موافقت دادخواهی مرا مانند همه شهروندان بدادگستری صادر فرمائید و سرپرستی تنها طبقات فرزندانم را بمنِ مادر بدهید تا دادگستری بکار ما و مستأجرین که (همه در اصل و حقیقت با من قرار داد بسته‌اند) رسیدگی نموده تا بتوانم بدهیهای ۱۲-۱۳ ساله دارائی و شهرداری و مردم را پرداخته و ویرانی را تعمیر و بفرزندانم ثابت نمایم که امانت‌دار بوده و هستم.

با تقدیم احترامات فائقه و تشکر

پری وحدت‌حق

[امضا]

مشهد ۲۰ تیرماه ۱۳۷۱

 

۱- این در تعقیب‌نامه و مدارک تقدیم شده در ۱۳ تیرماه ۱۳۷۱ است بضمیمه نامۀ که نوشته ولی جسارت ننموده و ارسال نداشتم ۲- جهت اطلاع فتوکپی احضاریه بنیاد شهید در سال گذشته.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]