[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

۲۹ خرداد ۱۳۶۹

 

ریاست محترم نظارت جناب آقای اتابکی

محترماً عطف ۳ خرداد ۱۳۶۹ و ۲۰ خرداد ۱۳۶۹ معروض میدارم بنا بدستور حضرتعالی آقای نجم تلفناً وضع پرونده مرا سئوال فرمود و شفاهاً موضوعیکه تقاضای رسیدگی من بوده را شنیده و آن اینکه تا آخر پرسه پرونده را بدادگاه ومصادره می‌نمایند و بصراحت فرمودند بعلت بهائی و بهائی‌زاده بودن فرزندانم، ابداً وکالتنامه‌ها که مورد امضاء سفارت و وزارت امور خارجه است بلا اثر می‌باشد. در دادستانی بمن گفته شد که مقام محترم رهبری خواسته‌اند که اموال کلیه بهائیان که در خارج هستند مصادره شود. من که ابداً باور نمی‌کنم چه ایشان و مقام ریاست جمهوری وجناب یزدی مرتباً از عدل و عدالت اسلامی صحبت فرموده و همه را باینگونه نصایح تشویق و تحریص نمودند، بطور بسیار واضح و مشروح فرموده‌‌اند همه ایرانیان در برابر قانون مساوی و باید با عدل الهی و اسلامی بآنها عمل شود و فرموده‌اند بصرف عقیده نباید اموال مردم را تصاحب شد.

درجواب اینکه ایشان ما را وابسته به سیاستهائی نسبت داده‌اند عین منویت و اعتقادات خود که مجبور باطاعت هستم می نویسم «میزان بهائی وبدن و نبودن این است که هر کس در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفۀ خویش حرفی زند. یا حرکتی نماید، همین برهان کافی است که بهائی نیست دلیل دیگر نمی‌خواهد» انتهی. و یا اینکه «نفسی از احباء اگر بخواهد در امور سیاسیه در منزل خویش یا محفل دیگران مذاکره کند. اوّل بهتر است که نسبت خود را از این امر قطع نماید و جمیع بآنند که تعلق به این امر ندارد، خود میداند. انتهی» و یا اینکه «آنچه را حکام و اولیای امور در وطن عزیز قرار دهند و هر حکمی را صادر نمایند و هر قانونی را وضع کنند، بهائیان فوراً در نهایت خلوص و جدیّت و خیرخواهی و صداقت و امانت قلباً و فعلاً و لساناً در کل نقاط و در جمیع شئو ن و احوال اطاعت نمایند و بقدر سَم ابره (یعنی سر سوزن) مخالفت ننمایند و تجاهل نکنند و انحراف نجویند.» با این عقاید و اعتقادات و اینکه همسرم فقط انکار عقیده ننموده و سینه بی‌کینۀ و مظهر حقیقت و درستی خود را هدف گلوله قرار داده و منِ مادر هم تحمل هر بلائی نموده این پدر در ایران خوابیده و نمی‌توانند تحصیل خود را رها نمایند؟ یا چگونه دخترم که حدود پانزده سال است با خارجی ازدواج نموده و هنوز ایرانی و تغییر تابعیت نداده دو دختر کوچک و شوهرش را رها نماید؟

بمن گفته شده جایتان در ایران نیست و جملات دیگر، عرض شد لطفاً اجازه خروج را بدهید با یک دست لباس پوشیده خواهیم رفت هرچند ایرانی و عاشق ایران می‌باشیم. امّا اوّل اطاعت از حکومت بر ما فرض و واجب است.

آقایان محترم بالاترین عشق ما به ایران است و در بارۀ عظمت ایران معتقدیم. «عنقریب ملاحظه خواهد شد که دولت وطنی... در جمیع بسیط زمین محترمترین حکومات خواهد گشت و ایران معمورترین بقاع عالم خواهد شد» «عنقریب برادرانتان از اروپ و آمریک بایران خواهند آمد و تأسیس صنایع بدیعه وبناء آثار مدنیّت و انواع کارخانه‌ها و ترویج تجارت و تکثیر فلاحت و تعمیم معارف خواهند نمود، خواهند آمد و خطۀ ایران را رشک جهان و غبطۀ اقالیم سائره خواهند نمود.» آقایان محترم ما مرهون و ممنون جمهوری اسلامی هستیم چه که پایه و اساس این عقیده ما را گذاشته‌اند ودر اینمدت باراده الهی برای سربلندی و سرافرازی ایران مقدس خیلی خیلی اقدام نموده‌اند که نمونه‌ای از آنها از بین بردن فساد، مشروبات الکلی و معتادین و غیره است ما از صمیم قلب بدون ذره‌ای ریا و تزویر شما را دعا و تحسین می‌کنیم و از اینکه خون عزیزانمان ریخته شده باشد باراده الهی انقلاب واقع شد و همسر عزیزم در مسییر قرار گرفت ومظلومیت و خون خود و دیگران برای سر بلندی و  عظمت و تحقق وعود الهیّه لازم و ضرور بوده من بشخصه معتقدم که فقط و فقط رضای الهی بوده ما بشر وسیله اجرای دستورات پروردگار می‌باشیم و بس.

جناب آقای اتابکی، آقای نجم بمن از طرف خود یا از طرف دادیار محترم فرمودند فرزندانت مشکل دارند که نمیآیند.

البته مشکل دارند. ۱- مشکل مالی چه که پولی و ارزی بآنها تعلق نگرفته و با مشقت و زحمت فراوان کار می‌کنند وخرج تحصیل و زندگی خود را فراهم می‌نمایند یعنی حرکت لاکپشتی دارند، ۲- مشکل دوّم اگر بیایند دولت اجازه برگشت بآنها نمی‌دهد لذا مجبور بترک تحصیل می‌شوند و بر خلاف وصیت پدر عزیزشان عمل نمودند. و اگر خدای نکرده تصور مشکل دیگری میفرمائید ممنون و سپاسگذار میشوم تحقیق فرمائید و بمنِ مادر هم بگوئید چه که مدّت یازده سال است اجازه دیدن آنها را از طرف دولت ندارم.

آنها باید تحصیل را تمام نمایند و به وطن مقدس خودشان با دست پر و سرافرازی برگردند و و روح پدر را قرین شادی نمایند جناب آقای اتابکی طبق مدارکی که در پرونده است از اوّل سال ۱۳۶۱ منزل در تحت سرپرستی بوده است.

امّا آیا دیناری بحساب ریخته شده آیا اداره سرپرستی یکمرتبه از آقایان چه برادران وچه غیره چیزی یا سئوالی نموده‌اند.

تمنا می‌کنم طبق دستور حضرت امام خمینی که در شورای عالی قضائی آقائی بمن داد ومن نوشتم «بخشنامه حضرت امام خمینی بتاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۶۲ که میفرمایند اگر مالک واحد مسکونی را در اختیار اقارب نزدیک خود یا مستأجر قرار داده است در اختیار متصرف باقی خواهد ماند) آیا چه کسی نزدیکتر و بهتر از منِ مادر میتواند از منزل آنها سرپرستی کند.

آقای نجم فرمودند این بخشنامه شامل شما نمی‌شود. چرا نه. مگر حضرت امام خمینی از ما رودرواسی داشته‌اند که واضحاً اسم ما را نبرده و ما را محروم ننموده‌اند، نه بخدا ما ایرانی هستیم و بمیل و اراده خود در اینجا متولد نشده‌ایم، تمنا دارم طبق اصل بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی با ما رفتار نمائید.

تمنا دارم دستور فرمائید به منِ مادر سرپرستی ومراقبت از ملک داده شود و من در برابر دادستانی مسئول باشم و پس از تعمیرات منزل و بدهی به بانک واداره مالیات و عوارض نوسازی وغیر بقیه وجه را بحساب تعیین شده واریز نمایم. به همان مقدساتم واعتقاداتم که باعت این مظلومیّت فوق تصور شده قسم یاد می‌نمایم که در همه مراحل صادق، صادق باشم و طی صورتحساب با آنها محاسبه نمایم.

جناب آقای اتابکی، آیا امکانات و تسهیلات افرادیکه در ایران ساکنند با افرادیکه در خارج هستند و تحصیل می‌کنند و با سفارت در رفت و آمد هستند باید یکی باشد، آنهم مهلت یکماهه؟؟

جناب آقای اتابکی آیا دیانت مقدّس اسلام برای وصیت انسانها ارزش قائل نشده‌اند؟ آیا حال که همسرم را اعدام نموده‌اند و در لحظه آخر حیات خود وصیت نامه نوشته که بدهی آنها را باید من بپردازم نباید عملی شود؟ آیا من چه محل درآمدی دارم حقوقات هر دو که قطع شده دست راستم که در اثر کار فراون خیاطی وبافندگی تغییر فرم داده است ودرست نمی‌توانم کاری بکنم، مگر نه اینکه میفرمایند «لا اکراه فی الدّین» مگر  کافر و بت‌پرست و گاو‌پرست و غیره از خوان نعمتهای الهی محروم هستند و یا اینکه خداوند استغفرالله قادر نیست آنها را نابود کند جز اینکه همه در برابر دریای بیکران الطاف الهی یکسانند. حال چراشما ما را که افراد خداپرست و موحّد هستیم از الطاف و عطوفت و رأفت اسلامی و دولت معظمه محروم میسازید.

تمنا دارم دستور فرمائید یا وکالتنامه ها را تأئیدیا سرپرستی بمن بدهند یا مدّت دو سال دیگر مهلت بدهند بدادگاه نفرستند چه که دادگاه بمجرد بهائی بودن مصادره می‌نماید. البته تصور نفرمائید مخالف رسیدگی به وضع هشت (۸) ساله گذشته می‌باشم بلکه خواهش دارم پس از رسیدگی کامل، مرا مسئول حفظ و نگهداری و سرپرستی نمائید و از من حساب و کتاب بخواهید بشرافتم سوگند که صادق‌تر از هر فردی یا دسته‌ای خواهم بود.

با تقدیم احترامات فائقه

پریدخت وحدت‌حق

آدرس و شماره پرونده را نوشتم

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]