[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

۱ تیرماه ۱۳۶۹

 

جناب حجت‌الاسلام آقای حسینی علمی معاونت محترم قوه قضائیه

عطف به دعوتنامه ۳۱۰۴ / ۱ - ۲ اردیبهشت ۱۳۶۹ و نامه ۸۶۲۰ / ۰ – ۲۳ خردادماه ۱۳۶۹ و نامه دیگری که حضوراً تقدیم داشتم وملاقات حضوری محترماً معروض میدارم با وجودیکه دادیار محترم شعبه ۱۷ از اکثر حوادث ناگوار نه (۹) ساله من مطلع و بعلت بررسی و تحقیقات و گزارش که تهیه نموده معاونت محترم ارجاع و رسیدگی در آبانماه ۱۳۶۸ نظریه مبنی بر اینکه سر پرستی طبقات فرزندانم را بمن داده و در مقابل طبقات، مطابق هشت (۸) سال گذشته توقیف و حتّی بدهی گذشته خانواده و غیره را پرداخت مینمایند. جناب حجت‌الاسلام فرزندانم دانشجو هستند و با نمرات عالی و معدل کتبی لیسانس یکی یک یعنی بیست (۲۰) و دیگری که بزرگتر است و نیز مجبور به تهیه خرج خود بلکه قدری کمک به برادر با معدل دو (۲) نزدیک به یک یعنی ۱۸ یا ۱۹ است حال چگونه بگویم تحصیل را رها کنند و به ایران بیایند. (جناب حجت‌الاسلام آیا امکانات و تسهیلات افرادیکه در ایران ساکند با افرادیکه در خارج هستند و تحصیل می‌کنند و با سفارت در رفت و آمد هستند باید یکی باشد و آنهم مهلت یکماهه؟؟ آیا پس از اعدام پدر تنها بعلت دیانت، حال این عطوفت وعدالت اسلامی است که جوانان را از همه‌گونه حق و حقوق مسلمه خود محروم می‌نمایند؟؟ آیا اگر تنها طبقات آنها گرفته شود دیگر فرزندان ولو عشق سرشار بمادر و وطن داشته باشند بر می‌گردند؟ آیا گناهی نمودند که در عنفوان جوانی با پول پس‌انداز و فروش طلا و هدایا و قرض وام دارای طبقه شده‌اند؟ آیا داماد خارجی من که ۱۵ سال قبل کمک نموده، حال باید به او چه گفت؟؟ گناهی نموده است که اجازه داده خانمش تابع دولت ایران و ایرانی باشد؟

آیا نباید فرزندانم تحصیل را تمام نمایند و به وطن مقدس خود با دست پر و سرافرازی بر گردند روح پدر را قرین شادی نمایند؟ [آقای دادیار محترم در روز ۱۲ خرداد ۱۳۶۹ در روزنامه آگهی که تا یکماه در صورتیکه فرزندانم حاضر نشوند حکم غیابی جهت مصادره طبقه آنها صادر می‌نمایند. آیا چگونه فرزندانم با این وضع تحصیل و یا داشتن شوهر خارجی و دو (۲) فرزند با ایران بیایند، قدری انصاف لازم است. [جناب حجت‌الاسلام در داستانی بمن گفتند که مقام رهبری فرموده‌اند که اموال کلیه بهائیان که در خارج هستند مصادره میشود. من که ابداً باور نمی‌کنم چه ایشان و مقام ریاست جمهوری و آیت‌الله یزدی مرتباً از عدل و عدالت اسلامی صحبت فرموده و همه را باینگونه نصایح تشویق و تحریص نمودند بطور بسیار واضح و مشروح فرمودند همه ایرانیان در برابر قانون مساوی و باید با عدل الهی و اسلامی بآنها عمل شود و فرموده‌اند بصرف عقیده نباید اموال مردم را تصاحب نمود.

جناب حجت‌الاسلام متأسفانه پس از نه (۹) سال هنوز ما را به سیاستهائی نسبت میدهند که همه کذب محض است و جهت اثبات عرایضم عین منویات و اعتقادات خود که مجبور باطاعت هستم می‌نویسم. «میزان بهائی بودن و نبودن این است که هر کس در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند، یا حرکتی نماید، همین برهان کافی است که بهائی نیست دلیل دیگر نمی‌خواهد» و یا اینکه «نفسی از احباء اگر بخواهد در امور سیاسیه در منزل خویش یا محفل دیگران مذاکره بکند، اوّل بهتر است که نسبت خود را از این امر قطع نماید. و جمیع بدانند که تعلق به امر ندارند، خود میدانند. انتهی» و یا اینکه «آنچه حکام و اولیای امور در وطن عزیز قرار دهند و هر حکمی را صادر نمایند و یا قانونی را وضع کنند بهائیان فوراً در نهایت خلوص و جدّیت و خیرخواهی و صداقت و امانت قلباً و فعلاً و لساناً در کل نقاط و در جمیع شئون و احوال اطاعت نمایند و بقدر سم ابره (یعنی سر سوزن) مخالفت ننمایند و تجاهل نکنند و انحراف نجویند» جناب حجت‌الاسلام بصراحت بمن فرمودند بعلت بهائی و بهائی‌زاده بودن فرزندانم، ابداً وکالتنامه‌هاکه مورد تأئید امضاء سفارت جمهوری اسلامی و وزارت امور خارجه است کاملاً بی‌فایده و بلا اثر است. چرا؟؟

جناب حجت‌الاسلام حسینی علمی بمن گفتند حتماً فرزندانت مشکلی دارند که بایران نمی‌آیند. آقایان محترم اگر آنها مشکلی داشتند که سفارت جمهری اسلامی و وزارت خارجه وکالت آنها را تأئید نمی‌کرد، خود لطفاً تحقیق کنید تا اطمینان پیدا نمائید. آنها گناهی ندارند و کلمه و یا حرکتی بر خلاف جمهوری اسلامی ننمود بلکه مشکل آنها ۱- مالی است چه که ارزی بآنها تعلق نگرفته و با زحمت و مرارت امرار معاش و تحصیل می‌کنند. ۲- بعلت ارز نگرفتن محصل شناخته نمی‌شوند ۳- اگر بایران بیایند اجازه خروج مجدداً ندارند لذا مجبور بترک تحصیل و بر خلاف وصیت پدر عمل نموده‌اند. ۴- بآنها در اینجا کار نمیدهند.

آقایان محترم مگر در این نه (۹) سال بمن اجازه دیدن فرزندانم را دادند، بعلت دیانتمان همه درها برویمان بسته است، جناب حجت‌الاسلام حسینی علمی با این عقاید و اعتقادات و اینکه همسرم فقط انکار عقیده ننموده و سینه بی‌کینه ومظهر حقیقت و درستی خود را هدف گلوله قرار داده ومنِ مادر هم تحمل هر سختی و بلائی نموده‌ام، بنابر این پدر در ایران خوابیده. و منِ مادر در ایران ساکن و دو پسرم محصل، بخداوند آنها گناهی ندارند نه متواری و فراری هستند و نه مجرم بلکه دانشجو و نمی‌توانند تحصیل خود را رها نمایند؟ و یا چگونه دخترم که حدود پانزده (۱۵) سال است با خارجی طبق اجازه وزارت کشور و سفارت و وزارت امور خارچه ازدواج نموده و هنوز ایرانی و تغییر تابعیت نداده است، چطور دو (۲) دختر کوچک و سنین نوجوانی و شوهر خود را رها نماید؟

بمن گفتند جایتان در ایران نیست و جملات دیگر، عرض شد لطفاً اجازه بدهید با یکدست لباس خواهیم رفت هر چند ایرانی و عاشق ایران می‌باشیم امّا اوّل اطاعت از حکومت بر ما فرض و واجب است، آقای محترم بالاترین عشق ما به ایران است و در بارۀ عظمت ایران معتقدیم «عنقریب برادرانتان از اروپ و آمریک بایران خواهند آمد وتأسیس صنایع بدیعه و بناءآثار مدنیت و انواع کارخانه‌ها و ترویج تجارت و تکثیر فلاحت و تعمیم معارف خواهند نمود، خواهند آمد و خطۀ ایران را رشک جهان و غبطۀ اقالیم سائره خواهندنمود» آقایان محترم ما مرهون و ممنون جمهوری اسلامی هستیم چه که پایه و اساس این عقیده ما را گذاشته‌اند و در اینمدت باراده الهی برای سربلندی و سرافرازی ایران مقدس خیلی خیلی اقدام نموده‌اند که نمونۀ از آنها از بین بردن فساد، مشروبات الکلی و معتادین و غیره است، ما از صمیم قلب بدون ذرۀ ریا و تزویر شمار را دعا و تحسین می‌کنیم و لو اینکه خون عزیزانمان ریخته شده باشد، باراده الهی انقلاب واقع شده و همسر عزیزم در مسیر قرار گرفت و مظلومیت و خون او و دیگران برای سربلندی وعظمت و تحقق وعود الهیه لازم و ضروری بوده، من معتقدم که فقط و فقط رضای الهی بوده و ما بشر وسیله اجرای دستورات پروردگار متعال می‌باشیم و بس.

آقای حجت‌الاسلام حسینی مدارکی که در پرونده است از اوّل سال ۱۳۶۱ منزل در تحت سرپرستی بوده است، امّا آیا دیناری بحساب ریخته شده؟ آیا اداره سرپرستی یکمرتبه از آقایان چه برادران و چه غیره سئوالی نموده اند تمنا می کنم طبق دستور حضرت امام خمینی که در شورای عالی قضائی آقای سجادی بمن داده و نوشتم (بخشنامه حضرت امام خمینی بتاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۶۲ که میفرمایند اگر مالک واحد مسکونی را در اختیار اقارب نزدیک خود یا مستأجر قرارد داده است در اخیتار متصرف باقی خواهد ماند.) آیا چه کسی نزدیکتر و بهتر از منِ مادر می تواند از منزل آنها سرپرستی نماید؟ میگویند این بخشنامه شامل بهائی نمیشود، چرا؟ مگر حضرت امام خمینی ازما بهائیان رودرواسی داشته‌اند که واضحاً اسم ما را نبرده‌اند وما را محروم ننموده‌اند؟ نه بخدا ما ایرانی هستیم و بمیل و اراده خود در اینجا متولد نشده‌ایم، تمنا دارم طبق اصل بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی با ما رفتار نمائید که بتصویب مجلس خبرگان و حضرت امام خمینی رسیده است، تمنا دارم دستور فرمائید به من مادر سرپرستی و مراقبت از منزل داده شود و من در برابر دادستانی مسئول باشم و پس از تعمیرات منزل و بدهی به بانک و اداره مالیات و عوارض نوسازی و غیره بقیه وجه را بحساب تعیین شده واریز نمایم به همان مقدساتم و اعتقاداتم که باعث این همه مظلومیت فوق تصور شده قسم یاد می نمایم که در همه مراحل صادق، صادق باشم وطی صورتحساب با آنها رفتار نمایم.

جناب آقای حجت‌الاسلام آیا دیانت مقدس اسلام برای وصیت انسانها ارزش قائل نشده‌اند؟ آیا حال که همسرم را اعدام نموده‌اند و در لحظۀ آخر حیات خود وصیت‌نامه نوشته که بدهی آنها را باید من بپردازم، نباید عملی شود؟ آیا  من با این همه گرانی چه محل درآمدی دارم، حقوقات هر دو که قطع شده، دست راستم که در اثر کار فراوان خیاطی و بافندگی تغییر فرم داده است و درست نمی‌توانم کار بکنم، مگر نه اینکه میفرمایند «لا اکره فی الدّین» مگر کافر و بت پرست و غیره از خوان نعمتهای الهی محروم هستند؟ و یا اینکه خداوند استغفرالله قادر نیست آنها را نابود نماید؟ جز اینکه همه در برابر دریای بیکران الطاف الهی یکسانند. حال چرا شماها را که افراد خداپرست و موحد هستیم از الطلاف و عواطف و رأفت اسلامی و دولت معظمه محروم میسازید؟

تمنا دارم دستور فرمائید یا وکالتنامه‌ام را تائید و یا سرپرستی بمن بدهند، یا مدّت دو (۲) سال دیگر مهلت بدهند و بدادگاه نفرستند چه که متأسفانه دادگاه بمجرد بهائی بودن مصادره می‌نماید البته تصور نفرمائید مخالف رسیدگی به وضع هشت (۸) ساله گذشته می‌باشم، نه، بلکه خواهش دارم پس از رسیدگی کامل، مرا مسئول حفظ و نگهداری و سرپرستی نمائید و از من حساب و کتاب بخواهید، بشرافتم سوگند که صادق‌تر از هر فردی و یا دستگاهی خواهم بود.

مجدداً تمنا و استدعا دارم نگذارید رأی مصادره بدهند، رأی آنها برای دولت معتبر و برای من هم که مطیع دولت هستم باید معتبر باشد، امّا ظالمانه، ظالمانه خواهد بود، فرزندانم گناهی ندارند و من هم مادرم و پدر هم را اینحا خوابانده‌اید آنها فراری و طاغوتی و غیره نیستند، ضمناً لطفاً دو نامه قبل را نیز بخوانید. سپاسگزارم.

۱_ بضمیه فتوکپی وکالتنامه فرزندانم

۲- وصیتنامه همسرم که از طریق کمیسیون اصل نود پس از پنج سال بدستم رسیده تقدیم میدارم.

۳- فتوکپی دادنامه دادگاه عالی قضات قبلا با مقداری فتوکپی توسط آقای بیژنی تقدیم شده و همۀ مدارک در پرونده موجود است.

۴- فتوکپی قسمتی از روزنامه رسمی.

آدرس: [حذف شده] وحدت‌حق

 

پریدخت وحدت‌حق

۱ تیرماه ۱۳۶۹

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]