[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

مقام معظم رهبری - حضرت آیت … سید علی خامنه ای

محترما، آنچه بر من در طول این ده سال گذشته، بدون جزئیات و فهرست وار بعرض میرسانم، ضمنا همیشه به این گفته ناظر بودم (خیمه نظم عالم بدو ستون قائم و برپاست. مجازات و مکافات) اما نمیدانم چرا داستان زندگیم اینچنین است:

۱- همسرم سرهنگ مهندس حسین وحدت حق بهائی و بهائی زاده (دارای تحصیلات عالیه از آلمان و فرانسه) و زمانی استاد دانشکده افسری را دادگاه مبارزه با منکرات او را با جمله (جاسوس، بعلت اعتقاد راسخ به فرقه ضاله بهائیت و عدم تبری محکوم به اعدام) بدون کسب اجازه از دادستانی ارتش پس از پنج ماه زندانی در ۹ اسفند ۱۳۶۰ در زندان قصر توسط آقایان مصباح و صحرائی (بنا به گفته خودشان) اعدام مینمایند.

۲- قبل و بعد از اعدام هر چه خواستند و توانستند از منزل شخصی من بردند.

۳- در اثر تظلم به آقای رفسنجانی، وسیله کمیسیون اصل نود (۹۰) حکم دومی مبنی بر برگشت مقداری از [ناخوانا] [اموال] صادر که تا کنون عملی ننموده اند.

۴- دو مرتبه در زمستان سرد ۱۳۶۰ من و مادر هشتاد ساله ام را از منزلم بیرون نموده (یکمرتبه در زمان زندانی همسرم و یکمرتبه بعد از آن) مدتی در آسانسور خراب و پارکینگ سپری نمودم.

۵- بدستور آقای بیات که در زندان منکرات همسرم باو تظلم نموده بود، درب منزلم باز اما درب اطاقها بسته حتی تا مدتی درب حمام و توالت هم بسته که پس از تظلم باز گردید.

۶ - بدستور آقای رفسنجانی، کمیسیون اصل نود (۹۰) پس از هفت ماه اخراج از منزلم و پنج ماه پس از اعدام همسرم درهای اطاقها بازگردید و توانستم از البسه خود استفاده نمایم، به بزرگواری خداوند سوگند که لباس زیر و پالتو را از دوستی قرض نمودم. ۷- چندین مرتبه آقایان مصباح و صحرائی مرا مضروب و تهدید به مرگ نمودند. ۸- در دیماه ۱۳۶۰ ماشین خانواده را بردند ۹- بمن مالک، ابلاغ اجاره بهاء به مبلغ ۵۵۰۰۰ ریال آقای مصباح دادند، بعد از تظلم به دیوان عدالت و ارجاء آنها به دادگاه عالی قضات، دستور عدم پرداخت اجاره بهاء بمن داده شد (البته من دیناری نپرداختم چه که نداشتم) ۱۰- با امضاء آقای مصباح به مستاجرین تنها آپارتمان فرزندانم ابلاغ داده شد که بمن مادر و وکیل اجاره بهاء نپردازند. (ضمنا ما از سال ۱۳۳۰ مالک و از سال ۱۳۴۰ در این محل ساکن می باشیم. چهل سال) ۱۱- چندین مرتبه بعلت عدم پرداخت بدهی به بانک منزل در شرف حراج واقع شد ۱۲- پرونده ای بعنوان تزویر و ریا برایم تشکیل دادند که دستگیر و بلافاصله در دادستانی آزاد و منع تعقیب صادر شد اما بمن ابلاغ نشد.۱۳- یکسال بعد از بردن ماشین از طرف اداره جرائم و تخلفات رانندگی، اخطاریه صادر شد که بعلت تخلفات زیاد، در صورت عدم پرداخت جرائم، به دادستانی معرفی میشوم. ۱۴- آقای مصباح با یکی از مستاجرین گویا تصفیه حساب نموده و منزل را به برادری بدون دیناری اجاره بهاء، داده و پنج سال سه ماه کم، ساکن بودند، فقط خداوند متعال می داند بما چه گذشته و چه ایام و ساعاتی را گذرانیده ایم غافل از آنکه مشهور است (از سرشک دیده یتیمان، ستمدیدگان حذر لازم، زیرا سیل خیز است و از دود آه مظلومان پرهیز باید، زیرا شرر انگیز است، و الله ولی المظلومین.)

۱۵- من را زندانی نمودند که پس از سه ماه بعلت بیگناهی و پا درد شدید آزاد شدم و بعد از یکسال احضار و محاکمه و روانه منزل شدم ۱۶- آقای پاسدار در غیابم تلفن مرا به منزل خود برده که بعد از آزادی با اعتراضم روبرو شد. بعد از مدتی مهلت آنرا قطع نمودم دیناری بابت [ناخوانا] [استفاده] آن چهار ماهه نپرداخت. ۱۷- آقای پاسدار مذکور مجددا با تغییر نام مالک و طبقه در پرونده فرعی مخابرات، مجددا تلفن را با نامه پراکنی بطبقه خود برده که بیش از شش ماه دوندگی، خداوند اجر خیر به آقای رمضانی دادستان وقت بدهد، مجددا دستور برگشت تلفن مرا دادند، باز آقای پاسدار دیناری بابت مخارج استفاده تلفن و انتقالات آن نپرداخته، من مجبورا در چند قسط پرداخت نمودم. ۱۸- چندین مرتبه اخطار بعلت عدم پرداخت بدهی ببانک بمن نمودند. ۱۹- پشت بام و پارکینگ شدیدا احتیاج به تعمیر و مدت چهارده سال است ابدا تعمیری صورت نگرفته است. ۲۰- ماشین خانواده بعد از شش سال استفاده بنام مال بی صاحب و کنار خیابان بدون آگهی در روزنامه در محضر ۴۴۲ با شماره ۶۸۵ ۹۳ آقای شفیعی فروخته و ایشان سه ماه بعد در اردبیل مجددا آنرا بفروش رساند. در حالیکه مرتبا و چند ماه قبل تظلم نموده و تقاضای استرداد ماشین خانواده را نموده بودم که در دفتر دادستانی ثبت است و به شهادت همسایگان من همیشه استفاده میکردم. خداوندا بتو واگذار نموده ام. ۲۱- بعد از رفتن پاسدار (حدودا پنج سال بدون دیناری و هزار نوع اذیت و ایجاد ترس و وحشت (وای از آنچه گذشت) طبقه را ویرانه ای نموده که هنوز اثر آن موجود است. ۲۲- این ده - یازده ساله مکرر در برابر مراجعات مکرر مامور مالیات و عوارض نوسازی قرار گرفته و باید پاسخگو باشم، خدایا شنیدند، دیدند، با تمام وجود احساس شاید نمودند، اما نگفتند چگونه، کاشک میشد دست راستم را که در اثر کار فراوان تغییر فرم داده است نشان دهم. ۲۳- در زیر بار شرمندگی و فشار طلبکاران خمیده شده ام (صورت بدهیهای او که قبل از اعدام در وصیت نامه در روی اوراق چاپی دایره مبارزه با منکرات مندرج و امضاء شده است و من تا آخر عمر مکلف به اجرای آن هستم به ضمیمه تقدیم میشود ۲۴- حقوقات بازنشستگی من و همسرم را از سال ۱۳۵۸ قطع نموده ضمنا من بهائی و بهائی زاده و نژادا زرتشتی هستم. ۲۵- جهت زندگی در وطن و مراجعت فرزندانم پس از اتمام تحصیلات، برای پس گرفتن تنها طبقه مسکونی آنان از ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ به مراجع ذیل - دفتر حضرت امام خمینی، ریاست محترم مجلس آقای رفسنجانی، کمیسیون اصل نود، دایره مبارزه با منکرات، دادستانی ارتش، ریاست محترم جمهوری، دیوان عدالت، بازرسی کل کشور، قوه قضائیه، دفتر آقای مرعشی، دادستان طهران، دادستان محترم کل کشور، هر که به عقلم رسیده تظلم نمودم، خداوند اجر خیر به آقای رفسنجانی بدهد که دستور برگشت و باز شدن اطاقها و حکم دوم مبنی بر استرداد قسمتی از اموالم (عملی نگردیده دادند آقای محقق داماد پس از ارسال نماینده و ملاحظه چهار صفحه گزارش به شورای عالی قضائی نوشتند: به این زن و خانواده ظلم شده حق و حقوق آنها باید پرداخته شود و شورای عالی قضائی طی نامه ای به آقای طباطبائی، زمانیکه در داسرای [دادسرای] عمومی بودند، نوشتند، مراجعه و ایشان فرمودند، زن، برو بشین منزلت، ده بار گفتم اموال شوهر تو و بچه ها را نگرفتم چون شوهرت سید طباطبائی بود و انکار نکرد او را کشتم، عرض شد، ممنونم، شما بعقیده خود دستور اعدام او را دادید و او نیز بعقیده خود سینه بی کینه و مظهر مهر و صفا و محبت خود را هدف گلوله قرار داده از احدی گله و شکایتی ندارم. و دیوان عدالت پرونده را به دادگاه عالی قضات ارائه نمود… بقیه یا بایگانی و یا زیر نویسی نموده و رد کردند. ۲۶- دخترم با [ناخوانا] وزارت کشور و وزارت امور خارجه دارای شوهر استرالیائی و مجاز به آمدن از طرف شوهر بعلت داشتن دو دختر بچه نوجوان [ناخوانا] نیست. ۲۷- دو پسرهایم محصل (در آلمان) که با زحمت و مرارت کار و تحصیل نموده و معدل لیسانس و فوق لیسانس آنها یک و یا نزدیک به یک یعنی ۲۰ و ۱۸ است و باید بنا به وصیت پدر تحصیلات عالیه را بپایان رسانده و به ایران جهت خدمت مراجعت نمایند. حضرت آیت … خامنه ای، مگر نه اینکه برابر مقررات در صورتی اموال افراد مقیم خارج مشمول مصادره میشود که ثابت شود قراری و غائب غیر موجه باشند، اما با ذکر حقایق فوق ثابت میشود غیبت ایشان دارای مجوز شرعی قانونی است و معاذیر قابل قبول است. حال که وکالتنامه های فرزندانم با مهر سفارت جمهوری اسلامی و وزارت امور خارجه (آخرین آنها در اواخر ۱۳۶۸ است) و با عنایات حضرت امام خمینی که در ۱۵ شهریور ۶۳ – ۳۰۱۴ / ۱ در جلسه ۴۲۹ بخشنامه میفرمایند (در مورد خانه ها و واحدهای مسکونی که مالک یا مالکین آنها بعللی از قبیل فرار یا توطن در خارج قادر به اداره امور آنها با مباشر نیستند اگر مالک واحد مسکونی را در اختیار اقارب نزدیک خود یا مستاجر گذارده است، کماکان در اختیار متصرف باقی خواهد ماند) و طبق بخشنامه نخست وزیری در سال ۱۳۶۷ که ما را نیز جزو شهروندان ایران محسوب نموده، حال چرا من ِ مادر و وکیل نتوانم به آپارتمانهای فرزندانم رسیدگی نمایم و همه گونه بدهیهای ده ساله دولت و خرابی بپردازم و رسیدگی نمایم. ۲۸- در سال ۱۳۶۸ دایره سرپرستی مرا احضار و بعد از ارائه وکالتنامه بمن دستور دادند که به دایره وکالتنامه اوین جهت تائید ارائه دهم، که متاسفانه به شعبه ۱۷ اوین بعلت مذهب فرستاده شد (بار پروردگارا، چگونه ما شهروند و مستعمن و در پناه جمهوری اسلامی میباشیم، چه که وکالتنامه های همه را قبول نمودند جز من) ابتدا نظرشان با نظر دادیار قضائی دادن سرپرستی به اینجانب بود که نوشته شد و برایم خوانده شد، اما عملی ننموده و بعد از یک سال با آگهی در روزنامه ۱۹۰۵۷۱۲ خرداد ۱۳۶۹ اطلاعات مبنی بر مراجعه فرزندانم به آن شعبه و در غیر صورت رسیدگی غیابی و بطور معمول ممنوع المعامله و ممنوع الخروج که اگر آمدند نتوانند خارج شوند

۲۹- اخیرا مزاحمت دیگری از طرف بنیاد شهید که معلوم نیست چگونه حکم ده سال قبل در دستشان قرار گرفته و مرا مرتبا احضار و از من بازخواست مینمایند. عاجزانه استدعا دارم چند ثانیه فقط بمن، به یک زن تنها، و این وقایع که فهرست وار ذکر شد فکر نمائید که بر من چه گذشته و گناهم چیست. مگر نمیدانند که گویند (شکست شیشه دل را مگو صدا نیست که این صدا به قیامت بلند خواهد شد).

رهبر محترم، حضرت آیت … خامنه ای، مستدعی است بذل توجه و عنایت فرموده و:

۱- با کمک آقای نیری و قوه قضائیه، دست از آپارتمانهای فرزندانم که فقط گناه آنها نیامدن به ایران و آنهم ترس از وقفه تحصیلشان میباشد، بردارند و ابلاغ ده سال قبل آقای مصباح را لغو نمایند. اینجانب حتی تعهد عدم فروش آنها را تا مراجعت فرزندانم به ایران مینمایم تا بتوانم سرپرستی طبقات که در دست مستاجرین بدون کرایه و در معرض خرابی قرار دارد، نمایم، تصدیق میفرمائید که رفع زحمت و لغو ابلاغ به مستاجرین و روشن نمودن نتیجه کار دادستانی در مورد مراجعه آنان تا چه اندازه میتواند در روحیه آنان و بازگشت به میهن شان موثر باشد. و آنان به نتیجه کار مالکیت تنها طبقه خود می اندیشند.

۲- تنها آپارتمان دو اطاقه زیر زمین (۱۶ پله زیر پارکینگ) متعلق به همسرم و یک رشته تلفن که بمن صلح نموده (و سیزده سال در منزلم میباشد) در برابر خداوند و روح پاک همسرم، مکلف به پرداخت او میباشم، را آزاد نمایند. اجرتان عند الله محفوظ.

بامید کمک و مساعدت شما و در انتظار جواب، شبانه روز را سپری مینمایم.

با تقدیم احترامات فائقه

پریدخت وحدت حق (خاضع)

۸ دی ۱۳۷۰

آدرس: [حذف شده]

تلفن: [حذف شده]

 

 

[یادداشت دستنویسی در پائین صفحه]

در تاریخ ۲۰ تیر ۱۳۷۱ بعنوان ضمیمه ارسال داشتم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]