[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

آلمان

تیر ماه ۱۳۷۵

 

مقام معظم رهبری آقای آیت الله خامنه‌ای

محترماً جهت اطمینان قلب آنمقام معظم و خوانندگان گرامی با توجّه بدرگاه خداوند متعال می‌گویم «بار خدایا، پروردگارا ضعیفیم و بفضلت امیدواریم، بحبل کرمت متمسکیم و باذیال رداء جودت متشبث، ما را بخود وا مگذار، ای قوی دست ضعیفان را بگیر و... آن کن که لایق بزرگی تو و سزاوار وجود و کرم تو، لا اله انت الغفور الکریم) و یا «بسم الله الامنع الاقدس – الهی الهی استغفرک من کل لذّةٍ بغیر حبک و من کل سرورٍ بغیر قربک» و نیز «اصحاب انصاف و عدل بر مقام اعلی و رتبه علیا قائمند انوار بَر و تقوی از آن نفوس مشرق و لائح امید آنکه عباد و بلاد از نور این دو نیّر محروم نماند»

عطف به تظلمات مکرّر اینجانبه در تواریخ ۱۳۶۱ فرمان تصدی ریاست جمهوری و ۲۶ اسفند ۱۳۶۸ و ۸ دی ۱۳۷۰ و ۲ آبان ۱۳۷۰ و ۲۰ تیر ۱۳۷۱ و ۳۱ شهریور ۱۳۷۱ و ۹ آبان ۱۳۷۱ و غیره در اثر التجاء و تمنای بنده نوار تظلمات اینجانبه توسط آقای حسینی‌، نامی، از دفتر ریاست رهبری و مردمی، پر شده، بعلت خواهش و تعقیب پی در پی موضوع و سلب همه گونه مسئولیتهای وجدانی از خود و اطاعت از فرموده‌ی رادیوئی شما که فرمودید «حق دادنی نیست حق گرفتنی است» لذا بعلت مادری و وکیل فرزندانم با نهایت جدّیت مزاحم آن سرور محترم و کارمندان آن دستگاه گردیدم و آن مقام منیع و پدر بزرگوار ایران، با بزرگواری به نوارم گوش فرا داده و نامه‌ها را مطالعه فرموده و کارم را به دائره‌ای جهت رسیدگی به وضع بنده ارسال فرمودید که منجر به ملاقات فی‌مابین بنده و دو ۲ نفر مسئول محترم گردید و همه گونه مدارک را که شامل ابلاغها، نامه‌ها و سیزده ۱۳ وکالتنامه از فرزندانم با امضاء سفارت جمهوری اسلامی و با مهر برجستۀ وزارت امور خارجه و وزارت کشور و غیره باشد را آن دو ۲ نفر ملاحظه نموده و حق به بنده دادند و از بنده خواستند که به ادارۀ گذرنامه مراجعه کنم و جهت ملاقات فرزندانم بروم و آنها ترتیب دادن پاسپورتم را دادند، سرور محترم بنده از آنجناب بی‌نهایت ممنون و سپاسگزارم که به ندای مادر ستمدیده‌ای جواب داده و وسیله شدید که بعد از سالهای زیاد، دوری از فرزندانم و بعد از چهار سال دوندگی مرتب جهت اخذ گذرنامه، اکنون به دیدار فرزندانم با خانوده‌شان موفق شوم، اجرتان عندالله محفوظ باد.

سرور ارجمند بطور کلّی جریان خود و خانواده‌ام و دفاعیات مستند که نمونه‌ای از واقعیّات و اتفاقات فراوانی بر افراد جامعه بهائی ایران است را صادقانه خدمتتان عرض می‌نمایم و رجا دارم توجّه و مرحمت مخصوصی فرموده و احکام و اوامری در مسیر تائید و اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صادر فرمائید (که به تائید مجلس خبرگان و مسلماً شما و کلیه ایرانیان رسیده است) و افراد جامعه بهائی ایران که در آن سرزمین مقدس متولد شده و جزء افراد صادق و صالح و وفادار مملکت می‌باشند و هیچگونه گناه و جرمی جز اعتقادات قلبی و روانی خود و ایمان و اعتقاد به پروردگار و جمیع ادیان الهی نداشته و ندارند بمانند کلّیه ایرانیان و اقلیتهای مذهبی از حقوق حقّه اجتماعی و رفاهی و مذهبی خود برخوردار گردانید و به آنها اجازه داده شود تا تشکیلات خود را که هادی و راهنما و تعلیم و تربیت کنندۀ جامعۀ به مصداق این جملات است «بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی» و یا «بهائی را به صفت شناسند نه به اسم و به خُلق پی برند نه به جسم» دارا باشند سرور ارجمند شما بدینوسیله نام نیک و اثری جاویدان بر صفحۀ تاریخ ایران و بهائیان جهان بگذارید و بمانند خورشید بر قلوب بهائیان ایران و جهان که حدود هفت ملیون نفر می‌باشند، نور رأفت و عدالت و انصاف بتابانید

سرور ارجمند بسیار بسیار خلاصه عرض می‌نمایم، همسرم مهندس، سرهنگ سید حسین وحدت حق که دارای تحصیلات عالیه از آلمان و فرانسه در رشته برق و الکتریک بوده و زمانی استاد دانشکده افسری، را آقای مصباح (حسن محمّدی) از دایره مبارزه با منکرات، از شرکت آسان گاز دستگیر و به زندان منکرات منتقل و بعد از پنج ماه زندانی

۱- بنا به حکم حاکم شرع آقای مهدی طباطبائی مضمون حکم (جاسوس، بعلت اعتقاد راسخ به فرقه... بهائیت و عدم تبری محکوم به اعدام) در حالیکه طبق مصوّبه مورّخه ۲۹ آبان ۱۳۵۸ صدور حکم اعدام یا رسیدگی به پرونده مستخدمین نیروهای مسلح در صلاحیت دادگاه انقلابی ارتش بوده نه دادگاه مبارزه با منکرات (رعایت صحیح آئین نامه دادرسی کیفری نشده است) مضافاً بر اساس بخشنامه آن مقام معظم در زمان تصدّی ریاست جمهوری (جاسوس افراد باید در دادگاههای صالحه رسیدگی گردد. (رعایت نشده) ۲- بنا به حکم دوّمی از شورای عالی قضائی بدین مضمون (سید حسین وحدت حق، افسر ارتش دارای مدالهای موهومی، مدیر عامل شرکت بهائیان، یکی از پنج نفر عضو لجنۀ حرفه و فن که شاگردان را مجاناً تربیت می‌نموده و بشهرستانها میفرستاده، شعری پیدا شده که باحتمال قوی سراینده و نویسنده اوست، در صورت عدم انکار محکوم به اعدام) ۱۳۶۰: باری رهبر ارجمند با توجّه به اینکه «مقام عدل که اعطاء کل ذی حق حقه است به دو ۲ کلمه معلق و منوط است مجازات و مکافات...» و «عدل و انصاف حیات عالم بشر است» تمنی توجّه و عنایت را دارم، این چگونه حکمی است که جاسوس با عدم انکار دیانت و اعتقادات قلبی خود بخشیده و آزاد میشود؟؟ همسرم حتی راضی به کلمۀ دروغ مصلحت آمیز بقول حاج مهدی طباطبائی که بمن گفتند «یک کلمه دروغ مصلحت آمیز بگوید و بیاید منزل» نشد، آیا زندگانی و اعمال و رفتار جاسوس سراسر دروغ و تزویر و ریا نیست؟ آیا افرادیکه بخداوند وعوالم روحانی و دنیای اُخروی معتقد و نتیجۀ زندگانی این دنیای فانیِ خود را در دنیای بعد میدانند، آیا این افراد نیستند که جان شیرین خود رایگان نثار پروردگار می‌نمایند و راضی بیک کلمه حرف خلاف حقیقت نیستند؟

رهبر معظم پس هر دیدۀ بصیرت کلمۀ جاسوس را رد می‌نماید رهبر ارجمند عنایتاً با دیدۀ عدل و انصاف نظر فرمائید، آیا افراد صادق و خدمتگزار حکومت جمهوری اسلامی اکنون تشویق نمی‌شوند؟ آیا به علت خدمات برجستۀ خود به مملکت و دولت مدال و ترفیع نمی‌گیرند؟ آیا مدالهای همسرم گناه او بوده؟ سرور ارجمند آیا مدیر عامل شرکت آسان گاز که در زمان جمهوری اسلامی یعنی در اواخر ۱۳۵۹ و یا اوایل ۱۳۶۰ به ثبت رسیده و نام همسرم در آن ذکر شده بود و همسرم قانونی کار و خدمت می‌نموده، گناه است؟ حضرت خامنه‌ای، رهبر معظم ایرانیان، از لجنۀ حرفه و فن چه استنباط می‌توان نمود که آن گناه نابخشودنی اعدام را داشته باشد؟ آیا تربیت و تدریس حرفه و فن بجوانان و غیره آنهم مجاناً گناه است؟

خواننده محترم شما را در برابر خداوند بزرگ و دیانت مقدس اسلام و جمیع انبیاء اعظام قرار میدهم که به قلب و روح و وجدان خود مراجعه فرمائید و اجازه ندهید مجداً تکرار شود، آیا فروش تنها طبقه فرزندانم که ستاد فرمان اجرائی امام خمینی «در اختیار ولایت فقیه» یعنی خزانۀ شما و مملکت جمهوری اسلامی، قصد فروش آنرا دارد بمانند و مشابۀ همان اِعمال اعدام‌ها و غارتها و تجاوزها به حقوق حقّه بهائیان در سالهای گذشته نمی‌باشد؟ آیا این مبلغ ناچیز در برابر خزانۀ سرشار آن مملکت و شما چیست که شما با یک دستور فوری مانع آن نمی‌شوید و اینگونه خود را در برابر عدالت حضرت محمّد ص و حضرت علی علیه السلام مسئول می‌نمائید «گویند شکست شیشۀ دل را مگو صدائی نیست که این صدا بروز قیامت بلند شود.»

رهبر معظم، خواننده محترم آیا فرزندانم که مدت ده ۱۰ سال (۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰) که اموالشان آزاد بود و در محاضر رسمی نامی از آنها نبود و آنها دارای پاسپورت ایرانی بودند و هستند و نیز از تاریخ دیانت خود در این مدت یکصد و پنجاه ساله آگاه بودند، آیا نمی‌توانستند به ایران بیایند و تنها طبقات خود را بفروشند و مجداً برگردنند [برگردند]؟ آیا اگر اجازه برگشت هم نمیدادند، آنها نمی‌توانستند بمانند هزاران هزار ایرانی از راه غیرقانونی به محل اقامت و تحصیل خود برگردنند [برگردند]؟ آیا نیامدن و نفروختن و ایرانی بودن و با پاسپورت معتبر ایرانی مسافرت کردن دلیل عشق وافر به ایران و امید به برگشت آنها نمی‌باشد؟ رهبر معظم، خواننده محترم ما بهائیان معتقدیم که حکومت ایران «در جمیع بسیط زمین محترمترین حکومات خواهد گشت و ایران معمورترین بقاع عالم خواهد شد» و اینکه «تهران را افق نور و مطلع عالمیان میدانیم»

با شرمندگی و عرض معذرت که قادر بجلوگیری از احساسات و حقایق گوئی خود نیستم، برگردم سر مطلب.

سرور ارجمند، مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی، شما و سروران مراجع دولتی آگاه می‌باشید که در اوّل انقلاب یعنی اوائل سال ۱۳۵۸ در مرحلۀ اوّل جمیع افراد بهائی شاغل در ارتش را از کار اخراج وجمیع حقوقات بازنشستگان ارتش قطع شد که نام همسرم جزء یک لیست سی و شش نفری بود که بدستمان رسید و در مراحل بعد جمیع کارمندان بهائی شاغل در دستگاههای دولتی و وزارت‌‌خانه‌ها و شرکتهای دولتی و نیمه دولتی و دانشگاهها و غیره غیره اخراج شده‌اند، بنده کارمند سابق آموزش و پرورش و معلم ریاضی در دبستان و دبیرستانهای طهران یکی از اخراجیها می‌باشم و حقوق بازنشستگی مرا قطع نموده‌اند، باری محفل مقدس ملّی ایران، آنزمان که مجموعاً ربوده شده‌اند و از سرگذشت آنها اثری نمی‌باشد، به لجنۀ حرفه و فن ملّی دستور دادند که فکری جهت اخراجیها نمایند، لجنۀ حرفه و فن ملّی با مساعدت و یاری و راهنمائی محفل روحانی ملّی ایران برنامه‌های فراگیری بمدّت سه ۳ ماه تا شش ماه در رشته‌های مختلف اتومکانیک و تعمیرات رادیو، تلویزیون، لوله کشی گاز و آب و برق و نقاشی ساختمان و تعمیرات ساختمان و غیره تشکیل داده و داوطلبان از شهرهای مختلف جهت فراگیری حرفه‌های فوق الذکر بطهران میآمدند که همسرم را آقای مصباح دستگیر می‌نماید. رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، آیا شما و مراجع رسمی مملکتی از افراد اخراجی بهائی جز فراگیری حرفه و فنی، انتظار دیگری جهت درآمد و امرار معاش خود و خانواده‌شان میتوانستید داشته باشید؟ آیا افرادیکه در مکتب دیانتی خود صداقت و راستی و حق پرستی و اطاعت از دولت و مملکت و وفاداری را آموخته بودند، چه می‌بایست میکردند؟ آیا تربیت و تعلیم افراد جامعه‌ای گناه است؟ آیا تعلیم حرفه و فن آنهم مجانی گناه است؟ تصور بفرمائید اگر جوانان بهائی و جامعه بهائی در ظل تشکیلات و تعلیم و تربیت امر الهی در نیایند و به حقیقت گوئی و راستی و صداقت و امانت و اطاعت از دولت و مملکت که دستور جمیع انبیاء الهی است، تربیت نشوند، چگونه انسانی خواهند شد؟ آیا حفظ و حراست جامعه بخصوص جوانان که محافل ملّی و محافل محلّی و لجنات تابعۀ آن، مسئول آن بودند گناه بوده، آنهم گناهش اعدام که همسرم یکی از دویست و پنجاه ۲۵۰ نفر کمتر با بیشتر می‌باشد؟ چون او عضو لجنۀ ملّی حرفه و فن بوده است باید اعدام شود؟ آیا فروش طبقات سه ۳ فرزندانم و یا قصد تشکیل پرونده و مصادره اموال من (یک طبقه مسکونیم) در این زمان که مقامات منیع رهبری و ریاست جمهوری، رئیس بازرسی کل کشور و آقای قاضی القضات نیّری و آقای رئیسی دادستان انقلاب طهران همه و همه می‌گویند ما به بهائی کاری نداریم، باموال آنها کاری نداریم و غیره غیره مشابه و مانند همان اِعمال اعدامهای چند سال قبل نمی‌باشد؟ (فتوکپی احضاریه سوّم ۳ که بنام بنده صادر شده بضمیمه تقدیم میدارم)

رهبر معظم جناب خامنه‌ای، خواننده محترم به این بیان معتقدیم «علمائی که فی‌الحقیقه به طراز علم و اخلاق مزیّنند، ایشان، بمثابه رأسند از برای هیکل عالم و مانند بصرند از برای امم، لازال هدایت عباد به آن نفوس مقدّسه بوده و هست نسأل الله ان یوفقهم علی ما یحب و یرضی» و یا «خیمۀ نظم عالم بدو ستون قائم و بر پا مجازات و مکافات» و یا «طوبی از برای عالِمی که تارکش به تاج عدل مزیّن و هیکلش به طراز انصاف...» لهذا استدعای عنایت و انصاف را دارم.

۳- حکم سومی درباره استرداد اموال بنده و کلاً خانواده در سال ۱۳۶۱ صادر شد که عملی نگردید

۴- حکم چهارمی بشماره ۲۲۷۹۴ بتاریخ ۶ خرداد ۱۳۷۰، ده ۱۰ سال بعد از اعدام همسرم صادر شده و این حکم تاکنون برؤیت مالکین و بنده که وکیل آنها بودم نرسیده، با وجودیکه به مراجع مختلفه بخصوص دادستانی انقلاب مکرراً مراجعه نمودم و تظلمات بیشماری نمودم – این حکم طبق مدّل بنام دادگاه شماره سه ۳ و امضاءکنندگان ذیل نوشته شده، ولی احدی از حکام شرع دادگاه شماره سه ۳ آنرا امضاء ننمودند، فقط آقای حسین نیّری قاضی القضاة محترم آنرا امضاء نموده‌اند که من قلباً صد در صد مطمئن هستم ایشان فقط آنرا در داخل اوراق‌های دیگر بدون توجّه به مدارک موجود در پرونده امضاء کرده‌اند و بعلت مشغلۀ فراوان و گرفتاریهای گوناگون مسلماً نخوانده و متوجّه نشده‌اند که احدی از حکام شرع دادگاه سه ۳ آنرا امضاء نکرده و رأی ندادند مسلماً حکام شرع با دیدن احکام قبل و اوراق و مدارک و تظلمات فراوان موجود در پرونده، وجداناً راضی به چنین حکمی نشده‌اند و نخواستند حکام شرع و صادرکنندگان حکم و رأی‌های موجود در پرونده را تحقیر و بی‌اهمیّت نمایند چه که حکم جان گرفتن در همان فرمان صدور حکم اجراء شد ۱۲۶۰ [۱۳۶۰]، چگونه حکم مصادره که در پرونده نبوده و هیچ مرجعی رأی به مصادر اموال احدی از خانواده را نداده، حال بعد از ده ۱۰ سال از اعدام آنهم بعلت دیانت حال حکم مصادره برای آنها صادر نمایند، این حکم را بنده بعد از قطع تلفنی سی ۳۰ ساله‌مان، بنام همسرم که یکمرتبه بدست آقای خسرو علوی یا (عیسی والی‌زاده دادستان انقلاب ورامین در آنزمان) ساکن در طبقه سوم منزلمان قطع شده بود و بعلت عدم حکم مصادره اموال احدی از خانواده لذا بنا بدستور آقای رمضانی دادستان انقلاب وقت طهران مجداً به طبقه بنده برگردانده شده بود و بعد از آنزمان من متجاوز از پنج سال از آن تلفن استفاده نمودم که مجداً در خرداد سال ۱۳۷۱ توسط ستاد فرمان اجرائی امام خمینی آنرا قطع نموده، بنده به ادارۀ مخابرات سپس به علت مزاحمتها و تحدیدهای [تهدیدهای] بیشمار افراد ستاد فرمان اجرائی، بنده به ادارۀ ثبت کل مراجعه و نامه‌ای تسلیم کردم و حکم صادره فوق الذکر را خواندم مضمون آن اینکه «سید حسین وحدت حق بعلت عضو فرقه... بهائی در سال ۱۳۶۰ اعدام شده و جمیع اموال او که تاکنون مصادره نشده حال بعلت استرداد حقوقات زمان خدمت مصادره میشود، بنده همسر او بعلت عضو فرقه... بهائی زندانی شده ولی آزاد و عدم تعقیب من صادر شده است خلاصه بنویسم در برابر اسامی هر سه ۳ فرزندانم جداگانه باز نوشته بودند بعلت عضویت در فرقه... بهائی و اینکه در خارج هستند تمام اموال آنها مصادره و اگر اموالی فروخته شده باشد پس گرفته میشود باری پنج مرتبه نام بهائی و علت مصادره بهائی را ذکر نموده‌اند.) رهبر معظم جناب آقای خامنه‌ای، خواننده محترم در حکم آقای مهدی طباطبائی فقط حکم اعدام بعلت اعتقاد مذهبی است و در حکم و مرحلۀ تجدید نظر از مصادره اموال اعم از منقول و غیرمنقول ذکری نشده است فقط دستور می‌باشد که بجای حقوق دریافتی زمان خدمتش از اموال وی برداشت نمایند، در حالیکه طبق بخشنامه آن مقام معظم افراد از استرداد حقوقات دریافتی در اذای خدمت‌های گذشته خود بخشوده و معاف شده‌اند و مشابه این بخشودگی فراوان دیده‌ام تا چه رسد صدور حکم باین نام آنهم جهت فردیکه ده ۱۰ سال قبل بناحق اعدام نموده‌اند. مضافاً طبق بخشنامه مورخه ۲۹ فروردین ۱۳۶۱ به شماره ۲۷۶۳ /۱ شورایعالی قضائی دیون افراد باید رسیدگی و پرداخت شود و بنده پس از پنج ۵ سال، وصیتنامه همسرم از طریق کمیسیون اصل نود ۹۰ بدستم رسید که همسرم در روز اعدام خود بدهیِ خود را در آن ذکر نموده است و ابداً بآن توجّه نشده است و علاوه بر اساس بند بخشنامه فوق الذکر می‌بایست ضروریات زندگی از قبیل مسکن متعارف و مناسب با عائله تحت تکفل او و اثاث البیت، ماشین، وسائل ضروری زندگی و وسائل کار در حدود متعارف در اختیار محکوم علیه قرار میگیرد که نه تنها توجّه نشده بلکه آپارتمان دو ۲ اطاقه متعلق به او واقع در زیرزمین ساختمان جوار موتورخانه بنام امانی را آقای مصباح به امضاء خود توقیف نموده و مرا از اجاره بهای ناچیز آن از فروردین ۱۳۶۱ محروم نمود و بعد از ده ۱۰ سال مصادره و اکنون در صدد فروش آن می‌باشند، قالی، طلا، جواهرات، نقره آنچه وسائل برقی و دوربین، رادیوها، تلویزیون خلاصه آنچه لازم داشتند بردند من الجمله ماشین خانواده را برده و بعد از شش سال استفاده بدون حکم مصادره بنام ماشین کنار خیابان مانده در زمان تصدی آقای علی‌زاده نامی در سال ۱۳۶۶ فروختند.

مقام معظم رهبری. خواننده محترم ملاحظه بفرمائید فرزندانم که در برابر دادگاه و حاکم شرع قرار نگرفته‌اند و کلمه‌ای از آنها بازجوئی نشده و فتوکپی وکالتنامه‌های آنها که مجموعاً سیزده ۱۳ عدد بوده و بامضاء سفارت جمهوری اسلامی و با مهر برجستۀ وزارت امور خارجه ایران ممهور است و نیز برگه ازدواج دخترم که وفق مقررات جاریه کشوری با فردیکه تبعه استرالیا است در پرونده موجود است، حال چگونه حکم بشماره ۲۲۷۹۴ – ۶ خرداد ۱۳۷۰ را صادر نمودند؟ و افراد ستاد میخواهند تنها آپارتمان مسکونی آنها را بفروشند؟ و وجه آن بنام شما و ولایت فقیه صرف نمایند؟ چگونه در برابر خداوند متعال جواب داده میشود؟

رهبر معظم آقای سید جعفر کریمی رئیس دادگاه عالی انتظامی قضات در سال ۱۳۶۴ رأی بدین مضمون صادر نمودند «که تا مراجعت فرزندانم از خارج کشور طبقات آنها تحت سرپرستی دادسرای انقلاب باشد (زمانی تعین ننمودند) و آقای مقتدائی رئیس شورای عالی قضائی انقلاب، در جواب نامۀ آقای مصباح در سال ۱۳۶۱ (نوشته‌اند «اگر زن و فرزندانش یعنی بنده و فرزندانم متواری هستند اموال آنها گرفته شود واِلا نه» حال چگونه همۀ رأی‌ها و نظرها را در زیر پای میگذارند؟ جز باید گفت ندیده امضاء نمودند، رهبر معظم مگر سه ۳ طبقه آنها چه ارزشی و چه برکتی برای جمهوری اسلامی ایران دارد که اینگونه خود و همه را در برابر پروردگار مسئول می‌نمایند؟. چرا نباید فرزندان من و افرادیکه بنام بهائی هستند مانند هزاران هزار ایرانی ساکن در ممالک دوست، زندگی کنند؟ آیا تلاش برای فراگیری تحصیل جهت پیشبرد اهداف عالیه انسانی، تحصیل علوم در کشورهائی که با دولت جمهوری اسلامی ایران روابط فرهنگی و سیاسی و تجارتی دوستانه دارند آیا دلیل فراری و خارج از استیمان دولت جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شوند؟ فرزندانم همگی دارای پاسپورت ایرانی، حتی جدیدترین پاسپورت که هر برگ آن دارای شمایل امام خمینی می‌باشد، هستند و با آن مسافرت می‌نمایند. دخترم با وجودیکه بیست ۲۰ سال است با فرد خارجی ازدواج نموده هنوز دارای پاسپورت ایرانی است و به ایرانی بودن خود افتخار می‌کند، حال چگونه او فرزندانم را از استیمان جمهوری اسلامی خارج نموده‌اند و بنام بهائی مصادره اموال کرده‌اند؟ رهبر معظم آیا از طرف چند حاکم شرع، چند حکم متضاد باید برای یک فرد یا افراد مشخص صادر شود؟ آیا فروش و اجراء ننمودن احکام قبل بی‌احترامی به حکام شرع و قوانین نیست؟

سرور ارجمند ملاحظه میفرمائید مصادره و حال قصد فروش اموال فرزندانم به دلیل فراری و خارج از استیمان دولت جمهوری اسلامی ایران بودن، دور از عدالت و نصفت اسلامی و همچنین مخالف موازین جاریه کشوری است. در مورد ضبط اموال منقول افراد خارج از کشور، مغایر دستور حضرت امام قدس سره الشریف در مورد اموال افراد می‌باشد زیرا اساساً تنها آپارتمانهای فرزندانم و همسرم مشمول فرمان مورخ ۶ خرداد ۱۳۶۸ امام امت که (وجوه و اموال مجهول المالک، بلا صاحب، ارث بلا وارث و اجرای اصل ۴۹ است) نمی‌باشد وضع ما ربطی با مواد فرمان ندارد، مضافاً از سال ۱۳۳۰ ما مالک عرصه و از سال ۱۳۴۱ ساکن می‌باشیم، توضیحاً نه تنها در اینمدت سرپرستی نشده بلکه روز بروز تخریب گردیده، حال آنکه وفق بخشنامه و دستور حضرت امام خمینی قدس سره الشریف بشماره ؟۳۰۱۴ را مورخ ۱۵ شهریور ۱۳۶۲ در جلسه ۴۲۹ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۶۲ بتصویب رسیده که (در مورد خانه‌ها و واحدهای مسکونی که مالک یا مالکین آنها بعللی از قبیل فرار یا توطّن در خارج قادر به اداره امور آنها با مباشر نیستند اگر مالک واحد مسکونی را در اختیار اقارب نزدیک خود یا مستأجر گذارده است کماکان در اختیار متصرف باقی خواهد ماند.) لذا بنا به دستور حضرت امام والدین افراد می‌توانند سرپرستی اموال فرزندان خود را در زمان نبودن بعهده بگیرند، حال چرا بمنِ مادر این اجازه ندادند و نمی‌دهند؟

سرور ارجمند امروز شنیدم که تنها طبقه فرزند سی و سه ۳۳ ساله‌ام که دارای خانواده و دو فرزند صغیر و دارای شناسنامه جدید ایرانی و دارای جدیدترین پاسپورت معتبر ایرانی مزیّن به شمایل امام خمینی را فردی بنام آقای امیری به مبلغ دوازده ملیون تومان از ستاد فرمان خریده و اکنون به فردی بنام آقای اسماعیلی به مبلغ چهل ملیون تومان فروخته است پس نتیجه میگیریم که علماء عظام و مراجع مملکتی فقط خود را در برابر خداوند و آخرت مسئول کرده و می‌کنند تا افراد استفاده و سود ببرند. سرور ارجمند استدعا دارم بمانند آن آقایان ارجمند که وجداناً و با عدل و انصاف کامل درباره‌ام نظر دادند و بوسیلۀ آنها بنده دارای پاسپورت شدم را تعین فرموده که تحقیق بفرمایند، که چرا؟ و چگونه طبقه فرزندم که ایرانی و دارای جدیدترین پاسپورت است وسیلۀ سودجوئی خود قرار دادند و اگر درست باشد گفتۀ آقای فهیم چرا یکنفر، آقای امیری نامی مبلغ ۲۸- ۲۷ ملیون تومان استفاده ببرد؟ آیا این عمل عادلانه و منصفانه است؟

رهبر معظم بنده نمیدانم به کجا و به چه مرجعی بجز مراجع رسمی مملکتم که از سال ۱۳۶۱ مرتباً تظلم نمودم، باز تظلم نمایم بنده اکنون بشما و به پنج مرجع دیگر نامۀ مفصل تقدیم نموده‌ام، بتصور قوی و ندای قاطع وجدانم فقط می‌تواند بخشنامه‌هائی موجود باشد که اموال بهائیان را مصادره نمایند و به ندا و تظلمات آنها رسیدگی نگردد لذا اینگونه تبعیضات و عدم دقت بعمل می‌آید جهت اطمینان قلب آنسرور معظم و خوانندگان محترم چند بیان از معتقدات بهائیان را می‌نویسم «... که نفسی ابداً در امور حکومت لساناً فعلاً حکایةً روایةً مداخله ننماید و همیشه به دعای خیر در حق اولیاء امور مشغول شوند، زیرا به نص قاطع از مداخله ممنوعند» و نیز «به نصوص قاطعه الهیه ما مأمور به اطاعت حکومت حاضره هستیم و در امور سیاسی ابداً مدخلی نداریم، امور سیاسیه راجع به اولیای امور است چه تعلق به نفوسی دارد که باید در تنظیم حال و تشویق بر اخلاق و کمالات کوشند» سروران شما را سوگند میدهم آیا بهائیان در اینمدت ۱۸- ۱۷سالۀ انقلاب مطلب و دستور فوق را ثابت ننمودند؟ و یا درباره عظمت ایران (مستقبل ایران در غایت شکوه و عظمت و بزرگواری است... جمیع اقالیم عالم توجّه و نظر احترام بایران خواهند نمود و یقین بدانید چنان ترقی نماید که انظار جمیع اعاظم و دانایان عالم حیران ماند.) و یا اینکه (اهل بها چه در ایران و چه در خارج آن، ایران را پرستش نمایند و در احیاء و تعزیز و ترقی و ترویج بمصالح حقیقی این سرزمین منافع و راحت بلکه جان و مال خویش را فدا و نثار کنند) آیا حقیقت این بیان را بهائیان ثابت نکردند؟ و جان و مال خویش را در این زمان انقلاب بنام دیانت اسلامی و در قرن اتم و بیدینی و مادی پرستی، با چشمان باز ندای ایمان خود را لبیک نگفتند؟ آیا این نفرات تأسی به شهدای کربلا و حواریون مسیح ننمودند؟ حضرت مسیح یازده نفر را تربیت نمود که بالاترین آنها پطرس بود که در شب و روز شهادت حضرت مسیح سه ۳ مرتبه آنحضرت را انکار کرد، و در تاریخ نشان میدهد بعد از سیصد سال دیانت مسیح جهان‌گیر شد، سرور ارجمند قبول فرمائید ندای حق و امر الهی و تائیدات خداوند را نمیشود مقاومت نمود، لهذا سرور ارجمند عاجزانه استدعا دارم با انصاف و عدالت و محبّت و عنایت به پیشنهاد ذکر شده در اواخر صفحه اوّل را توجّه فرموده و دستور رسیدگی قاطعانه صادر فرمائید

سرور معظم جناب رهبر بنده از اوّل انقلاب در ایران ساکن و با جمیع مشکلات و لطمات و بلایا دست بگریبان بودم، قطع حقوق شده، همسرم را از محل کارش بردند و بنام دین اعدام نمودند، دو مرتبه از منزل شخصی و مسکونیم اخراج شدم، در زمستان سرد طهران ۱۲۶۰ [۱۳۶۰] در آسانسور خراب و پارکینگ شب و روز را گذرانیدم، کفش آهنی پوشیده اقدامات فراوان نمودم، نتیجه اینکه نصفی از طبقه‌ام را با ابلاغ ماهی پنج هزار و پانصد ۵۵۰۰ تومان اجاره بها که بپردازم بمن پس دادند، (البته پولی نداشته و نپرداختم) دو مرتبه تلفن منزلم را قطع نمودند ماهها دوندگی کردم تا یکمرتبه دادستان وقت آقای رمضانی بمن پس داد و دفعه دوّم فروختند. زندانی شدم. به بزرگواری خداوند سوگند که اگر تواریخ را یادداشت می‌نمودم بیش از نیمی از ایام این چند ساله را با لباس روز پشت دَرِ ورودی طبقه‌ام روی زمین در حالت وحشت و اضطراب شدید خوابیدم زیرا میخواستم هرگاه آقایان پاسدار با در دست داشتن کلید منزل و طبقه من وارد میشوند، بنده قبل از ورود آنها بیدار باشم (سه ۳ خانواده پاسدار و اقوام بازجوی دادستانی در دو طبقه ساکن بودند) نیمه شبها آنها برای ایجاد وحشت و اضطراب پله‌های منجر به پشت بام را چندین مرتبه طی می‌نمودند، تلفنهای زیاد توأم با فحاشی در نیمه شبها، زنگ منزل را نیمه شبها بطوروحشتناک بصدا در میآوردند بنحویکه یکی از جوانان ترتیب کلید قطع و وصل زنگ طبقه‌ام را داد و من شبها آنها را قطع می‌نمودم، غوغا بود غوغا، میدانید چرا؟ چرا؟ چون بنده دین اباء و اجداد خود زردشتی را ترک کرده و بر خلاف زردشتی‌ها کلّیه ادیان و پیامبران اعظام الهی را که شرط ورود به دیانت بهائی است را پذیرفته بودم و به حقانیت آنها ایمان آورده‌ام، پس چون دیانت اسلام و حضرت محمّد و امامها را قبول داشته و دارم می‌بایست این همه بلایا را تحمل کنم، آیا اینطور نیست؟ عجبا، عجبا، و حال که با دستور شما رهبر معظم پاسپورت شماره [حذف شده] را بمن داده و جهت ملاقات فرزندانم آمده‌ام، آنها میخواهند پرونده برایم تشکیل دهند و طبقه و محل زندگیم را گرفته و مصادره نمایند،

سرور ارجمند، خواننده محترم تصور نفرمائید من از این رنجها و بلایا و صبر و تحملی که نموده‌ام در برابر خداوند ناسپاسی می‌کنم ابداً ابداً اینطور نیست بلکه من از استقامت و صبر و تحمل خود وجداناً مسرورم، مسرور، چه که ایام در گذر است و بنده بمانند شما سروران معتقدم که اجر و ثواب هر حسنه را پروردگار باندازه حساب قرار فرموده مگر صبر را که میفرمایند «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب» رهبر معظم تمنا میشود عنایت و دقت مخصوص درباره نامه‌ام فرموده و این چند پرسش را وجداناً بخود جواب داده سپس،

۱- آیا شرافت و مفخرت انسان در آن نیست که بین ملاء امکان منشاء خیری شود؟

۲- آیا عدل و انصاف دو هادی نفوس و حافظ وجود نیستند؟

۳- آیا جُندی در ارض اقوی از عدل و عقل می‌باشد؟

۴- آیا نور انصاف عالم را از اعتساف مقدس نمی‌نماید؟

۵- آیا راحت و آسایش عالم معلق و منوط به مجازات و مکافات نیست و روز قیامت و پاداش الهی وجود ندارد؟

سرور ارجمند رهبر ایران و ایرانیان، اگر صلاح میدانید جلسه‌ای از فضلا و روحانیون تشکیل داده و طی فرمانی و یا حکمی جامعه بهائی را از اینگونه مظالم و تجاوزات نجات داد و کلّیه احکامهای صادره را لغو و یا به دیوان عالی کشور جهت اعمال ماده ۳۵ قانون تشکیل دادگاههای کیفری ۱ و ۲ ارسال داشته و بحق و راستی و انصاف قضاوت نمایند و اجازه دهید افراد بهائیان و جامعه آنها به راهی که رفته‌اند بروند و جامعه مطیع و منقاد حکومت را هدایت و تعلیم و تربیت نمایند و آنها را بخدا وا گذارید

 

با عرض معذرت و تقدیم احترامات فائقه

پری وحدت حق

[امضا روی نام]

تیرماه ۱۳۷۵ از آلمان

 

بضمیمه

۱- فتوکپی تقاضا بتاریخ ۱۲ آذر ۱۳۷۱

۲- نامه و یا اخطار سوم به بنده

۳- برگه ازدواج دخترم

۴- پاسپورت فرزندم

 

آدرس

[حذف شده]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]