[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

۳۰ تیرماه ۱۳۷۰

 

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران – جناب آقای حجت‌الاسلام رفسنجانی

محترماً عطف به نامه همراه، جهت اطلاع و بامید اینکه اکنون هم مانند دو فقره گذشته فریاد رسم باشید، آنچه بر من گذشته بدون جزئیات و فهرست‌وار بعرض میرسانم، ضمناً با این گفته همیشه ناظر بودم (خیمه نظم عالم بدو ستون قائم و برپاست، مجازات و مکافات) امّا نمیدانم چرا داستان زندگیم این چنین است.

۱- همسرم سرهنگ مهندس حسین وحدت‌حقّ بهائی و بهائی‌زاده (دارای تحصیلات عالیه از آلمان و فرانسه) و زمانی استاد دانشکده افسری را دادگاه مبارزه با منکرات او را با جمله (جاسوس، بعلت اعتقاد راسخ بفرقه ضاله بهائیت و عدم تبری محکوم باعدام) بدون کسب اجازه از دادستان ارتش پس از پنج ماه زندانی در ۹ اسفند ۱۳۶۰ در زندان قصر توسط آقایان مصباح و صحرائی بنا بگفته خودشان) اعدام نمایند.

۲- قبل و بعد از اعدام هر چه خواستند و توانستند از منزل شخصی من بردند. ۳- در اثر تظلم بشما، جناب رفسنجانی بوسیله کمیسیون اصل نود و حکم دّومی مبنی بر برگشت مقداری از وسائلم صادر که تا کنون عملی ننموده‌اند. اجرتان با حق. ۴- دو مرتبّه در زمستان سرد ۱۳۶۰ من و مادر هشتاد ساله‌ام را از منزلم بیرون نموده (یکمرتبه در زمان زندان همسرم و یکمرتبه بعد از آن) مدتی در آسانسور خراب و پارکینگ سپری نمودم. ۵- بدستور آقای بیات که در زندان منکرات همسرم باو تظلم نموده بود، درب منزلم باز امّا درب اطاقها بسته حتی تا مدتی درب حمام و توالت هم بسته، که پس از تظلم باز گردید. ۶- بدستور شما، آقای رفسنجانی، کمیسیون اصل نود (۹۰) پس از هفت ماه اخراج از منزلم و پنج (۵) ماه پس از اعدام همسرم درهای اطاق باز گردید و توانستم از البسه خود استفاده نمایم، به بزرگواری خداوند سوگند که لباس زیر و پالتو را از دوستی قرض نمودم. ۷- چندین مرتبه آقایان مصباح و صحرائی مرا مضروب و تهدید بمرگ نمودند. ۸- در دیماه ۱۳۶۰ ماشین خانواده را بردند. ۹- بمنِ مالک ابلاغ اجاره بهاء به مبلغ ۵۵۰۰ ریال آقای مصباح دادند، بعد از تظلم به دیوان عدالت و ارجاء آنها به دادگاه عالی قضات، دستور عدم پرداخت اجاره بهاء بمن داده شد (البته من دیناری نپرداختم چه که نداشتم) ۱۰ با امضاء آقای مصباح به مستأجرین تنها آپارتمان فرزندانم ابلاع داده شد که بمنِ مادر وکیل اجاره بهاء نپردازند. (ضمناً ما از سال ۱۳۳۰ مالک و از سال ۱۳۴۰ در این محل ساکن می‌باشیم. چهل سال) ۱۱- چندین مرتبه بعلّت عدم پرداخت بدهی به بانک و منزل در شرف حراج واقع شد. ۱۲- پرونده‌ای  بعنوان تزویر و ریا برایم تشکیل دادند که دستگیر و بلافاصله در دادستانی آزاد و منع تعقیب صادر شد امّا بمن ابلاغ نشد. ۱۳- یکسال بعد از بردن ماشین ازطرف اداره جرائم و تخلفات رانندگی، اخطاریه صادر شد که بعلّت تخلفات زیاد، در صورت عدم پرداخت جرائم، بدادستانی معرفی میشوم!!!

۱۴- آقای مصباح یا یکی از مستأجرین گویا تصفیه حساب نموده و منزل را به برادری بدون دیناری اجاره بهاء داده و پنج سال، سه ماه کم، ساکن بودند فقط خداوند متعال میداند بما چه گذشته و چه ایّام و ساعاتی را گذرانده‌ایم غافل از آنکه مشهور است «از سرشک دیده یتیمان، ستمدیدگان حذر لازم، زیرا سیل‌خیز است، و از آه مظلومان پرهیز باید، زیرا شررانگیز است، والله ولی‌المظلومین» ۱۵- من را زندانی نمودند که پس از سه ماه بعلت بی‌گناهی و پادرد شدید آزاد شدم و بعدا از یکسال احضار ومحاکمه و روانه منزل شدم. ۱۶- آقای پاسدار در غیابم تلفن مرا منزل خود برده که بعد از آزادی با اعتراضم روبرو شده بعد از مدّتی مهلت آنرا قطع نمودم دیناری بابت استفاده چهار ماهه نپرداخت. ۱۷- آقای پاسدار مذکور مجدداً با تغییر نام مالک و طبقه در پرونده فرعی مخابرات، مجدداً تلفن را با نامه پراکنی، بطبقه خود برده که بیش از شش ماه دوندگی، خداوند اجر خیر بآقای رمضانی دادستان وقت بدهد، مجدداً طبق دستور برگشت تلفن مرا دادند، باز آقای پاسدار دیناری بابت مخارج استفاده تلفن وانتقالات آن نپرداخته، من مجبوراً درچند قسط پرداخت نمودم. ۱۸- چندین مرتبه اخطار بعلت عدم پرداخت بدهی به بانک، بمن نمودند. ۱۹- پشت‌بام و پارکینگ شدیداً احتیاج به تعمیر و مدت چهارده (۱۴) سال است که ابداً تعمیری صورت نگرفته است. ۲۰- ماشین خانواده بعد از شش سال استفاده بنام مال بی‌صاحب و کنار خیابان بدون آگهی در روزنامه در محضر ۴۴۲ با شماره پلاک ۹۳۶۸۵ به آقای شفیعی فروخته و ایشان سه ماه بعد در اردبیل مجدداً آنرا بفروش رسانده در حالیکه مرتباً وچند ماه قبل تظلم نموده تقاضای استرداد ماشین خانواده را نموده بودم که در دفتر دادستانی ثبت است و بشهادت همسایگان من  همیشه استفاده می‌کردم. خداوندا بتو واگذار نموده‌ام.

۲۱- بعد ار رفتن پاسدار (حدوداً پنج سال بدون دیناری و هزار نوع اذیت و ایجاد ترس و وحشت (وای از آنچه گذشت) طبقه را ویرانۀ نموده که هنوز اثر آن موجود است. ۲۲- این ده – یازده ساله مکرّر در برابر مراجعات مأمور مالیات و عوارض نوسازی قرار گرفته و باید پاسخگو باشم، خدایا شنیدند، دیدند، با تمام وجود احساس شاید نمودید، امّا نگفتند چگونه؟ کاش میشد دست راستم که در اثر کار فراوان تغییر فرم داده است نشان دهم. ۲۳- در زیر بار شرمندگی و فشار طلبکاران خمیده شده‌ام (صورت بدهیهای او که قبل از اعدام در وصیت‌نامه در روی اوراق چاپی دایره مبارزه با منکرات مندرج و امضاء شده است و من تا دقیقۀ آخر عمر متکلف باجرای آن هستم بضمیمه تقدیم می شود) ۲۴- حقوقات بازنشستگی من و همسرم را از سال ۱۳۵۸ قطع نموه ضمناً من بهائی و بهائی‌زاده و نژاداً زردشتی هستم. ۲۵- جهت زندگی در وطن ومراجعت فرزندانم پس از اتمام تحصیلات، برای پس گرفتن تنها طبقه مسکونی آنان از ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ به مراجع ذیل – دفتر حضرت امام خمینی، ریاست محترم مجلس آقای رفسنجانی –کمیسیون اصل نود، دایره مبارزه منکرات، دادستانی ارتش، ریات محترم جمهوری، دیوان عدالت، بازرسی کل کشور، قوّه قضائیه، دفتر آقای مرعشی، دادستان محترم کل کشور، دادستان طهران، هر که به عقلم رسیده تظلم نمودم، خداوند اجر خیر بشما، آقای رفسنجانی بدهد که دستور برگشت و باز شدن اطاقها و حکم دوّم مبنی بر استرداد قسمتی از اموالم (عملی گردیده) دادید، ممنونم، آقای محقق داماد پس از ارسال نماینده، ملاحظه چهار صفجه گزارش به شورای عالی قضائی نوشتند به این زن و خانواده ظلم شده حق و حقوق آنها باید پرداخته شود و شورای عالی قضائی طی نامۀ بآقای طباطبائی، زمانیکه در دادسرای عمومی بودند نوشتند، مراجعه و ایشان فرمودند، زن برو، بنشین منزلت، ده بار گفتم اموال شوهر و تو و بچّه‌ها را نگرفتم چون شوهرت سید طباطبائی بود و انکار نکرد او را کشتم، عرض شد، ممنونم، شما بعقیده خود دستور اعدام او را دادید و او نیز بعقیده خود سینه بی کینه و مظهر مهر و صفا و محبّت خود را هدف گلوله قرار داده از احدی گله و شکایتی ندارم. و دیوان عدالت پرونده را بدادگاه عالی قضات ارائه نمود... بقیه یا بایگانی و یا زیر نویس نموده و رد کردند.۲۶- دخترم با اجازه وزارت کشور و وزارت امور خارجه دارای شوهر استرالیائی و مجاز از طرف شوهر بعلت داشتن دو دختر بچّه نوجوان و کوچک نیست. ۲۷- دو پسرهایم محصل (در آلمان) که با زحمت و مرارت کار و تحصیل نموده معدل لیسانس ویا فوق لیسانی آنها یک و یا نزدیک یک یعنی ۲۰ و ۱۸ است و باید بنا بوصیت پدر تحصیلات عالیه را بپایان رسانده و بایران جهت خدمت مراجعت نمایند. جناب آقای رفسنجانی، مگر نه اینکه برابر مقررات در صورتی اموال افراد مقیم خارج مشمول مصادره می شود که ثابت شود فراری و غائب غیر موجه باشند، امّا با ذکر حقایق فوق ثابت میشود غیبت ایشان دارای مجوز شرعی و قانونی است و معاذیر قابل قبول است. حال که وکالتنامه‌های فرزندانم با مهر سفارت جمهوری اسلامی و وزرات امور خارجه (آخرین آنها در اواخر ۱۳۶۸ است) و با عنایات حضرت امام خمینی که در ۳۰۱۴ / ۱- ۱۵ شهریور ۱۳۶۲ در سه (۳) بخشنامه میفرمایند (در مورد خانه‌ها و واحدهای مسکونی که مالک یا مالکین آنها بعللی از قبیل فرار یا توطن در خارج قادر به اداره امور آنها با مباشر نیستند اگر مالک واحد مسکونی را در اختیار اقارب نزدیک خود یا مستأجر گذارده است کماکان در اختیار متصرف باقی خواهد ماند) و طبق بخشنامه نخست وزیری در سال ۱۳۶۷ که ما را نیز جزء شهروندان ایران محسوب نموده حال چرا منِ مادر و وکیل نتوانم بآپارتمانهای فرزندانم رسیدگی نمایم و همه گونه بدهیهای ده سال دولت وخرابی بپردازم و رسیدگی نمایم؟ ۲۸- در سال ۱۳۶۸ دایره سرپرستی مرا احضار و بعد ارائه وکالتنامه بمن دستور دادند که بدائره وکالتنامه اوین جهت تأئید ارائه دهم، که متأسفانه به شعبه ۱۷ اوین بعلت مذهب فرستاده شد (بار پرورگارا، چگونه ما شهروند و مستأمن و در پناه جمهوری اسلامی می‌باشیم، چه که وکالتنامه‌های همه را قبول نمودند جز من) ابتدا نظرشان با نظر دادیار قضائی دادن سرپرستی باینجانب بود که نوشته شد و برایم خوانده شد، امّا عملی ننموده و بعد از یکسال با آگهی در روزنامه ۱۹۰۵۷ – ۱۲ خرداد ۱۳۶۹ اطلاعات مبنی بر مراجعه فرزندانم بآن شعبه و در غیر اینصورت رسیدگی غیابی و بطور معمول ممنوع‌المعالمله و ممنوع‌الخروج که اگر آمدند نتوانند خارج شوند.

۲۹- اخیراً مزاحمت دیگری از طرف بنیاد شهید که معلوم نیست چگونه حکم ده (۱۰) سال قبل در دستشان قرار گرفته و مرا مرتباً احضار و بازخواست می‌نمایند. عاجزانانه استدعا دارم. چند ثانیه فقط، بمن به یکزن تنها و این وقایع که فهرست‌وار ذکر شد فکر نمائید که بر من چه گذشته و گناهم چیست مگر نمیدانند که میگویند

«شکست شیشه دل را مگر صدائی نیست

که این صدا به قیامت بلند خواهد شد»

جناب آقای رفسنجانی مستدعی است بذل توجّه و عنایت فرموده:

۱- با کمک آقای نیرّی و قوّه قضائیه، دست از آپارتمانهای فرزندانم که فقط گناه آنها نیامدن به ایران و آنهم ترس از وقفه تحصلیشان می‌باشد بردارند و حکم ده (۱۰) سال قبل آقای مصباح را لغو نمایند اینجانب حتی تعهد عدم فروش آنها را تا مراجعت بایران می‌نمایم تا بتوانم سرپرستی طبقات که در دست مستأجرین بدون کرایه و درمعرض خرابی قرار دارد بنمایم، تصدیق میفرمائید که رفع زحمت و لغو ابلاغ بمستأجرین و روشن نمودن نتجه کار دادستانی در مورد مراجعه آنان تاچه اندازه می تواند در روحیه آنان و بازگشت به میهن‌شان مؤثر باشد. و آنان به نتیجۀ کار مالکیت تنها طبقه خود می‌اندیشند.

۲- تنها آپارتمان دو اطاقه زیر زمین (۱۶ پله زیر پارکینگ) متعلق به همسرم و یک رشته تلفن که  بمن صلح نموده (و سیزده سال است در منزلم می باشد) در برابر خداوند و روح پاکش مکلف به پرداخت دیون او می‌باشم، را آزاد نمایند. اجرتان عندالله محفوظ.

بامید کمک و مساعدت شما و در انتظار جواب شبانه روز را سپری می‌نمایم.

با تقدیم احترامات فائقه

پری وحدت‌حقّ

[امضا]

۳۰ تیرماه ۱۳۷۰

 

آدرس: [حذف شده]

تلفن: [حذف شده]

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]