[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

بنام خداوند متعال

در پیرو یادداشت‌های قبلی جریان صعود و تدفین مادر عزیز فرهنگ خانم عنایتی که در روز ۲۱ دی ۱۳۶۷ ساعت ۶ صبح به ملکوت اعلی صعود نمودند بشرح زیر اعلام میدارد:

اینجانب ناهید عنایتی (فریدیان) دختر متصاعده الی الله تا ساعات آخر حیات در بالای سر مادر حاضر بودم فوراً دکتر حاضر کرده پس از معاینه و اطمینان از فوت ایشان پروانه دفن صادر و بآقای محترم متصدی گلستان جاوید اطلاع داده شد در ساعت ۲ /۱ ۸ صبح آمبولانس مخصوص بدرب منزل آمد و بما گفتند خودتان بایستی میت را بشوئید خدا میداند در آن ساعات بمن چه گذشت نگران و ناراحت بودم خدایا من دست تنها چطور میتوانم مادر را بشویم دراین لحظات که در فکر چاره بودم خدا خواه مریم خانم طالعی و همشیره‌اش آمدند برای عیادت مادر و احوالپرسی از مشارالیه وقتی که از ماجرا اطلاع پیدا کردند مرا دلداری داده گفتند ناراحت نباشید مادر در زمان حیاتش بما گفته بودند شما باید در موقع فوت من بالای سرم باشید در این اثنا تصمیم گرفتیم حمام را گرم کرده و خلعت هم که مادر عزیزم قبلاً حاضر کرده بودند ایشان را شستشو داده خلعت هم به تن و انگشتر هم بانگشت ایشان نموده با حضور تعداد زیادی از دوستان و خویشان که حضور داشتند نماز میت تلاوت گردید و اجازه خواستم تاج‌های گل تهیه نموده و اتوبوس برای مشایعت کنندگان که زحمت کشیده بودند حاضر کنم متصدی مربوطه طبق دستورات قبلی اجازه ندادند و گفتند تعداد مشایعت کنندگان بایستی محدود و انگشت شمار باشد و تاج گل هم صلاح نیست و لزومی ندارد با ماشین مهردادخان رضوی و آقای بناپور و مریم خانم طالعی عازم خاتون آباد (گلستان جاوید) جدید شدیم و قرار شد متصدی گلستان جاوید جنازه را ببرد به بهشت زهرا تشریفات آنرا انجام داده اجازه دفن از آنها بگیرد و جنازه را بیاورد به خاتون آباد ما ساعاتی منتظر ماندیم در آن سرمای دیماه دو ساعت  انتظار کشیدیم خبری از رسیدن جنازه مادر نشد تا اینکه آقای شائق نماینده گلستان آمدند و بما اطلاع دادند که اختلاف پیدا شده و قرار است برای هر میت بجای یکهزار تومان ده هزار تومان بگیرند تا اجازه دفن صادر نمایند ما بعللی موافقت نکردیم که همه میدانیم که افراد بهائی اغلب بیکار و مستضعف و از اداره‌جات اخراج و بقیه هم که حق فعالیت اقتصادی ندارند و توانائی پرداخت این مبلغ را ندارند بنابراین فعلاً مادر شما را در سردخانه بهشت زهرا امانت نگهداشتند شما ناراحت نباشید قول دادند در همین یکی دو روزه تکلیف متصاعدین را که هر روز علاوه میشوند روشن کنند شما مجلس تذکر برقرار کنید ما نتیجه را بشما اطلاع میدهیم دو روز متوالی محفل تذکر با شکوهی منعقد بود که همه خویشان و دوستان و آشنایان و همسایگان در جلسه شرکت کردند روحشان شاد باشد جلسات خیلی با شکوه و همه دوستدارانش گریان و متأثر بودند طبق معمول الواح و مناجات تلاوت گردید تا روز شنبه ۲۴ دی ۱۳۶۷ ساعت ۷ صبح نماینده گلستان جاوید تلفونی بما اطلاع دادند که فوراً بروید بهشت زهرا برای تعیین تکلیف جنازه‌ها ما بتصور اینکه اختلاف حل شده فوری با تاکسی تلفونی باتفاق آقای بناپور خودمان را بآنجا رساندیم بما اظهار داشتند اینجا باشید تا ما شهردار منطقه را به بینیم آنها رفتند با شهردار مربوطه مذاکره کردند متأسفانه نتیجه عاید نگردید و کما فی السابق بهانه‌جوئی کردند و اجازه ندادند بعد از خستگی و ناراحتی زیاد بمنزل مراجعت نمودیم در این مدت بلا تکلیفی اصلاً باور نداشتیم که با ما باین طریق رفتار کنند و جنازه را مدت زیادی نگهدارند ما سعی میکردیم با مهربانی و با دلیل و منطق آنها را قانع کنیم متأسفانه بهیچوجه نتوانستیم آنها را سر رحم بیاوریم که بیش از این معصیت نکنند و با مرده‌ها که دست آنها از دنیا کوتاه شده اینطور رفتار نکنند و بیش از این اشکالتراشی ننمایند متأسفانه نتیجه حاصل نگردید و از آنها ناامید شدیم و با مشورت اولیای گلستان جاوید تلگرافی باولیای امور اطلاع دهیم که آنها باخبر شوند که باین دلسوختگان و ستمدیدگان چه میگذرد ما که خداپرست هستیم چرا با ما اینطور رفتار میکنند که نتوانیم جنازه عزیزمان را بخاک بسپاریم در این موقع جنازه‌ها به ۱۲ نفر رسیده است روز جمعه ۳۰ دی  ۱۳۶۷ به تلگرافخانه رفتیم و ما صاحبان ۱۲ جنازه برای ۶ نفر از سران اولیای امور تلگراف مخابره نمودیم در حدود دویست کلمه که تمام جریان را بسمع اولیای امور رساندیم و منتظر حصول نتیجه بودیم تا روز شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۶۷ مجدداً بما اطلاع دادند بروید بهشت زهرا فوراً باتفاق آقای بناپور عازم بهشت زهرا شدیم اظهار کردم که مادرم مدتی است مرحوم شده و اجازه دفن صادر ننموده‌اید و در سردخانه امانت گذاشته‌ایم شخصی بود در آنجا بنام آقای جُغتائی گفت چه کار دارید جواب دادم ما بهائی هستیم بعد از اینکه مخالفت خود را بما ابراز نمود اظهار داشت بروید ده هزار تومان را بپردازید تا بتوانید او را بخاک بسپارید درجواب ایشان گفتم شما خودتان میدانید که تمام افراد بهائی را از اداره‌جات اخراج کرده و تمام دارائی ما را از دستمان گرفته و حق فعالیت اقتصادی نداریم ما ده هزار تومان از کجا بیاوریم جواب داد بما مربوط نیست شما همه پول‌دار هستید از آن‌ها هم مأیوس شدیم و مراتب را با متصدی گلستان جاوید تلفونی در میان گذاشتیم نماینده گلستان اظهار داشت که مسئولین رفته‌اند شهرداری کل را ملاقات کرده‌اند شهردار جواب مساعد داده و اجازه صادر نموده ولی شهردار بهشت زهرا موافقت نمی‌نماید و کما فی السابق اجازه دفن نمیدهد تا اینکه روز یکشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۶۷ که چهل روز گذشته بود بما اطلاع دادند شما فوراً بروید خاتون آباد (گلستان جاوید) و کارگر با خودتان ببرید ما هم میرویم بهشت زهرا جنازه‌ها را بیاوریم من هم صبح ساعت ۵ بیدار شدم بآقای بناپور و برادر همسرم تلفون کردم و مراتب را اطلاع دادم آنها هر دو آمدند در میان برف شدید و یخبندان بهر رانندۀ پیشنهاد دادیم و بهر قیمت که حاضر شدیم هیچکس حاضر نشد ما را بمقصد برساند تا اینکه بوسیله تاکسی و مینی‌بوس هر طور بود خودمان را به میدان خراسان رساندیم و خداخواه از آنجا هم یک اتومبیل سواری دربست که منزلش در همان حوالی بود حاضر شد ما را ببرد خلاصه معجزه آسا این وسیله پیدا شد و ما را بمقصد رسانید بآنجا که رسیدیم بعلت نبودن کارگر هر نفر بیل و کلنگی در دست گرفته و مشغول کندن قبر شدند آقای بناپور یک قبر کندند و برادر همسرم هم یک قبر موقعی که مشغول کندن قبر بودند ناگهان ماشین پاسداران وارد خاتون آباد شده اظهار داشتند شما اجازه ندارید که قبر بکنید با بی‌سیم اطلاع داد جنازه‌ها را تحویل ندهد بیل و کلنگ‌ها را گرفته و اظهار داشت اختیار اینجا در دست من است و با عصبانیت و تشدد از اقدامات ما جلوگیری نمود ولی باز هم ما طبق دستور مولای خودمان خونسردی بخرج داده و با محبت و خوشروئی و منطق و زبان خوش او را قانع کردیم که ما بهائی هستیم توحیدی و خداپرست میباشیم و این کار معصیت دارد خواهشمندیم بگذارید جنازه‌ها را بخاک بسپاریم بعد از شنیدن صحبتهای ما پاسداران سوار ماشین شده رفتند و بعد از چند دقیقه مجدداً مراجعت نمودند ایندفعه آرام بود و اظهار داشت ما دستور داریم از آقای منتظری که با شما همکاری کنیم آب و برق و امکان بدهم و حمام درست کنیم البته ما شما را قبول نداریم ولی دستور آقای منتظری را اجرا مینمائیم این قبرهائی که کنده‌اید پر کنید بروید بالاتر مجدداً از کنار دیوار شروع کنید امروز بروید فردا بیائید حال با سرمای سخت چندین دفعه آمد و رفت راه دور بدون وسیله بما چه میگذشت و چطوراین آقایان با سرنوشت عدۀ بی‌گناه و معصوم بازی میکردند بگذریم مجدداً در آن روز هم ساعت ۴ بعدازظهر بدون نتیجه بمنزل مراجعت کردیم فردای آن روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۶۷ مجدداً ساعت ۵ صبح بیدار شدم مصادف بود با روز ولادت حضرت علی علیه السلام طبق معمول با آقای بناپور راه افتادیم و بدفتر متصدی گلستان جاوید حاضر شدیم اکنون جنازه‌ها به ۱۲ رسیده و صاحبان مرده‌ها همه آنجا حاضر شدیم و قرار گذاشتیم از طرف هر متوفی یکنفر برای شناسائی جنازه به بهشت زهرا برود و بقیه بروند به گلستان جاوید برای کندن و حاضر کردن قبور در جائی که پاسداران انتخاب کرده‌اند ما یک اتوبوس دربست گرفتیم رفتیم بهشت زهرا دیگران هم رفتند خاتون آباد برای حاضر کردن قبور تا ما تحویل بگیریم و ببریم و بامید خدا امروز مراسم تدفین انجام گیرد ما که به بهشت زهرا رسیدیم ساعتها در انتظار ماندیم چون چند خانواده بودیم همانطوریکه  اطلاع دارید در بهشت زهرا تعداد اموات خیلی زیاد است و صف مرگ تشکیل میشود بایستی انتظار کشید تا نوبت برسد ساعت ۱۲ بود که حاج آقا جُغتائی متصدی مربوطه آمدند که برای شناسائی جنازه‌ها برویم اول آقایان رفتند و دو نفر فوت شده خودشان را پیدا نکردند و ناراحت شدند نوبت بنده رسید خدا میداند که در آن ساعات بمن چه میگذشت هزاران بار زندان را ترجیح میدادم تا دیدن این صحنه‌ها با ناراحتی بسیار به سردخانه رسیدیم یکی را نشان دادند که ملافه او پر از خون بود گفتم نه اینکه مرد است دومی را نشان دادند گفتم مگر میشود موی خاکستری مادر در عرض چهل روز مشکی بشود از آنجائیکه خودشان میدانستند چه عملی از آن‌ها سر زده برای ملوث کردن اعمالشان با عصبانیت درب یخچال را بهم زد و گفت تو مادرت را نمی‌شناسی گفتم چرا حتی عکس مادرم را هم همراه دارم زهی بی‌انصافی خلاصه ناراحت و گریان و افسرده و ناامید مراجعت کردم به خاتون آباد تا جنازه‌هائیکه تحویل گرفته بودند بخاک بسپارند تا ساعت ۵ بعدازظهر با وضع ناراحت کننده و مأیوس بمنزل مراجعت کردیم با اعصاب ناراحت و روحۀ خسته که خدایا بعد از ۵۰ روز سرگردانی عاقبت هم موفق به پیدا کردن و بخاک سپردن مادرم نشدم به شخصی که جنازه‌های مفقودین را بخاک سپرده بود و از چگونگی ماجرا اطلاع داشت برخورد کردیم و از ایشان خواهش کردیم که مادرم کجاست و در کجا بخاک سپرده‌اید گفت میآیم بشما نشان میدهم بآقای محترم نماینده گلستان اظهار داشت که جنازه خانم فرهنگ عنایتی و چهار نفر دیگر در ردیف قبر شهدا بخاک سپرده‌ایم باین علت که این ۵ نفر متلاشی شده بودند و بایستی زودتر بخاک سپرده شوند و اکنون مشغول پیگیری و اقدام هستیم که اگر اجازه نبش قبر بدهند او را بیرون آورده و در جعبه مخصوص قرار داده طبق مراسم خودمان مجدداً بخاک بسپاریم و اینک در انتظار اجازه نبش قبر هستیم که در دیانت اسلام حرام است ولی در دیانت بهائی مجاز است که بعداً چه نتیجه عاید گردد این بود ماجرای مادر عزیز ستمکش روحش شاد باشد از خداوند متعال برای آن مادر فداکار و نمونه آمرزش میطلبیم

مجدداً در رابطه با صعود مادر در تاریخ یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۶۷ از وزارت امور خارجه دعوتنامۀ بنام اینجانب ناهید عنایتی رسیده بود فوراً بوزارت امور خارجه مراجعه نمودم نزد مسئول مربوطه و پس از معرفی خودم ایشان سؤال کردند دکتر عنایتی با شما چه نسبتی دارد جواب دادم پرفسور دکتر عنایتی متخصص سرطان شناسی در فرانکفورت سکونت دارد و برادر بنده است جواب داد که شکایت کرده‌اند جنازۀ مادرم را نمیدهند گفتم صحیح است مجدداً با یکی از مسئولین باطاق حاج آقای دیگری رفتیم تعارف کردند بفرمائید جریان را سؤال کردند بنده اظهار نمودم مادرم مدت ۵۰ روز است فوت شده و جنازه او را تحویل نمیدهند ایشان گفتند مگر تصادف کرده گفتم تصادف نکرده جریان ماوقع را برایش شرح دادم در این موقع گریه میکردم مراتب را مشروحاً باطلاع ایشان رساندم که قبلاً از هر متوفی هزار تومان میگرفتند اکنون ده هزار تومان میخواهند که هیچکدام توانائی و امکان پرداخت آنرا نداریم تعدا متوفیان به ۱۲ نفر رسیده بود که میگفتند در سردخانه بهشت زهرا میباشد اکنون من نمیدانم جنازه مادرم را کجا برده‌اند گریه بمن امان نمیداد گفتند گریه نکنید شما بروید ما شما را مجدداً احضار مینمائیم من در راهرو ایستاده بودم که بروم باطاق دیگری که مقام بالاتر بود تعارف کردند نشستم صحبت از دیانت بهائی شد گفت تو از اول چه دینی داشتی جواب دادم من بهائی زاده هستم پدر و مادرم بهائی بودند سؤال کرد که پیامبران را می‌شناسی جواب دادم بلی تمام پیامبران حضرت موسی حضرت عیسی و حضرت محمد (ص) را قبول داری گفتم بلی گفت شما چه میگوئید جواب دادم ما عقیده داریم که حضرت مهدی ظهور فرموده در کجا در شیراز در ۱۴۶ سال قبل و او را بعد از ۸ سال در تبریز به شهادت رساندند گفت شما شیرازی هستید جواب دادم خیر سری تکان داد سؤال از پوشاندن خلعت و کندن قبر کردند که مشروحآً جواب دادم سؤال کرد شما از کافور و سدر استفاده میکنید گفتم خیر با صابون عطری و گلاب کاشان خندید مجدداً اظهار نمودم که در بهشت زهرا از ده نفرمتوفی هر کدام ده هزار تومان گرفته‌اند ولی جنازه‌ را تحویل نمیدهند بچه علت جنازه مادرم را تحویل نمیدهند با وجود اینکه طبق خواسته خودشان وجه هم دریافت کرده‌اند چرا بمن تحویل نداده‌اند میخواهم به بینم او را به کجا برده‌اند سؤال ازنماز میت شد که جواب دادم عربی است و من از حفظ نیستم همانطوریکه اطلاع دارید بیشتر کتابهای ما را برده‌اند و ما را در این مدت خیلی اذیت کرده‌اند ما قبلاً گلستان جاوید داشتیم که مجهز به آب و برق و تلفون و سالن پذیرائی و ساختمان آبرومند و دارای همه گونه امکانات و باغ و گلکاری مثل پارک بود از دست ما گرفته‌اند و بما زمینی داده‌اند که فاقد همه چیز است و جنازه‌ها را در خانه بایستی بشوئیم در این موقع که سخت ناراحت بودم گفتم خواهش میکنم جنازۀ مادرم را بمن تحویل بدهید جواب داد نبش قبر در دیانت اسلام حرام است جواب دادم مرحومه مادرم بهائی است و نبش قبر در دیانت بهائی حرام نیست و اشکالی ندارد بعد از این مذاکرات گفتند شما بروید اگر کاری داشتیم بشما اطلاع میدهیم ما از روی قرآن عمل میکنیم این بود جریان کار مرحومه مادر که ملاحظه میفرمائید خودشان بدون اجازه و اطلاع قبلی مادر را بخاک سپرده‌اند امیدواریم با تلگرافاتی که باولیای امور مخابره شده تسهیلاتی فراهم نمایند و این مشکلات بر طرف شود:

حضرت آیت الله منتظری تاکنون خیلی کمک کرده‌اند مخفی نماند که همسرم  آقای نورالله فریدیان در همه امور از خودم و خانواده‌ام پشتیبانی و در تمام جریانات فداکاری و از خود گذشتگی نشان داده در طول این مدت با وجود اینکه اغلب مریض و بستری میباشد با روئی گشاده و بدون مضایقه مساعدت لازم را نموده بنده باز هم لازم دانستم در این یادداشت‌ها از ایشان قدرشناسی و تشکر کنم به چنین همسر فداکار و با ایمانی که در این مدت خودش را وقف خانواده‌ام نموده افتخار دارم همیشه در همه امور پشتیبانم بوده اغلب مشغول دعا و مناجات و راز و نیاز با خداوند متعال میباشد من هم برای او دعا میکنم و از خداوند مهربان میخواهم که سلامتی باو عطا بفرماید و فرصت پیدا کند بتواند فرزندان و عزیزانش را به بیند خدا عاقبت همه را خیر کند

با تقدیم احترامات

ناهید عنایتی (فریدیان)           

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]