[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[نشریه:] اخبار امری

[تاریخ:] خرداد – تیر ۱۳۳۱

[شماره:] ۲ و ۳

[صفحه:] ۷ ۶

 

استخراج از مرقومهٴ مورخه ۵ بهمن ماه سنه ۱۳۲۹:

شرح مظلومیت و گرفتاری غیر قانونی اعضای محفل روحانی یزد و چند نفر از بهائیان آن حدود با نقل مندرجات بعضی از جراید که در همان ابتدای وقوع واقعهٴ فاجعهٴ ابرقو، اصل موضوع و حقیقت مطلب را به اطلاع عامهٴ اهالی ایران رسانیده‌اند، در مرقومات این محفل به عرض آن مقام محترم رسیده و دیگر حاجت به تکرار نیست. آن‌چه این محفل را مجدداً به نگارش این نامه واداشته، واقعهٴ عجیبه‌ای است که روز دوشنبه دوم بهمن ماه سنهٴ جاریه در طهران، پایتخت دولت شاهنشاهی ایران رخ داده است:

مقارن ظهر یوم مزبور دو نفر جوان یزدی در مقابل بازار ناگهان دست آقای جلال بینش یکی از بهائیان یزد را که پیرمردی ۶۵ ساله و مریض‌الحال و دارای زخم روده و ضعف اعصاب است و برای معالجه اخیراً به طهران آمده، گرفته و با فریاد و فغان او را قاتل زن ابرقویی معرفی کرده و پلیس را به توقیف او خوانده‌اند. وقتی این پیرمرد مظلوم را در میان هیاهو و غوغای مردم به کلانتری می‌برند، رییس کلانتری توقیف او را بر خلاف مقررات اداری تشخیص داده و خود را از مداخله در این امر معاف شمرده است. آن دو نفر جوان یزدی و همراهانش دست از اصرار و ابرام و فریاد و فغان برنداشته، آقای جلال بینش را به دادسرا برده و دادسرا به عنوان آن‌که نام این شخص در دفترچهٴ همین دو نفر یزدی به عنوان شریک قتل زن ابرقویی یادداشت شده، دستور توقیف او را صادر کرده است. وقتی یکی از آشنایان مسلمان آقای بینش که با او طرف داد و ستد بوده، برای بیان حقایق به دادستانی طهران رفته، ملاحظه نموده که در اطاق آقای دادستان یکی از روحانیون در صدر نشسته و جمعی کثیر از یزدی و طهرانی دور او را گرفته و هر کدام به نحوی به مقدسات بهائی توهین و تحقیر روا داشته و به فحش و ناسزا به این حزب مظلوم پرداخته و آقای جلال بینش را عضو مؤثر محفل روحانی یزد و شریک قتل زن ابرقویی دانسته و او را حامل چهار صد هزار تومان وجه نقد برای رهایی اعضای محفل از زندان شمرده‌اند. بعد از رفتن آن جمعیت، دادستان به آن شخص مسلمان اظهار کرده که بر حسب بیان این نفوس، بینش قاتل است و آن پیرمرد مریض و ناتوان که نه تنها عضو محفل روحانی یزد نبوده، بلکه در اجتماعات عادی بهائیان آن سامان نیز نظر به کسالت ممتد و ضعف قوی حاضر نمی‌شده، با این مقدمهٴ عجیب زندانی شده است.

ملاحظه فرمایند که از طرفی دادگستری یزد متعرض قاتل اصلی نشده و جمعی بی‌گناه را به تحریک متعصبین و مغرضین تعقیب می‌کند و از طرف دیگر در مرکز کشور متصدیان عدالت، قانون را زیر پا گذاشته و بدون حکم محکمه و صدور قرار و انجام تشریفات لازمهٴ قانونی، شخصی را که در خیابان عبور می‌کرده، دستگیر و زندانی می‌نمایند. آیا معنی تأمین جان و مال و مصونیت حقوقی افراد این است؟ و آیا معنی عدالت اجتماعی که در این ایام بر زبان عموم از خواص و عوام جاری شده، این گونه رفتار و کردار مأمورین دولت است؟ اگر این واقعهٴ عجیبه در نقطه‌ای از نقاط دوردست مملکت واقع می‌شد، ممکن بود محملی برای آن قائل گردید، ولٰکن حدوث این حادثه در مرکز کشور، آن هم با اطلاع دادستان طهران واقعاً از عجایب امور قضایی است که در هیچ یک از ممالک دنیا نظیر آن شاید دیده نشده باشد و در این صورت هیچ‌کس دارای امنیت نبوده و هر آن ممکن است نفوسی را به همین عناوین دستگیر و زندانی نمود.

موضوع دیگر که آن هم بسیار مهم و قابل توجه آن مقام رفیع بوده و هست این است که به موجب مقررات قانونی بنا بوده محاکمهٴ این مظلومان بی‌گناه در کرمان انجام پذیرد و روی همین اصل زندانیان را به آن شهر انتقال داده و وکیل آنان نیز به آن محل رفته است، معلوم نیست به چه جهت ناگهان رأی مراجع قضایی برگشته و پرونده به طهران احاله گشته است، با آن‌که بر اولیای امور واضح و عیان است که در طهران نفوس مغرض و متعصب به تحریک محرکین و متنفذین یعنی همان اشخاصی که در محاکمهٴ قاتلین دکتر برجیس آن هیاهو و غوغا را به پا کردند، چه صف‌آرایی‌ها خواهند نمود و چه بساطی خواهند گسترانید.

تمام این قرائن و امارات یعنی: صرف نظر از تعقیب قاتلین حقیقی زن ابرقویی و در عوض دستگیری جمعی بی‌گناه که روحشان هم از این واقعه خبری نداشته و بردن آنان ابتدا به کرمان و احالهٴ پرونده بعداً به طهران و درج مقالات و اعلانات تحریک‌آمیز و خلاف واقع در بسیاری از جراید مرکزی و محلی و انتشار اعلامیه‌ها و بیانیه‌ها بر ضد جامعهٴ بهائی و بیانات مفسدت‌انگیز گروهی از واعظین و ذاکرین بر رأس منابر و سکوت اولیای محترم امور انتظامی و موافقت مراجع عالیه قضایی با اقدامات دادگستری یزد و کرمان، این محفل را متیقن می‌سازد که به طور حتم و قطع در این قضیه دسایس و توطئه‌های دامنه‌داری طبق نقشه‌های دقیق بر ضد بهائیان ایران در میان است و نفوس ذی‌نفع مایلند که نوایای سیئهٴ خویش را تحت این عناوین عملی سازند. جریان امر خود شاهد ناطقی بر صدق این مدعی است، زیرا هیچ‌گاه دیده نشده که نظیر این‌گونه وقایع با این همه داد و فریاد و توطئه و دسته‌بندی‌ها و راه انداختن قافلهٴ اتوبوس و شد رحال از یزد به کرمان و پخش اعلامیه‌ها و راه افتادن چند نفر در خیابان‌ها و کوچه‌ها و فریاد و غوغا توأم و قرین باشد.

بهائیان ایران که در ظرف هشتاد سال مُحاط به انواع مصائب و بلیات بوده‌اند، در این مواقع بر خداوند مسبب‌الاسباب متوکل و به موجب عقاید دینی خود به ذیل اقدامات قانونی و مراجعه به اولیای امور که ملاذ جمهورند متوسل و در عین حال به این نکتهٴ مهمه نیز متوجهند که دیر یا زود حقیقت امر بر کل مکشوف خواهد گردید، زیرا در گذشتهٴ ایام نیز بسیاری از ظالمان بر مظلومان تاخته و آنان را از هستی ساقط ساخته و به خیال خود موجبات اضمحلال آنان را فراهم داشته‌اند، ولٰکن آیندگان شهادت داده‌اند که آن نفوس متجاوز و متعدی هم در دنیا و هم در آخرت گرفتار خسران و وبال بوده‌ و از اقدامات ناروای خود طرفی برنبسته‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]