[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

دوستان عزیز قریب یکسال است که در این مملکت بانگ آزادی انسانها از ظلم و اختناق بلند شده و بشارت عدل و انصاف از گوشه و کنار به سمع قریب و بعید میرسد، ولی در این میان جامعۀ بهائیان ایران که بر حسب تعالیم روحانی آئین خود مراتب اطاعت از حکومت را قوﻻً و عملاً به اثبات رسانیده‌اند و همواره توفیق اولیای مملکت را در تمشیت امور و ترقی جمهور از آستان خداوند رحمن راجی و ملتمس‌اند دچار چنان مظالم و مصائبی گردیده‌اند که شبیه آن در تاریخ معاصر جامعه‌های بشری کمتر مشاهده شده و تظلم‌های مکرر به اولیای محترم دولت چنان بدون اثر و ثمر بوده است که تصور میرود که شاید اصولاً این تظلمات بدست مصادر امور نمی‌رسد و لهذا استمرار شدائد فوق طاقت بشری ما را بر آن می‌دارد که بار دیگر به قلوب مهربان هموطنان خود متوجه و به عواطف انسانی فرد فرد آنان اتکّا نموده داستان مظالم و ستم‌ها را به محضر دوستان راستان بریم و از ایشان بخواهیم تا در محکمۀ وجدان خویش به آنچه مقتضای عدل و شایستۀ روح برابری و برادری انسانهاست حکم فرمایند و بطریق ممکن در جلب نظر عنایت اولیای محترم مملکت بذل مساعدت فرمایند.

ای عزیزان، پیروان امر بهائی از بدو طلوع ظهور آئین خود در این مملکت تا چندین دهۀ متوالی معبر تاریخ خود را از میان کشتارها، قتل عام‌ها، غارت‌ها و زندان ها طی نمودند و مسیر مجاهدات روحانی خود را با خون متجاوز از بیست هزار شهید بر صفحات کتاب دین و روحانیت مضبوط ساختند با آنکه رسالت این شریعت بر اساس وحدت ذات الهی، وحدت دین الهی و وحدت نوع انسان، چنان با احتیاجات عقیدتی بشر در قرن ما مطابقت و موافقت دارد که تصور چنان رفتار بی‌رحمانه‌ای نسبت به پیروان آن با هیچ معیار و میزانی قابل قبول نمی‌باشد ولکن تاریخ بر این حقایق تلخ گواهی صادق و شاهدی ناطق است.

پس از انقراض سلسله قاجار نیز بهائیان همواره در معرض انواع تبعیضات و تضییقات قرار داشته و هر چند یک بار موجی جدید از مشاکل و مصائب، از حبس و نفی و قتل و غارت بر ایشان وارد می‌گردید. عدم رعایت حقوق اولیه انسانی، سلب آزادیهای طبیعی و بدیهی مانند آزادی اجتماعات و عبادات، آزادی در اجرای احوال شخصیه، آزادی در بیان معتقدات و حتی سلب حق اشتغال به کار و استخدام با شدّت تمام نسبت به افراد این جامعۀ مظلوم و بی‌دفاع اعمال می‌شد در حالی‌که بهائیان کوچکترین امکانی نداشتند تا به هموطنان خود بگویند که آنها چه فکر می‌کنند و چه معتقداتی دارند. بلندگوهای مخالفین ایشان با آزادی کامل به الغای شبهات و ایراد انواع تهمت‌ها و افتراها مشغول بودند و چنان همهمه و هیاهوئی از اکاذیب و اتهامات بلند کردند که ندای اهل بهاء مبنی بر دعوت نفوس به تفاهم و دوستی بگوش کسی نرسد.

حال به بینیم چگونه است که بهائیان علی‌رغم همۀ این مشاکل و بلایا بر پای خود ایستاده‌اند و طوفان سهمگین این مشکلات و تضییقات، نه تنها ندای امر بهاء را خاموش نساخته بلکه در زمانی چنین کوتاه در متجاوز از یکصد و دو هزار نقطۀ عالم مردمی از همۀ نژادها و اقوام این ندای الهی را لبیک گفته و پیام وحدت و یگانگی عالم انسانی را بجان و دل پذیرفته‌اند. جواب از نظر اهل ادیان بسیار ساده و روشن است، طبق لطیفۀ کریمۀ قرآنیه "مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة، أصلها ثابت و فرعها في السماء" (سوره ابراهیم).

این سنت دیرین الهی است که طبق آن قوای خلاقۀ کلمة الله بر مخالفتها فائق آمده و رسالت ملکوتی را به مرحلۀ اجرا و اکمال می‌رساند، اگر چه معترضین که روزگاری پیروزی‌های روحانی را به سحر و جادو تعبیر می‌کردند، حال آن را به نفوذ سیاست‌های مختلفه متهّم می‌سازند. نفوذ سیاسی برای تقلیب قلوب انسانی و خلق و نشر تعالیمی روحانی آنهم در مورد اهل‌بهاء که احتراز اکید از هر نوع دخالت در سیاست‌های مختلفه، جزئی از وجدان مذهبی آنان است. این افترائی است که صاحبان بصر و انصاف، خود آن را جواب خواهند داد. البته وقتی نفوس بتوانند آزدانه تهمت وارد سازند و برای اثبات مفتریات زحمتی به خود راه ندهند و طرف مقابل امکان دفاع نداشته باشد، ایراد اتهام بسیار سهل و ساده است.

به هر حال پس از توفیق انقلاب اسلامی و استقرار حکومت جدید نه تنها بارقۀ عدالتی در حق اهل بهاء ندرخشید، بلکه این جامعۀ بی‌دفاع در ششدر بلایا با شدت و وسعتی کم نظیر گرفتار شد. دشمنان دیرین که سالیان دراز در پناه مأمورین حکومت سابق، به مؤسسات و دفاتر بهائی بطور پراکنده حمله می‌بردند و غارت می‌نمودند، این‌ بار با نقشه‌های منظّم و با آزادی بیحد و حصر در جور و ستم حملات خود را شروع کردند که حال با استفاده از حوصلۀ محبت آمیز شما داستان تلخ اقدامات ایشان را از ایراد اتهامات ناروا تا اعمال مظالم مختلفه در کمال اختصار مرقوم میداریم به امیدآنکه اذهان نفوس منصفه را روشن سازد. اتهّاماتی که از حنجره‌ها و بلندگوها و وسایل ارتباط جمعی نسبت به جامعۀ ما وارد می‌شود می‌توان به طریق زیر خلاصه کرد:

اوﻻً- مانند همۀ تحولات اجتماعی قبلی در این مملکت بار دیگر پس از سر نگونی یک رژیم، جامعۀ بهائی را حامی و طرفدار آن قلمداد کردند. بچه دلیل؟ به دلیل آنکه در طی دوران گذشته، در میان خیل کثیر وزراء و وکلا، یک نفر بهائی نیز بر خلاف تعالیم مذهبی خود، پست وزارت را تحمل کرده ولو آنکه بلافاصله از طرف جامعۀ بهائی طرد شده بود، بدلیل آنکه در میان هزاران هزار سرمایه‌دارانی که از شرایط سیستم اقتصادی قبل بهره برده و ثروت بی‌حساب اندوخته بودند نام دو نفر بهائی نیز برده می‌شد. به دلیل آنکه درمیان نفوس بی‌شماری که به سریر سلطان تقرب یافته بودند، طبیبی بهائی نیز وجود داشت.

ولی ای عزیزان چگونه است که وجود گروه‌ها مسلمانانی که گردانندگان سیستم حکومتی سابق در سطوح مختلف بودند هیچگونه ارتباطی را با آئین مقدس اسلام ایجاب نمی‌کند و گردی از آن بر دامان شریعت غرّا نمی‌نشیند؟ اما وجود دو یا سه نفر بهائی در میان صد‌ها هزار مسلمان این چنین اثر می‌بخشد و جامعۀ بهائیان ایران را بر مسند اتهامی چنین ظالمانه می‌نشاند.

ثانیاً – اتهام ناروای دیگری که قبح آن فقط در مقابله با اتهام ردیف بالا قابل قیاس می‌باشد آنست که چهره‌هائی از عمّال حکومت سابق را که امروز منفور هستند در کمال بی‌رحمی به جامعه بهائی نسبت می‌دهند با آنکه این نفوس بارها علناً صریحاً واضحاً خود را مسلمانی معتقد معرفی نموده و کلیه شرایط و لوازم ایمانی و اسلامی حتی تشرف به مکه معظّمه را بخاطر اظهار و اعلام اسلام خود بجای می‌آوردند. حالا شما بدیدۀ انصاف ملاحظه کنید که در مقابل این مفتریان زورمند و بی‌انصاف بهائیان بی دفاع چه می‌توانند کرد جز آنکه به انذارات کلام‌الله مجید توسل جویند که فرمود "ویل لکل افّاک اثیم".

ثالثاً- اتهام دیگری که از غرض منشاء گرفته و در خلاء جهل انتشار یافته منسوب ساختن اهل بهاء که منادیان وحدت عالم انسانی هستند به حمایت ازمکاتب و احزابی است که افکارشان حصر در منافع نژادی است، هر چند بطلان این مطلب بر هر صاحب بصری روشن و واضح است ولکن مع‌الاسف مشاهده می‌شود که فقدان خشیةالله یعنی قوائی که انسان متدین را از ارتکاب کذب و افترا محفوظ می‌دارد باعث شده که کلمات صهیونیسم و امپریالیسم را دربارۀ بهائیان چنان با سهولت بر زبان می‌رانند که گوئی نه خدائی هست و نه فردائی و نه جزائی. بلی اعتاب مقدسه اهل بهاء که بهائیان ایران و همۀ ممالک جهان به تمام قلب و تمام جان و تمام وجدان به آن ناظرند، از نیمۀ دوم قرن نوزدهم بر دامان کوهساری که در تاریخ دین و روحانیت به "کرم الهی" معروف است استقرار یافته است، در سرزمینی که جغرافیای سیاسی روزی آن را بریة الشام از متصرفات عثمانی می‌شناخت و امروز نام کشور دیگری دارد، ولی مگر مسلمانان با عشق و ایمان به مسجد اقصیٰ که در همان سرزمین قرار گرفته احترام نمی‌گذارند؟ آیا این عاطفۀ روحانی دلیل تعلق خاطر به کشور اسرائیل است؟ چند ماه قبل جراید خبر دادند نوسازی مسجد‌الاقصی قبلۀ اول مسلمین جهان ششصد هزار دلار هزینه دارد، آیا یکایک مسلمین آرزو ندارند از مخارج ضرور روزانه خود بکاهند و برای تأمین چنان مقصد مبارکی وجه بهمان کشور ارسال دارند؟ آیا می توان چنین امر مبروری را که از مقدس‌ترین عواطف انسانی مایه می‌گیرد به ارسال وجه برای تقویت بنیۀ مالی اسرائیل تعبیر کرد؟

دوستان عزیز همه با هم به آستان خداوند مهربان دعا و مناجات کنیم که تدین حقیقی و خشیة‌الله به نفوس عطا فرماید تا از ارتکاب معصیت کذب و افترا مصون مانند. از طرف دیگر در طی همین ماههای معدود مظالمی که بر جامعه بهائی در ایران وارد شده از نظر شدت و وسعت کم نظیر بوده است: دفاتر و مؤسّسات بهائی غارت و تصرف شده، اماکن متبرکه و تاریخیۀ ما در سراسر مملکت ضبط و بیت مبارک حضرت باب در مدینۀ شیراز که مطاف اهل بهاست در نهایت ظلم و اعتساف مورد توهین و تخریب قرار گرفته، بیمارستان این جامعه که از قدیمی‌ترین مؤسسات درمانی مملکت و یگانه بیمارستان خصوصی که هدف کسب منافع مادی نداشت بدون هیچ مجوّزی از ید مالکین آن خارج گردیده است، دامنۀ مظالم به همین جا خاتمه نیافته، تجاوز به حقوق فردی با شدتی حیرت‌آور آغاز و با سرعت رو به پیشرفت است، افراد سر شناس بهائی در خیابان ها ربوده می شوند، کارمندان بهائی که به صداقت و امانت و حسن خدمت ممتازند دسته دسته اخراج و کلّیه حقوق حقه ایشان تضییع می‌گردد. از همه مهمتر در قانون اساسی این مملکت ملاحظه شد که حتی وجود بزرگترین اقلیت مذهبی مملکت که پیروان آن به تنهائی از مجموع اقلیت‌های سایره بیشتر است بکلی نادیده گرفته شد.

در طوفان اکاذیب و مفتریاتی که این جامعۀ روحانی را احاطه کرده و در ششدر مظالم و بلایائی که بر ما وارد شده تنها تسلی قلب ما اهل بهاء آنست که هموطنان ما بدانند بهائیان بخاطر چه معتقداتی این‌همه رنج و ستم را تحمل می‌کنند و به امید چه فردائی جان و زندگی خود را در معرض این حملات قرار می‌دهند.

همانطور که در مقدمه این مقاله ذکر شد اعتقاد به وحدت ذات الهی، وحدت اساس ادیان الهی و وحدت عالم انسانی، اساس معتقدات ماست. در انتشار این پیام ملکوتی جز به تائیدات الهیه به هیچ عاملی ناظر نبوده و در مسیر حیات روحانی خود؛ سر موئی از صراط مستقیم صداقت، متانت، خلوص و تقویٰ منحرف نشده و نخواهیم شد و در این مسیر قضایای الهیه را شاکر و حامدیم و کلیّۀ حوادث و وقایع را ممهّد سبیل برای حلول عصر ذهبی عالم انسانی می شماریم، در مقابل همۀ مظالم وارده و اتهامات غیر منصفانه به کمال خلوص به آستان خداوند منّان مناجات می کنیم:

"خدایا ما را موفق بر خدمت عالم انسانی کن تا جمیع خلقت رادوست داریم و به جمیع بشر مهربان باشیم".

دوستان عزیز، شما ممکن است با همۀ معتقدات ما موافق نباشید، ولی آیا در آرزوهای ما برای عالم انسانی شریک نیستید؟ و یا لااقل آیا ما را بخاطر این معتقدات، مستحق اینهمه جور و ستم می‌دانید؟ شما هم با ما دعا کنید که گوش جان عاملین این مظالم به پند آسمانی قرآن مجید متذکر شود که می‌فرماید:

"لم تلبسون الحق بالباطل وتكتمون الحق وأنتم تعلمون".

 

با تقدیم مراتب محبت

محفل روحانی ملی بهائیان ایران

دیماه ۱۳۵۸

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]