[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

 

به نام خدا

 

حضور محترم

اینجانب کمال الدین حاجی پور فرزند قدرت از آزادگان و جانبازان ۲۵% جنگ تحمیلی و ساکن بیرجند می‌باشم. حقیر سرباز لشکر ۵۸ ذوالفقار بوده که پس از ۲۷ ماه خدمت سربازی اسیر عراقیها شده و در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۶۹ پس از ۲۷ ماه اسارت، به مام وطن، ایران سرفراز بازگشتم. از بدو ورودم سعی کردم که دست به زانوی خود فشرده و با ذکر حق دست به کار و تلاش زده  تا باری بر دوش دیگران نباشم، با این حال اگر زمانی جهت اخذ وامی که به همه‌ی آزادگان تعلق گرفته بود اقدام کردم با بهانه‌های واهی مانند فعلا بودجه نیست، برو تا اطلاعت بدهیم و ... وجهی به من پرداخت نشد. حتی همسرم در امتحان دانشگاه رتبه هشتم رشته‌ی زبانها در ایران شد ولی او را ثبت نام نکردند! و پی‌گیریهایم در اداره آموزش و پرورش و ستاد آزادگان آن زمان و بنیاد جانبازان و بنیاد شهید بی‌ثمر ماند.

در این مدت اگر برای گشایش امور هر از گاهی احتیاج به نامه‌ای پیدا میکردم و به بنیاد آزادگان یا جانبازان رجوع می‌نمودم از دادن یک نامه هم مرا محروم میکردند و با دست خالی باز می‌گشتم و چه بسا مواقعی که شرمنده‌ی خانواده خویش بوده‌ام، اگر چه آنها تا بحال هیچوقت مرا مقصر نمی‌دانند ولی خودم با ۵۵ سال سن و مشکلاتی که از نتایج مدت اسارت و فشارهای روحی و جسمی آن زمان است و نیز عواقبی که خانواده‌ام باید تحمل کنند نزدشان شرمگین و دل آزرده‌ام.

پس از ادغام بنیاد جانبازان و ستاد آزادگان از حقیر دعوت به عمل آمد که به بنیاد بروم با همکاری فراوان رئیس بنیاد آقای سالاری، به کمیسیون رفته و از سال ۱۳۸۴ برایم حقوق برقرار گردید. ولی از سال ۱۳۸۹ هیچگونه شهریه‌ای برای فرزندم پرداخت نکردند و هر وقت هم به امور فرهنگی بنیاد مراجعه کردم آقای علامحسین منچگانی اظهار می‌داشتند که بودجه نداریم و در ضمن نامه‌ای هم از تهران داریم که باید پای شما از بنیاد بریده شود!

در سال ۱۳۹۳ جهت دریافت معرفی نامه‌ای برای دانشگاه پسرم دال بر اینکه فرزند آزاده می‌باشد رجوع کردم، مسئول حراست سوال کرد برای چه نامه میخواهی؟ گفتم دانشگاه درخواست نموده. گفت علتش چیست؟ عرض کردم چون فرزندم بهائی هست. گفت خودت هم بهائی هستی؟ عرض کردم بله. درخواست کرد که کتباً بنویسم که بهائی هستم و نامه برای دانشگاه پسرم میخواهم تا رسیدگی شود. همانجا نامه را نوشته و تحویل دادم.

پس از چند روز پیغامی به موبایلم آمد که جهت دریافت کارت طلائی بیمه مراجعه کنم. به بنیاد رفتم ولی کارتم نبود. علت را جویا شدم و پاسخ دادند پرونده شما توسط حراست مسدود گردیده، به حراست رجوع کردم که جناب غلام حسین منچگانی اظهار داشت برای رفع مشکلتان راهی جز اعلام برائت خود ندارید و عکستان را هم در روزنامه بیندازید! پس از پی‌گیریهای فراوان در بنیاد بالاخره پس از مدتی کارت طلائی بیمه را دریافت نمودم حدود دو ماه بعد برای تمدید اعتبار دفترچه درمان به بنیاد و به واحد امور درمان نزد آقای کدخدا رجوع کردم و ایشان پس از اظهار مسدودی پرونده‌ام مرا به حراست راهنمائی نمودند. به آنجا نزد رئیس حراست آقای خلیلی رفتم، ایشان خیلی آرام که دیگران نشنوند به بنده که ارباب رجوع ایشان بودم گفتند که "چرا اینقدر مزاحم ما می‌شوی؟ شما تا برائتتان را اعلام نکنید از هر گونه خدماتی محروم هستید (البته که به حرفش عمل کرد).

نهایتاً در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۴ حقوقم واریز نگردید و مسئول بانک دی اظهار کرد که از بنیاد واریز نشده. بنیاد در پاسخ گفت این کار از تهران صورت گرفته. این مسافت طولانی و هزینه‌های گزاف را به جان خریده به تهران رفته که در پاسخ فرمودند حقوق شما واریز گردیده مشکل از بنیاد بیرجند است، مجددا آمدم بیرجند و آنها گفتند از اطلاعات تهران است و باز راهی تهران گردیدم و این بار اطلاعات مرکزی خیابان ابوذر غفاری، که آنها نیز ذکر کردند از جانب ما نیست و فقط حراست بنیاد شهید شهرتان مسئول این کار هست. و از آن تاریخ تاکنون حقوق و تمام اندک مزایایی که با خون جگر به ما می‌دادند را نیز قطع کرده‌اند.

چند ماه پس از این ماجرا از اطلاعات تهران تماس گرفتند و سوال نمودند پس از رجوع به ما آیا به بنیاد شهرتان هم رجوع کرده‌ای؟ گفتم بلی. پرسید چه گفتند؟ پاسخ دادم که در جواب پیگیریم گفتند که ما (بنیاد بیرجند) در مورخه ۱۹ خرداد ۱۳۹۵ نامه‌ای به شماره ۳۰۲۵۳۰/ ۸۶ / ۹۵ به حراست تهران نوشته‌ایم و شما بعدا مراجعه کنید دوباره تا پاسخ بیاید بعد از چندی پس از پیگیری ذکر نمودند که تهران در مورخه ۲۳ تیرماه ۱۳۹۵ طی نامه ۳۳۰۱ / ۳۱۰ / ۹ / ۵۳۰ تقاضای پرونده شما را نمودند که ما هم در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۹۵ و شماره ۳۶۳۹/ ۵۳۰۹ / ۳۱۰۸ پرونده شما را به تهران ارسال کردیم. مجددا به بنیاد تهران مراجعه و در قسمت پذیرش مرا به نیم طبقه خدمت آقای رویتوند ارجاع نمودند، ایشان گفتند ما در آینده کمسیون عالی خواهیم گرفت ممکن است هفته دیگر و ممکن است ۳ الی ۴ ماه دیگر!!

مجددا به حراست نزد آقایان باقری، رضائی و بیات رفتم و نامه مرحوم حاج آقا ابوترابی که نماینده ولی فقیه در امور آزادگان بودند را به آنها نشان دادم که در آن به وضوح ذکر فرموده بودند "آزادگان بهائی حق استفاده از مزایای دیگر آزادگان را دارند". پس از نگاهی چند ثانیه‌ای و اجمالی به نامه، با تعرّض فرمودند که تنها راه شما برائت است و بس منتظر نشوید که هیچ خدمتی به شما تعلق نمی‌گیرد به سلامت.

قابل ذکر است که حدود دو سال پیش به ارتش مراجعه کردم جهت کمسیون بند ج، نامه‌ای را ارتش به من داد که بنیاد ممهور و تأئید نماید که از بنیاد حقوق نمیگیرم. نامه را حراست گرفت و دیگر به من ندادند. مجددا به ارتش رجوع کردم و نامه‌ای را به من دادند تا بنیاد مدت زمان اسارتم را گواهی کند ولی آن نامه هم به سرنوشت قبلی مبتلا شد.

طی این مدت بارها جهت صحبت با مدیر کل بنیاد بیرجند رجوع کرده‌ام ولی به مسئول دفترشان سپرده‌اند که جواب قبلی را بدهند که ۲ الی ۳ روزه جواب خواهند داد ولی تا کنون ۲ سال گذشته است.

در پایان ضمن قدردانی از زحمات شما، قسمتی از نامه امام علی (ع) را که بعهد نامه مالک اشتر معروف است در ذیل می‌آورم:

امام علی (ع)، امام اول شیعیان در عهدنامه مالک اشتر، تاکید کرده بود که "اگر کسی برادر دینی تو نباشد به خدا یا هیچ مذهبی معتفد نباشد باز هم شهروند است و حقوقی دارد". من که به خدای واحد احد و تمامی پیامبران و امامان نیز اعتقاد کامل و راسخ دارم و این از اصول دینم است.

این را امام علی (ع) ۱۴۰۰ سال پیش گفته است؛ یعنی هنگامی که در اروپا اصلاً بحثی در باره حقوق بشر مطرح نبوده است. ما این حقایق را در کلام ائمه داریم. اما ما را چه می شود؟ والله نمی‌دانم.

تقاضای بنده از شما این است که طبق فرمایش امام علی (ع) و نیز دستور مقام معظم رهبری که در نامه مرحوم حاج آقا ابوترابی مندرج است. جهت رفع مشکلاتم دستورات لازم را به مسئولین زیر [ذی] ربط امر به ابلاغ فرمائید.

 

با تشکر فراوان

امضاء

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]