[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

۲۵ آبان ۱۳۸۳

 

رياست محترم جمهوری اسلامی ايران جناب آقای خاتمی

بيش از ۱۶۱ سال است كه بهائيان در كشور مقدس ايران سرزمين آباء و اجدادی خود كه به نام پر افتخار آن به خود می‌بالند به علت پيروی از آئين جديد و در حالی كه بزرگترين اقليت دينی در اين كشور محسوب می‌شوند، تا به امروز همواره معرض انواع اذيت و آزار و قتل و كشتار واقع شده و انواع تضييقات و بلايا و محروميتهای گوناگون را در سبيل ايمان به خداوند تحمل كرده و بنا بر دلائل و مدارك موجود بر خلاف همه موازين دين و قانون و اخلاق در مسائل مختلفه فردی و اجتماعی دچار تبعيضات ناروا و مظالم گوناگون بوده‌اند و هر زمان در اين كشور تحولات سياسی و اجتماعی به وجود آمده است تحريكات جديدی بر عليه اين اقليت دينی به عمل آمده و حقوق مسلم ايشان به نحوی تضييع شده است. از جمله در سال ۱۳۵۷ كه انقلاب اسلامی ايران واقع شد و قانون اساسی آن تدوين و تصويب گرديد هر چند صراحتاً در اين سند ذكری از حقوق جامعه بهایی به ميان نيامد ولی با توجه به اينكه قانون اساسی نظام را بر پايه ايمان به خدای يكتا و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در برابر امر او و معاد و عدل الهی و كرامت و ارزش والای انسان و نفی هر گونه ستمگری و ستم‌كشی و سلطه‌پذيری و قسط و عدل تعريف می‌نمود، چنين انتظار می‌رفت كه دوران ظلم و ستم بر بهائيان بسر آيد و عدل و داد جايگزين آن شود تا بتوانند تحت حكومت عدل منبعث از احكام الهی به زندگی خود ادامه دهند ولی مع‌الاسف چنين نشد. روز بروز فشار بر اين جامعه مظلوم شديدتر و دامنه مظالم و تضييع حقوق در شؤون مختلفه زندگی گسترده‌تر شد به نحوی كه جان و مال و مسكن و شغل افراد مورد تعرض واقع شد. عده‌ای در دهات و بعضی شهرها به منازل بهائيان هجوم آورده و آنان را به زور و عنف مجبور به ترك لانه و آشيانه خود نمودند چنانكه مجبور شدند شبانه فرار اختيار نمايند و در مكانهای امن ساكن شوند و تا مدتها متواری بمانند سپس دادگاههای شرع تحت عنوان اعراض از اموال، مايملك آنها را ضبط و حتی به فروش رساندند. صدها نفر از پيروان اين آیين را بنا بر اتهامات بی‌اساس و واهی به اعدام محكوم و اموالشان را مصادره نمودند. هزاران كارمند صديق را از ادارات بدون هيچ‌گونه وجهی اخراج و بعضی از آنها را با زندانی نمودن مجبور به بازپرداخت حقوق دريافتی ساليان خدمت خود نمودند. كارگران را از كارخانجات و شركتها اخراج كردند و هيچ‌گونه وجهی بابت سنوات خدمت و خسارت اخراج و حق بيمه به آنها نپرداختند، حتّی حقوق تقاعد افراد سالمند و از كار افتاده را كه حاصل پرداختهای آنان در دوران خدمت به صندوق بيمه و بازنشستگی بود قطع نمودند. در مقاطعی خاص دانش آموزان را از مدارس اخراج كردند و محروميت تيز هوشان از مدارس مخصوص و شركت در المپيادهای درسی همچنان استمرار دارد و به دلایلی از ادامه تحصيل دانشجويان در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی ممانعت به عمل آوردند كه هنوز ادامه دارد. مراكز دفن اموات را تخريب و تصرف نمودند و اجساد را به نقاط نامعلومی بردند و اماكن مقدسه و متبركه بهایی را كه مورد احترام بهائيان سراسر عالم می‌باشد مصادره و بعضاً به كلی تخريب نمودند. بدين ترتيب انواع و اقسام مظالم را بر جامعه بهایی روا داشتند كه مدارك و مستندات آن كلاً موجود است. اين روند همچنان ادامه يافت و بهائيان بر اساس اصول اعتقادی خويش كراراً به دولت متبوعه خود كتباً و شفاهاً تظلم و دادخواهی نمودند و رويه و تصميمات آنها را كه بر خلاف آيات قرآنی و شرع انور و قانون اساسی و ميثاقهای بين‌المللی بود به سمع مسؤولان امور رساندند و بر اين نكات پافشاری نمودند كه جامعه بهایی ايران با وجود تمام فشارها و تعديات ابداً به اعمال خلاف قانون دست نمی‌زند، خيرخواه دولت و ملت است و در هيچ حزب و دسته سياسی مشاركت نمی‌نمايد، به اصول و مبانی اعتقادی خود پایبند است و در مسير خدمت و محبت به ابناء بشر و صلح و دوستی و اتحاد اديان گام برمی‌دارد. مع‌الاسف توجهی ننمودند و گامی در جهت آزادی و احقاق حق پيروان آیين بهایی برنداشتند.

وقتی اين اعمال را از ديدگاه شرع انور و آيات قرآن مجيد مورد توجه قرار می‌دهيم ملاحظه می‌كنيم كه خداوند ديانت مقدسه اسلام را بر مبنای برادری و برابری صرفنظر از عقيده، رنگ و قوميت و نظاير آن قرار داده و صرفاً فضل و تقوی را نزد خود قابل اكرام دانسته است. مستند اين مطلب آيه شريفه ١٣ سورة الحجرات است كه می‌فرمايند:"يا ايهاالنّاس انّا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوباً و قبايلاً لتعارفوا انّ اكرمكم عند الله اتقيكم انّ الله عليم خبير" – از نظر ديانت مقدسه اسلام مردم در قبول دين آزادند و هر كس می‌تواند از دين خود پيروی كند و هيچ كس حق ندارد دين خود را به زور و عنف به ديگری تحميل نمايد. آيات شريفه "لا اكراه فی الدين ..." "لكم دينكم ولی الدين" مبيّن اين امر است. از نظر ديانت مقدسه اسلام مردمی كه تحت لوای اين آیين زندگی می‌نمايند از امنيت مال و جان و ناموس برخوردار بوده و هيچ كس حق ندارد به مال و جان و مسكن افراد تعرّض نموده يا هتك حرمت نمايد:"من قتل نفساً او فساداً فی الارض فكانّما قتل النّاس جميعاً" اسلام دين رحمت، صلح و دوستی است. آيات "و رحمتی وسعت كل شیی" "ما ارسلناك الّا رحمة للعالمين" حاكی از رحمت خداوند نسبت به تمام قبائل، ملتها و كل بشر صرفنظر از قوم نژاد، رنگ، مذهب و عقيده می‌باشد.

وقتی از ديدگاه قانون اساسی ايران اين وقايع را بررسی می‌كنيم توجه به اصول ۱۴ و ١٩ و ٢٠ و ٢٢ و ٢٣ و بندهای ۱۴ و ٨ و ٩ اصل سوم، اين تصوير را از قانون اساسی به دست می‌دهد كه آن سند؛ تساوی در برابر قانون، محفوظ و مصون بودن جان و مال و شغل و مسكن و آزادی عقيده، انتخاب شغل، برخورداری از تأمين اجتماعی، دادخواهی و برخورداری از روند عادلانه دادرسی، مشاركت در اداره امور عمومی كشور و برخورداری از حق آموزش و پرورش و امثال اينها صرفنظر از هر نوع وابستگی قومی، زبانی و مذهبی را به رسميت می‌شناسد و مبيّن اين است كه اتباع و شهروندان بدون هيچ‌گونه تبعيضی می‌توانند از اين حقوق بهره‌مند گردند.

در مقررات بين‌المللی و در صدر آن منشور ملل متحد و اعلاميه جهانی حقوق بشر همه بر تساوی افراد بشری و برخورداری آنان از حقوق و آزاديهای اساسی بدون تبعيض از حيث نژاد، جنس، زبان يا مذهب تصريح شده است: مقدمه و مواد ۵۵ و ١٣ و ۷۶ منشور ملل متحد و ماده ٢ اعلاميه جهانی حقوق بشر (مصوب دولت ايران در سال ۱۳۲۴)

ماده ٢ ميثاق بين‌المللی حقوق مدنی و سياسی و مواد ١٨ و ١٩ و ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ (مصوب دولت ايران در سال ۱۳۵۴)، كنوانسيون رقع تبعيض در تعليم و تربيت يونسكو (مصوب دولت ايران در سال ۱۳۴۶)، مقاوله نامه شماره ١١١ در مورد رفع تبعيض در استخدام و اشتغال مصوب سازمان بين‌المللی كار (مصوب دولت ايران در سال ۱۳۶۳) كل بر تبعيضات ناروا بر جامعه بهایی ايران دلالت دارند.

از جمله در اعلاميه جهانی حقوق بشر در اسلام كه در سال ١٩٩٠ ميلادی به تصويب اعضاء كنفرانس اسلامی رسيد بطور كلی مبانی حقوقی ١) حق حيات ٢) حق كرامت انسانی ٣) حق تعليم و تربيت ۴) حق آزادی مسؤولانه ۵) حق مساوات در مقابل قانون را برای كليه انسانها شناخته و عدم انجام آنها را ارتكاب خطا در دين به شمار آورده است.

علی‌رغم كليه موازين الهی و قانونی و اجتماعی كه بطور اختصار به شمه‌ای از آن اشاره شد در دايره حاكميت جمهوری اسلامی ايران در اوائل انقلاب تصميمی اتخاذ شد كه بشريت را دچار بهت و حيرت نمود. متوليان فرهنگی كشور تحت عنوان انقلاب فرهنگی تصميم گرفتند دانشجويان بهایی شاغل به تحصيل در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی كشور را كه بعضاً ترمهای پايانی را می‌گذراندند از دانشگاهها اخراج و از ورود داوطلبان جديد تحصيلات عالی صرفاً به علت بهایی بودن جلوگيری به عمل آورند و سپس در سال ۱۳۶۹ شورای انقلاب فرهنگی طی مصوبه‌ای مدوّن صراحتاً جوانان بهایی را از تحصيلات عاليه محروم و باب پرورش و شكوفایی استعدادهای فطری عده‌ای از جوانان اين مرزو بوم را مسدود نمود. اين وضعيت قريب ٢٠ سال ادامه يافت تا اينكه در آذر ماه ١٣٨٢ در نشريه پيك سنجش (نشريه وابسته به وزارت علوم) رسماً اعلام شد كه برای اولين بار در تقاضانامه شركت در آزمون سراسری از دين داوطلبان سؤال نمی‌شود و فقط پرسيده می‌شود داوطلب در آزمون چه معارف دينی شركت می‌نمايد كه داوطلبان بهایی به علت محدوديت مذكور در اصل ١٣ قانون اساسی الزاماً در معارف اسلامی شركت می‌نمايند پس از اخذ كارت ورودی و شركت در آزمون و اعلام نتایج مرحله اول ملاحظه شد موفقيت جوانان بهایی چشمگير بوده و بالغ بر ٨٠٠ نفر كه صدها نفر از آنها حائز رتبه‌های يك تا چهار رقمی و بيشتر بوده‌اند واجد شرايط برای انتخاب رشته می‌باشند ولی پس از دريافت كارنامه، داوطلبان بهایی متوجه شدند در كارنامه صادره دين داوطلب اسلام قيد شده است و اين دوگانگی تصميم موجب حيرت و تعجب جامعه بهایی گرديد و متأسفانه خبر مسرت‌بخش و شادی‌آفرين عدم پرسش از دين داوطلبان كنكور كه جلوه‌ای از تأمين آزادی عقيده و تلاشی در راه تحقق مبانی حقوق بشر و رفع تبعيضات در امر آموزش و پرورش از ناحيه دولت جمهوری اسلامی بود عمر كوتاهی داشت و از آنجایی كه قبول‌شدگان مرحله اول با توجه به اين كارنامه انتخاب رشته را نوعی تبری از عقيده خود می‌دانستند از اين اقدام و بالطبع از رفتن به دانشگاه منصرف شدند و آن طوری كه روش جامعه بهایی است به ارسال تظلم‌نامه‌ها به مقامات ذی‌ربط پرداختند و سازمان سنجش آموزش كشور تلفنی به معدودی از كسانی كه تظلم‌نامه‌هايشان را دريافت داشته بود اعلام داشت كه به شكايتشان رسيدگی و ستون دين را از كارنامه‌هايشان حذف نموده است و تصريح نمودند كه به تمام همكيشان اطلاع دهيد تا برای تصحيح كارنامه و انتخاب رشته مراجعه نمايند و اين امر مجدداً بارقه اميدی در دل جوانان بهایی دميد و مجاز شدگان بسرعت مراجعه و به انتخاب رشته پرداختند ولی با كمال تأسف در هنگام اعلام نتایج ملاحظه شد كه تعداد انگشت‌شماری از داوطلبان بهایی تنها در رشته زبان انگليسی پذيرفته شده‌اند كه بنظر می‌رسد اعلام اسامی اين افراد معدود صرفاً به جهت انحراف افكار بين‌المللی صورت گرفته باشد، در حالی كه دلائل و مستندات محكم و غير قابل انكاری وجود دارد كه می‌بايست اغلب شركت كنندگان بهائی در كنكور سراسری كه مجاز شناخته شده بودند در دانشگاههای كشور پذيرفته می‌شدند. لذا همچنان اين سؤال در ذهن اعضای جامعه بهایی در ايران و سراسر جهان و تمام آزادانديشان و طرفداران حقوق بشر باقی می‌ماند كه آيا اتخاذ چنين تصميمات غير عادلانه و تشبث به چنين روشهایی که ماهيت آن آشكار و هدف آن ايجاد تبعيض و تضييع حقوق مسلمه يك جامعه مظلوم است موافق عدل و انصاف می‌باشد؟ آيا می‌توان عده‌ای طالب كمال را به صرف اعتقادات دينی از تحصيل علم و دانش و بروز استعدادات خدادادی آنها محروم و ممنوع نمود؟

به هر تقدير ۲۵ سال از دوران حكومت اسلامی می‌گذرد بهائيان در برابر هر جفایی وفا نمودند و تعديات گوناگون و تصييقات شديد پر دامنه موجب نشد كه هرگز سر مویی از منهج قويم الهی پا فراتر گذارند و همچنان به حكم ايمان و اعتقاد به حبل صبر و تحمل متمسكند و انتظار دارند كه اولياء محترم امور در اين مدت طولانی كه برای رفع شبهه و سوء ظن مدت قابل توجهی است دريافته باشند كه بهائيان معتقد به وحدانيت الهيه و معترف به حقانيت جميع اديان و مرسلين و بقای روح و مصدق كليه كتب آسمانی می‌باشند و بنا بر احكام شريعت خود از حكومت و مقررات قوانین مملكتی اطاعت می‌كنند و در تأمين منافع وطن از طريق خدمات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و عمرانی ساعی و جاهدند و برای استقرار فضائل و كمالات عالم انسانی و تحقق آرمانهای بين‌المللی از جمله صلح عمومی و وحدت عالم انسانی از هيچ تلاش و فداكاری دريغ نمی‌ورزند. حال انتظار اين است كه نسبت به تأمين آزادی جامعه بهائيان ايران و اعاده حقوق مسلوبه و رعايت حقوق انسانی آنان به موجب اصول قانون اساسی اقدام عاجل معمول فرمايند.

با احترام

جامعه بهائيان ايران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]