[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

مراجع امور و ملاذ جمهور در کشور مقدس ایران ملاحظه فرمایند.

 

ایران موطن اصلی امر بهائی است

کشور مقدس ایران مهد دیانت بهائی، باعتقاد پیروانش در ١٣٨ سال قبل به اشراق ظهور مظهر الهی منور گشته است. هر شهر و دیار آن شاهد جانفشانی و جانبازی نفوس مقدسه‌ای بوده که با شهامت و شجاعت خود مصدر تحولی عظیم در حیات نوع انسان گردیده‌اند و هر کوه و دشت آن ناظر لحظات خطیر و رهیبی بوده که جانبازان و مطالع انوار شادی کنان و هلهله زنان برای اثبات حقانیت پیام الهی و عشق به انسانها و نوع بشر دم مطهر خویش را نثار نموده‌اند و بالاخره صفحات تاریخ ١٣٨ ساله اخیر این خاک مقدس که به قطرات خون هزاران شهید بهائی رنگین شده و تقدس یافته است با ظهور شجاعانه‌ترین وقایع در عالم انسانی و حوادث شگفت‌آور و عبرت انگیزی مزین گشته که بوجود آورنده آن هزاران هزار نفوس مقدسه بوده‌اند که با ایثار جان ومال خود فصول جاودانی در تاریخ پر حوادثش بوجود آورده‌اند تا طلوع شمس حقیقت را از افق ایران بشارت دهند.

آیا میتوان این حوادث مدهشه عظیمه و جانبازی‌های پیروانش را در مهد دیانت بهائی که اثراتش امروزه در متجاوز از یکصد هزار نقطه دنیا ظاهر و ثبت شده و برای مؤمنینش افتخار آفریده انکار نمود؟ آیا میتوان این صفحات و فصول تاریخ کشور مقدس ایران را محو کرد؟ آیا میتوان شعله آن عشق و محبتی را که دم مطهر این جانبازان در وجود و قلوب فردفرد مومنین این دیانت بوجود آورده با ایراد بلا و تهدید وارعاب وتهمت و افترا و تیرباران کردن زجر و شکنجه سوزاندن انسانها راندن آنها از خانه و لانه و آشیانه خویش اخراج آنها از شغل و کار و مصادره اموال و دارائی‌شان خاموش ساخت؟

آیا ١٣٨ سال تجربه در ارعاب و قلع و قمع این جمع و وارد آوردن انواع و اقسام فشارها توسط سلاطین و امراء و علما و حکمرانان وبالاخره ضوضاهائی که عوام تحریک شده توسط مراجع فوق بارها در نقاط و شهرهای این کشور بلاانگیز برای جامعه بهائی بوجود آوردند نمیتواند این مسئله را روشن سازد که پیروان این دیانت با بلا و تضییقات از بین نمی‌روند و نابود نمی‌شوند بلکه بیشتر رشد و نمو میکنند؟ و اینکه این دیانت در ایران ظاهر شده در قلوب مومنینش ریشه‌های عمیق دوانده و در تار و پود جامعۀ گسترده و طوائف و قبائل متنوعه این کشور رسوخ کرده و جزو تاریخ این کشور در آمده و از آن منفک نمیشود؟ و بهائیان در این کشور موجودند هستند و خواهند بود؟ حتی اگر همه را از خانه و آشیانه خود اخراج کنند اگر همه اموال آنها را بتاراج دهند، اگر شدیدترین برنامه اضمحلال و نابودی را برای آنان تنظیم و اجراء نمایند؟ زجر و عقوبت و ظلم و اسارت و نفی و شهادت علت انقراض این آئین و سبب تشتیت جمع بهائیان نشود. اینها را بارها در این ١٣٨ سال سلاطین جبار وامرا و علمای حاکم آزمودند ولی شجره الهیه با قطع رشد ونمو می‌نماید وتوسعه می‌یابد. "و هذه من سنةالله التی قد خلت من قبل و لن تجد لسنةالله تبدیلا".

فصل جدیدی در تاریخ دیانت بهائی

بیش از ٣٠ ماه از شروع انقلابات اخیر و بیش از دو سال از استقرار حکومات جمهوری اسلامی در کشور مقدس ایران میگذرد. این ماههای معدود دوره‌ای جدید در تاریخ کوتاه و مشعشع اما پر از مصائب و بلایا در دیانت بهائی بوجود آورده و فصلی جدید به صفحات پر انقلاب امر بهائی در موطن اصلی‌اش اضافه نموده است. جامعه‌ای که طی ١٣٨ سال دائماً در معرض وزش طوفان مصائب و رزایا بوده و باران بلا از سحاب قضا متمادیاً ومستمراً بر پیروانش باریده ودر هر یومی به بلائی معذب و در چنگال ظلم و عدوان دشمنانش گرفتار بوده اینک به هجومی جدید مبتلا گشته است.

از بدو ظهور دیانت بهائی در هر تغییر سیاستی در کشور ایران این گروه بیدفاع که از کلیه فعالیتهای سیاسی بری و بدور هستند آماج سهام بلا می‌گشتند لذا در جریان تغییر رژیم گذشته نیز جامعه بهائی مورد حملاتی جدید قرار گرفت. خانه‌هایشان آتش زده شد نفی بلد شدند لطمات جانی و مالی بر آنها وارد آمد به دسائس مختلفه مبتلا گشتند و بافترائات تازه متهمش نمودند. آمار و مدارک این حملات و شدت مظالم وارده شگفت انگیز است.

پس از تغییر رژیم و استقرار حکومت جمهوری اسلامی با برنامه تنظیمی که از قبل بطورکامل طرح ریزی شده بود کلیه دارائی‌های این جامعه مصادره شد و شرکتهای متعلق به جامعه ضبط و تملک گردید.

-اماکن تاریخی و متبرکه و عام‌المنفعه و موقوفات جامعه مورد توهین و تخریب قرارگرفته و ضبط گردید.

- بسیای از منازل و محل کسب و محصولات کشاورزی و گورستانها حرق و یا تخریب گردید.

- در بعضی از شهرها معامله با بهائیان منع و از نقل و انتقال ومعامله املاک خود ممنوع گردیدند.

- بهائیان شاغل در دستگاههای دولتی تنها بجرم اعتقاد بدیانت بهائی اخراج گردیدند.

- موجودیت جامعه و اقلیت بهائی یعنی بزرگترین اقلیت مذهبی ایران انکار و حقوق اولیه انسانی برای پیروانش شناخته نشده است.

- از جراید و وسائل ارتباط جمعی برای توهین و تحقیر بمعتقدات بهائی و تهدید در هر فر صتی استفاده شده است.

- انواع اتهامات جدید برای توهین و تحقیر به بهائیان ساخته و پرداخته شده و انتسابات واتهامات سیاسی که بمقتضای زمان مورد نفرت و بیزاری است بآنها نسبت داده شده است که بری بودن ایشان از این تهمتها روشن‌تر از آفتاب است.

- بهائیان در بسیاری از نقاط مورد حمله و هجوم و ایراد ضرب وجرح و شکنجه قرار گرفته‌اند.

- با تشبث بوسائل گوناگون و وارد آوردن فشار در نقاط مختلفه بهائیان را اجبار به تبری و ترک عقیده نموده‌اند.

- نبش قبر و جلوگیری از دفن اموات نموده‌اند‌

- امنای منتخب جامعه بهائی را که بهائیان بصرافت طبع جهت اداره امور روحانی خویش برگزیده‌اند بزندان انداخته و یار بوده‌اند بنحوی که از امنای برگزیده ملی جامعه بهائی ایران که توسط گروههای مسلح ضربت ربوده شده‌اند پس از گذشت ماهها هنوز خبری در دست نیست.

-احکام شرعی بتدریج برای قتل و تیرباران امنای توقیف شده و مسجون جامعه صادر و باجراء در آمده است که آخرین آنها اجرای حکم اعدام سه نفر در ١٠ اردیبهشت در شیراز بوده است. اتهامات واهی برای اقدام باین قتل‌ها جاسوسی بین‌المللی ارتباط با صهیونیسم بین‌المللی و توهین بدیانت مقدسه اسلام و فعالیت شدید بهائی و مسائلی شبیه بآنها بوده است.

مدارک مظالم فوق طی دهها هزار تلگراف و نامه به تفصیل بمراجع عدالت ودادگستری و اولیای امور ارائه شده است و طی بیانیه‌های متعدد اعلام گردیده و تقاضای رفع ظلم و اجرای عدالت گردیده است.

چه چیز سبب وارد آوردن اینهمه مظالم است؟

آیا براستی چه چیز این جامعه ستمدیده را سزاوار اینهمه ظلم و فشار نموده است؟ چه چیز سبب گردیده که سعی شود اذهان مردم را با وارد آوردن اتهاماتی بی‌اساس نسبت باین جامعه بدبین و آنان را تحریک نمایند؟

باعتقاد نفوسی که جامعه بهائی را شایسته این تهاجم ومظالم میدانند تنها جرم اصلی و حقیقی بهائیان اعتقادات آنها است. ایمان به مظهر ظهور جدید و دیانت جدید است که منشاء این انقلابات و وقوع این مظالم گردیده است، مظالمی که از لحاظ شدت غیرقابل تصور و از لحاظ قدرت تحمل آنها توسط پیروانش محیرالعقول و غیرقابل وصف است و فقط در هنگام ظهور و طلوع ادیان جدید شبه و مثل آنرا میتوان یافت.

اصول اعتقادات دیانت بهائی همان اصول واعتقادات همه ادیان الهی است واحکام و تعلیماتش باقتضای تکامل بشر در این عصر و برای رفع نیازهای او در این برهه از زمان به مشیت الهیه تشریع گردیده است. که بعضی از آنها ذیلا باختصار بیان میگردد:

-بهائیان مانند پیروان همه ادیان الهی بوحدانیت الهیه معترفند.

- فیض الهی را مستمر میدانند لذا کلیه ادیان مقدسه را احترام گذاشته وآنها را حلقه‌های متصل یک زنجیر میدانند که باقتضای زمان و بمشیت الهیه جهت هدایت انسانها در هر دور و زمانی ظهور نموده و خواهند نمود.

- اساس ادیان الهی را واحد میدانند لذا خود نیز باین اصول لا یتغیر از جمله اعتقاد بذات غیب منیع لایدرک، لزوم واسطه برای ایصال فیض الهی از طریق بعث رسل، بقای روح و ادامه حیات در عالم بعد، و قبول واجرای کلیه اصول اخلاقی وانسانی را معتقد می باشند.

- معتقدند که بشر در سیر تکامل خود بمشیت الهی بمرحله اعلای وصول بوحدت عالم انسانی رسیده است و دیانت بهائی مروج و مجری این تعلیم الهی است. در سایه این تعلیم کلیه انسانها را صرف نظر از رنگ – نژاد – ملیت مذهب و یا جنس و طبقه متساوی‌الحقوق دانسته و جز اجرای این اصل طریقی برای رفع مشکلات و مصائب بشری در این دور نمی‌شناسند.

-هر نوع تشبث به زور و جنگ را بهر منظور برای بشر مردود دانسته و صلح عمومی را بدواً در وجدان خود و اطفالشان تأسیس نموده و از هرگونه کوشش برای استقرار آن در عالم خودداری نمی‌نمایند.

- ترک تعصبات جاهلیه و تحری حقیقت توسط کلیه افراد نوع بشر را مستقلا لازمه وصول به صلح حقیقی و وحدت عالم انسانی میدانند.

- معتقدند که اساس خلقت بر مبنای محبت و عشق الهی است لذا ادیان الهی نیز به جهت ایجاد محبت و الفت بین نوع بشر ظاهر شده‌اند و نباید آنانرا وسیله اختلاف قرار داد.

- دین و علم دو بالند برای پرواز عالم انسانی بدون این دو بال عالم انسانی پرواز باوج سعادت نتواند.

- بدون تعدیل معیشت عمومی، عالم بشریت رفاه و سعادت نخواهد یافت.

- تعلیم و تربیت واحد روحانی و انسانی را برای کلیه اطفال جهان اجباری و ضروری میدانند.

- استقرار تعالیم فوق بوسیله نظمی بدیع در کره زمین امکان‌پذیر است نظمی که ملکوت‌الله را بر روی کره زمین مستقر خواهد نمود و این نظم نیز بمشیت الهیه اصول و احکامش تأسیس گردیده است.

برای جلوگیری از مظالم وارده تاکنون جامعه بهائی ایران چه کرده است؟

علل وارد آمدن مظالمی که شرح آن آمد و همچنین اصول اعتقادات بهائیان باختصار فوقاً تشریح گردید. در قبال حملات و مظالم وارده روش این جمع تظلم است نه اعتراض تشبث به صبر و سکون و آرامش است نه طغیان و آشوب. تظلم به مصادر امور است نه مقابله بمثل و انتقام. کشته می‌شوند و نمی‌کشند ودر مقابل هر جفا مأمور به وفا هستند. لذا افراد بهائی که همه در فداکاری و جانبازی و از جان گذشتگی نمونه و مثلی ندارند واین قدرت روحی خود را بارها طی تاریخ کوتاه خود از جمله در این سالهای اخیر انقلاب نشان داده‌اند در نهایت قدرت و سکون و آرامش، صبر و اصطبار در پیش گرفته و بنهایت متانت در مقام تظلم به اولیای امور بر آمده‌اند.

دهها هزار نامه و تلگراف و شکایت طی این مدت قلیل به کلیه مراجع امور تقدیم داشته‌اند و در کلیه آنها اعتقادات خود و روش و سلوک خویش را که خدمتگزاری باین آب و خاک است، سکون و آرامش و اطاعت از حکومت وقت، عدم مداخله در امور سیاسیه و منازعات احزاب و عدم تشبث بزور،ترویج اخلاق و صداقت و راستی و درستی ومحبت و عشق بعالم انسانی است تشریح نموده‌اند با اولیای امور ملاقات و شرح مظالم را داده‌اند و تقاضای توجه و رفع مظالم نموده‌اند این است روش بهائیان

چه نتایجی از تظلمات فوق تاکنون بدست آمده است؟

نتیجه اینهمه اقدامات متین و انسانی تاکنون هیچ بوده است مصادر محترم امور توجهی مبذول نفرموده‌اند و رفع ظلمی تاکنون نشده است. هر روز بلای جدیدی بر این جامعه مظلوم و خدمتگزار و انسان دوست وارد میشود، هر روز تعداد بیشتری از افراد این جامعه را باتهامات مجعوله عجیبه از هستی ساقط میکنند. از کار و مشاغل خویش اخراج می‌نمایند، و تحت فشارهای اقتصادی بتصور اشتباه خویش به اضمحلال آنان میکوشند و هر روز سینه‌های پاک و مطهر و پر از عشق انسانهائی را که در انسانیت نمونه و در اخلاق و رفتار بی‌نظیر و در علم و عرفان فرید و بی‌مثیل و در استقامت و خدمت بعالم انسانی جانفشانند با تیرهای بغض و کینه سوراخ سوراخ میکنند و بر محو و اضمحلال این جمع مظلوم عزم جزم نموده‌اند.

جامعه بهائی دیگر چه میتواند بکند؟

اینک اولیای امور، آنان که بر سریر عدالت نشسته‌اند به دهها هزار شکایت و تظلم این جامعه توجه ننموده و نخواسته‌اند یا نتوانسته‌اند برفع این مظالم اقدام نمایند و یا تعدیل وتبدیلی در احکام مقرره دهند و مساعی بهائیان درجهت رفع تضییقات وارده نتیجه و ثمری نبخشیده. آیا این جمع بیگناه را مفری جز این هست که سر تسلیم نهند و بحبل اصطبار تمسک جویند و توکل بر حضرت مسبب الاسباب نمایند و بکمال تبتل از مقتدر متعال فرج و گشایش مسئلت نمایند؟ مطمئنیم که این بار عدالت الهی شامل حال این مظلومین خواهد شد و دادرس حقیقی بفریاد ما خواهد رسید.

اولیای محترم امور، بهائیان از بلا شکوه ننمایند واز تتابع محن و شدت ابتلاء آزرده و مأیوس نگردند و بلایا را برای اثبات حقانیت و مظلومیت خود بدل و جان می‌پذیرند و باستقبالش میروند و روش متین خود را هرگز تغییر نمی‌دهند ولی این کلمات را نیز بشنوید و تفکر نمائید (از سرشک دیده یتیمان ستمدیدگان حذر لازم زیرا سیل خیز است واز دود آه مظلومان پرهیز باید زیرا شررانگیز است والله ولی المظلومین) دیگرخود دانید.

جامعه بهائیان ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]