[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

هموطنان گرامی، در این اوان که حکومت جمهوری اسلامی استقرار یافته و دولت تدوین قانون اساسی جدیدی را وجهه همت خود ساخته در متن پیشنهادی قانون مزبور ذکری از حقوق جامعه بهائی بمیان نیاورده و در زندگی روزمره در شئون مختلفه عملاً بسیاری از حقوق مدنی و اجتماعی این اقلیت از او سلب شده لذا این جامعه مصمم گردید در نهایت صداقت و خلوص بانتشار این نامه سرگشاده مبادرت ورزد و در کمال اختصار شرح احوال خود را بیان نماید و در معرض قضاوت افکار عمومی گذارد و استدعا کند خالی از حب و بغض منصفانه بمفاد آن توجه فرمایند تا چه قبول افتد و چه در نظر آید:

مومنین بدیانت بهائی مدت یکصد و سی و شش سال است در کشور مقدس ایران موجودند و از لحاظ تعداد بزرگترین اقلیت دینی در این مملکت محسوبند اکنون در سراسر کره ارض در نود و شش هزار شهر و قریه وجود دارند و دارای بیش از بیست و پنجهزار محفل محلی میباشند آئین بهائی در بین یکهزار و ششصد و چهل قوم و قبیله رواج یافته و کتب و آثارش بششصد و هشتاد و پنج زبان ترجمه گردیده و بعنوان جامعه غیردولتی و غیر سیاسی در سازمان ملل متحد پذیرفته شده است:

بهائیان معتقد بوحدانیت الهیه و معترف بحقانیت جمیع انبیاء و مرسلین و بقای روح بوده و مصدق کلیه کتابهای آسمانی میباشند. بحکم ایمان خود از حکومت و مقررات و قوانین مملکتی اطاعت میکنند در تامین منافع وطن از طریق خدمات فرهنگی و اجتماعی و عمرانی ساعی و جاهدند و بخدمت و فعالیت سازنده مامور و متعهد. بموجب تعالیم دیانتی خویش پیرو وحدت و یگانگی و اتحاد و اتفاق با جمیع نوع انسان بوده و هرگونه تعصب مفرطه نژادی و سیاسی و اقتصادی را مردود و مضر بمصالح جامعه میدانند. در دوره تاریخ موجودیت ۱۳۶ ساله خود از ابتدا تا امروز همواره دستخوش انواع اذیت و آزار و قتل و کشتار واقع شده و جم غفیری بیش از بیستهزار نفس از مومنین باین دیانت در سبیل ایمان خود شربت شهادت نوشیده و جان شیرین خود را از دست داده اند همواره در معرض انواع تضییقات و بلایا بوده و هر محرومیت و فشاری را تحمل کرده اند و طبق دلائل و مستندات موجود برخلاف اصول دین و قانون در مسائل مختلفه فردی و اجتماعی مستمراً دچار تبعیضات ناروا و مظالم گوناگون بوده و میباشند.

هر وقت که در این کشور تحولات سیاسی و اجتماعی بوجود آمده توطئه ای برعلیه این اقلیت دینی ترتیب داده شده و حقوق مسلم ایشان بنحوی تضییع گردیده است که در تاریخ ضبط شده:

از آن جمله قتل و کشتار بهائیان بعد از تیر خوردن ناصرالدین شاه و بلایای وارده برایشان در قضیه سقاخانه است از آن جمله بسته شدن کلیه مدارس و مکاتب بهائی در سراسر کشور ایران در اوایل حکومت رضاشاه بوده است که عده زیادی از محصلین بهائی از تحصیل که ابتدائی ترین حقوق فرزندان این آب و خاک است محروم ماندند.

از آن جمله واقعه رمضان سال ۱۳۳۴ شمسی بود که از رادیو طهران سرچشمه گرفته و منجر بقتل و غارت و ضرب و جرح و انواع ناراحتی و بیحرمتی بعده زیادی از بهائیان ایران گردید:

قبل از بثمر رسیدن انقلاب در مجلس شورای ملی چند نفر از نمایندگان شروع بفحاشی و هتاکی علیه جامعه بهائی نمودند و از این طریق مصمم شدند که خود را وجیه المله قلمداد کرده و برای خویشتن بخیال خود تحصیل آبرو و حیثت اجتماعی کنند که آن اقدامات ظالمانه منجر بواقعه روزهای پنجشنبه و جمعه و شنبه ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ آذر ماه ۱۳۵۷ در شیراز گردید. این اتفاقات قبلاً از خورموج و نیریز و سروستان و مرودشت شروع شد و پس از اینکه منازل بهائیان شهرهای مذکور را تاراج نموده و سرگشته و سرگردان ساختند نوبت بشیراز رسید و بمنظور وجه المصالحه قرار دادن اینجامعه خانه ها و محلهای کسب ایشان مورد هجوم و حمله عده ای که حامل سلاح و چوب و چماق و سایر وسایل آتش زا بودند واقع گردید و انواع توهین و تهدید و ارعاب و ضرب و شتم و رجم و قتل نفوس و غارت اموال و حرق منازل و حتی تخریب قبور گورستان بهائیان را فراهم ساختند و از این راه صد ها ملیون تومان خسارت بر این جامعه وارد کردند و چون با شکایات مکرر بمراجع امور ایشان ابداً ترتیب اثر ندادند بلکه برعکس بهائیان را مورد فشار و ناراحتی افزونتری قرار دادند این مساله موجب تجری بیشتر ارباب غرض گردیده در ایالات آذربایجان و همدان و مازندران و گرگان و خراسان و یزد و کرمانشاهان و بعضی بلاد دیگر بیش از هفتصد خانه و محل کسب بکلی پس از غارت اموال خراب و ویران و یا بآتش کشیده شد و عده ای مقتول گردیدند:

در بدو طلوع حکومت انقلاب اسلامی ایران ابتدا نمایندگان این جامعه مراتب اطاعت و انقیاد خود را باستحضار مراجع امور رسانیدند و بتدریج قولاً و عملاً وفاداری و خدمتگزاری خود را اثبات نمود ولی مع الاسف مشاهده گردید که روزبروز حلقه محاصره تنگتر و فشار بر این جامعه مظلوم دقیقه بدقیقه شدیدتر شد و با وجود محدودیتهائی که از لحاظ انتشار موجود بود این اقلیت مکرر در مکرر بیانیه هائی منتشر نموده و سعی نمود اتهامات و شبهاتی را که در نامه های سرگشاده و جرائد و رادیو و تلویزیون بصرف افتراء باین اقلیت نسبت میدادند صادقانه و با دلائل قاطعه رفع نماید.

ارباب جرائد را ملاقات نمود تظلمات و مستدعیاتی پی در پی که از چند صدنامه و تلگراف تجاوز میکند بجهت مراجع امور و ارکان دولت ارسال کرد و کوشش بسیار در ملاقات و برطرف کردن هرگونه سوءتفاهمی بعمل آورد متاسفانه ادنی توجهی بمظلومیت و حقانیت آنان نگردید و کوچکترین ترتیب اثری باین مستضعفین عباد که ملاذی جز خدای واحد و مرجعی جز اولیای امور ندارند داده نشد. بسیاری از ایشان که در ادارات دولتی مشغول بکار بودند طبق احکام موجود از کار برکنار شدند و هرچه تظلم کردند اعتنائی بایشان نشد.

در دهات و حتی بعضی از شهرها بمنازل بهائیان هجوم آورده و با ارعاب و تهدید بنوامیس و ضرب و شتم تکلیف به تبری ایشان از عقیده باطنی خود نمودند و در بعضی نقاط مردگان بهائی را با نبش قبر بیرون کشیده آتش زدند و حتی بچهار پایان متعلق بهائیان ترحم نکرده زنده زنده آنها را سوزاندند و در بسیاری از نقاط احشام ایشان را بغارت بردند. بسیاری از محصلین بسبب بهائیت از تحصیل علوم محروم شده و نفوسی بی گناه بمحاکمه فراخوانده شدند و بحبس و زندان افتادند در کتا و بویراحمدی دو هزار نفر از بهائیان از قراء و قصبات و املاک آباء و اجدادی خود رانده شدند افرادی مسلح در نقاط مختلفه مملکت بدفاتر و موسسات و مراکز اجتماع اینجامعه هجوم برده کلیه اسناد و اوراق و ارشیو و کتب و نشریات مخصوص این اقلیت را با خود بردند و پس از وارد کردن این همه بلایا و رزایا باین جامعه مظلوم اکنون اماکن منتسب باین اقلیت را که در همه دنیا این قبیل اماکن حتی از پرداخت مالیات معاف میباشند و عبارت از محلهای متبرکه و تاریخی و مرکز اجتماعات و گورستانها است بدون سوال و جواب و من دون قصوری و یا محاکمه ای مصادره گردید حتی بیمارستانی که متعلق باینجامعه بوده و در طول موجودیت بیش از سی سال بتمام طبقات این مملکت صرف نظر از هر دین و مذهبی که داشته اند خدمت کرده است و چه قبل و چه بعد از انقلاب مصدومین را برایگان معالجه کرده و خون بجهت ایشان فراهم نموده و همواره بانی خیر بوده است در جزء اموال مصادره شده میباشد و بنابر مدلول حکم مزبور نه تنها حقوق افراد ذی حیات بهائی بلکه حقوق اموات ایشان نیز سلب گردیده و معلوم نیست بهائیانی که از این عالم فانی بسرای باقی میروند جسد عنصری شان در کجا بایستی دفن شود:

هموطنان عزیز آیا سزاوار است که باین اقلیت مطیع و مظلوم هر روز ظلمی جدید وارد گردد و چنین رفتار شود و هر آن بی جهت و برخلاف واقع تهمت و افترائی نوین ساخته و پرداخته و بر عده ائی که هیچگونه اجازه و حق پاسخ گوئی در وسائل ارتباط جمعی بایشان داده نشده وارد آید مفتریاتی که سراپا بی اساس و کذب محض است. شایسته است که ابتدائی ترین حقوق انسانی و آزادی عقیده و قلم و بیان از ایشان سلب گردد؟ درست است که در تدوین قانون اساسی جدید مملکت هیچگونه حقی باقلیتی که بموجب اسناد و آمار موجود از لحاظ تعداد بزرگترین اقلیت در این کشور محسوبند داده نشود.

مراجع محترم امور و هموطنان عزیز و هموطنان عزیز و گرامی بحکم انسانیت و عدالت و انصاف باید قبول کنند که فی الحقیقه ستمهای وارده برای افراد اینجامعه فوق صبر و تحمل و طاقت بشری است این است که این جامعه بعد از خدای واحد حسب الوظیفه دست استمداد بطرف اولیای معظم امور و ملاذ جمهور و عموم طبقات و جمیع نوع دوستان و طرفداران حق و آزادی و عدالت دراز کرده مصرانه استدعا و رجا دارد بداد این مظلومان برسند و اینهمه تضییق و ظلم بر این فئه صدیق و امین را نادیده نگیرند و بهر وسیله که میدانند دادخواهی بهائیان را بگوش نفوس محترمی که در این مملکت منشاء اثر و ثمری هستند برسانند و رفع مظالم را نسبت باین اقلیت دینی خواستار شوند که حق جل جلاله در قرآن کریم میفرماید: «اعدلوا هوا قرب للتقوی».

با تقدیم احترامات فائقه

جامعه بهائیان ایران

۱ تیر ۱۳۵۸

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]