[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[نشریه:] اخبار امری

[تاریخ:] آذر ماه ۱۳۲۸

[شماره:] ۸

[صفحه:] ۸ ۶

 

صورت نامه‌ای که به مقام محترم نخست وزیری تسلیم و سواد به تمام وزرا نیز ایصال گردیده است.

نمرهٴ: ۷۶۷۰

تاریخ: ۱۶ شهرالقول ۱۰۶

مطابق ۱۷ آذر ۱۳۲۸

 

مقام محترم نخست وزیری

به کمال احترام به عرض می‌رساند:

هر چند این محفل از نتیجهٴ عرایض تظلم‌آمیز سابق خود راجع به تعدیات و تضییقات وارده بر بهائیان ایران بی‌اطلاع مانده و از قرار معلوم و مشهود اقدام جدی و مؤثر از طرف آن هیأت محترمه برای جلوگیری از تجاوزات متعصبین و مفسدین که هر روز به عنوانی بر ضد بهائیان مظلوم این کشور مقدس قیام نموده و می‌نمایند، به عمل نیامده؛ ولٰکن با وصف این، حال چون تضییقات وارده بر بهائیان ایران ادامه دارد، از روی اجبار و اضطرار مجدداً به عرض مطالب ذیل مبادرت می‌شود. چون در عرایض سابقه شمه‌ای از محرومیت‌های بهائیان ایران و صدمات وارده بر آنان به اطلاع آن مقام محترم رسیده، در این مقام فقط به ذکر چند فقره از تعدیات جدیده که در شهور اخیره بر جمعی کثیر از رعایای صدیق و مطیع دولت شاهنشاهی وارد گردیده، مِن باب نمونه ذیلاً اکتفا می‌شود:

  1. جوانان بهائی که تحصیلات متوسطه و عالیهٴ خود را در رشتهٴ تعلیم و تربیت به پایان می‌رسانند و در نهایت حسن‌نیت و کمال صداقت می‌خواهند به این آب و خاک خدمت کنند، فقط به جرم بهائی بودن از این خدمت شریف ممنوع می‌شوند.
  2. نفوسی که سالیان دراز عمر گرانمایه را در فن آموزگاری صرف نموده و مدت بیست سال نیروی جسمانی و روحانی خود را در این راه از دست داده‌اند، به همین عنوان از خدمت منفصل می‌شوند. چنان که اخیراً در سیرجان و مازندران و ساوه و نقاط سایره، به موجب احکام رسمیهٴ وزارت فرهنگ، جمعی از بهائیان فقط به عنوان بهائی بودن از خدمت معارف منفصل گردیده‌اند و اسناد و مدارک معتبره که مثبت این مدعاست، موجود.
  3. برخی از پزشک‌یاران بهائی بر اثر تصریح عقیده از خدمت برکنار شده‌اند.
  4. چند نفر از رعایای بهائی که در آمره خلجستان قم به کمال متانت و رعایت آداب انسانیت به شغل زراعت و رعیتی مشغول بوده، بر اثر غوغای متعصبین و تحریکات متنفذین که همواره باطناً برای استفادهٴ مادی و صورتاً به بهانهٴ مذهبی اعمال شده و می‌شود، برای مدت دو سال به حکم شورای امنیت محلی، به عنوان شرارت که خود صادر کنندگان این رأی نیز قطعیاً نزد وجدانشان از چنین افک و افترای عجیب شرمسار بوده به یزد تبعید شده‌اند و عرایض تظلم‌آمیز آن مظلومان و آه و فغان اهل و عیال ستم‌دیدهٴ آنان به جایی نرسیده است و از همه غریب‌تر و شگفت‌انگیزتر آن‌که مأمورین مربوطه، این بیچارگان را بدون دادن خرج راه و با پای پیاده وادار به طی طریق نموده و به آه و ناله ایشان ادنیٰ توجه ابراز نداشته و رحم و شفقت را به کلی کنار گذاشته‌اند؛ چنان‌که آن مظلومان در نامه‌ای که به یکی از منسوبانشان نگاشته، به کمال سادگی و بساطت این ظلم و تعدی را بدین صورت آشکار و واضح ساخته‌اند:

«هنوز چایی نخورده بودیم، آقای سروان داروگر به اداره آمدند و تغیر به مأمورین نمودند که چرا دیروز غروب به شما گفتم این‌ها را حرکت بدهید، هنوز هم حرکت نداده‌اید و دیناری هم هزینهٴ سفر به ما نداده بودند. به ایشان عرض کردیم ما دو نفر پیرمرد بدون تهیه و خرجی، پای پیاده نمی‌توانیم این همه راه برویم. با نهایت تغیر جواب داد که من وکیل نیستم، می‌توانید یا نمی‌توانید بروید، به من امر شده که شما را پیاده پست به پست با خرج خودتان به یزد بفرستم و با نهایت تغیر به مأمورین امر کرد که فوری ایشان را حرکت بدهید و بیش از این معطل نکنید و من کاری به این حرف‌ها ندارم، رأی کمیسیون داده شده که شما را پست به پست با خرج خودتان پیاده به یزد تحویل نمایم، حالیه قوه دارید یا ندارید آن هم به من مربوط نیست و بیش از این هم حرف نزنید و فوری حرکت دهید و ما هم با وضع توهین‌آمیز و رقت‌آوری حرکت کردیم. قدری راه آمدیم، دیدیم قوه و بنیهٴ پیاده رفتن با مأمورین نداریم ...».

آیا این رفتار ناهنجار و وضع ناگوار، مظالم قرون وسطیٰ را به یاد آن هیأت مجلله نمی‌آورد و همان تعصبات مذهبی مؤسسین انکیزیسیون را دوباره در خاطرها تجدید نمی‌نماید؟ و آیا این‌گونه رفتار با بهائیان ایران واقعاً با اظهارات اعلی‌ٰحضرت همایون شاهنشاهی و مواد منشور آتلانتیک و لایحهٴ حقوق بشری و از همه مهم‌تر با اصل هشتم و نهم و دوازدهم و چهاردهم و هیفدهم متمم قانون اساسی مطابق و موافق است؟ و آیا دولت شاهنشاهی در چنین عصر نورانی و با این همهٴ توقعات و انتظارات ملل و دول متمدن عالم از ایران باستان می‌تواند به ادامهٴ این اعمال پُر وَبال اجازه دهد و مانند سابق متعصبین و مغرضین را در اذیت و آزار بهائیان مطلق‌العنان گرداند؟

مسافرت اعلیٰ‌حضرت همایون شاهنشاهی به آمریکا بیش از پیش کشور مقدس ایران را مطمح نظر جهانیان نموده و بر انتظارات و توقعات ملل راقیهٴ دنیا از دولت و ملت ایران به مراتب افزوده است. وقتی رییس عالی کشور در آمریکا علی رؤوس‌الاشهاد به نهایت صراحت می‌فرماید که در ایران تمام ملل اقلیت در رفاه و آسایش به سر می‌برند و به حقوق حقهٴ هیچ کس تجاوز نمی‌شود و تبعیضات نژادی و مذهبی وجود ندارد و بنیان ادارهٴ مملکت بر روی پایهٴ دموکراسی کامل استوار گردیده، البته باید اوضاع و احوال داخلهٴ کشور نیز من جمیع الجهات مؤید بیانات شاهانه باشد و اقدامات دولت چون آیینهٴ صاف و شفاف تمام نیات مقدسهٴ ملوکانه را منعکس سازد و قوهٴ مجریه اظهارات صریح و بی‌شائبهٴ شاهنشاه عدل‌پرور و دادگستر را از حیز أَمَل به میدان عمل انتقال دهد. مع‌الأسف در مورد بهائیان قضیه کاملاً معکوس است، یعنی بزرگ‌ترین و کثیرالعده‌ترین اقلیت دینی ایرانی علیٰ‌رغم نیات مقدسهٴ ملوکانه و اظهارات صریحهٴ شاهانه، گرفتار ظلم و تعدی بوده و هستند و به عناوین مختلفه به حقوق حقهٴ آنان تجاوز می‌شود و راحت و آسایش و امنیت از ایشان سلب می‌گردد. چنان‌که نمونه‌ای از آن در این عریضه به اطلاع آن مقام محترم رسیده است.

در خاتمهٴ نامه، مستدعی است برای تحقیق نوایای مقدسهٴ اعلی‌ٰحضرت همایون شاهنشاهی و به نام انسانیت و ایرانیت و حفظ شؤون ایران باستان، دستورات صریحهٴ اکیده به مقامات و دوایر مربوطه صادر فرمایند که از این تعدیات جلوگیری کنند و بهائیان ایران را نیز همان‌طور که منطوق اصل هشتم متمم قانون اساسی است، مانند سایر رعایای دولت شاهنشاهی در مقابل قانون متساوی‌الحقوق دانند و از این تبعیضات و تضییقات و اعمال غرض و تعصب که بالمآل لطمه‌ای شدید به حیثیت و مقام ایران عزیز وارد خواهد آورد دست بردارند.

با تقدیم احترامات فائقه

رییس محفل روحانی ملی بهائیان ایران، نورالدین فتح‌اعظم

منشی محفل روحانی ملی بهائیان ایران، علی‌اکبر فروتن

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]