[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

شمّه ای از آنچه بر اهل بهاء گذشته است

 

نظر باینکه ملاحظه میشود در این ایام بعضی نفوس یا بعلت غفلت و جهالت و یا بسبب غرض و عداوت جامعه بهائیان را در ایران جامعه ای مرفه و مصون از هر ستم و تعرضی معرفی میکنند که در سایه حکومت های گذشته در نهایت امنیت و قدرت زیسته و از حمایت و حفاظت دولت ها بر خوردار بوده اند و حتی گاه توسن تخیل و توهم را چنان جولان میدهند که حکومت های گذشته را تابع و خادم این جمع مظلوم قلمداد میکنند لذا شمه ای از حوادث و وقایعی که در نیم قرن اخیر در ایذا و اذیت و محرومیت های اجباری و ظلم و ستم بر اهل بهاء در کشور مقدس ایران روی داده است مذکور میگردد تا مراتب مظلومیت ومقهوریت اهل بهاء در موطن جمال اقدس ابهی روشن و آشکار گردد.

حملات و لطمات و ظلم و ستمی که از بدو طلوع شمس حقیقت به کشور مقدس ایران قریب به یک قرن پیروان این آئین را در دوران حکومت سلاطین قاجار به انواع سختی و عذاب گرفتار کرد، حضرت باب بشهادت رسید وحضرت بهاء الله و حضرت عبدالبهاء تبعید شدند، درمازندران و نیریز و زنجان کشتار پیروان این آئین در نهایت قساوت صورت گرفت، در طهران قتل عام فجیع رخ داد، و دامنه ستم در سراسر بلاد کشور در سراسر دوره سلطنت ناصر الدینشاه و اخلاف او پیوسته گسترش یافت تا آنجا که قریب بیست هزار تن از بهائیان را کشتند، و شرح این مظالم در تواریخ و سفرنامه ها و نوشته های مورخین دولتی و مستشرقین و سیاحان خارجی مندرج و مثبوت است. پس از انقراض سلسله قاجاریه نیز این فجایع ادامه یافت و بصور و انحاء مختلف در نیم قرن اخیر پیروان امر حضرت بهاء الله را در موطن اصلی اش یعنی ایران دچار انواع تضییقات و محرومیت ها و ستم ها نمود و مراجعات و تظلمات مکرر و مستمر افراد و مؤسسات بهائی به دوائر و مراجع دولتی هرگز مورد عنایت و اقدام مطلوب قرار نگرفت. بلکه مکرراً از طرف رؤسای دولت های وقت احکام بسیار قاطع و صریح در محروم ساختن افراد بهائی که از خادمان امین و صدیق ملک و ملت بوده و هستند از حقوق و آزادیهای متعارف صدور یافت.

حال فقط باستناد امکاناتی که در چند مورد معین نصیب سه چهار تن از نفوس منسوب باین جامعه گشته است و غالباً با اشاره به افرادی که اتفاقاً در زمره مؤمنین و اعضاء جامعه بهائیان محسوب نبوده و نیستند بلکه شاید بعضی از آنان نسبت و قرابت با برخی از بهائیان داشته باشند کلیه آحاد و افراد این جامعه مظلوم و محروم را متنعم از مزایا و امکانات غیرعادی و استثنائی قلمداد میکنند و محرومیت ها و محدودیت هائی که الی الان نیز متأسفانه ادامه دارد را نادیده میگیرند.

در سالهائی که تغییر سلطنت در جریان بود و امور مملکت بدست سردار سپه سپرده بود در کرمانشاه علیه بهائیان شورش و قیام شد و منجر به هلاکت بعضی از یاران گردید و این شورش به کاشان وهمدان و سایر نقاط سرایت کرد و در نتیجه مدارس بهائیان در کاشان و چند نقطه دیگر تعطیل شد و احباء همدان دچار تضییقات شدید شدند و یاران آباده از ظلم و ستم دشمنان آواره بیابان گردیدند و و نفوسی از آنان بهلاکت رسیدند، در شاهرود بعضی از یاران مضروب و خانه هاشان مورد حمله و هجوم قرار گرفت و در قر یه حصار خراسان مهاجمان جمعی از کودکان بهائی را دستگیر و بشدت مضروب ساختند و بهائیان حصار ناچار به قریه نامِق پناه بردند و لیکن در آنجا نیز یاران الهی امن و پناه نیافتند و در شهمیرزاد و سنگسر و سمنان حکومت نظامی بجای دادخواهی و اجراء عدالت بهائیان مظلوم و ستمدیده را محبوس ساخت و به ویران ساختن منازل آنان کمک کرد، مدرسه حسینیه را که متعلق به بهائیان بود خراب کرد، در مراغه و همدان و کاشمر و یزد و نقاط دیگر بهائیان از مشاغل اداری اخراج و مورد انواع اذیت و آزار قرار گرفتند.

در سال ۱۳۰۳ شمسی در اوائل این قرن زمزمه حکومت جمهوری در ایران بالا گرفته بود و امکان داشت که رژیم سلطنت به حکومت جمهوری تبدیل گردد، مخالفان جمهوری که قصد و نیتشان ابقاء حکومت سلطنتی بود شهرت دادند که بهائیان مخالف سلطنت مشروطه و خواهان جمهوریت اند و باید آنان را قلع و قمع نمود و آیاتی از کتاب مستطاب اقدس را شاهد آورده به اولیاء دولت فشار آوردند که بهائیان جمهوری طلبند و مخالف سلطنت. جریان این امر در مطبوعات آنروز مثبوت و مندرج است این ضوضاء و مخالفت در بسیاری نقاط ایران موجب شدت یافتن ابتلاء و تضییقات و حمله و هجوم به بهائیان گردید و نفوسی از آنان بهلاکت رسیدند. جالب توجه آنست که شعار مخالفان جمهوری به پیشوائی حاج آقا جمال اصفهانی این بود " ما طالب قرآنیم جمهوری نمیخواهیم".

باید توجه داشت که در آن اوان شکایات بهائیان ستمدیده و مظلوم در بعضی جراید داخل و خارج ایران نیز منعکس گردید و بالاخره این شکایات به شخص شاه تسلیم شد اما وی توجهی نکرد و رئیس کابینه سلطنتی در جواب اظهار داشت که این قبیل پاکات جواب ندارد. و همین قبیل اظهارات و اجوبه نیز به نفوس و مقاماتی که در این قبیل موارد دادخواهی میکردند نیز داده شد.

آنچه در همین سالهای اولیه این قرن در ایران اتفاق افتاده ودر تواریخ ضبط گشته متجاوز از پنجاه مورد حمله و هجوم به منازل و مؤسسات بهائی و ضرب و شتم و جرح و قتل احباء و بستن مدارس بهائی و سایر لطمات و صدمات است.

در سال ۱۳۰۸ دولت مقرر داشت که باید مذهب در سجل احوال قید گردد و اعضاء معارف و معلمان و خادمان مدارس را بجرم بهائی بودن از خدمت منفصل کردند و این امر را به سایر مؤسسات توسعه دادند و بهائیان را از استخدام در دوائر دولتی محروم و ممنوع ساختند. این حکم هر چند سال یکبار بصور مختلف صادر و بعموم دوائر دولتی ابلاغ گردید و آخرین بار در سالهای اخیر از طرف آقای امیر عباس هویدا نخست وزیر وقت و بامضای او بخشنامه ای صادر شد که در ادارات کارگزینی در سراسر ایران موجود است. در همین دوره محدودیت استخدامی را از دوائر دولتی به مؤسسات بخش خصوصی و صنعتی و بازرگانی نیز سرایت دادند ودر تمام موارد رسماً اظهار داشتند که بدستور سازمان امنیت و اطلاعات کشور از ادامه خدمت بهائیان و استخدام ایشان معذورند و در هر سازمان و شرکتی یکی از وظائف اداره حفاظت مخالفت از استخدام بهائیان و یا انفصال و اخراج آنان بود.

ادامه تضییقات و محرومیت ها در سال ۱۳۱۳ منجر به صدور حکم تعطیل مدارس بهائی در ایران گردید و متجاوز از ۵۰ مدرسه بهائی در شهرها و قراء ایران که غالباً اولین و گاه تنها مؤسسه آموزشی موجود در آن نقطه بود تعطیل و اطفال و محصلین بهائی و غیر بهائی این مدارس در نیمه سال تحصیلی سرگردان و بلا تکلیف گردیدند و وزیر معارف صریحاً این اقدام را مبتنی بر دستور شخص شاه اعلام کرد. اگر چه افراد و جوامع بهائی در ایران کراراً به دربار تظلم نمودند و تقاضای بذل توجه و دادخواهی کردند نه تنها به این عرایض و مراجعات توجهی مبذول نگردید بلکه نظمیه مملکتی (شهربانی) صریحاً بهائیان را تهدید نموده که اگر از این "تظاهرات" یعنی تقاضای رفع ظلم و دادخواهی دست نکشند کلیه اجتماعات آنان نیز تعطیل خواهد شد.

خلاصه در سالهای قبل از شهریور ۱۳۲۰ بتدریج افراد بهائیان از کلیه امکانات استخدامی رسمی محروم و مدارس ومعابدشان تعطیل و اجتماعاتشان محدود گردید و در نقاطی نیز مؤسسات حتی گورستانهای بهائی مورد حمله و تخریب قرار گرفت و در سال ۱۳۱۷ بدستور شاه بهائیان از کلیه مناسب و دوائر قشونی اخراج گردیدند و حتی حکم شد که در موقع اخراج بایدهزینه آموزش و تعلیماتی را هم که دیده اند مسترد دارد. نظیر چنین احکام ظالمانه ای تا سال گذشته مکرراً صادر گردید و افراد بی تقصیری که حتی با تصریح دیانت خود برای دوره های آموزشی پذیرفته شده بودند بعداً بجرم دین وعقیده محکوم به باز پرداخت هزینه های تحصیلی شدند.

در سال ۱۳۱۸ مزدوجین بهائی را به دادسرا جلب و محکوم به حبس و پرداخت جریمه کردند و تعدادی از جوانان بهائی را که طبق مراسم بهائی ازدواج کرده بودند بزندان انداختند و عقد نامه های بهائی را قابل قبول ندانستند و در محاکم عدلیه علناً علیه مراسم بهائی بصدور احکام ظالمانه پرداختند. و هم در این سال اعضای محفل روحانی یزد را بتحریک نفوسی از مفسدین و مبغضین محبوس ساختند و سالیانی در قید و بند نگاه داشتند.

و در این ایام مطبوعات و نشریات بهائی ممنوع بود اما مخالفان بهائی اجازه داشتند که آنچه مایلند از مفتریات و اتهامات و اعتراضات علیه بهائیان بنویسند و چاپ و نشر کنند و هر روز کتاب و نشریه و مجله ای جدید بمخالفت با بهائیان انتشار مییافت بدون اینکه کوچکترین فرصتی به اهل بهاء برای ارائه اصول عقاید و تعلمیات خود بدهند و این محدودیت بشدت ادامه یافته است.

در اثر این تضییقات ساختمان های حظائر قدس یعنی مراکز اداری جامعه بهائی در سراسر ایران نیمه تمام و درحال تعطیل باقی ماند و حتی تغییراتی که در اثر جنگ جهانی دوم در ایران بوجود آمد این محدودیت ها و محرومیت ها را تخفیف نداد بلکه ورود هر نوع کتاب و آثار بهائی به ایران وچاپ کتب و آثار بهائی و استفاده از مؤسسات متعلق بآنان واستخدام شدن در مؤسسات مختلف فقط بعلت اعتقاد به آئین بهائی ممنوع ماند. حتی در سال ۱۳۲۳ نفوسی از بهائیان در کاشان و شاهرود بجرم عقیده و ایمان مظلومانه بقتل رسیدند و قاتلین شناخته شده آنان مورد مؤاخذه و مجازات قرار نگرفتند و نظیر این قبیل وقایع تا سالهای اخیر تکرار گردید تا در سال قبل به قتل جوانی بهائی در فاضل آباد گرگان انجامید.

بالاخره در سال ۱۳۳۴ بتحریک و دخالت علنی و رسمی مراجع دولتی حمله وهجوم عمومی به مؤسسات بهائی در سراسر ایران شدت یافت و کلیه مؤسسات بهائی در ایران تصرف، و اموال و آثار موجود در آنها توقیف گردید و در بعضی نقاط در فارس و خراسان و یزد و سایر نقاط خانه های بهائیان را تخریب و افراد بهائی مورد زجر و آزار قرار گرفتند و بعضی را مجبور به انکار و تبری از اعتقادات خود ساختند. مؤسسات بهائی مدت دو سال در تصرف مقامات دولتی مخصوصاً سازمان امنیت و اطلاعات کشور باقی ماند تا با اقدامات مستمر و مراجعات مکرر بالاخره اندکی این تضییقات تخفیف یافت اما در اغلب موارد اجازه استفاده از این ساختمانها هرگز صادر نگردید.

دوران حکومت امیر عباس هویدا برای املاک بهائی در ایران که تقریباً تماماً مسلوب المنفعه و مخصوص امور خیریه بود حتی گورستان ها و مؤسسات مشابه بتحریک و اغواء دشمنان و اهل غرض محکوم به پرداخت مالیات غیر عادلانه و سنگین گردید و در نتیجه جامعه مظلوم و ضعیف یاران مجبور به پرداخت مبالغ بسیار سنگین بعنوان مالیات ارث و علاوه بر مالیات ارث با تفسیر قانون و تقدیم لایحه مخصوص بمجلس شورای ملی و تصویب آن مطالبه مالیات دیگری گردید.

و در سال جاری با استفاده از وضع خاصی که در مملکت پیش آمده بود و در نقاط مختلف فارس و آذربایجان و همدان و خراسان متجاوز از ۸۰۰ خانه و مغازه و مؤسسه متعلق به بهائیان را غارت و تخریب نمودند و بآتش سوختند و بیش از هزار خانواده متواری و محروم از وسائل زندگی ساختند و در فصل زمستان سرگردان و بی خانمان نمودند و نفوسی را به قتل رساندند و جمعی را مجبور به انکار عقیده خود ساختند که شرح این وقایع در جراید و نشریات داخل و خارج ایران منتشر گردیده است.

بنابر این ملاحظه میشود که در ایران که موطن و مولد مؤسسین امر بهائی و در انظار بهائیان جهان کشوری مقدس و عزیز است بهائیان که تنها جامعه غیر مسلمان ولی مصدق ومؤمن به حقانیت دیانت مقدس اسلام هستند پیوسته مورد نهایت ظلم و ستم و ایذاء و آزار و محرومیت بوده اند و اگر چنانچه گاهی اوقات چند نفری به دلائل خاص شخصی و خصوصی امکاناتی برای آزادی و ترقی. شخصی یافته اند هرگز ارتباطی به آزادی عملی و امنیت و رفاه و قدرت و اعتبار جامعه بهائیان نداشته است و اغلب این نفوس بدون جهت و علت منسوب بجامعه شناخته اند در حالی که عضو این جامعه نبوده اند.

امید است در این ایام که بشارت مساوات و عدالت انتشار یافته است به این تضییقات و محرومیت ها که سالیان دراز بر جامعه بهائیان ایران تحمیل شده است خاتمه داده شود و افراد صدیق و امین و علاقمند بخدمت از بهائیان ایران آزادانه در عمران و آبادی کشور عزیز ایران وخدمت به ایرانیان سعی و کوشش نمایند.

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]