[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[نشریه:] اخبار امری

[تاریخ:] فروردین – اردیبهشت ۱۳۳۸

[شماره:] ۱ تا ۳

[صفحه:] ۷۱ - ۶۳

 

[شرحی که محفل ملّی بهائیان ایران راجع به تضییقات وارده بر جامعۀ بهائی در سال ۱۳۳۷ نوشت.]

 

البتّه عشّاق جمال رحمان و نمایندگان حزب مظلوم در ایران مستحضرند تضییقات مختلفی که از سال ۱۳۳۴ در مورد جامعۀ بهائیان ایران در اثر شرارت و رذالت عدّه‌ای به وجود آمد، با وجود آن‌که به علّت قدرت و عظمت امراللّه و ارادۀ مولای بی‌همتای اهل بها، با استقامت کبری یاران عزیز در آن مواقع بلا مواجه و به کلّی درهم شکسته شد، ولی افراد مغلوب و منکوب و شکست‌خورده و متلاشی شدۀ آن هیأت منحوسه، کماکان در نقاط مختلفه سبب آزار و اذیّت افراد مظلوم این حزب برآمده و مأمورین دولتی را نیز در زحمت و فشار می‌گذارند، به حدّی که اگر تمام حسن نیّت و جدیّت مأمورین دولت هم به کار برود و کلیّۀ اقوال و وعده‌های آنان هم به منصۀ بروز و ظهور رسد، مع‌هذا حسّ تعدّی و تجاوز اراذل و اشرار خاتمه پذیرفتنی نیست، بلکه در تمام شؤون مختلفۀ اجتماعی از قبیل ازدواج و ثبت موالید - استخدام در ادارات دولتی - ورود در مدارس - ترفیع رتبه - اضافه حقوق فردی و جمعی - ادارۀ اموال منقول و غیر منقول ساری و جاری بوده و یاران عزیز در کشور مقدّس ایران به انحاء مختلفه مورد تجاوز قرار می‌گیرند. مثلاً در عرض سال گذشته که ظاهراً تضییقات واردۀ سنوات ۱۳۳۴ به نظر می‌رسد که خاتمه یافته است، وقایع ذیل حادث شده است:

در آذربایجان جناب سلوک‌ سارانی که اهل قریۀ ساران در نزدیکی سیسان و سال گذشته جزء نمایندگان انجمن شور روحانی بودند و سال‌های متمادی است که به قصد تشکیل نقطۀ جدید امری و ایجاد یک مرکز تشکیلاتی در آن نقطه اقامت داشتند، مورد تهاجم اشقیا قرار گرفتند. باغات و محصولات ایشان را تلف نمودند - به اطفال و عیالشان صدمه وارد ساختند، به قسمی که ناچار مدّتی در بیمارستان بستری بودند و بالاخره در اثر بریدن درخت‌ها و از بین رفتن اموال و فشار روزافزون اراذل و اوباش و عدم توانایی مأمورین انتظامی در حفظ نظم و جلوگیری از این قبیل تجاوزات و هم‌دستی مالک قریه، ناچار شدند ملک خود را به ثمن بخس به فروش رسانده و از نقطۀ ملکی سکونت خویش عزیمت فرمایند و شاید اگر فعّالیّت و همّت و جدیّت یاران عزیز آذربایجان مخصوصاً محفل مقدّس روحانی تبریز شیداللّه ارکانه و احبّای عزیز سیسان نبود، امروزه این وجود مقدّس و عائلۀ مشارالیه اساساً در قید حیات باقی نمی‌ماند - در همین منطقه، در مهرآباد از قراء مجاور شیشوان که یکی از یاران عزیز الهی صعود نمود، از دفن مشارالیه در قبرستان عمومی جلوگیری نمودند و صاحب منزل را وادار کرده که باید متوفّی را در منزل خودش دفن نماید، حتّی محلّی را که یاران عزیز برای گلستان جاوید ابتیاع نمودند، اهالی مانع شدند و ناچار در همان منزل دفن شد. البتّه حسن تدبیر محافل مقدّسۀ روحانیّه و فعّالیّت یاران و بندگان حضرت ربّ‌البریّه با حسن نیّت بعضی از اهالی سبب شد که بالاخره بخشدار محل قسمتی از اراضی را برای این منظور تخصیص دهد - در طالش (هشت‌پر) مهاجر عزیز ما جناب بدیع‌اللّه یزدانی، علیه رضوان اللّه که عضو محفل روحانی جدیدالتّأسیس آن محلّ بود، صعود نمودند، ولی پس از صعود و دفن، اراذل و اوباش که در لباس شیعیان جلوه‌گر شده بودند، شبانه اقدام به نبش قبر و آتش زدن جسد آن نفس مخلص خدوم و مهاجر فی سبیل‌اللّه نمودند. فعّالیّت فوق‌العادۀ محافل مقدّسۀ روحانیّۀ رشت و بندرپهلوی باعث شد که مأمورین انتظامی متوجّه اهمّیّت وظایف خود آن هم در یک منطقۀ سرحدّی شده، از تظاهرات دامنه‌داری که اراذل و اوباش آن سامان در نظر داشتند به عمل آورند، جلوگیری شد و حتّی مدّت‌ها یک نفر مأمور بر آرامگاه آن متصاعد الی اللّه مراقب بود تا تدریجاً سکون و آرامشی حاصل گردید.

در منطقۀ غرب، چه در همدان و چه در کرمانشاهان و محافل منضمّۀ به آن، یاران عزیز ناچار بوده‌اند که دائماً مراقبت نمایند تا تصادمی با اشرار حاصل نشود.

در قروه یکی از یاران عزیز الهی (نصرت‌اللّه مودّتی) طلبی از افراد غیر بهائی داشت که گاهی مطالبه می‌نمود. در یکی از دفعاتی که مطالبه می‌نماید، با پیش‌بینی قبلی، شخص مدیون و عدّه‌ا‌ی از اهالی به قدری او را مضروب می‌نمایند که در اثر ضربات وارده مقتول می‌شود و دوسیۀ امر در دادسرای قروه تشکیل و به دادسرای کرمانشاه ارسال می‌گردد. متأسّفانه متّهم به ایراد ضرب را مطابق معمول تبرئه می‌نمایند و فعلاً جریان امر در مرحلۀ فرجامی تحت رسیدگی است.

در کرند، بخشداری کرند به استناد شرحی که از استانداری به وی نوشته شده، مزاحم آقایان عبداللّه عبودیّت - حسن رسولی - هدایت‌اللّه تقدیری و خانم گل‌افروز خاموشی، یاران عزیز کرند گردیده و پس از مدّتی آقای هدایت‌اللّه تقدیری و خانم گل‌افروز خاموشی که آموزگار فرهنگ بودند، از سمت خود منفصل گردیدند.

در قریۀ خوشاب همدان شخصی که در باغ یکی از یاران الهی مستخدم بود، درختان باغ و مقداری از اثاثیّۀ ایشان را می‌فروشد. پس از آن‌که مالک باغ از این عمل شکایت می‌نماید، دادگستری محل بدواً مستخدم را که سیّد وهّاب نام داشته، زندانی می‌کند و پس از مدّتی آزاد شده و به عنوان این که مالک می‌خواست مرا بهائی کند، عدّه‌ای از اراذل را به دور خود گردآورده، آخوندی را هم برای موعظه و ارعاب مردم و تحریک به قتل و غارت و نهب اموال حاضر می‌کنند. محافل مقدّسۀ روحانیّه ناچار می‌شوند با زحمات طاقت ‌فرسا و توسّل به مقامات مختلفه در فرونشاندن این آتش حقد و حسد و کینه و بغضا کوشش فراوان فرموده و یاران ستمدیده را از چنگ حملۀ گرگان خونخوار محفوظ بدارند.

در کاشان شخصی در بانک ملّی مایل است تصدّی شغل معیّنی را داشته باشد، برعلیه جناب آقای عبّاس فروغی، علیه بهاءاللّه اعلامیّه‌ای از طرف آقای بروجردی جعل نموده، به طبع رسانده و منتشر می‌کند. پس از آن‌که از ایجاد بلوا و شورش مأیوس می‌شود با امضاهای مختلفه، فرمانداری و شهربانی و بانک را مجبور می‌کند که در تغییر شغل ایشان اقدام کند.

در قزلجه‌‌کند سنندج اهالی قیام به اذیّت و آزار احبّای عزیز نموده و به اقسام مختلفه از قبیل قطع اشجار - بستن آب - غارت محصول و امثال ذلک، عرصۀ زندگانی را بر آن نفوس مخلصه تنگ نموده، دائماً مجبور می‌کنند که کلیّۀ مایملک خود را رها کرده، به ادارات و مأمورین دولتی که فرسنگ‌ها دور از این مراکز هستند، مراجعه نمایند و خدا می‌داند که در صورت بودن مأمور در محلّ مأموریّت، آیا به این قبیل شکایات رسیدگی خواهند نمود یا خیر.

یکی دیگر از مناظر تأسّف‌آور سال گذشتۀ ما، شهادت نفس مخلص خدوم امراللّه جناب آقای حاجی‌آقا صفایی، علیه رضوان‌اللّه بود که همه ساله از قسمت امری اراک به سمت نمایندگی معرّفی می‌شدند. این نفس مخلص فداکار و خادم برازندۀ امر حضرت پروردگار در ایّام مبارک استدعای تشرّف نموده بود که مورد قبول و اجازۀ هیکل اطهر واقع شده و در اواخر سال ۱۳۳۵ قرار بود مشرّف شود. طول مدّت فاصله بین اجازۀ مبارک و تاریخ تشرّف، تجدید گذرنامه را ایجاب می‌نمود. به این جهت در سال ۱۳۳۵ توفیق حاصل ننمود و در سال ۱۳۳۶ به علّت حدوث رزیّۀ کبری، صعود مولای اهل بها، اصولاً تشرّف به ارض مقصود اجازه داده نشد. در هذه‌السّنه نوبت مشارالیه تعیین و کلیّۀ وسایل و حتّی بلیط مسافرت پیش‌بینی و قرار بود دو روز بعد حرکت نماید که در فاصلۀ بین خلج‌آباد و نظام‌آباد به دست اشرار شهید شد. دستۀ زائرین ارض اقدس که معمولاً ۸ نفر عزیمت می‌کنند، ناچار ۷ نفر عازم شدند و ایادی ممتاز امراللّه، امةالبهاء علیها آلاف التّحیة و الثّناء موقع مراجعت زائرین از طرف هیأت مجلّلۀ ایادی امراللّه در ارض اقدس، علیهم بهاءاللّه دسته‌گلی عنایت فرمودند که به عائلۀ آن شهید فی سبیل اللّه تقدیم گردید. تسلیم این دسته‌گل به آن عائلۀ ستمدیده در دفتر این محفل کیفیّتی داشت که قلم و بنان از شرح و بیان آن عاجز و قاصر است.

در تمام منطقۀ خوزستان و طهران – خراسان - مازندران و بالاخره کلیّۀ طول خطّ راه‌آهن، کارمندان بهائی این مؤسّسه قریب مدّت دو سال است که به استناد عدم تکمیل تعرفۀ استخدامی خود از اضافات و ترفیعات معموله محروم مانده و با استقامتی عجیب و شهامت و شجاعتی بی‌نظیر با وجود عدم استطاعت مالی و مادّی، امر مبارک مولای حنون ولی عزیز امراللّه را علی رئوس الاشهاد به موقع اجرا گذارده و نشان داده‌اند که با وجود کلیّۀ فشارها و تضییقات ظاهره و تمسخر و استهزاء دشمنان و اعداء امراللّه، حاضر به کتمان حقیقت و پرده‌ پوشی و تقلّب و دورویی و ریا نشده، احکام دولت متبوعۀ خویش را در نهایت صداقت و صراحت انجام می‌دهند. تاریخ خدمات اداری در ایران به یاد ندارد که نفوسی در خدمت به مملکت و دولت و هیأت اجتماعی خویش به این اندازه صداقت و امانت و صحّت عمل نشان داده، در عین حال با وجود تمام فشارها و تضییقات و قانون‌شکنی‌ها حاضر به بیان خلاف حقّ و حقیقت نشده و به این اندازه استقامت و فداکاری نموده باشند - این استقامت کبری و این قدرت ایمان و ایقان که از بندگان مخلص جمال رحمان در راه‌ آهن ایران مشاهده شده، یکی از هزاران طرق و وسایلی است که هیکل مبارک مولای عزیز ما در انفصال امر اعز ابهی از ایّام سالفه پیش‌بینی فرموده‌اند - اثر این امر به قدری است که حتّی مأمورین عالی‌مقام ادارات و وزارتخانه‌های مربوطه را متوجّه قدرت و عظمت امر الهی و اتّفاق و اتّحاد و صراحت و صداقت یاران عزیز رحمانی در کلیّۀ امور نموده است. متأسّفانه با تمام کوشش‌هایی که در این دو ساله به عمل آمده، هنوز اولیای مربوطه موفّق نشده‌اند که حقّ قطعی و قانونی این مظلومان فداکار را تأدیه نموده و به قول و وعده‌هایی که می‌دهند، وفا نمایند.

در شیراز با وجود کوشش‌هایی که معمول شده و فعّالیّت شدیدی که محفل مقدّس روحانی آن سامان به عمل آورده، هنوز وضع اجتماعی و عمومی مناسب برای تعمیرات بیت مکرّم شیراز تشخیص داده نشده و حتّی در سنۀ گذشته اگر اقدامات فوری آن محفل مقدّس نبود، شاید تدریجاً کلیّۀ اطفال و نورستگان بهائی را از مدارس هم محروم می‌نمودند. خوش‌بختانه اقدامات عاجل نمایندگان جلیل ربّ نبیل از این اقدامات جاهلانه جلوگیری نمود، ولی مأمورین نظامی که در شیراز و کرمان و حتّی طهران در رتبه‌های دون افسری مشغول خدمت هستند، با وجود نهایت صداقت و امانت و علاقه‌ای که در خدمت دارند، صریحاً به آنان ابلاغ می‌شود که به علّت بهائی بودن، محروم از ترفیع می‌باشند.

در کرمان علاوه بر این محرومیّت که دامنگیر این عدّه از مستخدمین شده است، اراذل و اوباش به تحریک افرادی که خود را در لباس اهل علم به عنوان علمای دینی جلوه‌گر ساخته‌اند، دختر مریض مجنونی را که به زحمت در خانۀ یکی از یاران نگاه‌داری می‌شده، اغوا نموده، به منزل مجتهدی برده و عنوان مسلمان شدن برای او قائل گردیده، مجلس جشن و سروری به راه انداخته و بی‌سر و سامان کردن آن بدبخت مجنون را وسیلۀ ارضای امیال شخصی خود نموده، به قدرت علمای دینی تصویر و تشریح نموده‌اند.

در خاش متصاعد الی اللّه، شهید فی سبیل اللّه جناب ارباب اردشیر روحانی یکی از یاران عزیز آن سامان را موقعی که از بیابان با فرزند خودش رو به شهر می‌آمده، مورد هجوم و حمله قرار داده، مضروب و مقتول نموده‌اند. فرزند آن مظلوم با عجله خود را به شهر رسانده، مقامات مربوطه و یاران عزیز را مستحضر ساخته و در تعقیب قضیّه برآمده‌اند، ولی هنوز تعقیب قانونی که از طرف آن عائلۀ محترمه به عمل آمده، به نتیجه نرسیده و قاتل کیفر اعمال خود را ندیده است. این قضیّه متعاقب حادثۀ دیگری بود که در شهر خاش رخ داده و شخص مسلمانی که مضروب شده بود، ایراد ضرب را به بهائیان نسبت داده و بلوایی به تحریک بعضی از نفوس ایجاد کرده بود، ولیکن عنایت الهی و دقّت و مراقبت محفل مقدّس روحانی محلّ و صراحت و صداقت و شهامت یاران عزیز الهی سبب شد که شخص مضروب خود شخصاً اعتراف نمود که مطلقاً در این امر افراد بهائی مداخله نداشته‌اند و تحریک و تهییج محرّکین بی‌نتیجه ماند.

در زاهدان غوغایی که در ۱۳ سال قبل به عنوان قتل یک طفل برپا شد و پروندۀ امر در مراحل قضایی مختومه گشته و به علّت فقدان دلیل و مدرک بایگانی بود، مجدّداً شکایاتی برای او تهیّه و ضمیمه کرده و بهانه‌ برای ضوضاء تهیّه دیده بودند. هر چند این امر باعث بیکار ماندن بعضی از یاران شده، امّا خوش‌ بختانه به نتیجه نرسیده و پروندۀ امر از آن محل به مقام قضایی مربوطه ارسال شد تا رسیدگی و حقیقت امر مکشوف گردد. معلّمین مدارس مختلفه که در وزارت فرهنگ استخدام شده بودند، آنها هم از این ماجرا بی‌نصیب نبودند و هر کدام پس از ۵ یا ۶ ماه خدمت به عنوان بهائی بودن به خدمتشان خاتمه داده شده و حتّی در بعضی موارد حقوق گذشتۀ آنان هم تصفیه نگردیده است.

یاران عزیزی که بدون گناه و تقصیر به اتّهام واقعۀ ابرقو زندانی شده‌اند، هنوز در زندان باقی مانده‌اند و در سال ۱۳۳۷ عفو و بخشودگی آنان مقدور نشده و موکول به سال ۱۳۳۸ نموده‌اند.

پس یاران عزیز یزدان و نمایندگان منتخب جامعۀ بهائی در ایران ملاحطه می‌فرمایند که تضییقات گوناگون برای جامعۀ ستم‌دیدۀ بهائی در کشور مقدّس ایران مرتّباً و منظّماً ادامه دارد، ولیکن با تمام این فشارها و این مشاکل عدیده اطاعت و انقیاد این جامعه از اولیای امور و وقار و متانت و حکمت افراد احبّا در موارد بلایا و رزایا، تدبیر و حکمت و حسن روش و سلوک محافل مقدّسۀ روحانیّه در نقاط امریّه و بالاتر از همه صون و عون و عنایت جمال اقدس ابهی، جلّ ذکره الاعلی، سبب شده است که در تمام نقاط امریّه چه در داخله و چه در خارج از ایران، امر الهی در نهایت جلوه و جلال و به کمال قدرت با همان نظم و ترتیب و روشی که مولای نازنین اهل بها برای ما مقدّر و معیّن فرموده‌اند، به پیشرفت خود ادامه داده و کلیّۀ وظایف روحانیّه را در تمام شؤون اجتماعی بأحسنها و اکملها انجام داده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]