[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

بیانیه جامعه بهائیان ایران

 

بر محققین وقایع تاریخیه و مطلعین بر تحولات اجتماعیه پوشیده نیست که بهائیان از بدو تاریخ ١٣٧ ساله خود همواره بانواع مخاطرات و صدمات گوناگون مواجه بوده و از طرف مخالفان لساناً و قلماً و عملاً در معرض همه گونه مشقات، افترائات، ایرادات و اعتراضات و سوء تفاهمات و تعصبات مذهبی واقع شده اند لکن وارد ساختن اتهامات سیاسی علیه این جامعه، موضوعی است که از زمان انقلاب مشروطیت و بالاخص از سالهای ١٣١٣ هجری ببعد بآن شکل داده شده و متعاقب وقوع هر تحولی در این مملکت بهائیان را بگروه مخالف وابسته و منسوب نموده و بتناسب موضوع و مقال وچگونگی موقعیت و مقتضای مسائل مطروحه درآن زمان گاهی طرفدار استبداد و مخالف مشروطه و گهی طرفدار جمهوری و مخالف استبداد و زمانی طرفدار انقلابیون و هنگامی در سلک اعتدالیون بشمار آمده اند. وقتی بدولت انگلیس منسوبشان داشته و مجری مقاصد استعماری آن دولت قلمداد شده‌اند و زمانی دیگر ایشانرا ساخته و پرداخته دست روس محسوب داشته‌اند و آنگاه که پای دولت امریکا به ایران باز شد بهائیان را عامل اجرای مقاصد سیاسی آن دولت شمرده اند که در این مختصر در مقام بیان چگونگی ابتذال این اتهامات و وقایع مؤلمه‌ای که بر اثر این ترهات بر این جامعه مظلوم وارد گشته نمی باشم خصوصاً که واهی و بی اساس بودن این اتهامات توسط ادبا و تاریخ نویسان حتی از طرف کسانیکه بر دیانت بهائی ردیه نوشته اند از جمله درکتاب " امیرکبیر و ایران " تالیف آدمیت و مجلۀ "راهنمای کتاب" نوشته مجتبی مینوی "سال ششم و بهائیگری" نوشته احمد کسروی و کتاب "مسائل خاورمیانه" تالیف فایضی و غیره همچنین توسط نویسندگان بهائی از جمله در کتاب "رد اعتراضات کینیاز دالگورکی" و جزوه "تاریخ شکوه میکند" و "رد اتهامات صهیونیستی" و غیره مرقوم و ثبت گردیده است بلکه آغاز سخن را از زمانی می نمائیم که بر کرسی سخنرانی مجلس شورا قبل از تحقق انقلاب اخیر آشکارا هر تهمت و افتراء نوی را که ساخته و پرداخته ذهن ایشان بود بی پروا بر این جامعه روا داشتند و محض اوهامی که بدینوسیله عزتی یابند یا مسند خویش محافظه کنند یا جامعه مظلوم بهائی را وجه المصالحه مقاصد سیاسی خود قرار دهند چوب تکفیر را علیه این جامعه بلند نموده فتوی بر قلع و قمع و ریختن خون مظلومان دادند و چنان بر تحریک و اغواء افزودند که جان و مال هزاران نفوس دستخوش هوی و هوس نفوس از خدا بی خبر شد و در نیریز و سروستان و مروْدشت و خورموج و سهل آباد و داریون و سعدیه شیراز صدها خانه بهائیان بآتش کشیده شد. اموال بغارت و یغما رفت و خون نفوس بیگناه خاک شیراز را رنگین نمود آنروز که این اضطراب و آشوب بی رحمانه را بپا نمودند دیدیم که مستمسکشان مطالب دین پرورانه بود و بدین روش بتحریک نفوس غافله موفق شدند و با ریختن عرق جبین و اشک دروغین ظاهراً برای حمایت از دین و نجات ملت که بزعم ایشان از دست بهائیان سخت ستم دیده بود مبارزه فرمودند و حال آنکه مشاهده نمودیم که جز خدعه و تزویر و زهر کین چیزی در دست و دل نداشتند و براین نهج برای اعاده دین و آزادی حربه‌ای جز نیرنگ سیاسی بکار نبردند و اینهمه برای آن بود که عنوان بهائیت را پوششی برای مخفی ساختن اعمال و آمال شوم خود قرار دهند. گفتند بهائیان جاسوسند و مخالف اسلام و حال آنکه تعریف مجمل جاسوسی برابر مفاد ماده ٣١٣ قانون کیفر ارتش و سایر مقررات موجود، کسب اطلاعات و تحصیل اسناد بنفع دشمن و تسلیم اسرار نظامی یا سیاسی یا مفتاح رمز باجنبی با قصد و مواضعه قبلی است و این تعریف با رفتار و کردار بهائیان بهیچ وجه منطبق نمی گردد زیرا اینان بحکم واجبات دینی خود هرگز در امور سیاسی مداخله نمی نمایند و در احزاب سیاسی عضویت نمی جویند و به توطئه و تحریک و اغواء و خیانت اقدام نمی کنند. شب نامه نمی‌نویسند و حیله و تزویر بکار نمی برند و عفت کلام را از دست نمی دهند عزت و بزرگواری انسان را در دوستی و خیرخواهی عموم و رعایت عفت و عصمت و امانت و اطاعت از حکومت میدانند، بیطرفند اما بوطن خویش وفادار ، از غیبت سخت بیزارند و آنچه را در خدمت بآن مکلفند در نهایت کوشش مجری میدارند و در آبادی و عمران هر چه بیشتر، بذل همت میکنند دیانت مقدس اسلام و سایر ادیان مقدسه را تصدیق و تجلیل مینمایند و کشور ایران را که مهد آئین ایشان است تقدیس میکنند و بالاخره عُلو همت و سمو فطرت انسان را در اجرای عدالت و صداقت و پاکی و آزادگی خلاصه میکنند. حال چنین نفوس را که باین اخلاق و آداب تربیت شده و تعلیم یافته اند چگونه میتوان منتسب بحزب و دسته سیاسی یا مخالف اسلام یا متمایل باجنبی و جاسوس قلمداد نمود

گفتند بهائیان عامل صهیونیسم‌اند و صهیونیسم را مرام کسانی دانسته اند که به برتری نژاد بنی اسرائیل و یا استقرار حکومت یهود در سرزمین فلسطین قائلند و البته چنین گمانی در مورد بهائیان بیشتر ناشی از توجه روحانی ایشان به دو شهر عکا و حیفاست که محل استقرار اجساد شریفه سه تن از اولیاء و مقدسین دیانت بهائی میباشد که دهها سال قبل از سلطه اسرائیل بر فلسطین (سال ۱۹۴۸ میلادی) درآن سرزمین مدفون گردیده‌اند و بدین جهت امور روحانی این جامعه نیز درآنجا تمرکز یافته و چون بهائیان جهت زیارت این اماکن مقدسه باسرائیل سفر می‌نمودند ایشانرا عامل صهیونیسم بحساب آورده اند و حال آنکه زیارت عکا برای بهائیان (در تاریخی متجاوز از یکصد و ده سال پیش یعنی از سال ۱۸۶۸ میلادی مطابق ۱۲۸۵ هجری قمری که حضرت بهاء الله بعکا تبعید گردیدند آغاز شده) همان مختصات و امتیازاتی را واجد است که در این خصوص برای یهودیان و مسلمین و مسیحیان زیارت بیت المقدس دارا میباشد و بهائیان نیز برای حفظ این اماکن مقدسه همان مخارجی را مصروف میدارند که سایر ادیان برای اماکن متبرکه خود در آن سرزمین می پردازند و زیارت این اماکن و صرف هزینه هائی برای حفظ آنها مثبت وجود ارتباط خاص یا کمک به اسرائیل بهیچوجه نمی باشد و اگر چنین گمانی را صورت تحقق بخشند البته پیروان سایر ادیان جهان بعلت تعلق خاطر خاص خود به سرزمین بیت‌المقدس از این قاعده مستثنی نتوانند بود و بفرض صحت این توهم کلیه پیروان ادیان مذکور نیز از عوامل صهیونیسم محسوب خواهند گردید و این البته تصور و توهمی است بغایت سخیف، یا للعجب که اگر برادران مسلمان ما بزیارت مرقد مطهر حضرت حسین (ع) در کربلا مشرف گردند و به طیب خاطر مبلغی برای هزینه تعمیر و ترمیم آن مکان مقدس بپردازند این عمل را نه تنها حمل بارتباط ایشان با دولت عراق ننمایند و باین سبب ایشانرا عامل حکومت عراق ندانند بلکه نیت و عمل خیر این نفوس را در خور هر گونه ستایش و تجلیل نیز دانند. لکن اگر بهائیان بزیارت اماکن مقدسه خویش روند و وجهی بابت تعمیر و حفظ آن به مسؤلین مربوطه بهائی بپردازند این اقدام را دلیل ارتباط ایشان با اسرائیل محسوب داشته و مستند مجرمیت تلقی کنند و باین سبب آنانرا عامل صهیونیسم بشمار آورند و با این توهم هر گونه ستم برایشان روا دارند آیا این نهایت اعتساف نیست که از طرف نفوسی بی انصاف وارد میآید.

دیگر اینکه یکی از فرائض حتمیه بهائیان عدم مداخله در امور سیاسیه و اطاعت از حکومت و ممنوعیت از خیانت بملک و ملت است تا آنجا که ادنی دخالت ایشان در امور سیاسیه و عضویت در احزاب سیاسی دلیل سلب عنوان بهائی بودن از آنان قرار گرفته و بهمین جهت حتی از قبول هر نوع پست سیاسی همچون وزارت و استانداری و نمایندگی سیاسی و نمایندگی مجلس ممنوع و محرومند و در گذشته ایام نیز که به تجویز حکومت وقت عضویت در حزب سیاسی واحدی (رستاخیز) بصورت تکلیف درآمد تنها بهائیان بعلت فریضه عدم مداخله در امور سیاسی با وجود فشار وارده بسیار، عضویت حزب مذکور را قبول ننمودند با این وصف چگونه چنین نفوس را با چنین عقاید میتوان در سلک سیاسیون بحساب آورد و ارتباط با صهیونیسم یا هر "ایسم" دیگر را بر عقاید ایشان تحمیل نمود.

همچنین اصولاَ هدف و مقصد بهائیان استقرار وحدت عالم انسانی و تحقق عدالت و شناسائی حقوق مساوی برای تمام ابناء بشر است و در ذیل این تعلیم اعتقاد بهائیان بوحدت نژاد و وحدت دیانت و غیره جلوه‌گر میشود و در پرتو این مبادی و عقاید حتی تصور امتیازی از نظر مذهب و مسلک و نژاد بر مذهب و مسلک و نژاد دیگر برای فرد بهائی متصور نیست و حب عالم، ایشانرا از محبت وطن محروم نمی‌سازد لذا هرگز بهائیان را صهیونیست نتوان تصور کرد زیرا تعریف و اساس صهیونیسم بشرحیکه گذشت بر وجود و شناخت امتیاز نژادی و مذهبی و سرزمینی استوار است و اعتقاد بهائیان مغایر با آن.

و باﻻخره مطلب دیگر که مؤید بطلان و واهی بودن این اتهام است نقطه نظرهای صهیونیستها نسبت به بهائیان می باشد که شرح آن در این مختصر نمی گنجد و طالبین تحقیق می توانند به مطالعه از جمله جلد سوم تاریخ یهود تالیف دکتر حبیب لوی مراجعه نمایند.

شاید در این مجمل ذکر این نکته ضروری باشد که ایراد اتهامات سیاسی بر جامعه بهائی از جمله نه تنها بمنظور آلوده ساختن این جامعه و دگرگون جلوه دادن اهداف و مقاصد این دیانت در انظار عامه بوده بلکه بیشتر برای دور نگاهداشتن افراد از تحقیق و کسب اطلاع از حال و مآل این جامعه است و اندک توجهی به تنوع و نحوۀ تغییر عنوان و شکل اتهامات این موضوع را روشن میسازد که در هر زمان بسته باین که چه مساله ای در آنموقع شایع بوده یا مورد توجه و اهمیت یا مورد مخالفت شدید اکثریت قرار داشته، درست همان موضوع را بر علیه این جامعه بصورت بهتانی آشکار بکار بسته و جهت مسلوب نمودن حقوق و جلوگیری از اشاعه عقیده و کوبیدن این قوم مورد استفاده قرار داده‌اند و برخی نیز چون امر بهائی را با وجود موانع و مخالفتهای کثیره و فقدان وسائل از قبیل تدارکات نظامی و اقتصادی و غیره در پیشرفت و تشهیر ملاحظه کرده و از طرفی دخالت اراده و مشیت الهیه را در سرنوشت این دیانت منکر بوده‌اند لذا ناگزیر علت اشاعه و پیشرفت آنرا در ارتباط با سیاست جستجو و عنوان نموده‌اند.

در آنزمان که این افترائات را علیه جامعه عنوان می نمودند تا آنجا که زبان و قلم را از حرکت دفاعی محروم نساخته بودند واهی بودن این اتهامات به اولیاء امور وقت گفته و نوشته شد و یاد‌آور شدند که این قوم نه هوس جهانگیری در دل دارد و نه سودای بلند پروازی در سر بلکه تکلیف را در این میدانند که نوع بشر را از هر آلودگی و پیرایه‌ای پاک و آسوده نمایند و رابطه و اتصال سرنوشتش را با سرنوشت همه اهل جهان به او بنمایانند و وحدت و یگانگی ادیان آسمانی را به انسان روشن سازند و بانگ خوش آزادی و برابری و عدالت را هر چه رساتر بگوش اهل جهان رسانند لکن چه توان کرد که چون فکر افرادی به مرض نفع شخصی و خود خواهی و غرض ورزی دچار گردید بآسانی معالجه اش نمی توان کرد بهر قباحتی دست میزند و هر سفسطه و مغالطه ای را بکار میبرد و بهر نوع حربه متوسل می شود تا بدین وسیله عیب و علت خویش را بپوشد و از وارد ساختن تهمت و افتراء که سلاح افراد سست و بی مایه است و بهترین وسیله بدنام کردن نفوسی است که باعمال خیر و اندیشه نیک عمل میکنند فروگذار نمی کند. با اینهمه بهائیان این افترائات و اتهامات و حملات را بیشتر حمل بر اشتباه یا ناآگاهی یا سوء تفاهم نمودند و نتیجه دوری و جدائی پیروان ادیان از یکدیگر و عدم شناسائی اهداف و مقاصد یگانه انبیاء شمردند و مسلم گرفتند که نفوسی که بحقیقت دین مبین اسلام و یا هر دیانت دیگری اعتقاد راسخ داشته باشند هرگز زبان به تهمت و افتراء نمی گشایند و تجاوز و تعدی بر عقاید دیگران را بر خود روا نمی دارند، باری و چنین شد که در این هنگام امواج انقلاب از هر طرف اوج گرفت، بهائیان چشم به انقلاب دوخته و مترصد ظهور نتایج نوید بخش شعار آزادی، استقلال و عدالت اسلامی بوده‌اند و این نکته برایشان مسلم بود در حکومتی که اراده الهی درآن حاکم باشد معنویت بر مادیت و معانی بر الفاظ پیشی میگیرد و اصل تقوی و برابری و آزادی و عدالت میزان سنجش ارزشها و مبنای هر عمل و اقدامی قرار داده میشود و روش تنگ نظری و حسد ورزی و خودخواهی و تبعیض و نفاق و تعصب بی‌جا یکسره محکوم گردیده و از آن اجتماع رخت بر می‌بندد بدین جهات استقرار حکومت اسلامی و مواعید آن روزنه امیدی در دل بهائیان مظلوم و ستمدیده ایران ظاهر ساخت اما افسوس که غنچه های عدالت و برابری را که بامدادان شکفته میدیدیم شامگاهان لگد مال مشاهده نمودیم دیری نپائید که گردش روزگار این بار نیز برخلاف انتظار ستاره اقبال را بر بهائیان طالع نساخت خشت کج تهمت و افتراء سیاسی که خصوصاً از سالهای ١٣١٣و ۱۳۱۴ هجری حجر زاویه بنای مظالم علیه جامعه بهائی قرار داده شده بود همچنان بالا رفت و طوفان مفتریات و اتهامات مجدداً بشدتی افزونتر از گذشته بپا خاست آنقدر گفتند و نوشتند که کثرت تکرار موجب باور شد و نفس اتهام دلیل مجرمیت شناخته گردید و براین اثر تند باد سرد بلا بر پیکر ستمدیده اهل بهاء آن دوستداران خلق خدا بار دیگر وزیدن گرفت و بزرگترین مقدار شکنجه و خواری بر این گروه وارد شد که مختصری از آن ذیلاً باستحضار میرسد.

١- توهین، تحقیر، تهدید و ایجاد ارعاب با استفاده از مجلات و روزنامجات و شب نامه ها (احرار- اخگر) و دیگر وسائل ارتباط جمعی اعم از رادیو و تلویزیون و وارد ساختن هر گونه اتهام و بهتان.

٢- حمله و هجوم و ایراد ضرب و جرح و زجر و شکنجه علیه بهائیان در اکثر نقاط ایران.

٣- اجبار به تبری و ترک عقیده به صدها صورت دلخراش از جمله در وادقان کاشان پس از ایذاء و اذیت و متواری ساختن معدودی از ایشان باقیمانده بهائیان را به آغل گوسفندان در کوهی برده و با روشن کردن هیزم درب آنرا مسدود و در حالیکه ایشان از دود حاصله نزدیک به موت بودند آنها را برای اجبار به ترک عقیده به مسجد می برند.

۴- حرق و تخریب منازل، محل کسب، محصولات کشاورزی، احشام و گورستانهای بهائی و قطع اشجار و غارت اموال و تصرف مایملک بهائیان و اخراج ایشان از محل سکونت و نبش قبور و جلوگیری از دفن اموات از جمله در فتح آباده وادقان، جوشقان، جاسب و یحیی آباد کاشان ده بید همت آباد، کوشکک و آباده فارس، حصار نامق و نوک، خونیک و بشرویه از توابع مشهد و بیرجند منشاد، رستاق، بنادک سادات و تفت در یزد آقچه لو، کوشک آباد، ساری قمیش، امزاجرد، اوش تپه، چپق لو، جمشید آباد، شیخ جان و لالجین از توابع همدان، پیرانشهر و میاندوآب و سنگسر (مهدی شهر) و شهسوار (تنکابن)، بهنمیر، عربخیل، بابلسر، ماهفروزک گرگان، گرمدره، خادم آباد، هفت جوی، کرج طهران و دهها نقطه دیگر که از جمله تنها در "کتا" واقع در بویراحمد اصفهان بالغ بر دو هزار نفر از بهائیان ساکن آن ده را از محل اقامتشان اخراج و در کوه و دشت بمدت چندین ماه متواری کرده و کلیه اموال، احشام و محصولات زراعتی ایشانرا بغارت برده‌اند.

۵- در شهرهائی نظیر تبریز، یزد، همدان، شیراز، آباده، طهران کرج، گنبد کاووس، کرمانشاه، نطنز، دزفول، زاهدان، شهمیرزاد و سنگسر (مهدی شهر) از نفوس بیگناه بهائی سلب آزادی کرده و بدون اثبات تقصیر و صرفاً بر مبنای وارد ساختن اتهامات واهی و بهائی بودن ایشانرا توقیف و زندان نموده‌اند.

۶- هزاران نفر از کارمندان و کارکنان و کارگران صدیق بهائی را از نیروهای مسلح و دوائر دولتی و موسسات وابسته به دولت و شرکتها و موسسات خصوصی بدون هیچگونه تقصیر و بدون مجوز قانونی و صرفاً بجهت داشتن عقیده بهائی از کار برکنار نموده‌اند از جمله وزیر بهداری وقت با صدور بخشنامه ای بشماره ۷۵۶۰ (١٠ دی ۱۳۵۹) دستوری مبنی بر پرسش کتبی از عقاید افراد بهائی و اخراج دستجمعی ایشان از کادر وزارت بهداری داد که نسخه‌ای از جوابیه جامعه بهائی در دفاع از این دستور غیر قانونی برای ملاحظه دوستداران حق و عدالت پیوست این نامه است.

٧- اماکن متبرکه و تاریخی بهائی و کلیه مستملکات و موقوفات متعلق بجامعه بهائی از قبیل اماکن متبرکه بهائی، حظائر قدس، بیمارستان، خانه های سالمندان و بینوایان، حمامها و گورستانهائی و شرکتهائی که به تناسب کار مسئول اداره این املاک بوده اند را در کلیه نقاط ایران بدون هیچگونه مجوز شرعی و قانونی تملک و تصرف و مصادره کرده اند و اینها املاکی است که بهائیان متجاوز از صد سال است تدریجاً با خلوص نیت و طیب خاطر خریده و برای احتیاجات مختلف جامعه بهائی تقدیم نموده اند.

٨- بیت منسوب بحضرت باب را که از اول مقامات مورد توجه بهائیان جهان است و همه ساله تعداد زیادی از بهائیان جهان نیز بزیارت آن می شتافتند منهدم و خراب نمودند.

٩- شرکت نونهالان که سهام آن متعلق به هزاران نفر بوده و حدود ۶۳ سال پیش تاسیس و ثبت گردیده بعلاوه اموال صدها نفر از بهائیان دیگر را ضبط و مصادره نموده اند. درمورد مصادره اموال جامعه بهائی و شرکت نونهالان که سهام آن اکثراً متعلق بافراد بهائی است لازم به توضیح است که این اموال بدواً تصرف گردیده و سپس بنابر آنچه در مقدمه حکم صادره ذکر شده بر مبنای گزارش کسیکه ظاهراً از طرف بنیاد مستضعفان مسئول اداره آن گردیده بود حکم مصادره‌اش در تاریخ ۱۶ آبان ۱۳۵۸ بوسیله شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی صادر شده که البته این حکم دارای چنان محتوائی است که نه تنها برای بهائیان بلکه برای هر منصفی ملاحظه آن موجد حیرت و تعجب میگردد از جمله اینکه حکم بر مبنای گزارش شخصی که خود مدعی تملک اموال جامعه و بهائیان است صادر شده و مالک این املاک که جامعه بهائی یا افراد بهائی بوده اند هیچگونه دخالتی در رسیدگی نداشته اند و اجازه کوچکترین دفاعی بایشان داده نشده است و دیگر اینکه در حکم صادره مرقوم شده "مسلم است که شرکتهای نامبرده از ابتدا بمنظور تقویت پایگاههای صهیونیسم بین‌الملل در ایران تاسیس گردیده" و حال آنکه نه تنها دیانت بهائی بشرحیکه گذشت نمی تواند با صهیونیست مرتبط باشد بلکه از آنجهت که اگر کمتر دقتی در ملاحظه اسناد مالکیت املاک این شرکتها معمول میگردید ملاحظه میشد که کثیری از این املاک دهها سال قبل از شناخت حکومت اسرائیل در مالکیت جامعه بهائی بوده و بسیاری از اماکن متبرکه بهائی سابقه خریدشان مربوط به قریب پنجاه تا صد سال قبل است و شرکت نونهالان ۶۳ سال پیش تاسیس شده و حال آنکه اسرائیل حدود ٣٢ سال پیش بر اساس اعلامیه بالفور شناخته شده است و صدور حکم بر مبنای این اتهام جای نهایت تاسف است و در این مورد جامعه بهائی مطمئن است که بزودی روزی خواهد رسید که اولیاء محترم امور این کشور تحمل ورود چنین مظالمی را بر دوش محاکم قضائی و عدالت اصیل اسلامی و نفوس ستمدیده بهائی نخواهند کرد و حکم به استرداد این املاک و اموال که من غیر حق و بدون هیچگونه مجوز قانونی و ثبوت تقصیر و حتی برخلاف دستورات موکد امام خمینی و نخست وزیر وقت به مصادره آن اقدام شده صادر خواهند نمود.

١٠- در بسیاری از نقاط هرگونه مراوده و معامله را با بهائیان منع کرده و بهائیان را از خرید و فروش ما یحتاج روزمره و نقل و انتقال اموال و املاک و حتی رفتن بحمام و سوار شدن اتوبوس ممنوع ساخته اند و در بعضی از مدارس کودکان بهائی را از رفتن بمدرسه محروم کرده اند.

١١- در بعضی نقاط از صدور شناسنامه برای نوزادان بهائی جلوگیری نموده‌اند و ثبت وقایع ازدواج و طلاق بهائی را نیز با صدور بخشنامه ای غیرقانونی ممنوع اعلام کرده‌اند.

١٢- چهارده نفر از افراد امین و خدمتگزار جامعه بهائی را که در بین ایشان اعضاء منتخب محفل ملی بهائیان ایران نیز میباشند ربوده اند و در محلی دور از انظار مخفی و زندانی ساخته و خانواده ایشان را ماتم‌زده و قلوب بهائیان ایران و جهان را نگران و مضطرب ساخته‌اند و با این عمل نه تنها پشت پا به کلیه حقوق انسانی زده‌اند بلکه مقررات قانون اساسی جمهوری اسلامی را نیز در مورد لزوم رعایت آزادی افراد نادیده انگاشته‌اند.

١٣- در شهرهای طهران، تبریز، یزد، میاندوآب، مهاباد، شیراز، ارومیه، بیرجند و رشت نفوسی از بهائیان را با وارد ساختن اتهامات واهی به جوخه اعدام سپرده و تعدادی را نیز بر اثر حمله و هجوم و ترور بقتل رسانیده‌اند از جمله در نوک بیرجند زن و شوهر بهائی را به صندلی بسته و زنده به آتش کشیده‌اند و اخیراً پروفسور منوچهر حکیم را که عمرش مشحون از خدمات علمی و انسانی به این آب و خاک بود ترور نمودند و بانوی بی‌دفاعی را در منزلش به فجیع‌ترین وضعی بقتل رساندند.

در این مورد جهت مزید استحضار ناگزیر از بیان و مقایسه اجمالی چند مدرک و مستند است که بر مبنای آن مبادرت به صدور حکم شده و بر اثر آن نفوسی بیگناه را به جوخه اعدام سپرده اند و نهایتاً جعلی بودن مستندات حکم به ثبوت رسیده، باشد که اولیاء امور بر صدق اظهارات بهائیان و بی اساس بودن اتهاماتی که علیه این جامعه وارد میشود بیشتر واقف گردند و هم قضات محترم دادگاههای شرع با دقت و بی نظری هر چه بیشتر بر استحکام مبانی قضا و اصالت آن بیافزاید و از صدور احکام بی پایه‌ایکه خاندانی را برباد میدهد و مآلاً نتیجه ای جز حصول عذاب وجدان و بروز سخط الهی در پی ندارد بپرهیزند.

الف- نظر فرمائید به صفحه ١٢ روزنامه اطلاعات منتشره در تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۵۹ مربوط به اعدام دو تن از بهائیان مشهور تبریز که عیناً نقل میشود "جرائم اعدام شدگان بدین شرح است:

یدالله آستانی و دکتر سمندری هر دو بهائی و بجرم همکاری با ساواک جاسوسی برای اسرائیل، سرکوبی مردم و ارسال پول و اطلاعات باسرائیل، "توضیحاً یدالله آستانی یکی از تجار مشهور به صداقت و امانت تبریز بوده و دکتر فرامرز سمندری استاد دانشکده پزشکی و شخصیت ممتاز و بی نظیری بوده که بگفته یکی از همکاران مسلمانش صد سال بگذرد و شخصی با چنین معلومات و بینش علمی ظاهر نشود.

ب- نظر فرمائید به صفحه ۱۶ روزنامه کیهان منتشره در تاریخ ٢ شهریور ۱۳۵۹ – تحت عنوان یک شبکه جاسوسی در اصفهان کشف شد از جمله می نویسد: "سپاه پاسداران اصفهان همچنین فاش کرد که دائره اسقفی ایران وابسته به اسقفی اعظم اورشلیم و خاورمیانه عامل مستقیم دستگاه جاسوسی انگلستان و رابط سیای آمریکا و یکی از عوامل موثر در کودتای اخیر ایران بوده است ... دوائر مختلف آن در کشورهای منطقه گسترش دارد و اعضاء آن پس از طی دوره های جاسوسی در انگلستان و اسرائیل در لباس اسقف و کشیش و غیره در کلیسای اسقفی و موسسات وابسته بآنها هماهنگ با شبکه های جاسوسی سیا و موساد به نفع امپریالیست جهانی ... به امر جاسوسی مبادرت میورزند ... دریکی از صدها سند که از دائره اسقفی بدست آمده و در رابطه با توطئه کودتای اخیر در ایران می باشد ذکر شده است که مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار امریکائی از یک منبع سیا برای دائره اسقفی رسیده که بایستی این مبلغ بین بعضی از پرسنل ارتش ایران و رهبران بهائی و ضد انقلابیون توزیع شود... در حال حاضر اکثریت اعضاء خارجی و داخلی این شبکه مرموز دستگیر و در بازداشت بسر میبرند تا قهر انقلابی این امت چه سرنوشتی برای آنان تعیین نماید."

ج- نظر فرمائید به صفحه ٢٠ روزنامه کیهان مورخ ۱۸ شهریور ۱۳۵۹ به نقل از خبرنگار کیهان در یزد که مینویسد:

"به حکم دادگاه انقلاب اسلامی یزد ٧ مرد بهائی بجرم جاسوسی و خیانت بملّت مسلمان ایران بمرگ محکوم و سحرگاه روز هفدهم شهریور در یزد تیرباران شدند. هفت نفر از افرادی که مستقیماً علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران خدمت به بیگانه، سمت جاسوسی داشته‌اند با دلائل فراوان که نمونه بارز آن گزارشات اداره مرکز اسناد ملی انقلاب اسلامی صراحتاً محفل بهائیان یزد را یکی از ارگان جاسوسی دانسته."

د- نظر فرمائید به توضیحاتی که حاکم شرع دادگاههای انقلاب اسلامی استان یزد و دادستان انقلاب اسلامی یزد در مورد احکام اعدام ٧ نفر فوق الذکر در صفحه ١١ کیهان مورخ ۲۱ شهریور ۱۳۵۹ داده‌اند از جمله می نویسد:

"اعدام بهائی ها در یزد بجرم جاسوسی بود نه اعتقادات آنها... حاکم شرع و رئیس دادگاههای انقلاب در ادامه سخنان خود اظهار داشت در این رابطه مبلغی حدود ۵۰۰ میلیون دلار از ناحیه اسرائیل و آمریکا برای این که بهائی ها در ایران دست به فعالیتهائی بزنند اختصاص یافته که سند آن موجود است و این پول توسط یک شورایعالی به محافل فرستاده میشد... بعلاوه در پرونده این اشخاص که محاکمه و اعدام شدند شواهدی موجود است که این افراد در کودتای شوم اخیر امریکا در ایران هم دست داشته اند."

هـ- نظر فرمائید درمندرجات صفحه ٩ روزنامه کیهان ۵ اسفند ۱۳۵۹ مربوط به مصاحبه حجت الاسلام قدوسی دادستان کل انقلاب که در رابطه با جعلی بودن مستندات بدست آمده از دائره اسقفی و آزادی سه تن از زندانیان دائره اسقفی مزبور مینویسد:

"از دادستان کل انقلاب سئوال شد چگونگی دستگیری این افراد را توضیح دهید حجت الاسلام علی قدوسی گفت حدود ٧ ماه قبل گزارشی از شخصی بنام شاپور پورپشنگ که خود واعظ کلیسا است به سپاه پاسداران در کمیته مرکزی انقلاب و ستاد مشترک ارتش رسید. متن این گزارش را که هوشنگ پورپشنگ نوشته بود مبنی بر این که دایره اسقفی کلیسای مسیحی در اصفهان و دیگر کلیساهای مسیحی در دیگر نقاط ایران ارتباطات نزدیکی با سازمان جاسوسی سیا دارند و همراه گزارش خود مقداری مدرک و سند نیز ضمیمه کرده بود. حجت الاسلام افزود هوشنگ پورپشنگ در بازجوئی های خود اعتراف میکند که من مدارک را جعل کرده ام و در خیابان انقلاب از آنها زیراکس میگرفتم همچنان وی گفته بود که تعادل روحی ندارد و چندین بار در بیمارستان بستری شده است بخاطر این مسائل بود که ما مطمئن شدیم مدارک صحیح نبوده و آیت‌الله دکتر بهشتی رئیس دیوانعالی کشور نیز در مصاحبه مطبوعاتی منتشره در روزنامه کیهان مورخ ۷ اسفند ۱۳۵۹ صفحه آخر چنین اظهار نموده اند:

"می بینید که این ٣ نفر انگلیسی اصولاً بدست یک مسیحی دیگری توی این دام افتاده‌اند که اسناد جعلی را داشته و همانطور که شنیدید این مسیحی متهم است که سالها در خدمت ساواک رژیم بوده بنابراین ممکن است که توطئه‌ای در کار بوده است و بنظر ما همین رسیدگی قاطع دادگاه انقلاب به مدارک آنها و تصمیم گیری صادقانه که در این باره داشته است خود یکی از جلوه های اصالت قضا در جمهوری اسلامی خواهد بود."

نقل عین مندرجات ۵ شماره روزنامه فوق الذکر مسلماً ذهن خواننده محترم را به مقایسه مندرجات منقوله وا‌داشته و بخوبی دریافته که چگونه ابتدا بهائیان را باتهام جاسوسی و کمک و ارسال وجه باسرائیل بجوخه اعدام سپردند و متعاقباً باتهام جاسوسی و دریافت کمک از اسرائیل اعدام نمودند، همچنین در قسمت "ب" که از قول سپاه پاسداران انقلاب اصفهان نقل شد، ملاحظه کردند که موضوع دائره اسقفی را از عوامل موثر کودتا قلمداد کرده‌اند و بعد در قسمت "د" مشاهده فرمودند که حاکم شرع یزد در حکم صادره مبنی بر اعدام ٧ نفر از بهائیان علاوه بر اتهام جاسوسی و دریافت وجه از اسرائیل آنان را باستناد مدارک دائره اسقفی از افرادیکه در کودتای شوم اخیر امریکا در ایران دست داشته‌اند قلمداد کرده و در آخر ملاحظه کردید که به بیان قاطع ریاست عالی دیوان کشور و دادستان کل انقلاب اسلامی کلیه این مدارک و مستندات جعلی و ساختگی بود و حتی گمان توطئه‌ای در جعل آنها را نیز بیان نمودند و خلاصه آنکه ملاحظه می کنید تازیانه ای نبود که بر پیکر ستمدیده افراد این جامعه نواخته نگردید و زهری نبود که به ایشان چشانیده نشد و مصیبتی نماند که بر آنان وارد نساختند.

اینک که جعلی بودن مدارک و مستندات احکام اعدام صادره محرز شده و واهی بودن اتهام مسلم گردیده مسئول اعاده حیثیت و جبران خسارت این کشتارهای دردناک کیست؟ چه کسی مسئول جبران صدمات روحی کشنده ای است که از این فاجعه بر خانواده کشته شدگان و این جامعه وارد گشته است؟ از اینهمه کشتار و مظالم وارده و آزارهای کشنده ناله عدل بلند است و فغان انصاف باوج آسمان رسیده، خون پاک این نفوس بیگناه دامان فلک را رنگین نموده و آه حسرت قلوب اهل و عیالشان چون شعله سوزان بجان جهان و جهانیان آتش زده و حنین و ناله کودکان و زنان و مردان سالخورده تمامی بهائیان بلکه کافه اهل عالم را بفریاد و فغان آورده و از هر گوشه جهان ندای اعتراض بلند شده سازمانها و موسسات بین المللی بر مبنای اعتراض بهائیان غیر ایرانی مقیم در یکصد و شش هزار نقطه دنیا خواستار تخفیف و توقیف و تسکین مظالم و آلام وارده شدند لکن بهائیان رنج دیده ایران بر مبنای فرائض دینی و خصائل اخلاقی خویش ادامه تعقیب این اقدامات را جائز نشمردند و هتک حرمت حکومت و هموطنان خویش را نپسندیدند و در این طوفان تهمت و افترا و سیل بنیان کن مشقت و ابتلاء جانب صبر و بردباری پیشه کردند و بشیوه انبیاء استقامت ورزیده بار هر سختی و مشقتی را متحمل شدند و صلیب خود را بدوش خویش کشیدند زیرا در نزد پیروان این دیانت از حصر نظر در شوکت ظاهری و حشمت دنیوی خبری نیست بلکه تحمل بلا در راه خدا عنایتی است که ظاهرش نار و نقمت است ولکن باطنش نور است و رحمت. نزد اینان طی مدارج و معارج روحانی وکسب کمالات معنوی نیز مانند طی مراحل تحصیلات علمی مستلزم کوشش و استقامت و قبول زحمت است و معتقدند که فقط در کوره آزمایش است که ذهب ابریز از جیوه تشخیص میگردد آن صلابت و استحکام خود را ظاهر میکند و در آتش، صیقل و جلا میپذیرد و این متلاشی و زائل شده بی‌مقدار میشود و البته اگر بحر بلا بحرکت نیاید امواج عرفان و ایقان مومنین اوج نمی‌گیرد و صادق از کاذب ممتاز نمی‌شود و چنین است که "محبان کوی محبوب و محرمان حریم مقصود از بلا پروا ندارند و از قضا احتراز نجویند... و رضای دوست را بدو جهان ندهند و قضای محبوب را بفضای لامکان تبدیل ننمایند" و اگر در وارد ساختن شکنجه و آزار و سختی و فشار بمقابله بمثل و انتقام اقدام نمی کنند و جفا را بوفا معامله می کنند این بدان معنی نیست که شجاعتشان بسستی گرائیده یا دلاوریشان بضعف مبدل شده و یا در اراده ایشان خللی حاصل گردیده کلا و حاشا بلکه از آنست که شجاعت را در تحمل بلایا و صبر و شکیبائی و استقامت بر حب الهی می دانند و هرگز دفع فاسد را به افسد نمی‌کنند و آتش را با آتش خاموش نمی نمایند تا ثابت شود که بحق بصلح و سلام مومن و وفادارند و از دشمنی و کینه توزی و جنگ و ستیزه یکسره برکنار.

باری آن اندازه که مجبور بنوشتنیم اگر مایه آزردگی خاطر شدیم گناه آن بر کسانی است که این همه افتراء و تهمت را بر این جامعه روا داشته‌اند و اگر کوتاه گفته شود دیگر وسیله ای برای رد تهمت‌ها نخواهیم داشت و اثبات نخواهد شد که این اتهامات تا چه درجه بی اساس و واهی است و باین سبب جامعه بهائی شایسته عنایت خواننده این نامه قرار نخواهد گرفت لذا از آنجا که اس اساس سیئات را نادانی و جهالت میدانیم برآن مقدار از مظالمی که از طرف نفوس ناآگاه وارد شده یکسره قلم عفو و اغماض می کشیم و ایشانرا بخدا می سپاریم و در مورد این نفوس دعا می کنیم باشد که خداوند به تفضل خود مددشان فرماید تا از ستم خویش عبرت گیرند و دست از ظلم بشویند و توفیق آن یابند که دیگران از گزند دست و زبان ایشان در امان مانند و در این مقام روی سخن ما با اولیاء محترم امور و اهل بصیرت و مجریان عدالت است نفوسی که اعتماد و استدعای احقاق حقوق از ایشان محملی دارد و آن تسمیه نام مقدس اسلام و اختیار اداره و زمام امور ملک و ملت در دست قدرت ایشان است نفوسیکه اساس حکومت خود را در قانون اساسی بر اتکا به نیروی وجدان و انصاف قرار داده و مبانی قانون اساسی خویش را بر رعایت حقوق انسانیت، شرافت و تقوی استوار ساخته اند، بدون شک توقع اجرای عدالت و قانون و حمایت از حقوق انسانیت از چنین نفوس و حکومتی که بیش از هر حکومت دیگر از دیانت و عدالت در آن سخن رانده میشود انتظار بی منطق و معنائی نیست.

آیا اولیاء محترم امور توجه فرموده اند که از بین ادیان موجود عالم دیانت بهائی تنها دیانتی است که مؤید و مصدق اسلامست و تعداد پیروان آن بر مجموع افراد اقلیتهای دینی دیگر موجود در این مملکت بالغ است؟

آیا حکومتی که خود را بنام اسلام زیور بخشیده، حکومتی که تاسیس خویش را نتیجه مجاهدت نفوسی میداند که برای تحقق هر چه بیشتر آزادی و عدالت خون خویش را نثار نموده اند آیا در چنین حکومتی حقوق و عزت انسانیت باین اندازه بایستی دچار فراموشی و خفت قرار گیرد که اجازه دهند ننگین‌ترین مذلتها و شدیدترین ستمها بر جماعتی مظلوم و بیدفاع آن‌چنان که گذشت وارد گردد؟ آیا آنچه بر این جامعه وارد ساخته اند نقض مسلم حقوق الهی و طبیعی انسان نمی باشد؟ این ظلم آشکار و این تبعیض ناروا چه ضرورت دارد؟ آیا لازم است برای شما ذکر شود نفوسیکه در اثر این صدمات و مشقات پریشان و درمانده‌حال گردیده و از زندگی بکلی ساقط شده اند در معرض چه مخاطراتی هستند آیا لازم است یادآور شویم که آفت یاس و بدبینی که نتیجه غائی بی توجهی بمقام و منزلت انسانی است چه لطمه ای بر وحدت و موجودیت ملتی وارد می سازد و بالاخره آیا این مظالم بی حد و آشکار هتک حیثیت انسان و قانون و اسلام تلقی نخواهد شد اگر اینهمه را در نیافته باشیم اگر اینهمه رنج و محنت و آزار و مشقت و ظلم و ستم موجبات اجابت شما را در رسیدگی و رفع ظلم فراهم نکرده باشد اگر اینهمه پریشان حالی و ضجه و زاری و آوارگی کودکان و بیوه زنان و سالخوردگان علت تحریک رأفت شما نشده باشد، اگر هجومها، غارتها، آتش زدنها، حبس ها و کشتارهای نفوس بیگناه سبب اقناع اولیاء امور بر لزوم اجرای عدالت و چاره جوئی برای تامین امنیت و حفظ حقوق افراد وفادار به این کشور مقدس نگردیده باشد دیگر چه بگوئیم؟

امید است از آنچه عنوان گردید دلتنگ مشوید زیرا این ناله دردآلود دل افراد این جامعه است. یقین است که سیاست الهی همه را بموافقت میخواند لکن سیاست بشری بمخالفت دعوت می نماید. بهائیان سالیان دراز است که امتحان محبت، وفاداری، صداقت و خدمتگزاری خویش را باین کشور مقدس داده اند شک نیست که اگر بار غم و سختی ایشان‌را از دوششان بردارید اینان نیز بسهم خود با دلسوزی بیشتر بار سنگین خدمات شما را سبک خواهند نمود این هم برای شما سزاوارتر است و هم برای عالم انسانی شریفتر و هم از نظر خداوند پسندیده تر.

آنانکه بنام خدا و دیانت او حکومت می کنند باید از فضل و رحمت و عدالت الهی بی بهره نباشند. اقتضای روزگار چنین حادث نموده که شما می توانید عدالت حقیقی و آزادی واقعی را که آرزوی دیرین انسانهاست بین این ملت مستقر سازید حیف است که چنین آرزوئی دستخوش هوی و هوس نفوسی از خدا بی خبر شود، همه آنها که در محرومیت بسر میبرند بلکه همه افراد بشر منتظر آنند که افرادی صالح با همتی بلند لطمه ای را که از فقدان عوامل معنوی و عدم توجه به عواطف بشری در جامعه انسانی حاصل شده و بشر را سخت آزرده خاطر ساخته جبران نمایند و بر قلوب مجرو محرومان مرهمی نهند به امید روزی که این آمال جامه عمل پوشد و در سراسر جهان هیچیک از بندگان خدا محروم و مورد تحقیر واقع نشود و جز قانون هیچ چیز بر انسان مسلط نگردد و از صفحات تاریخ لکه های تاریک نابرابری و تبعیض محو گردد ودر قوانین جز توجه به شرافت انسانیت و تقوی و اصول اخلاق و عدالت محتوائی باقی نماند.

در خاتمه از خداوند علیم ملتمسیم که چون این نامه را می خوانید اندیشه ای که درباره مظالم و سختی‌های وارده بر این جامعه می نمایند مبتنی بر القاآتی که مفتریان علیه این جامعه نسبت داده‌اند نباشد بلکه هم خداوند و هم عدالت او و هم قوانین را در نظر داشته باشند.

و اینک که حجاب سوء تفاهمات و اتهامات ناروا علیه این جامعه از هر جهت مرتفع شده و جامعه بهائی قبل و بعد از انقلاب امتحان بی طرفی و خدمتگزاری خود را بخوبی داده و ایمان و علاقه خویش را در سربلندی این کشور مقدس از هر جهت ابراز داشته است مقرر فرمایند از نفوسیکه باتهامات بی اساس و با مدارک مجعول باعدام محکوم شده اند اعاده حیثیت گردد و صدمات روحی وارده جبران شود و در این ایام که با فرا رسیدن فصل بهار عالم طبیعت از خمودت و جمودت زمستانی رهائی یافته و دشت و دمن بسبزه و چمن آراسته گردیده و جلوه و لطافت بی اندازه مییابد با استخلاص زندانیان و ربوده شدگان بهائی قلوب پژمرده منسوبین این نفوس نیز قرین شادی و خرمی گردد و دعای خیر ایشان بدرقه راه توفیق شما شود.

جامعه بهائیان ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]