[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه‌:] نور و ظلمت

[تاریخ:] ۶ بهمن ۱۳۳۶

[شماره:] ۹۰

 

از گذشته چه میدانید

چگونه ((علیمحمد باب)) در تبریز اعدام شد؟...

از یادداشتهای پروفسور ادوارد براون

پس از فوت محمدشاه مخالفت بابیها و علماء بدرجهای رسیده بود که بیم آن میرفت کشتاری عظیم روی دهد و همینکه ناصرالدین شاه بعد از محمدشاه بسلطنت رسید در شهرهای یزد و نیریز و زنجان و ولایت مازندران بابیها طغیان کردند.

قیام بابیها در مازندران با اشکال و بعد از اینکه عدهای بقتل رسیدند خاتمه یافت و در زنجان هم چیزی نمانده بود که قوای دولتی ایران از شورشیان شکست بخورند. میرزا تقی خان امیرکبیر که صدراعظم ناصرالدین شاه بود بشاه گفت برای اینکه بابیها دیگر امیدی نداشته باشند که بتوانند قیام کنند خوب است که فرمان قتل علیمحمد را صادر نمائید.

 دولت میدانست که علیمحمد باب منشأ شورشها است و اگر او نباشد دیگر بابیها قدرت و استقامت را برای شورش نخواهند داشت. بعد از این تصمیم از طرف شاه به تبریز امر شد که میرزا علیمحمد را از زندان خارج کنند و بعد از محاکمه بقتل برسانند. این فرمان اجرا شد و میرزا علیمحمد را مدت چند ساعت در کوچهها و بازار تبریز گردانیدند و بعضی از مردم و طبقه روحانیون او را مورد انواع تحقیر قرار دادند و اندکی قبل از اینکه آفتاب غروب نماید او را بمحل اعدام آوردند.

در محل عده کثیری از سکنه تبریز جمع شده بودند. بعضی از لحاظ علاقمندی و برخی از روی خصومت و اینکه بتوانند مرگ او را ببینند و عدهای هم برای کنجکاوی بآنجا آمده بودند... میرزا علیمحمد تنها نبود بلکه دو نفر دیگر از مریدان وی نیز میبایست که با او اعدام شوند. یکی از این دو نفر آقا سید حسین یزدی بود که در تمام مدت حبس با میرزا علیمحمد زندگی میکرد و همینکه بمحل اعدام رسید و دانست که او را بقتل خواهند رسانید اظهار پشیمانی نمود و از کرده خود پوزش خواست و گفت من دیگر بباب ارادتی ندارم و عقیدهای که باو داشتم پس گرفتم. بدین ترتیب آقا سید حسین موقتاً از مرگ نجات یافت ولی آنچه مسلم است اینکه وی بعد از مرگ باب بیش از دو سال زنده نماند و با عدهای از بابیها در تهران بقتل رسید.

مرید دیگری که میبایست با باب کشته شود بازرگان جوانی از اهل تبریز موسوم به آقا محمدعلی بود که نباید بواسطه تشابه نام، او را با خود باب اشتباه کرد...مامورین حکومتی آقا محمدعلی را در کنار میرزا علیمحمد باب در فاصله چند قدمی او آویزان کردند بدین ترتیب که طنابی را از زیر دو بازوی او گذرانیدند و او آویزان گردید. در این هنگام به سربازها فرمان شلیک داده شد و تفنگها بصدا درآمد و دود باروت چند لحظه آندو نفر را از نظرها پنهان کرد.

وقتی دود باروت متفرق گردید و مردم توانستند که منظره محل اعدام را ببینند ندای حیرت از مردم برخاست برای اینکه میرزا محمدعلی آویزان و بر اثر اصابت گلولهها بقتل رسیده بود اما میرزا علیمحمد باب وجود نداشت و ناپدید گردیده بود. این واقعه یک تصادف و حادثه عجیب میباشد زیرا گلولههائی که باید باب را بقتل برسانند تصادفاً بطنابها اصابت گردید و سبب بریدن طنابها و در نتیجه نجات باب شد.

ولی دوره حیرت مردم و سربازها زیاد طول نکشید و مامورین در صدد پیدا کردن باب برآمدند او را در همان نزدیکی و در اطاقی که مخصوص قراولان بود یافتند و دوباره ویرا بمحل اعدام آوردند و بترتیب سابق آویزان نمودند و دسته دیگری از سربازان را با سرعت برای اعدام باب حاضر نمودند و این مرتبه وقتیکه فرمان شلیک صادر شد و تفنگها بصدا درآمد بدن باب از گلوله سوراخ گردید و فوت کرد آنگاه دو جنازه را از وسط کوچهها و بازار کشیدند و ببیرون شهر بردند و در آنجا در بیابان رها کردند و منظورشان این بود که جانوران جنازهها را طعمه خود کنند.

ولی سلیمان خان و چند دیگر از بهائیان که در تبریز نفوذی داشتند بوسیله نفوذ خود و باحتمال قوی بوسیله رشوه جنازهها را از بیرون شهر برداشتند و کفنی سفید بآنها پیچیدند و در صندوق نهاده بتهران فرستادند.

در تهران برحسب دستور میرزا یحیی ملقب به صبح ازل جنازهها را بامامزاده معصوم واقع در سر راه همدان نزدیک رباط کریم انتقال دادند و جنازهها مدت هفده تا هجده سال آنجا بود.

تا اینکه بر اثر ایجاد فرقه جدیدی در میان بهائیها بوسیله بهاءالله خان، برادر غیر ابوینی صبح ازل، وی مقام ریاست بهائیان را از دست داد و بهائیها جنازه باب و آقا محمدعلی را از امامزاده معصوم بجای دیگر منتقل کردند و اکنون غیر از بهائیها کسی نمیداند که جنازه آن دو در کجا است؟!...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]