[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[برای وضوح بیشتر فقط بخشها و نامهایی که مربوط به افراد بهائی است ذکر شده است]

 

[روزنامه:] آزادگان

[یادداشت دستنویسی در بالای مقاله]

چهارشنبه

اول اردیبهشت ۱۳۶۱

شماره / ۶۴۰

 

مقام روحانیت

بسم‌الله الرحمن الرحیم

هر انقلاب و حرکت آزاد بخشی بر چند پایه استوار است که می‌تواند با تکیه بدین ارکان در جهت تحقق خواست‌ها و اهدافش به‌پیش رفته و پیروزی را در آغوش بکشد.

در انقلاب اسلامی از صدر اسلام تاکنون، همیشه روحانیت رهبری این حرکت‌ها را بر عهده داشته و علم مبارزه با خصم را برافراشته است...

...تز استعماری جدایی دین از سیاست در حقیقت برای تخطئه روحانیت در کشورهای اسلامی بوده و به همین دلیل با به قدرت رسیدن رضاخان در ایران و آتاتورک در ترکیه و آل سعود در عربستان و هاشمیان در عراق و اردن و پاشاها در مصر و استقرار فرانسه در سوریه و لبنان، تلاش وسیعی برای جامه‌ی عمل پوشاندن بدین تز آغاز می‌شود. اگر نظری به تاریخ دقیق مطرح گردیدن این شعار بیندازیم، بدین واقعیت دست خواهیم یافت که پس از فتوای میرزا، دو حرکت در سرزمین‌های اسلامی آغاز گردید که مبین توجه بیش‌ازحد استعمار به جهان اسلام بود.

اولین حرکت استعمار، فرقه سازی و به وجود آوردن فرقه‌های ساختگی بود؛ زیرابه یک‌باره بهاییان در ایران و وهابیان در جزیره العرب و قادیانی‌ها در هندوستان اعلام موجودیت کرده و به مسئله آفرینی پرداختند. فرقه سازی، بیشتر برای جدا کردن مردم از یکدیگر بود تا استعمار بتواند آسان‌تر به استثمار توده‌های مسلمان بپردازد.

دومین حرکت استعمار مطرح نمودن شعار جدایی دین از سیاست بود که در حقیقت حرکتی سیاسی را شامل می‌شد؛ زیرا اقدام اول، بیشتر جنبه‌ی جنگ مذهب علیه مذهب را داشته و جدا نمودن دین از سیاست که بیشتر توسط روشنفکر نمایان و انتلکتوئل‌ها و درنهایت فراماسونرها صورت می‌گرفت، دارای ابعاد سیاسی بود. از اولین عناصری که چنین فریادی را در ایران برآوردند، میرزا ملکم خان را می‌توان نام برد که با دایر نمودن نخستین لژ فراماسونری، راه را برای حاکم کردن این تز در جامعه هموار نمود. بعدها سید ضیاءها و رضا خان‌ها با متحدالشکل کردن لباس‌ها و کشف حجاب (!!) که درنهایت منجر به افزایش فحشاء و فساد در ایران گردید، عملاً به پیاده کردن اهداف استعمار در جامعه پرداخته و در این جهت تحقیر روحانیت را پیش گرفتند.

در همان دوران ایادی استعمار در ایران که توان مقابله با روحانیت را نداشته و از پشتوانه‌ی مردمی آن‌ها هراسان بودند، با توسل به روحانی نمایان و عناصری که در نظر داشتند حریم مقدس روحانیت را با توطئه‌های خود آلوده نمایند، درصدد ضربه زدن بدین قشر مورداحترام جامعه برآمدند. البته استعمار همیشه برای مبارزه با اندیشه‌ای سعی می‌کند عواملی را از همان مقوله به‌سوی خود جذب کرده و سپس با فرقه سازی و ضد فرقه سازی مردم را به مسائل حاشیه‌ای مشغول کرده و افکار آن‌ها را منحرف نماید. بطوریکه محمدعلی شیرازی معروف به باب مؤسس بهائیت و عبدالوهاب مؤسس وهابیت هر دو روحانی بوده و به علت نداشتن آگاهی کافی در مبارزه با استعمار فریب‌خورده و در دام آن‌ها گرفتار شدند...

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]