[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

ایران وطن ما و مهد امر بهائی

از جمله مطالبی که تأکید بسیار در امر مبارک در باره آنها شده، مسئله توجه به وطن و حب وطن است. بصراحت، حضرت عبدالبهاء میفرمایند که همه چیز را میشود تحمل کرد جز خیانت به وطن را، وحضرت ولی امرالله میفرمایند احباء به اوطان خویش تعلق شدید دارند. حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله در تبیین بعضی از آثار نازله از قلم اعلی تأکید شدید فرموده اند در اینکه اهل بهاء در مناصبی که قبول میکنند. در خدماتی که بر عهده میگیرند، بایدچنان امانت و صداقت و کفایت و لیاقتی نشان دهند که دینشان به وطنشان ادا شود و هر گونه منصبی را بهمین جهت استقبال کنند که بتوانند با تعهد آن، خدمتی به وطن خود نمایند. و امثال این اقوال در آثار حضرت بهاء الله نیز بسیار است که از جمله شاید بتوان در باره یکی از آنها تأکید کرد و آن اینکه مردم معمولاً به وطن پرستی افتخار میکنند، یعنی شخصی که خود را وطن پرست میداند خود را باین صفت مفتخر میشمارد، چنانکه گوئی فتح عظیمی کرده و مزیت بسیار بزرگی بدست آورده که وطن پرست شده است، چون میدانید به داشتن چیزی میشود افتخار کرد که انسان در حال عادی میتواند آنرا نداشته باشد، و چون به دست آورد افتخار میکند که دارم، برای اینکه ممکن بود نداشته باشم، تعلق احباء را حضرت بهاءالله نسبت به وطن آنقدر شدید خواستهاند که اراده فرموده اند که احباء از این مقام بگذرند. افتخار به حب وطن امر صحیحی نیست برای اینکه جزء فرائض است، جزء لوازم حیات است. چگونه میتوان به امری که نمیتوان نداشت و زنده بود افتخار کرد! مثل کسی که افتخار بکند که من تنفس میکنم و در قبال این کار از مردم بخواهد که " دست مریزاد" بگویند. بهمین جهت در لوح دنیا میفرمایند اگر واقعاً شایسته اید، اگر واقعاً هنر دارید، افتخار به این بکنید که حب عالم را در دلتان می پرورانید، یعنی چیزی دارید که میتوانید نداشته باشید، والا حب وطن امری است که از لوازم است حتی جزء غرائز میتواند بحساب آید (البته اگر بشود در نوع انسان قائل به غریزه بود)، پس چگونه میتوان به آن افتخارکرد. کسی که افتخار بکند که من بچه های خودم را دوست دارم، من چنان مردی یا زنی هستم که طفلم برای من عزیز است، به او میگویند که چنین امری برای مادر یا پدر افتخار نیست، حتی کلاغ ماده هم بچه خود را دوست میدارد و در اولی ترین و ابتدائیترین شرایط حیات بشری دوست داشتن طفل تحقق دارد و در واقع برای انسان در حکم تنفس و تغذیه است، چگونه میشود بآن افتخار کرد؟ اگر مرد میدانی، اگر در مقامی هستی که برای خود شأن و شرف قائلی، باید افتخار باین کنی که بچههای مردم را دوست داری، نسبت به بچههای دیگران محبت میورزی. اگر در آن مقام باشی میتوانی خود را مفتخر بدانی پس حب وطن برای شخص بهائی حکمی است که بعنوان فریضه و وظیفه باید حاصل باشد و نمیتوان به آن مفتخر بود زیرا چنین افتخاری در حکم این است که انسان به زنده بودن خود مفتخر باشد و اقسام تأکیدات در این معانی بسیار زیاد است. البته این حکم اکید علاوه بر اینکه حب وطن را بدرجه بسیار زیاد تشدید و تثبیت میکند و بصورت وظیفه و غریزه در وجود انسان در میآورد مفید این معنی هم هست که مبادا حب نوع و حب عالم که جزئی از تعالیم بهائی است مانع از این بشود که گاهی بعضی تصور بکنند که اهلبهاء العیاذ بالله وطن پرست نیستند. و حضرت ولی امر الله در بیان مبارکشان به همین معنی توجه نموده و فرمودهاند اگر چه اهلبهاء به حب عالم و حب نوع متمایزند

ولی باوطان خویش نیز تعلقی شدید دارند و حضرت عبدالبهاء فرمودهاند که هر خیانتی را میتوان تحمل کرد مگر خیانت به وطن را. اما این معنی عمومی است. منظور اینست که بهائیان در هر نقطه دنیا از هر ملت و نژادی که باشند (که ماشاءالله کم هم نیستند، چون میدانیم که در بالغ بر ۱۰۲ هزار نقطه عالم مرکز بهائی نشین وجود دارد و ۱۶۴۰ نژاد و قوم و قبیله به امر بهائی مقبل شدهاند یعنی کسانی از این همه نژاد و قوم و قبیله به امر بهائی ایمان آوردهاند و ۱۳۰ محفل ملی در دنیا تشکیل شده و بالغ بر ۲۴ هزار محفل روحانی در عالم وجود دارد و ترجمه آثار بهائی در ۶۸۵ زبان منعکس شده است) به حب اوطان خودشان ترغیب شدهاند. بنابر این جنبه عام دارد. جزء تعلیم کلی دیانت بهائی است که همه کس در هر نقطهای باید محب وطن خود باشد. اما علاوه بر این تعلیم عام یکنوع توجه خاص به ایران در بین بهائیان وجود دارد که مختص به احبای ایران نیست تا صرفاً لازمه وطن پرستی ایرانیان باشد. بلکه تعمیم در بین احبای جهان یافته یعنی همه بهائیان را در ۱۰۲ هزار نقطه عالم در ۱۳۰ مملکت و به ۶۸۵ زبان در جهان متوجه به ستایش و دوستداری ایران نموده است و این ستایش و دوستداری یکی از شدیدترین اقسام تعلقات است زیرا جنبه مذهبی و دینی دارد و از ایمان وایقان و اطمینان مایه می گیرد، چون آنچه به حکم ایمان تلقین میشود در دل ریشه میدواند، در جان پایه میگیرد و به همین جهت غیر قابل زوال است، غیر قابل تبدیل است، غیر قابل اضطراب است. ایران دوستی بهائیان در سراسر جهان همچو امری است زیرا از ایمان مایه می گیرد. چگونه از ایمان مایه میگیرد؟ به این معنا که کسانی که بهائی میشوند به امری توجه پیدا میکنند که از ایران پدید آمده است. بنابر این ایران مبداء شروع دیانت اینان است. کسانیکه در سراسر دنیا از بین تمام قبائل و نژادها و ملل عالم بهائی میشوند توجه به دیانتی میکنند که در آثار و احکام و الواح آن پیام جانان را بگوش جان بزبان فارسی میشنوند کسانیکه در سراسر دنیا بهائی میشوند توجه باین میکنند که شیراز را بعنوان محل زیارت خود تلقی نمایند یعنی جزء اعمال و فرائض و واجبات دینشان یکی زیارت شیراز بعنوان مطاف بهائی باشد، کسانیکه در سراسر دنیا بهائی میشوند کسانی هستند که خاک ایران را بصورت خاکی میبینند که با خون شهیدان راه امر بهائی عجین شده است، به همین سبب آرزوی ایشان اینست که به ایران بیایند، یزد را ببینند بعنوان خاکی که آغشته به خون شهداء است. آرزو میکنند که بایران بیایند، سفر به مازندران بکنند و خاکی را ببویند و ببوسند که در آن قدوس و باب الباب به شهادت رسیدهاند، کسانیکه در سراسر دنیا بهائی میشوند دلشان پر میزند که به ایران بیایند و شهر تبریز را بعنوان شهری که خاک آن با خون نقطه‎اولی آغشته شده است زیارت بکنند و قس علی هذا. و چون در سراسر ایران، در سراسر وطن، نوک خاری نیست که از خون شهیدان گلگون نیست و از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال مملکت هیچ محلی را تقریباً نمیتوان یافت که یا قدمگاه اصفیاء و اولیاء این دیانت نبوده یا به دماء مطهره شهدای آن آغشته نباشد تمام ذرات این خاک و تمام نقاط این مملکت را تقدیس میکنند. نه تنها میستایند بلکه میپرستند. بهمین جهت است که با ترویج دیانت بهائی در عالم که فعلاً به حدی رسیده است که بمقداری از نتایج آن اشاره گردید، علاوه بر انتشار تعالیم حضرت بهاءالله حب ایران، توجه به ایران، تعلق به ایران هم انتشار می پذیرد. زبان فاسی از قالب یک زبان ملی بیرون میآید برای اینکه انتشار بین المللی پیدا کند، و این انتشار توأم با توجه روحانی معنوی باشد، توأم با تعلق قلبی باطنی باشد. همان تعلقی که قرآن را از قالب محدود زبان ممالک عربی خارج کرد و در سراسر ممالک اسلامی بصورت کتاب مقبول و معتبر در آورد. زبان قرآن و فرهنگ قرآن را ترویج کرد. همان انتشار اکنون برای کتاب ایقان است یعنی بیک اعتبار برای زبان فارسی است. همان انتشار فعلاً برای اسم ایران و رسم ایران وفرهنگ ایران و معنویت ایران بنام موطن حضرت بهاءالله و به نام منشاء دیانت بهائی است. امروز در سراسر دنیا کسانیکه بهائی میشوند اسم خاصی به ایران اختصاص میدهند و آن اسم "مهد امرالله"، "گهواره فرمان خدا" است و تصدیق میفرمائید که ستایش مملکت را به حدی فراتر از این نمیتوان رسانید و در حقیقت بدان می ماند که ما مملکتی را از خاک به افلاک ببریم و بالاتر از افلاک، بجائی برسانیم که با عالم امر یعنی با امر خدا که واسطه بین حق و خلق است ارتباط پیدا کند. پس عجب نیست اگر حضرت عبدالبهاء در شأن ایران پس از ذکر مفاخر و مزایای گذشته این سرزمین نسبت به آیندهاش پیشگوئیهایی فرموده باشند که در حد اعجاز است. عجیب نیست اگر بفرمایند محترمترین حکومات، حکومت ایران خواهد شد، معمورترین ممالک مملکت ایران خواهد بود. اهلبهاء باین نظر به این خاک نگاه میکنند. نام ایران را توأم با این تقدیس و تکریم میبرند. و باین ترتیب است که آزارهائی از هموطنان خود دیدهاند، فشارهایی که برده‎اند، غارتهائی که در معرض آنها قرار گرفتهاند، قتل عامهائیکه شدهاند، هیچکدام از اینها مانع حبشان نسبت به خاک ایران نشده سهل است که این محبت را بیشتر کرده است، زیرا همانطور که بیان شد اگر این قتلها نبود، اگر این کشتارها نبود، شهدای ایران و سر حلقه آنها ذات مبارک حضرت نقطهاولی چگونه خونش با این خاک عجین میشد و چگونه این خاک بهمین سبب در نظر اهلبهاء ابدیت مییافت. پس در واقع این آزارها و کشتارها بجای آنکه خدای نا کرده باعث انزجار بشود، استغفرالله باعث نفرت و عداوت گردد، بجای همه اینها باعث این شد که این خاک در نظرشان معززتر و مقدس تر و مطهرتر بشود، باعث این شد که این کشور زیارتگاه آنها گردد، حضرت عبدالبهاء در مناجاتی کلامی به این مضمون میفرمایند که خدایا خاک ایران را از آغاز شورانگیر و دانشخیز و مشکبیز و گوهرریز فرمودی، حال هم لطف وموهبت و فضل خودت را شامل این خاک پاک نما و انجمنی را که برای حمایت ایران، برای تقویت ایران، برای نشر ذکر جمیل ایران آراسته شده است موفق فرما، پس به این ترتیب هر قدمی که اهلبهاء در دنیا برای انتشار دیانت بهائی بر میدارند ضمناً قدمی است که برای اعلاء نام ایران، برای ترویج زبان فارسی؛ برای عمران ایران بر میدارند. چون میدانیم که یکی از خصوصیات و شرایط و لوازم عمران توجه هر چه بیشتر مردم است به سرزمینی که عمران باید شامل آن گردد، پس دیانتی که باعث تقدیس آب و خاکی در سراسر دنیا و از طرف همه اقوام و قبائل و امم میشود از مهمترین عوامل عمران آن مملکت میتواند به شمار آید. پس به این ترتیب ظاهر امر و باطن امر هر دو مؤید و ممد ایران است. باین ترتیب اهلبهاء در قبال ایران علاوه بر وطنپرستی وظیفه دیگری را نیز به عهده گرفتهاند و آن تعمیم تقدیس ایران در سراسر جهان بعنوان موطن جمالمبارک، بعنوان مولد حضرت عبدالبهاء، بعنوان مشهد حضرت نقطهاولی، بعنوان آرامگاه ابدی شهدای دیانت بهائی است و شاید هیچ خدمت دیگری بزرگتر از آنچه دیانت بهائی به مملکت ایرانیان کرده است و میکند و خواهد کرد متصور نباشد. در این باره سخن بسیار میتوان گفت منتهی نصوص و الواح که نقل شده است و میشنوید مغنی از اینست که حرف دیگری بمیان آید، فقط آنچه گفته میشود به قصد آماده نمودن اذهان برای شنیدن آن سخنانست لاغیر. و به این ترتیب میبینید که اگر ما نظر به حفظ اصول دیانت بهائی در امور سیاسی مداخله نمیکنیم هرگز نمیتواند بآن معنا تلقی بشود که وظائف روحانی و معنوی خودمان را نسبت به آب و خاک خودمان بعنوان وطن فراموش میکنیم، یا نسبت به آب و خاک ایران بعنوان مهد امرالله از یاد می بریم. زیرا در واقع انتشار دیانت بهائی را ممد انتشار آوازه نام ایران و فرهنگ ایران و معنویت ایران و آنچه متعلق به مرز و بوم ایران است میدانیم. این نکته را هم بیان کنیم که ایران در مقابل آنچه از جهان میگیرد، در مقابل تمدنی که از عالم کسب میکند و در مقابل آن منفعل محض میماند، یعنی فقط میگیرد و میپذیرد، دیانت بهائی را بصورت هدیه ای به عالم عرضه میکند. چون تمدن بده و بستان دارد، اگر ما چیزی میگیریم باید چیزی بدهیم. هرگاه از صندوق مشترک معنوی نوع انسان چیزی قرض میکنیم باید چیزی انفاق نماییم ما از غرب علم میگیریم، صنعت میآموزیم و اقسام این مواهب را میپذیریم و بحیات خودمان از آن راه رونق میدهیم. در مقابل آنچه میگیریم آنچه باید بپردازیم چیست؟ البته تمدن قدیم ما، فرهنگ طولانی متمادی ما و ادبیات ما را میتوان هنوز به جهان عرضه داشت، اما میدانیم که آنچه تعلق به گذشته دارد، پرداخت آن امروز کافی نیست. ملت ایران؛ کشور ایران علاوه برتمدن معنوی و فرهنگی گذشته خود امروز تحفۀ حی و حاضری در قبال تمدنی که از مغرب زمین میگیرد باین تمدن اهداء میکند و آن "دیانت بهائی" است. ایران از آن لحاظ که مهد دیانت بهائی است، ارمغانی شایان به جهان تقدیم میدارد و فقط به صورت ملتی که تمدنی را میگیرد و میپذیرد متوقف نمیماند. یعنی امر بهائی باعث میشود که مهد امرالله، بر حسب ظاهر، به صورت مرکز توجه معنوی و منشاء تربیت روحانی جدید نوع بشر دربیاید. چرا بر حسب ظاهر؟ زیرا این تربیت روحانی و معنوی چون منشاء الهی دارد نمیتوان آنرا در قید آب و خاک معینی محدود ساخت، اما ضمناً نمیتوان از یاد برد که این تربیت الهی و معنوی در قالب زبان فارسی افراغ شده و بنوع بشر اهداء گردیده است، از ایران ظهور کرده و فروغ آن به عالم انسان تابیده است.

امیدواریم از این بحث مختصر معلوم شده باشد که ما چگونه در کشوری زندگی میکنیم که این کشور را بعنوان شخص بهائی امید گاه خود میدانیم، منشاء و مبداء حیات روحانی خود میشماریم و بهمین جهت پیوستگی ما با این آب و خاک لایزال است و هیچ عایقی حتی مظالمی که در آن بر ما وارد شده و میشود نمیتواند رشته این ارتباط روحانی را بگسلد.

 

مخصوص جامعه ی بهائی است

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]