[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

دکتر فرامرز سمندری

استاد دانشکده پزشکی دانشگاه تبریز

زندان تبریز – خرداد ماه ۱۳۵۹

مجدداً مطالعه شد – تیرماه ۱۳۵۹ [امضا]

 

بنام گوینده توانا

ای خدای پر عطای ذوالمنن

واقف جان و دل و اسرار من

شهادت میدهم بوحدانیت ذات غیبیه الهیه و وحدت اساس ادیان الهی. شهادت میدهم به حقّانیت پیامبران و راهنمایان امم که از آن جمله‌اند موسی کلیم‌الله، عیسی روح‌الله و محمد رسول‌الله. شهادت میدهم به مظهریت جمال اقدس ابهی (حضرت بهاءالله) و البتّه به مبشریّت حضرت اعلی (حضرت باب). شهادت میدهم به حقیقت مبیّن آیات الله (حضرت عبدالبهاء) که مرکز عهد و میثاق الهی است و مروّج دین الله (حضرت ولی امرالله). شهادت میدهم به صحت خدمات حارسان مدنیت الهی (حضرات ایادی امرالله) و بالاخره شهادت میدهم به توفیق محتوم مرجع معصوم (بیت‌العدل اعظم) در صیانت و سقایت امرالله.

وقتی‌که به هر علّتی (طبیعی و یا غیرطبیعی) از جهان فانی به جهان باقی شتافتم خواهشمندم این وصیت‌نامه را در اختیار کسان درجه اوّلم بگذارید. مایلم که اطلاع از این وصیت‌نامه به‌وسیله محفل مقدس روحانی بهائیان تبریز، جهت منسوبان درجه اوّلم حاصل شود: -

۱-این سطور را در زندان تبریز می‌نویسم. بهائی هستم ولی با مسائلی نظیر مداخله در امور سیاسیه، کمک مالی به اسرائیل و رابطه با صهیونیسم (مسائلی که در بازجوئی‌ها با من در میان گذاشته شده‌اند) کاملاً بیگانه‌ام.

۲- همسرم (آنیتا) به فرزندانم (کیومرث، مریم و کامیار) بگوید و توجیه کند که از ناپاکی‌ها به دور بوده‌ام و کاری جز خدمت به عالم انسانی پیشه نساختم و شاید این هر دو محصول بهائی بودنم می‌باشد.

۳- به پدرم (تراز سمندری) و مادرم (صاحبیّه علویان) اطمینان میدهم که راه خطا نپیمودم و از سیئات [ناخوانا] نجستم.

۴- برای خواهرانم خدمتی بسزا نکردم ولی همیشه مرهون محبت‌های آنها بودم.

۵- همۀ افراد فامیل به همسرم (آنیتا) بسیار مهربان باشند و وی را یاری دهند.

۶- کلیّه اموال منقول و غیرمنقول که در این جهان باینجانب تعلق دارند و یا بعداً تعلق خواهند گرفت از آن همسرم خواهد بود و به همین نحو هم در مورد پول نقد و حساب‌های بانکی عمل شود. واضح است که نخست باید دیون بنده پرداخت گردد.

۷- همسرم در تربیت و تعلیم بچه‌هایم نهایت سعی و کوشش را بنماید ولی زندگی را بر شخص خودش دشوار نسازد.

۸- اگر همسرم بتواند یکی دو سال بعد از رخت بر بستنم از جهان خاک، اوقاتش را همچنان حصر در سرپرستی فرزندانم نماید بسیار سپاسگزار خواهم بود. بهرحال انتظار آنرا ندارم که وی چون شمع بسوزد و فقط فرا راه فرزندانمان را روشنی بخشد. انتخاب زندگی جدید حق اوست.

۹- میدانم که این تقاضای خیلی معقولی نیست ولی از خواهرانم میخواهم که سرپرستی بچه‌هایم را تا پایان تحصیلات متوسطه ((در صورتی که ادامه سرپرستی برای همسرم غیرممکن شود)) به عهده گیرند و در این مهم قصور ننمایند.

۱۰- از دوستان بهائیم عموماً و از آنهائی که در طول مدّت مسجون بودنم محبت فراوان کردند خصوصاً تشکر می‌کنم و از اغذیه و فواکه مرحمتی آنان ممنونم. اجر همه آنها با خدا باشد.

۱۱- از دوستان دانشگاهی‌ام که برای استخلاصم از زندان تلاش فراوان کردند بسیار متشکرم.

۱۲- از دوستان هم بندم آقایان یدالله آستانی، منوچهر خاضعی و الله‌وردی میثاقی (هر سه نفر بهائی) و نیز آقایان سرهنگ [ناخوانا] صبحی و منوچهر طباطبائی دیبا که در زندان مرا مرهون محبت‌های بشردوستانه قرار دادند بینهایت متشکرم. خداوند همه آنها را در کنف حمایت خویش، نجات بخشد.

خداحافظ ای زندگی صوری دنیای فانی – دکتر فرامرز سمندری

[امضا]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]