[ آرم شیر و خورشید ]

وزارت کشور؛ شمارۀ: ۸۰۱؛ مورّخهٴ: ۱/۸/۲۷؛ رونوشت نامه

فقرهٴ اوّل:

ادارۀ فرمانداری شهرستان یزد

محترماً به عرض می‌رساند: شب ۳۰/۷/۲۷ و روز ۳۰ مهر که مصادف با ۱۸ ذی‌حجّه و عید غدیر بوده، مجالس جشنی در خانقاه شاه نعمت‌اللّهی و خانقاه خاکسار برپا و پس از ذکر فضایل [و] منقبت حضرت امیر(ع) عدّه[ای] از اهالی و فقرا را اطعام دادند و نیز در همان روز عید بنا به دعوت قبلی که از طرف هیأت اسلامی شده بود، در مسجد ملّا اسمعیل حاضر و از طرف آقایان حاجی سیّد محمّدرضا میبدی و حاجی صدر شرحی به منظور فوق ایراد، سپس آقای خالصی‌زاده شروع به صحبت و ذکر فضایل آن حضرت نموده و نسبت به بطلان مذهب بهائی و شیخی‌ها نیز بیاناتی نموده، پس از آن نماز ظهر را در آن‌جا به‌جا آورده و در ساعت ۱۳ عدّه[ای] از طبقات مختلفهٴ نسّاج و فقرا و غیره را نهار دادند. انتظامات برقرار، اتّفاقی رخ نداده است.

کفیل شهربانی یزد، سرگرد فیّاض

رونوشت برابر اصل است، امضاء ــ ۲۵/۹، [امضاء]، نامهٴ شمارۀ ۹۰۹ – ۲۷/۸/۲۷

فقرهٴ دوّم:

ادارۀ فرمانداری شهرستان یزد

روز ۲۵ ماه جاری در منزل پهلوان قنّاد مجلس روضه‌خوانی[۱] بوده  و آقای انصاری به منبر رفته، شرحی مذمّت از دین بهائی، شیخی، زردشتی و قمار و مشروب و ربا صحبت نموده، بعد اظهار داشت باید معلّم مدارس دختران[۲] زن باشد، از دولت تقاضا نمایید و شنیده شده که من پلیس مخفی دارم، ولی من از کسی نمی‌ترسم، چون بر خلاف انتظامات رفتار نمی‌نمایم و نیز ساعت شانزده و نیم در منزل حاجی محمّدکاظم عرب به منبر رفته، شرحی مذمّت از دین بهائی و شیخی نموده و اظهارداشت: من در منزل حاجی حسین رلمانی سکونت دارم، هر کس کار داشته باشد، مراجعه نماید، من با کسی گفتگویی ندارم. انتظامات برقرار، اتّفاقی رخ نداده است.[۳]

رییس شهربانی یزد، سرهنگ زندی

رونوشت برابر اصل است. امضاء ــ ۲۴/۹، [امضاء]

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]

 

 

١- در نسخهٴ اصل: روضه‌خانی.

٢- در نسخهٴ اصل: دختران مدارس.

٣- این گزارش عبرت‌انگیز است. هم در نظر مسؤولان حکومتی و هم در نظر علمای دورهٴ مذکور، فحّاشی و مذمّت از اعتقادات افراد (بهائی، زرتشتی، شیخی) کاری خلاف انتظامات نیست! یعنی هر کس در ایران می‌خواست که علیه اعتقادات غیر اسلامی سخن بگوید مجاز بود، حتّیٰ اگر آنان را در کنار مشروب‌خوری و قمار قرار می‌داد. خلاف انتظام از نظر آنان وقتی بوده که کسی علیه اسلام چیزی بگوید و یا آن‌که ضرب و جرحی صورت پذیرد. طبیعی بود که با این وجههٴ نظر حکومت‌مداران و علما، موقعیّتی برای به سامان رسیدن اوضاع بهائیان به وجود نمی‌آمد و هر کس هر چه دلش می‌خواست علیه آنان می‌گفت. مخالفان بدون واهمه از این‌که خلاف انتظامی صورت بگیرد، با خیال آسوده مطالب ردّیّه و یا افترائیّهٴ خود را می‌گفته و یا می‌نوشته‌اند و از این طرف کسی حقّ نداشت که جوابی بنگارد و سخنی بگوید چه که فوری بلوا به پا می‌شد و بازار خلاف نظم رواج می‌یافت!