[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

شعری از آقای مطلق که در زندان سروده شده است:

 

در ره وصل بها راه رضا باید گرفت

و اندر این ره توشه از غصن بها باید گرفت

 

مبتلای عشق ابهی بی‌نیاز از هر دو است

از لقای طلعت قدسش شفا باید گرفت

 

از کمند آرزو از بند دل باید رها

بی‌نشان زان پس نشان آشنا باید گرفت

 

آشیان خواهی اگر بر سدره باغ لقا

از هم‌اکنون خانه در کوی وفا باید گرفت

 

پای‌کوبان دست‌افشان در کنار عاشقان

از کف ساقی دوصد جام بلا باید گرفت

 

راحت درخواهی دلا باید صبوری در بلا

کز پی جو رو جفا آنکه رخا باید گرفت

 

نبش هر خاری به پا نوشی بود درراه او

و از سر خار رهش صدها نوا باید گرفت

 

بوسه‌ها بر آستانش از صفا باید زدن

و از غبار خاک کوی‌اش توتیا باید گرفت

 

گفت پنهانی عارفی آزاده کای مطلق به کف

از ادب جان را جدا سر را جدا باید گرفت

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]