[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

این مخمس را جناب اوجی علیه رضوان‌الله در ایام سجن برای هومن پسر جناب دکتر احراری علیه رضوان‌الله سروده‌اند.

 

۱- بشنو ای جان پسر از پدر الهامی چند

تا  شوی شاید از ابهامی چند

ما نهادیم در این دام بلا گامی چند

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند

محرمی کو که فرستم بتو پیغامی چند

 

۲- عشق جانی است که پایان رهش نیست پدید

هول این راه خطرناک شدید است شدید

لب پیکش همه شوق است و امید است و نوید

ما بدان مقصد اعلی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

 

۳- گل اگر خرقه تهی کرد ز گلشن بشتاب

شامه روح معطر شود از عطر گلاب

و تو ای غنچه نورسته زمان را دریاب

می چو از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند

 

۴- زاد راه سفر عشق و ولا درد و بلاست

نزد عشاق جگر خسته بلا عین ولاست

چون در این راه خطرناک فنا نفس بقاست

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

بوسه‌ای چند بر‌آمیز به دشنامی چند

 

۵- دمی اندر سخن حافظ شیراز نگر

که چه رندانه زند طعنه بهر افسونگر

بار آینده ایام چنین داده خبر

زاهد از کوچه رندان به‌سلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

 

۶- گوید ای بی‌خبر از عالم اسرار مگوی

خرقه پاک‌دلان را به پدر نیک مشوی

این‌قدر از می و معشوق بقا عیب مجوی

عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

 

۷- چونکه الطاف خدا شامل حال فقراست

پس چه غم از الم و درد و غم و رنج و بلاست

چون خریدار دل سوختگان لطف خداست

ای گدایان خرابات خدا یار شماست

چشم انعام بدارید ز انعامی چند

 

۸- شرح عشاق جگر سوخته سینه پریش

نتوان گفت مگر با جگر سوخته ریش

آری ‌ای هومن دلباخته دوراندیش

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

که مگو حال دل‌سوخته با خامی چند

 

۹- حین که در قلب تو حق آتش ایمان افروخت

چرخ بر قامت تو پیرهن حکمت دوخت

پدرت درس وفا از تو و مامت آموخت

حافظ از شوق رخ مهر‌فروز تو بسوخت

کام کارا نظری کن سوی ناکامی چند

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]