[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[نامه احسان الله مهدیزاده از زندان]

٧ فروردین ۱۳۶۰

 

بی داغ نیست لاله باغ بشر همی

 

اسکندر کبیر که میرفت از جهان

گفت این سخن به مادر خونین جگر همی

 

کز بعد از من عزائی اگر میکنی بیای

کن آنچنان که باد پسندیده تر همی

 

تنها نگری[۱] وعده‌ای از دوستان بخواه

کایند و با تو گریه نمایند سر همی

 

اما چه عده‌ای که نباشند داغدار

زان پیش‌تر به مرگ کسان دیگر همی

 

زیرا که داغ دیده بگرید برای خویش

وانگه ترا گذارد منت بسر همی

 

چون خواست مادرش به وصیت کند عمل

با عده‌ای شود به عزا نوحه گر همی

 

یک تن که داغ دیده نباشد نیافتند

گشتند گر چه بهر کوی و در همی

 

این گفت خواهرم سر زا رفته پیش ازین

و آن گفت مرده شوهرم اندر سفر همی

 

این یک سرود که از چند ماه پیش

دارم ز مرگ مادر خود دیده‌تر همی

 

القصه مرگ چون همه کس را گزیده بود

حاضر نشد به محضر او یک نفر همی

 

چون مادر سکندر این‌گونه دید حال

دانست سر گفته آن نامور همی

 

یعنی عزیز من همه خواهیم مرد و رفت

زاری مکن که هیچ ندارد ثمر همی

 

یک مرده سر ز خاک نمی‌آورد برون

صدسال اگر تو خاک بریزی بسر همی

 

سختی چو بالسویه بود سهل میشود

چون عام شد بلیه شود کم اثر همی

 

بر هر که بنگری به همین درد مبتلاست

بی داغ نیست لاله باغ بشر همی

 

مادر ای عزیزتر از جان ای ودیعه الهیه‌ای همه هستیم، زتو هر روز بیاد تو از خواب بر می‌خیزم به یاد تو نفس می‌کشم ترا می‌خواهم، ترا می‌جویم تمامی هستی من تشنه‌ی دیدار تست ولی دریغا که بر لب چشمه‌ی وصال از تشنگی هلاک شدم بگفته آناتول فرانس با ذکر غم‌های گذشته حاضر خود را شاد می‌سازم.

یادت نمی‌کنم به همه عمر زان که یاد

آن‌کس کند که دلبرش از یاد می‌رود

مادر همان‌طور که قبلاً برایت عریضه نگارشدم سری را که در راه محبوب دادی واخواهی نکن بلکه

[سند ناتمام]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]

 

[۱] [گریه نکن]