[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

شرح واقعهٴ بیرجند

روز شنبه هشتم تیر ماه، ساعت ۹ صبح میرزا حسین استیلا که یکی از اراذل و اوباش است، در بازار افتاده و با لعن و طعن به مقدّسات بهائی و فحش به آقای رضوانی (یکی از بهائیان محلّ) مردم را تحریک می‌نماید. در نتیجه شهربانی مشارٌالیه را جلب و پس از ورود او به زندان شهربانی، بغتةً شهر تکان خورده، اراذل و اوباش چون سیل سهمگین به شهربانی حمله و استخلاص استیلا را تقاضا می‌نمایند. شهربانی از بیم هجوم اوباش استیلا را مرخّص نموده، بنابراین با سرکردگی استیلا، رجّاله و سفلهٴ انام که عدّهٴ آنان چندین هزار نفر بوده، به محلّهٴ خیرآباد که اغلب منازل بهائیان است هجوم آورده، ابتدا به منازل آقایان نورالله رضوانی و سناءالله رضوانی حمله نموده، ولی خوشبختانه در نتیجهٴ استحکام درب منازل موفّق به دخول نشده به منزل غلام‌حسین ثابتی حمله‌ور گشته، درب منزل [را] شکسته، وارد منزل شده، اسباب و اثاثیّهٴ شکستنی را شکسته، ملبوس و ظروف و غیره را به باد تالان و تارج داده، آرشیو و اوراق محفل و کتب امری ثابتی را پاره‌پاره و غارت نموده، سپس به منزل آقای طرازالله رضوانی هجوم نموده، تمام اموال و اثاثیّهٴ ایشان که در حدود ۱۵۰۰۰۰ ریال بوده، به باد غارت و چپاول داده، تمام نقره‌جات را سرقت کرده و آقایان عنایت‌الله رضوانی و حسین‌خان رضوانی را که در منزل بوده‌اند، به نوعی مضروب و مجروح ساخته‌اند که نزدیک بوده مقتول شوند، ولی به وسیلهٴ دو سه نفر از مسلمانان خیرخواه نجات یافته از خطر مرگ رهایی می‌یابند. از آن‌جا به منزل آقای محمّدحسین ثابت‌قدم خیّاط حمله و لوازم خانه و قالی و اثاثهٴ ایشان که فقط ثروت ایشان همین بوده، سرقت و تارج کرده، به منزل آقای ذبیح‌الله نبیلی نیز هجوم نموده، چون آقای نبیلی متصدّی پست بیرجند در منزل بوده، مورد هجوم اعداء واقع گشته و مضروب گردیده و تمام اثاثیّهٴ ایشان تالان، درب اطاق‌ها را شکسته و ملبوس زنانه و غیره را پاره نموده، در این طرف شهربانی و ژاندارمری و پادگان اقدام به رفع غائله به عمل آمده ولی هر قدر جدّیّت به خرج داده، موفّق به فرو نشاندن آتش فتنه نشده‌اند. زنان و اطفال بهائی در حال وحشت و بهائیان به کوه و بیابان متواری و جمعی مخفی. اهالی شهر نگران، منازل دست‌خوش تالان و تاراج اراذل و اوباش به حرکات وحشیانهٴ خود افتخار و مباهات نموده، با چنین حالی منزل آقای محمّدعلی ثابتی را مورد هجوم قرار داده، به نوعی تالان و تاراج نموده که از اثاثیّه و اسباب منزل اثری باقی نمانده، به منزل آقای جعفرزاده هجوم کرده و بقیّه به منزل آقایان کوچک مجیدی و نعمت‌الله نبیلی و ذبیح‌الله مسجونی و سایر بهائیان نیز هجوم نموده‌اند. در صورتی که از طرف بهائیان بیرجند نسبت به افراد مسلمان هیچ‌گونه تقصیر خدمتی سرنزده، افراد بهائیان در نهایت صداقت و خیرخواهی و حسن عمل رفتار کرده و در اعمال خیرخواهانه و مساعدت فقرای جامعهٴ مسلمان بیرجند همیشه پیش‌قدم بوده، حرکتی که در انظار به تظاهر معنی شده، انجام نداده‌اند، همواره رضای آنان را طالب بوده‌اند. در حدود یک ملیون و نیم ریال به عموم بهائیان خسارت وارده آمده است.

روز نهم تیر به وسیلهٴ قاصد مخصوص عرایض تظلّم‌آمیز خود را ارسال، چون قاصد دسترس به بهائیان شهر پیدا نکرده و غائله هم ادامه داشته، نتوانسته عرایض ما را برساند و استدعایمان به سمع اولیای امور برسد. ولی غروب روز دهم تلگراف ما تسلیم گردیده است. ولی انصافاً رؤسای دوایر مربوطه یعنی فرمانداری و شهربانی و ژاندارمری اقدامات خود را قطع نکرده، از علماء و روحانییّن محلّ و متنفّذین تشریک مساعی خواسته، از زاهدان و مشهد ژاندارم طلبیده که شاید این آتش را خاموش و این فتنه را تسکین دهند، ولی دامنهٴ این انقلاب به نقاطی که دارای جمعیّت بهائی است، سرایت کرده، ماجراجویان و اراذل و اوباش که چنین روزی را از خدا می‌خواهند، موقع را مقتضی دانسته، بنای تحریک و برافروختن آتش بلوا و فتنه را گذاشته، ابتدا از سرچاه خبر رسید که اشرار در نظر دارند به خانه و منازل بهائیان مظلوم آن‌جا ریخته، آنان را مضروب و اثاثیّه‌شان را منهوب نمایند و روز دهم تیر ماه اقدامات وحشیانهٴ آنان به سرکردگی محمّدحسین کرنیلی و محمّدحسین راکی و محمّدحسین متین شروع، حاجی صالح صالحی مضروب و سر و پهلویش مجروح، عیال محمّدعلی شکور مضروب و این زن شصت ساله که قدری از چشم عاجز است، به نوعی کتک زده‌اند و خون از وی جاری شده که قادر به حرکت نیست. فرزندش غلام‌رضا عضو محفل سرچاه را کتک زده، پس از ۲۴ ساعت که در چاه قنات مخفی بوده به زیرک آمده، عیال علی‌گدا‌  توکلّی مضروب و دستش را شکسته و صبیّهٴ مریض بستری او را با لگد مضروب داشته، عموم بهائیان سرچاه را از کوچک و بزرگ، زن و مرد را با تهدید از سرچاه خارج کرده و اظهار می‌دارند: در صورت مراجعت به قتل خواهند رسید. ورود این قافلهٴ ۲۳ نفری بهائیان برهنه متواری، معلوم است چه حالتی احداث نموده است. جمعی مضروب، عدّه[ای] مجروح، گروهی اموال و اثاثیّه به غارت داده، برای آتیه نگران و تهدید به قتل و نیستی در میان. در این گیر و دار بعضی از مرضا و ضعفای بهائیان در نتیجهٴ این ناملایمات دچار حمله و اغماء گشته و بر مصایب افزوده‌اند. ملّا حسن ابراهیمی یکی از بهائیان زیرْک و صبیّه و دو نفر طفل صغیر خودش در قریهٴ پیرْزِنوک ۱۲ کیلومتری زیرک که فقط خودش مسکن دارد و برای جمع‌آوری محصول خود در آن‌جا بوده، مورد هجوم یک عدّه ده نفری از اشرار که به طور ناشناس به او هجوم کرده، واقع شده، رختخواب و گلیمش را سوزانیده، خودش و صبیّه‌اش را به نوعی مضروب و مجروح می‌سازند که مدهوش گردیده و دخترش فرار نموده، غروب روز دوازدهم به زیرک وارد گردیده. ظهر روز دوازدهم چهار نفر از بهائیان زیرک برای آوردن ابراهیمی به پیرزنوک رفته، مشارٌالیه را با هزاران زحمت با بدن مضروب و مجروح به زیرک آورده، مشارٌالیه بستری و قریب‌الموت است تا خدا چه خواهد و تقدیر چه امضاء فرماید. صبیّه‌اش را چنان مضروب ساخته‌اند که دست‌ها و پشت مشارٌالیها تماماً نیلگون و با تمام این حال با نهایت آرامش قلب بوده، تحمّل این مصیبت را در راه رضای الهی با کمال بشاشت تلقّی نموده، به نوعی که باعث حیرت مأمورین ژاندارمری بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]