[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

تاریخ ۳۰ آبان ۶۲

محضر محترم حضرت آیت‌الله حاج عباس ایزدی

پس از عرض سلام و آرزوی سلامتی آنجناب مقداری از وقت شریفتان را گرفته و به عرض می‌رساند:

در روز شنبه ۲۸ آبان ۶۲ در حدود ساعت ۶ بعدازظهر تعداد زیادی از اهالی روستای محمدیه واقع در ۴۰ کیلومتری غرب نجف‌آباد به تحریک و تشویق بعضی افراد ابتدا در مسجد ده تجمع کرده و سپس به‌طور ناگهانی همراه هیاهو و شعار و ناسزاگویی در جلوی منزل برادرم بنام بهمن دهقانی جمع شده و در حالیکه او و زنش و ۷ فرزندش که بزرگترین آنها ۱۸ ساله می‌باشد همراه اینجانب و یک نفر دیگر از افراد فامیل در منزل بودیم بدون توجه به عواقب کار با شدت به پرتاب سنگ بداخل منزل مشغول شده و سپس به آتش زدن و شکستن درب‌های منزل اقدام کرده و بقصد ورود به درون آن از دیوارها بالا رفته و بر روی پشت‌بام آمدند و نیز بر روی پشت بام‌های همسایگان رفته و به پرتاب سنگ مشغول شدند. چون بیم خون‌ریزی می‌رفت موضوع به طریقی به پاسگاه ژاندارمری تیران اطلاع داده شد و حدود ساعت ۹ شب در حالیکه اهالی همچنان به اقدامات فوق‌الذکر مشغول بودند مأمورین پاسگاه به محل رسیدند و حتی یکی از آنان درب منزل را باز کرده به داخل آمد و در جواب التماس ما که از او طلب کمک می‌کردیم، فقط نگاهی به اطراف انداخته و بدون کلمه‌ای حرف بیرون رفت.

ماجرا به‌صورت مذکور تا ساعت ۱۲ شب ادامه یافت و در این مدت هیچ‌گونه اقدام بازدارنده‌ای نه از طرف مأمورین موجود در محل و نه از طرف هیچ‌یک از اهالی به انجام نرسید و همراه فریاد و تهدید و ناسزا باران سنگ و آتش بی‌وقفه به در و دیوار و درون منزل می‌بارید. تا اینکه حدود ساعت ۱۲ شب از گوشه‌ای از حیاط منزل در تاریک و روشن ناشی از آتش‌سوزی‌ها صدای برادرم به گوش رسید که فریاد می‌زد یا حسین مرا کشتند به فریادم برسید و پس از شنیده شدن صداهایی که در آن معرکه معلوم نبود صدای فروافتادن سنگ از پشت‌بام و یا صدای شلیک طپانچه بود، از میان هیاهوی صحنه خون‌آلود فریاد کسی شنیده شد که می‌گفت کشته شد، کشته شد و ناگهان به‌فوریت جمعیت متفرق شد و همه به‌سرعت محل را ترک کردند در این هنگام من به سمت محلی که برادرم فریاد کمک می‌زد، رفته پیکر خون‌آلود او را در قسمتی از حیاط خانه‌اش بر روی زمین افتاده دیدم، همان وقت ماشین پاسگاه هم جلوی منزل توقف کرد و مأمورین هم به کنار جنازه نیمه‌جان آمدند گرچه تاریکی شب بود و پیکر و صورتی خون‌آلود، اما آثار ضربات سخت در پیشانی و چشم و چانه او به چشم می‌خورد در این وقت درصدد رساندن مجروح به درمانگاه تیران برآمدیم و چون ماشینی نبود بالاجبار او را در جیپ ژاندارمری گذاشته به سمت تیران حرکت کردیم اما پس از چندی در دامن من جان سپرد.

اکنون از محضر معدلت پرور آن حضرت سؤال می‌شود که این چه جرم و گناهی بوده است که مجازاتش باید چنین خشونت‌بار و دل‌آزار باشد آیا به خاطر عمیق‌تر کردن چاه آبی به مقدار ۱۸ متر که توسط مأمورین رسمی دولتی تائیدیه کتبی آن قبلاً صادر شده است، می‌توان چنین بی‌پروا به محدوده محروسه مسکن و مأوی خانواده‌ای تجاوز کرد و صاحب و سرپرست آن را، چنان فجیع و ظالمانه در برابر دیدگان عزیزانش به قتل رساند؟ آیا حفر چاه با اجازه رسمی گناه است و اگر گناه است آیا مجازاتش قتل است و اگر قتل است آیا نحوه انجامش چنین است؟ اگر این است عدالتی که حق تعیین کرده و حق دوستان اعمال می‌نمایند گردن می‌نهیم و اگر این است انصافی که کتاب الهی توصیف نموده و خداپرستان مرعی می‌دارند، مطیع و منقادیم.

اما غیرقابل انکار است که خداوندی هست که ناظر و عادل و قادر است و هم اوست که در هر حال و هر هنگام ملجأ مظلومان و پناه بی‌پناهان است و هم اوست که مقوّی قلوبمان و مؤید اقداممان برای استقامت و پایداری است. در پایان از تطویل کلام پوزش خواسته و از محضر دادگستر آنجناب تقاضامندیم که به خاطر خدای بی‌چون و نیز این یتیمان دل‌خون هم که شده دستور رسیدگی به قضیه را صادر فرموده تا مسببین و محرکین و مرتکبین این جنایت دردناک شناسایی شده و به محضر عدل علی وار معرفی گردند تا با محبت و خلوص نیت از مجریان قانون تقاضای عفوشان را بنمائیم و برای شرافت شفقت و عطوفت آنها را ببخشائیم.

 

با عرض ارادت

[برادر آقای بهمن دهقانی]

 

 

۱-رونوشت جهت اطلاع برای دادگاه نجف‌آباد.

۲- رونوشت جهت اطلاع برای پاسگاه ژاندارمری تیران

۳- رونوشت جهت اظلام و اقدام برای سپاه پاسداران نجف‌آباد

 

[یادداشت دستنویسی در پائین صفحه]

۴۰۹۹۳

۶/۱۶ – ۱۵/۱۰

 

اصفهان

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]