[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[شعر از علی قیامی سروده شده در زندان]

 

(علی قیامی زندان دیزل آباد – ۱۳۹ بدیع [ ۱۹۸۲میلادی])

 

ای آیت لطف بها‌ء ای حضرت عبدالبهاء:

عیش و طرب کرده به پا

 با دست اعدای بهاء

 بخشنده از جام بلا

 چند قطره‌ای در کام ما

 

ای آفرین ای مرحبا ای حضرت عبدالبهاء:

پانزده نفر از دوستان

در سجن شهر باختران

در چنگ اعداء زمان

تسبیح میگویند به جان

 

ای منجی اهل بهاء ای حضرت عبدالبهاء:

در چاه بودیم بی‌نشان

از لطف آن شاه جهان

با ماه گشتیم هم‌عنان

ما را به خود کن همگنان

 

ای آیت لطف بهاء ای حضرت عبدالبهاء:

ما ذرّه نابود او

ما بنده‌ بی‌سود او

ما غافلیم از جود او

رحمی نما بر حال ما

 

ای حضرت عبدالبهاء:

ای عاشقان روی تو

سرگشتگان کوی تو

مبهوت و مات خوی تو

منتظر آن هوی تو

 

لطفی نما جودی نما ای حضرت عبدالبها‌ء:

ای عشق ما را یاد کن

از غیر خود بیزار کن

جام بلا سرشار کن

چشمان ما بیدار کن

 

در حمد و تسبیح بهاء ای حضرت عبدالبهاء:

افرغ لنا ورد زبان

فرج لنا در هر دهان

در هر شب و در هر زمان

یا ربنا الابهی کنان

 

خوانیم و گوئیم در دعا ای حضرت عبدالبهاء:

دشمن به زعم خویشتن

تزئید کرده در محن

غافل که ما از جان و تن

در راه آن شیرین سخن

 

خواهیم گردیمش فدا ای حضرت عبدالبهاء:

دل خسته‌ایم از ظلم‌ها

آشفته‌ایم از جورها

پژمرده‌ایم از ناروا

رحمی بکن بر حال ما

 

بر عهد خود ثابت نما ای حضرت عبدالبهاء:

ما به قضا راضی شدیم

تسلیم هر بازی شدیم

آگه به جان بازی شدیم

راضی شدیم راضی شدیم

 

راهی نجوییم جز رضا ای حضرت عبدالبهاء:

در احتراق است قلب‌ها

از نار هجران بهاء

رحمی نما ای مقتدا

مفتوح کن باب لقا

 

با خواهش و با التجا ای حضرت عبدالبهاء:

سردی گرفته این مکان

ظلمت گرفته این جهان

ای مظهر نور زمان

 رحمی بکن بر عاصیان

 

ای قره‌العین بهاء ای حضرت عبدالبهاء:

ما منفعل از هر گناه

ما در خجل از این عطا

ما نادمیم از هر خطا

ستّار ما ستری نما

ای مرکز عهد و وفا ای حضرت عبدالبهاء:

نور و سراج از آن اوست

عین زجاج از آن اوست

هستی همه فرمان اوست

قدرت همه پیمان اوست

 

ای مهبط شمس بهاء ای حضرت عبدالبهاء:

جان‌ها بود قربان تو

 ایستاده بر فرمان تو

خواهیم بدن بر خوان تو

جان بر سر پیمان تو

 

ما را بکن بر خود فدا ای حضرت عبدالبهاء:

مائیم ضعیف و ناتوان

مائیم اسیر جسم و جان

ما قاصریم تو مستعان

لطفی نما ای مهربان

 

ای آیت لطف و صفا ای حضرت عبدالبهاء:

این بنده شرمنده است

این خاکی وامانده است

این عاصی در مانده است

این ناتوان افسرده است

مرا کن رها از هر هوی ای حضرت عبدالبهاء.

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]