[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[شعر از جناب حبیب‌الله اوجی]

 

نازنینم تا نقاب از چهره انور کشد

پیکر عشّاق را یک‌باره بر آذر کشد

 

هر زمان خواهد که خون مردمی ریزد به خاک

ابرویش در خاک و خون صد مؤمن و کافر کشد

 

خیل مژگانش به سرداری چشمان از دو سوی

دم بدم از بهر قتل عاشقان لشکر کشد

 

گردش چشم فریبایش کند تا یک نگاه

راهب از دیر و امام مسجد از منبر کشد

 

یک قیام قامتش با یک‌قدم بر داشتن

خلق را یک‌باره اندر دامن محشر کشد

 

ای خوش آن پرهیزکاری که از شراب لعل او

تر کند کامی و کمتر منّت از کوثر کشد

 

نابت بیدل به یاد روی و موی و لعل یار

دم به دم از جام وحدت بادهٴ احمر کشد

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]