[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[شعر از عباس کوه بر و عطاءاللّه گوران سروده شده در زندان]

 

(عباس کوه بر زندان دیزل آباد باختران [کرمانشاه] ۱۴۱ بدیع [۱۹۸۴ میلادی])

 

سجن

 

سجن لطف حق تعالی است بی‌لطفش چه باشد

پاداش بی‌گناهی است جرم گنه چه باشد؟

 

آیا مگر گناه است فرمان حق شنیدن

فضلش اگر چنین است عدلش دگر چه باشد؟

 

فریاد بی‌پناهان در ساحت منیرش

یعنی بود که روزی مثمر ثمر نباشد؟

 

هر دم تو ای الله از گوشه سلولها

هل من مفّرجش را آیا فرج نباشد؟

 

ذکر بهاءالله آرامش روان است

آیا بود که بر ما آرامشی نباشد؟

 

با مکر و کید دیوان افتاده‌ایم به زندان

راهی به خارجش نیست گر لطف حق نباشد

 

 

در جواب سخن

(عطاءاللّه گوران زندان دیزل آباد باختران [کرمانشاه] ۱۴۱ بدیع [۱۹۸۴ میلادی])

 

 

ای‌که گفتی رفتن زندان بود از لطف حق

گر که لطف او نباشد وای بر احوال ما

 

صد هزاران شکر حق باید که از روی کرم

او به فضل خود دهد پاداش این اعمال ما

 

وای از آن روزی که او با عدل بر ما بنگرد

کس مکافاتی نداند درخور افعال ما

 

قلب ما آکنده از عشق بهاءالله بود

غیر ذکر او نباشد روز و شب اقوال ما

 

رنج این زندان برد طاقت ز هر کس لاجرم

لطف او داده همی آرامشی بر حال ما

 

عاشقان کردند فدا جان در ره محبوب خود

این عنایت آمده این دم به استقبال ما

 

نفی و اسرت سجن و غربت شیوه امر خداست

این بلا بگرفته و این پار و هم امسال ما

 

از برای انتشار امر حق لازم بود

همچنان مسجون زندان‌ها شوند امثال ما

 

آنچه اینان کرده بر ما حمل این بار گران

شهرت امر بهاء باشد بود آمال ما

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]