[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[برگرفته از سایت:] سحام نیوز

[تاریخ:] ۱۷ دی ۱۳۹۳

 

دهن کجی به جهانیان!

عیسی سحرخیز

درحالی که جهانیان در انتظارند تا واکنش مسئولان بلند پایه جمهوری اسلامی را به توصیه‌ها و پیشنهادهای خود درخصوص بهبود وضعیت حقوق بشر درایران مشاهده کنند، علائمی درحال ارسال شدن است که نشان می دهد نه تنها در برهمان پاشنه ی پیشین خواهد چرخید بلکه ممکن است بعضی‌ها چارچوب در را هم از جا درآورند.

دو ماه پیش نمایندگان کشورهای مختلف جهان در ژنو گرد هم آمدند تا فارغ ازدسته بندی‌هایی چون قدرت و ثروت، بزرگی و کوچکی، رنگ و نژاد و… وضعیت حقوق بشر یکدیگر را زیر ذره بین قرار دهند و با زبانی نرم، نه تهدید و تحریم، دیگران را تشویق کنند تا بیشتر در مسیر «صراط مستقیم» قرار گیرند و راهی را برگزینند تا «کرامت انسانی» و «حقوق شهروندی» بهتر درکشورهای‌شان رعایت شود و ملت‌های‌شان آسوده خاطرتر به سمت تعالی و اوضاع زندگی پیش بروند.

در این میان، در فاصله ی ۹‌ام تا ۱۳ آبان ماه ۹۳، وقتی که در نخستین مرحله از «دومین دوره ی بررسی ادواری جهانی پرونده حقوق بشری جمهوری اسلامی ایران» در شورای حقوق بشرسازمان ملل متحد پیشنهادها و توصیه‌های گوناگون مطرح شد، مسئولان اعزامی تنها قلم به دست گرفتند و ازآن‌چه که شنیدند یادداشت برداشتند تا انتقال دهنده آن‌ها به تهران باشند. از این رو وقتی نوبت اجابت دعوت‌ها و سخن گفتن رسید، آنان دهان نگشودند و لب فروبستند تا تنها وعده ی بررسی بدهند و پاسخ گفتن در نشست بعد!

دراین اجلاس نمایندگان ۱۰۸ کشور عضو این نهاد بین المللی به ترتیب پشت تریبون رفتند و به گوشه‌هایی از وضعیت حقوق بشر درجمهوری اسلامی و نادیده گرفته شدن یا زیرپا گذارده شدن حقوق ملت ایران پرداختند و درنهایت ۱۰۴ کشور از پنج قاره ی جهان در مجموع ۲۹۱ مورد توصیه و پیشنهاد ساختاری و اجرایی اعم از کلی و موردی ارائه کردند.

درست در همان زمانی‌که نمایندگان جمهوری اسلامی راهی فرودگاه شده بودند و عازم سفر به اروپا، ماجرایی شگفتی آفرین در یکی از استان‌های جنوبی ایران روی داد که دوماهی است که ادامه دارد. با توجه به شواهد و قرائن بسیار بعید به نظر می رسد که تا دوماه دیگر در برهمان پاشنه ی پیشین نچرخد- آن‌گاه که اعضای هیات باید به اروپا بازگردند و اعلام کنند که چه پاسخ‌هایی درجیب دارند و به کدام یک از پیشنهادها گردن می نهند و دست رد به سینه ی کدام یک از توصیه‌ها می زنند.

در روز٧ آذر «شامل بینا» چشم ازجهان فرو بست. دراین نه هفته‌ای که او از دنیا رفته است، با تمام تاکیدهای فراوانی که دراحکام دینی برضرورت دفن فوری بدن در زیرخاک وجود دارد، خانواده‌اش جسدش را از سر ناچاری در سردخانه نگاه داشته اند، چون جرمش این بوده که بهائی است.

این همان جرم سنگینی است که باعث بسته شدن درگورستان‌های جمهوری اسلامی بر روی کالبد سرد وی وهم کیشان‌اش شده واغلب قبرستان‌های اختصاصی‌شان را مخروبه ساخته و زمین‌های بسیاری را در شرایط مصادره و ساخت و ساز قرار داده است، توسط ارگان‌های حکومتی از جمله نیروهای سپاه.

خانواده این دخترجوان دراین مدت به هر دری زده اند و هرکسی را دیده اند- از مسئولان سیاسی استان خوزستان گرفته تا مقام‌های مذهبی شهر ازجمله امام جمعه اهواز- تا شاید جواز دفنی به دست آورند، اما جنازه دختر هم‌چنان روی دست‌شان مانده است و روح بی‌کالبدش آواره و سرگردان دور و بر سردخانه می گردد! علت هم روشن است؛ گورستان بهائیانِ شهراهواز را اخیراً بسته اند، در ورودی آن‌را جوش داده اند و جلوی آن دیوار کشیده اند- اقدامی بی‌سابقه یا کم سابقه درجهان.

دو سه سال پیش که در زندان رجایی‌شهرکرج محبوس بودم، پس از آن‌که پنج عضو «یاران ایران» را که همراه با خانم‌ها فریبا کمال آبادی و مهوش ثابت، بی‌مزد و منت عهده دار رتق و فتق دهنده امور حیات و ممات بهائیان ایران بودند، به سالن ۱۲ منتقل کردند، گاه که صبح یا غروب فرصت پیاده روی دو یا سه نفره با آنان در هواخوری بند ۴ دست می داد، ازجمله درد دل‌های‌شان نحوه ی برخورد جمهوری اسلامی با مردگان آن‌ها بود و ویران کردن گورستان‌های‌شان.

گاه با عفیف نعیمی هم گام می شدم و گاه با بهروز توکلی هم قدم، گاه با جمال الدین خانجانی درگوشه ی حیاط به گفت‌وگو می نشستم و گاه به اتاق مشترک سعيد رضایی و وحيد تيزفهم می رفتم. دراین میان هر روز بیشتر از ظلم و ستم رفته بربهائیان ایران آگاه می‌شدم و ناخودآگاه به یاد آن سخنان انسانی و عتاب آمیز امام علی(ع) درخصوص بازکردن خلخال از پای آن دختر یهودی درگوشه‌ای از سرزمین زیر حکمرانی اش می افتادم که «اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است»! هرچند که امکان مردن فراهم نبود، اما می شد که انسان هر روز بیشتر از خود منزجر شود، به ویژه آن زمان‌که پای تخریب فاجعه آمیز گورستان بهائیان به میان می آمد و آواره شدن مردگان آنان.

آن‌چه آن‌ها ازعاقبت «گلستان جاوید» شهر و دیار خود می‌گفتند و دیگر شهرها، بیشتر به داستان سرائی می مانست تا بیان رویدادهای تاریخی واقعی؛ تا آن زمان‌که از زندان بیرون آمدم و به بررسی موضوع پرداختم و اخبار و گزارش‌های گوناگون قدیم و جدید را در این زمینه خواندم و شنیدم.

آنان از گورستان‌های خود با عنوان «گلستان جاوید» این شهر یا آن شهر نام می‌بردند، با تاکید براین نکته که هرگاه که به محل دفن مردگان‌شان راه‌شان نمی دادند و حتی به سنگ قبرهای‌شان رحم نمی کردند، مجبور می شدند آستین‌ها را بالا بزنند و با جمع آوری نخاله‌ها و زباله‌های بیابان‌ها و ریگ‌زارهای اطراف شهرها، محلی دیگر را صاف و هموار کنند و باز گل‌وگیاه جدید بکارند تا گلستانی دیگری بیافرینند- همچون «بهشت زهرا»ها و «باغ رضوان»های مسلمانان تهران و شهرستان‌ها.

حال پس از آن‌که درسال‌های اخیر بیش از ۴۰ قبرستان آن‌ها مورد حمله قرار گرفته، تخریب گردیده یا بسته شده‌ است، همراه با جلوگیری یا مداخله درامور کفن و دفن تعداد زیادی از بهائیان شهرهای مختلف، ترتیبات ویژه ی جدیدی نیز توسط مقام‌های رسمی و غیررسمی به کار گرفته می شود. از جمله است عدم صدور جواز دفن چون مورد «شامل بینا»، یا گرفتن تعهدهای خاص ازخانواده متوفیان درازای صدور مجوز خاک‌سپاری دائر براین‌که بر روی قبر چیزی به جز نام و تاریخ تولد و فوت شخص نوشته نمی شود و هیچ فضای سبزی درقبرستان به وجود نمی آید، چون می تواند تداعی گر «گلستان جاوید» باشد و به منزله ی ترویج آئین بهائی!

درچنین اوضاع و احوالی نمایندگانی که ازجانب جمهوری اسلامی راهی ژنو می شوند باید چاره‌ای بیندیشند تا درکنار ماجرای برخورد با پیروان حضرت مسیح و بازداشت کشیش‌های ارمنی و آشوری در جریان مراسم شب کریسمس درایران، فاش شدن موضوع «حبس شامل بینا در سردخانه ی شهر اهواز» نوعی دهن کجی به جامعه جهانی تلقی نشود!

درمیان لیست بلند بالای توصیه‌ها و پیشنهادی کشورها، از ردیف ۱۱۳ تا ۱۳۵ آن به اموراقلیت‌های مذهبی پرداخته شده است، ازجمله با استناد به مواد ۱۳ و ۱۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی برای محافظت از اعتقادات و حقوق دینی جوامع غیرمسلمان. رعایت تعهدهای بین‌المللی درباره آزادی مذهب و آزاد کردن زندانیانی که به خاطر باورهای دینی خود زندانی شده‌اند از دیگر موارد است. هم‌چنان که “توقف تمامی تبعیضات علیه اعضای اقلیت‌های اتنیک و مذهبی، به شمول بهائیان، دراویش، صوفی‌ها، مسیحیان، اعراب اهوازی، بلوچها و کردها» و «ضرورت پایان دادن سریع به تولید برنامه‌های رسانه‌ای تحت کنترل حکومت که اطلاعات غلط در مورد اقلیت‌های مذهبی می‌پراکنند و تحریک کننده ی نفرت علیه ایشان هستند»، مورد تاکید قرار گرفته است.

«بازبینی سیاست‌های تبعیض آمیز علیه دانشجویان با احتساب آیین ایشان، تضمین این‌که محاکمه اعضای اقلیت‌های مذهبی به شیوه‌ای عادلانه و شفاف انجام می پذیرد و اعطای حقوق کامل شهروندی ایران به آنان» و «اتخاذ تدابیری برای تضمین عدم تبعیض درقانون و درعمل علیه اقلیت‌های اتنیک و مذهبی، به شمول بازداشت خودسرانه و محرومیت ازآموزش‌عالی واشتغال دولتی، هم‌چنین دخالت دولتی در اشتغال خصوصی»، دیگر توصیه‌های روشن و مشخصی است که بیشتر آن‌ها به وضعیت بهائیان اشاره دارد.

این گروه پیشنهادها ازجانب بیش از بیست کشورعضو سازمان ملل مطرح شده است که درمیان آن‌ها کشورهایی حضور دارند که دیگر نمی‌توان آنان را سران استکبار جهانی خواند و مخالفان قسم خورده ی جمهوری اسلامی- سیرالئون، تاجیکستان، آفریقای جنوبی، مکزیک، آرژانتین، برزیل، ایسلند و ایرلند.

مسلم است که محمد جواد لاریجانی به عنوان رئیس هیات اعزامی در دوماه پیش رو تا زمان برگزاری نشست آینده بررسی ادواری جهانی حقوق بشر بیکار نخواهد نشست و داستان‌هایی شنیدنی دراین موارد به هم خواهد بافت تا درپشت تریبون سازمان ملل بخواند و عاقبت چون دوره ی گذشته که به اغلب ۱۲۶ پیشنهاد ارائه شده تن داد، با زبان بازی و پشت هم اندازی تکلیف ۲۹۱ توصیه ی اخیر را نیز به زعم خویش روشن سازد!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]