[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[برگرفته از سایت:] موعود

[تاریخ:] ۹ آبان ۱۳۹۰

 

بحران فراگیر شرق اسلامی و جهان تک حکومتی

سران و هواداران هر سه جریان به محض احساس خطر در غار امن آمریکا و انگلیس پناه گرفتند. عموم سران لیبرال و روشنفکر ملحد غرب‌گرا در کنار سران بهائیت و بهائیان صاحب نفوذ و ثروت در انگلیس، اسرائیل و آمریکا به سر می‌برند و هم اینان گردانندگان اصلی رسانه‌های ضدّ اسلامی، ضدّ شیعی و ضدّ ایرانی‌اند و امّا وهابیّت، تعلّق خاطر و وابستگی جریان حاکم در عربستان و نسبت سران این کشور به جریان مخفی و مخوف ماسونی این امکان را به وهابیون می‌داد که به مدد فضای امنیتی و ثروت شیوخ عربستان، بمانند، بلوا به پا کنند، و بحران بیافرینند.

یکی از موانع مهمّ فراروی ظهور و حضور حضرت صاحب الأمر(ع) عدم آمادگی مسلمین و مؤمنین اهل بیت(ع) است و یکی از شرایط آمادگی، شناخت مسلمین از دشمنان آل محمّد(ص) است. البتّه دشمنان حیّ و حاضر و جاری در عصر حاضر پیش از این دربارۀ مثلث شوم مسلمانان صهیونیست یعنی سه ضلع «وهابیّت، بهائیت و لیبرالیست‌ها» گفت‌وگو داشته‌ام. این سه جریان با خاستگاهی واحد، رویکردی واحد و منشأ واحد، هجمۀ فرهنگی خود را به جهان اسلام آغاز کردند. اگرچه پوشش فعّالیت‌های تبلیغی و فرهنگی این جماعت را برای مدّتی از تیررس عموم مسلمین و عکس‌العمل‌های آنان دور نگه می‌داشت امّا، برای اهل علم و بینش سیاسی پوشیده نبود که این سه جریان با گذر از فاز صوری فرهنگی به فاز سیاسی وارده شده و به عنوان خطری جدّی کیان فرهنگ اسلامی و سرزمین‌های اسلامی را به نفع استعمار غربی به مخاطره خواهد افکند...

بهائیّت پس از عکس العمل جدّی مرحوم امیرکبیر و بیداری جمعی از علما و مراجع شیعی از ایران خارج شد و با پناه گرفتن در دامان صهیونیست‌های اشغالگر در لاک دفاعی رفت تا با حرکت تبلیغی تدریجی بتواند برای خود جای پایی در میان عوام و عموم مردم و دستگاه رسمی سیاسی ایران پیدا کند.

واقعۀ انقلاب اسلامی و شکل‌گیری نهضت‌های بنیادگرای دین که خواستار حضور دین در عرصۀ مناسبات سیاسی و اجتماعی و مدیریت کلان کشوری بودند، سران جریان‌های مخفی یا در واقع مادر اصلی این سه جریان شوم صهیونیستی را واداشت تا هم‌زمان اقدام به احیای فرقه‌های سابقه‌دار و ایجاد فرقه‌های نوظهور شبه مذهبی نماید تا از این طریق امکان محدود کردن دامنۀ نفوذ و گسترش جریان‌های اصیل، مذهبی، بومی و ضدّ غرب و ضدّ یهودیّت صهیونیستی را به دست آورد. از اینجا و به سرعت همۀ قوای امنیّتی، سیاسی،  فرهنگی در خدمت این مقصود وارد شد.

 •در ایران، ابتدا از طریق بسیج روشنفکران ناقص الخلقه موج هجمۀ فرهنگی را باعث شدند. ضلع لیبرال مسلک و روشنفکر مآب مسلمانان صهیونیست تحت حمایت بنیادها و جریان‌های سیاسی فرهنگی غربی از بیغوله‌ها سر برآوردند و هجمه آغاز کردند. این جریان از سال ۱۳۶۸ به بعد دامن گسترد، در میان صفوف مردم رخنه افکند، نقش ستون پنجم را برای غرب ایفا کرد، تردید و تشکیک در مبانی دینی و مناسبات انقلاب اسلامی ایجاد کرد و با به دست آوردن فرصت طیّ چند دوره وارد فاز سیاسی شد و با جمع‌‌آوری همۀ قوا مناصب را تصرّف کرد تا امکان براندازی کامل را به دست آورد.

زیر سایۀ این جریان، دومین ضلع یعنی بهائیّت، در موضع سهم‌خواهی، مظلوم نمایی به میدان آمد تا به نوعی رسمیّت خود را به عنوان یک مذهب در کنار سایر مذاهب اعلام نماید و به موازات این تلاش با سوءاستفاده از فضای ایجاد شده، بر گستردۀ تبلیغات و جذب نیروها افزود. در همان حال به اتّفاق سایر اضلاع مترصد فرصتی ماند تا بتواند، در نقش براندازی نظام انقلابی و اسلامی همۀ تکلیف خود را به جا آورد.

جریان سومی، ابتدا در گسترۀ وسیعی از جهان اسلام، ابتدا در هیئت جریانی اسلام‌خواه و ضدّ آمریکا و یهود خود را به مستضعفان جهان اسلام معرفی کرد و با جلب حیثیت، به عنوان رقیب جریان انقلاب اسلام شیعی، همۀ قوای خود را صرف تضعیف مواضع انقلابی و اصلاحی ایران نمود، با نشان دادن چهره‌ای موحش و خشن از اسلام، دست غربیان متجاوز را برای هجمه به کشورهای اسلامی از جمله افغانستان، عراق و سایر نقاط باز کرد و مدارک لازم را برای رسانه‌های غربی فراهم آورد تا همۀ ساکنان غرب، مبتلای نوعی اسلام‌هراسی شوند. این همه در حالی بود که مستضعفان جهان در پی انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی مسلمانان نوعی گرایش به اسلام، معنویّت و معناگرایی و حتّی آخرالزّمان و ظهور مقدّس منجی موعود پیدا کرده بودند.

این سه ضلع شوم مسلمانان صهیونیست در شرایطی به یاری غرب برخاستند که زلزله‌های پی در پی و بحران‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی، غرب را در برابر شرق اسلامی در موضعی کاملاً انفعالی قرار داده بود.

در واقع این سه جریان در مهمترین شرایط خاصّ تاریخی به نفع سرزمین‌های مادری خود یعنی غرب الحادی و صهیونیسم یهودی به میدان آمدند.

نکتۀ جالب توجّه این است که سران و هواداران هر سه جریان به محض احساس خطر در غار امن آمریکا و انگلیس پناه گرفتند. عموم سران لیبرال و روشنفکر ملحد غرب‌گرا در کنار سران بهائیت و بهائیان صاحب نفوذ و ثروت در انگلیس، اسرائیل و آمریکا به سر می‌برند و هم اینان گردانندگان اصلی رسانه‌های ضدّ اسلامی، ضدّ شیعی و ضدّ ایرانی‌اند و امّا وهابیّت، تعلّق خاطر و وابستگی جریان حاکم در عربستان و نسبت سران این کشور به جریان مخفی و مخوف ماسونی این امکان را به وهابیون می‌داد که به مدد فضای امنیتی و ثروت شیوخ عربستان، بمانند، بلوا به پا کنند، بحران بیافرینند و امکان ایجاد هر گونه تعادل، آرامش و امنیّت را در سرزمین‌های اسلامی و به ویژه عراق، پاکستان، یمن، افغانستان و این آخری‌ها ایران از بین ببرند. ظهور تمام قد این سه جریان در زیر پرچم اسلام صهیونیستی، این مثلث را به مهم‌ترین دشمنان اسلام انقلابی، تفکر و فرهنگ شیعی و جریان مهدوی و موعودگرا تبدیل کرده است.

لیبرالیسم، جهان مطلوب را در تحقق مدینۀ لیبرال دمکراسی غربی شناسایی می‌کند و در حال حاضر این مدینه را در هیئت ایالات متّحده و لیبرال سرمایه‌داری آمریکایی محقّق شده، می‌شناسد.

بهائیسم، محمّد علی باب را مهدی موعود معرّفی کرده و ظهور و حضور این موعود مقدّس را تمام یافته اعلام می‌نماید. بالأخره وهابیون، با مشی در طریق شرک آلود وهابی‌گری، منکر اصل امامت و ولایت ائمۀ دین شده‌اند تا چه رسد به باور آوردن به مهدویّت، ظهور و قیام موعود مقدّس علیه تمامیّت کفر و شرک و استکبارورزی.

هر سه جریان علیه جریان فکری و فرهنگی شیعی هم‌صدا و متّفق شده‌اند. در حالی که در جهان اسلام، این جریان معتقد به امامت و ولایت، تنها جریانی است که تمام قد در برابر استکبار و استعمار یهودی صفت ایستاده است.

اسماعیل شفیعی سروستانی

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]