[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه:] سحر

[تاریخ:] ۳شنبه ۱۹ دی ۱۳۳۴ - ۱۰ ژانویه ۱۹۵۶ – ۲۶ جمادی الاولی ۱۳۷۵

[شماره:] ۳۱

 

واقعه یزد                                                                                                                                                               

آقای حائری زاده اضافه کردند، این دسته بهائیها که چند دسته شده بودند، هر دسته از آنها ستون پنجم یکی از مملکت زورگو بودند. یکعده از بهائیها مال روسها بودند و یک عده دیگر مال انگلیسها بودند.

من ... که بچه بودم ... در یزد ... نظرم هست بلوائی شده و با تحریک احساسات اکثریت قتل و کشتاری شد ...که ... ادامه داشت تا اینکه پدر من رفت منبر ... و نصیحت کرد و گفت بهائیها را اینطور نباید کشت و اگر مرتدی هست باید بحکم حاکم تکلیفش را معلوم کرد و بالاخره بجریان خاتمه داد.

من امروز میفهم که این بازیها هر روز در ایران برای انجام یک سیاستی بوده است که با یک اقلیت ضعیفی که ... باصول وطنی و ملی معتقد نیستند... این معامله را بکنند، اینها یکدستهای از ستون پنجم اجنبی هستند. ...

پس از بازگشت اعلیحضرت همایونی از آمریکا و انگلستان این دین بنا شد بترویج شدن و بوسیله نطق و رادیو و روزنامه احساسات مردم تحریک شد و در مقابل فلانی با فلانی اختلاف داشت میگفت این تودهای است در اینموقع گفته شد که این بهائی است.

یک بلوکی هست بنام پشت کوه که صد کیلومتر تا شهر یزد فاصله دارد ... در آنجا مزرعی بوده است بنام «هرمزک» که صاحب آن نصف بهائی بودهاند و نصف مسلمان و جریانات اخیر موجب میشود که کشمکشی بین آنها ایجاد میشود و بیشتر هم مامورین ژاندارمری عامل این عمل بوده اند.و مامورین محلی مشغول اخاذی از بهائیها میشوند ... اول امر که ماه رمضان بوده است و رادیو بهمه ایران این صدا را پخش میکرد و علاقمندی دولت را بمسائل مذهبی ابلاغ میکرد و عکس مامورین دولتی را که رئیس ستاد در رأس آنها بود و خانه آنها را خراب میکرد، احساسات مردم شهرستانها و ولایات را تحریک می‌کند، یک آقای خلخالی از قم میرود بآنجا و در یک آبادی بنام «مروست» یک عده ای که دعوی مالکیت دارند دیده بودند تبلیغات هست... از شهر با یک دسته ژاندارم میروند آنجا و این اقا را میگیرند و بهائیها هم باین آقا توهین میکنند ... مأمورین دولت تظاهر به پشتیبانی از بهائیها میکنند و بهرحال بین اینها اختلاف میاندازند. تا ... یکی از اهل آن محله هزنوک [هرمزک] که زنش زرتشتی بوده و خودش بهائی و پسرش هم در امریکا است، میرود حمام و حمامی میگوید اگر من شما را راه بدهم مسلمانها میگویند حمام نجس شده است برو جای دیگر.

این ها کارشان بفحاشی میرسد و میروند به پست ژاندارمری و چند تای آنها را میآورند که چرا ما را بحمام راه نمیدهند.

مأمورین ژاندارمری حمامی را میخواهند که چرا اینها را راه نمیدادی میگوید بهائی و زرتشتی هستند، ژاندارمها حمامی و چند نفر دیگر را کتک میزنند و اینها میروند بمزرعه نزدیک‌تر دیگری ... کدخدا میگوید بروید تلگرافخانه و شکایت کنید.

کسانیکه از مازاد مضروبین بوده‌اند میروند توی ده و آنجائیکه ۷ - ۸ خانوار بیشتر نبوده ۶ مرد و یک زن را میکشند و زندگی آنها را آتش میزنند.

رئیس – سه دقیقه بیشتر وقت ندارید.

... این موضوع باعث بلوا و آشوب میشود و تا قوائی از نیرو برسند  آنهائیکه مباشرین محل بودند فرار میکنند ... و اینها که وارد میشوند هر کسی سرش یکشاهی ارزش داشته لختش میکنند و در آبادی این چند ژاندارم دیگر چیزی باقی نمیگذارند و مردم را هم میگیرند و شکنجه میکنند که یکی از آنها دختری بوده است که پدر و عموی او کشته شده و اکنون هم در محبس است و ۶۳ نفر را میگیرند و حبس میکنند و اینها بانتقام قتل ابرقو اصرار داشتند که اینها را در زندان شکنجه بدهند حالا خبر نداریم که چه بسر آنها آمده است. ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]