[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه:] شاطرالشعراء

[تاریخ:] ۲ بهمن ۱۳۵۹

[شماره:] ۱۰۶

[صفحه:] ۲

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

آيا خفه کردن مطبوعات با تظاهرات بهائيان در گلستان جاويد ارتباط دارد؟

[ناخوانا] منزلمان در ۱۰۰۰۰ متری گورستان بهائيان قرار دارد وضع گورستان با روزهای پيش کاملاً فرق دارد برای پرس و جو و علت آن قصد رفتن به گورستان را [ناخوانا]..

اتومبيلهای زيادی به سوی گورستان بهائيان میروند توجه همه مردم به اتومبيلهای مدل بالا و [ناخوانا] روی آنان جلب میشود در جلوی گورستان عدهای جلو ايستاده [ناخوانا]....... چهرههای آنان و اتومبيلهايشان [ناخوانا] گفتارهايشان توجه مرا جلب ميکرد ساعت ۳۰-۱۱ دقيقه بود جمعيت دسته دسته وارد میشد و اتومبيلهای مدل بالا کنار خيابان قرار ميگرفت ظرفيت اتومبيل در گورستان تکميل شده بود با جوانی سر صحبت باز میکنم و میگويم چه خبر است میگويد دکتر حکيم را کشتهاند و تا يادداشت مرا میبيند صحبتی ديگر نمیکند و دست مرا میگيرد و میبرد جلوی چند تن ديگر و میگويد ايشان خبرنگار هستند و اطلاعات راجع به مرگ پروفسور میخواهد کارت خبرنگاری مرا میبينند و میگويند ايشان استاد دانشگاه بوده، پروفسور بوده و يکی از سران بهائيان ايران و ادعا میکنند که دارای کتابهای زيادی است و زحمات زيادی برای مردم کشيده و اضافه میکنند ايشان را در داخل مطب خود که منزلش بوده در پشت ميزش ترور کردهاند و چيزی نمیگويند اطلاعات بيشتری از آنان ميخواهم که طفره ميروند و مرا پاس میدهند بشخصی ديگر، ايشان هم همينها را تکرار میکنند و ميگويد تلفنهای زيادی به او شده [ناخوانا] که تو را ميکشيم و بعد از قتل هم تلفن میشود و ميگويند (ديديد آن سگ کثيف را کشتيم) او يکی از بزرگترين .... و تمام جمعيت آنجا همين را تکرار میکردند ساعت ۲ بعد از ظهر میشود جمعيت در حدود ۴۰۰۰ نفر میشوند بر روی دسته گلهائی که بالغ بر ۱۰۰ عدد بود و هر کدام شايد بيش از ۱۰۰۰ تومان سعی در پيدا کردن نام استادان دانشگاه را داشتم ولی دسته گلی بدين مضمون نيافتم لازم به تذکر است که برای انجام اين مراسم ۳ مأمور مسلح از ژاندارمری هاشم‌آباد و يک گروه مسلح به سرپرستی برادر محمدی از کميته منطقه ۱۰ حضور يافته بودند که برادران کميته منطقه ۱۰ گلهای اهدائی را به شدت جستجو میکردند و افرادی را با لباس شخصی برای حفظ مراسم از طرف همين کميته مشاهده نموديم لازم به تذکر است که در طول مراسم تلفن‌هایی راجع به بمب‌گذاری در مراسم میشد و در اين مکالمهها افراد خواستار متفرق شدن جمعيت میشدند.

از صحبت‌هایی که اين گروهها (بهائيان) در مجلس با هم ميکردند. اين بود: (مرا بيرون کردند) (بهائيانرا اول انقلاب بيرون کردند) (شما را هم که اخراج کردند نه مرا بازخريد کردند) (راديو اسرائيل مثل اينکه ديشب راجع به اين موضوع صحبت کرده) (هژبر واقعاً مردی بود! [ناخوانا] و حيف شد که رفت!) در اين مراسم تعدادی از جوانان ديده شدند که نشريه "کار" اقليت را همراه داشتند آزادی اين گروه که تعدادی از آنان در رابطه با کودتای اخير دستگير و تيرباران شدهاند فوق‌العاده مشهود بود آنان اعلام میکردند رژيم جمهوری اسلامی، ما را هنوز "رسماً" غيرقانونی نشناخته و ما از شهرداری هم تقاضا کرديم گورستان جديدی به ما تحويل دهد همچنين يکی از آنان اعلام کرد اگر دولت روزی اعلام کند بهائيان ايران خود را معرفی کنند ما همه بدون باکی خود را معرفی میکنيم، اين شخص تعداد کل بهائيان ايران را ۰۰۰/۳۰۰/  هزار و شخص ديگری به نام محرم ۰۰۰ / ۷۰۰/  هزار ذکر کرد اين افراد هر وقت مرا (خبرنگار) میديدند به همديگر علامت ميدادند و میفهماندند من غريبه هستم و آنان هم تا مرا میديدند حرف خود را عوض میکردند.

در پاسخ يکی از سؤالات من از يکی از اين افراد که آيا حاضريد راجع به موضوع خود با جمهوری اسلامی ايران مناظره کنيد؟ جواب دادند نه! در مورد سياست ما کاری نداريم ولی حاضرم در مورد دين! خود با هر کسی که شما انتخاب میکنيد مناظره کنم که من هم اين پیشنهاد را که خود با سماجت به دست آورده بودم پذيرفتم و قرار شد اين شخص در مورد دين و مذهب خودش با ما مناظره کند! اميدواريم اين شخص خود را حاضر کند تا بزودی مناظرهای با او ترتيب داده شود! در پايان اين مراسم شعاری داده نشد و جمعيت که با اتوبوسها و مينی بوسهائی هم آمده بودند به مقصدهایی مانند، قزوین، تبريز اصفهان و نقاط مختلف شمال تهران برده شدند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]