[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[روزنامه:]  شاهکارها

شماره: ۵۸

تاریخ: ۲۴ اردیبهشت ١٣٣٤

 

بنای حظیرةالقدس شش میلیون تومان پیش شش شرکت بیمه، بیمه شده است – تبلیغات دامنه دار بهائی‌ها، اشغال مرکز تبلیغاتی آنها...

در هفته گذشته کسانیکه بعد از ظهرها برادیو گوش میدادند شنیدند که فلسفی در ضمن مواعظ خود شدیداً به فرقه بهائیها و فعالیتهای آنها حمله کرد و منکوب کردن این دسته را از طرف ملت و قاطبه مسلمانان از دولت خواستار شد، بلافاصله اعلامیه‌ای از طرف فرمانداری نظامی صادر شد و بموجب آن مرکز تبلیغات بهائی‌ها اشغال گردید از طرفی باید گفت که اشغال حظیرةالقدس ابتدا بساکن نبود و از چندی پیش تبلیغاتی بر علیه این فرقه میشد ولی موقعیت بدست نمیآمد مخالفت مردم با فرقه بهائی و افکار و عملیات آنها از دیر باز مورد نظر و خواسته مردم بوده است و همین مخالفت ریشه تاریخی دارد، چنانکه میدانید پیدایش مذهب بهائی در زمان سلطنت ناصرالدین‌شاه صورت گرفت در دوران سلطنت محمد‌علی شاه سید محمد‌علی باب در شیراز ادعای مهدیت کرد باین معنی که گفت من باب هستم و مبشر ظهور حضرت امام زمان. رفته رفته در اثر خرابی اوضاع و نارضائی مردم از استبداد قاجار عده‌ای بدور او گرویدند تا آنکه رفته رفته خودش را حضرت صاحب‌الزمان نامید، داستان قابل‌توجه در اینجاست که فرقه بهائی هرگاه بخواهند یک نفر مسیحی را فریب بدهند می‌گویند بها همان مسیح است که مجدداً عودت کرده و قصد راهنمایی و ارشاد دارد و به مسلمانان میگویند پیغمبر ما همان حضرت امام زمان شماست و با این حیله و تزویر اشخاص چشم و گوش بسته بی‌خبر از همه‌چیز را بدور خود جمع میکنند، در دوران سلطنت مرحوم ناصرالدین‌شاه قدرت و نفوذ این دسته در بین طبقات بالا گرفت تا جائیکه ناصرالدین‌شاه در اثر پافشاری علما و مجتهدین مجبور شد سید علی‌محمد باب را در محضر عده‌ای از روحانیون و علما محاکمه کند، وی در محاکمه استغفار کرد و محکوم باعدام شد، میگویند وقتی که او را در تبریز بدار آویختند طناب دار که در اثر کثرت کار فرسوده شده بود پاره شد و سید علی‌محمد باب از بالای دار بزیر سرنگون گردید، پس از سقوط بزمین فرار کرد و در مستراح سربازخانه مخفی شد مأمورین مجدداً او را دستگیر کردند و بدار آویختند ولی داستان مذهب باب و بابی‌گری بهمین جا تمام نشد و طرفداران باب در شهرستانها شروع باقدامات دامنه دار تبلیغاتی کردند و حتی چندین بار با قوای دولتی بمجادله و مبارزه پرداختند و آنها را شکست دادند تا در نتیجه تقویت قوای دولتی از پای درآمدند و شکست خوردند چنانکه در سمنان شیخ محمد‌علی بشرویه سر طغیان برداشت و بمخالفت با قوای دولتی پرداخت و بقلعه شیخ طبرسی پناهنده شدند ولی بعلت کمی آذوقه و مهمات تاب مقاومت نیاوردند و شکست خوردند.

در تهران نیز چندین بار دسته‌های بهائی‌ها را گرفتند و بمجازات رساندند بطوری که مرسوم شده بود باشخاص تهمت بابیگری میزدند، مجازات‌هایی که برای بهائی‌ها در نظر گرفته شده بود هیچ یک کمتر از شقه کردن و شمع‌آجین نمودن نبود.

این روال ادامه داشت تا چندی بعد یکی از طرفداران باب بنام میرزا حسینعلی نوری مذهبی آورد و آن را بهائی نام داد، این شخص میگفت که من مظهر سیدالشهدا حسین‌ابن‌علی علیه‌السلام هستم ولی پس از اندکی رسماً ادعای خدائی کرد و بهمین جهت نام خود را بهاءاله [بهاءالله] گذاشت، بعد از بهاءالله پسرش عباس افندی یا عبدالبهاء بریاست فرقه بهائی انتخاب شد وی هم همان ادعای پدر را داشت و رهبر این فرقه یعنی خداوند قادر و یکتای بهائیان بود و اینک پسر او شوقی افندی همین سمت را داراست. پس از انقلاب مشروطیت فرقه بهائی تا حدی در ایران آزادی عمل داشته است ولی بعد از ۲۸ مرداد ماه فعالیت آنها بیشتر شد بطوریکه توانستند در اغلب کارها ریشه دوانده و اقدامات ناشایستی انجام دهند، بهائی‌ها چون در زمان سلطنت اعلیحضرت فقید قدرت فعالیت نداشتند و مرکز تبلیغات آنها حظیرةالقدس توسط قوای انتظامی اشغال و اصطبل اسب‌های مجار شده بود پیش‌بینی یک چنین روزی را کرده و بنای حظیرةالقدس را پیش شرکت بیمه بمبلغ شش میلیون تومان بیمه کرده‌اند که در صورت خرابکاری و مصادره مبلغ مزبور را دریافت دارند ولی این اقدام اخیر دولت با داشتن مجوز قانونی است چون در کشور شاهنشاهی ایران فقط چهار دین که عبارت از اسلام، زرتشت و یهود و مسیحی باشد رسمیت دارد و ادیان غیررسمی نمیتوانند مراکز تبلیغاتی داشته باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]