[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه:] صبح آزادگان

[تاریخ:] یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۶۰ - ۱۹ ربیع‌الثانی ۱۴۰۲ – ۱۴ فوریه ۱۹۸۲

[شماره:] ۵۹۰

[صفحه:] ۱۰

 

نگاهی به انجمن حجتیه

مصاحبه با مهندس طیب، عضو سابق انجمن و یکی از اعضاء کنونی عباد صالح

قسمت اول

...یکی از سؤالاتی که در جامعه مطرح است و مکرر از روزنامه خواسته میشود که در این مورد تحقیق و تعمق شود، موضوع انجمن مهدویه حجتیه و یا انجمن ضد بهائیت است. این انجمن مدتها با اسم اسلام با بهائیت مبارزه کرد بدون توجه به مسایل سیاسی و نخست وزیر معدوم شاه معدوم و بسیاری از وزرا و وکلای طاغوت از سران بهائیت بودند، اما بخاطر سیاسی نبودن فعالیت انجمن، این افراد مورد توجه سران انجمن نبودند. این گروه تا هنگام پیروزی انقلاب اسلامی نیز هیچ نقشی در مبارزه بر علیه طاغوت نداشت ولی بعض افراد این گروه جدا از انجمن فعالیت سیاسی نیز میکردند و بخاطر سیاسی نبودن گروه از این انجمن جدا شده بودند. یکی از گروه‌های منشعب از انجمن، سازمان عباد صالح است...

با این توضیح که اگر اعضاء و یا مسئولین انجمن ضد بهائیت توضیح و یا اعتراضی دارند، میتوانند با روزنامه تماس گرفته و مطالب خود را برای درج در اختیار روزنامه قرار دهند. و اینک متن مصاحبه با مهندس طیب از اعضای سازمان عباد صالح را مطالعه می نمائید...

اولین نکته تاریخچه تشکیل انجمن است، مؤسس انجمن که مردی به نام آقای حلبی است در حدود ۲۵ سال یا بیشتر قبل در حوزه مشهد تحصیل می‌کرد و همان موقع با طلبه دیگری بنام سید عباس علوی که هر دو از طلبه‌های فاضل بودند انجمن تأسیس شد، هر دو اینها به وسیله یک مبلغ بهائی به بهائیت تبلیغ می‌شوند و اینها که با یک پدیده‌ی بالنسبه ناشناخته ای برخورد کرده بودند حدود شش ماه وقت می گذراند که بهائیت را مطالعه کنند و تماسشان را با این مبلغ در جهت شناخت آن چیزی را که تبلیغ شده بودند ادامه می‌دهند تا اینکه بعد از شش ماه سید عباس علوی با زمینه‌های مادی و دنیوی و شهوانی که احتمالاً بهائیت در اختیارش می‌گذارد، می‌لغزد و بهائی می‌شود بعد همین سید عباس علوی که طلبه‌ی باسوادی هم بود یکی از مبلغین بزرگ بهائیت می‌شود و کتاب هائی هم در اثبات بهائیت می‌نویسد که شاید بتوان گفت قوی‌ترین استدلالات بهائیت است.

وقتی که آقای حلبی (همراه با سید عباس علوی -[که ] تبلیغ به بهائیت شده بود- بهائی شدن او را می‌بیند و با شناختی که از او داشته میزان خطری را که می‌تواند ایجاد کند حدس می‌زند و می‌بیند که بهائیت نه تنها در سطح افراد بلکه در داخل حوزه هم نفوذ می‌کند، لذا حساس می‌شود و شروع به تلاش برای کسب اطلاعات بیشتر از اینها می‌کند و تدریجاً شروع به گرفتن تماس با افرادی که به بهائیت تحمیق می‌شوند و روشن کردن آنها برای بهائی نشدن و کم کم راه یافتن به جلسات تبلیغی بهائیت که اصطلاحاً بیت التبلیغ نامیده شده را می‌نماید و نیز مناظرات و بحث‌هائی با آنها انجام می‌دهد با اطلاعاتی که از مطالعاتش به دست آورده بود و با اطلاعات ثانی که داشت در مناظرات و بحث‌ها تبحر پیدا می‌کند و کم کم در کار شروع شده احساس موفقت می‌کند.

همکارانی که آقای حلبی در کار خودش دارد آقای محمد تقی شریعتی پدر دکتر شریعتی و آقای علی امیر‌پور و افرادی مشابه ایشان بودند که همراه آقای حلبی در جمع جلسات مناظرات و بحث‌ها شرکت داشته و کم کم آنها هم اطلاعاتشان را از این راه به دست می‌آوردند. بعد آقای حلبی به دلایل شرایط سیاسی خاصی که در آن زمان پیش می‌آید مشهد را ترک می‌کند و به تهران می‌آید و در تهران تدریجاً شروع به جذب افرادی جدید می‌کند و آنها را زیر پوشش آموزش آنچه که یاد گرفته بود قرار می‌دهد و تجربیات بحثی و مناظراتی خودش را منتقل می‌کند.

در همین زمان به خاطر اینکه آن موقع بهائیت تبلیغاتش کاملاً علنی بود، درست مثل ما که مساجد و تکایایمان با پرچم مشخص است و هر رهگذری آن را می‌بیند، چون آن زمان بهائیت یک تشکیلات فعالی نبود که جلوی تبلیغاتش را بگیرد و احساس خطر نمی‌کرد، تبلیغاتش را آشکار می‌کرد و لذا همه‌ی جلساتشان شناخته شده بود و خیلی علنی کار می‌کردند و بالطبع عده زیادی تبلیغ به بهائیت می‌شدند و این مسأله در حوزه‌های علمیه و پیش مراجع، خطر تبلیغ بهائیت منعکس‌ شده بود، وقتی آقای حلبی و چند نفر شاگردان محبوبی که تربیت کرده بود که یا روحانی بودند و یا از کسبه بازار موفق می‌شوند. و می‌توانند مبلغین بهائیت را شکست بدهند و کسانی را که تبلیغ به بهائیت می‌شدند نجات بدهند یا بهائی‌ها را مسلمان بکنند، خبر این مسأله به حوزه‌ها می‌رسد و مراجع که این مشکل برایشان مطرح بود از این کاری که آقای حلبی شروع کرده بود استقبال می‌کنند. که از همان زمان انجمن را مورد تأئید قرار دادند مرحوم آیت الله بروجردی و مرحوم آیت الله حکیم، و اغلب مراجع، این کاری را که انجمن با موفقیت انجام داده بود تأیید می‌کنند و بدینگونه انجمن می‌تواند خودش را توسعه بدهد.

حتی بعضی از مراجع اجازه می‌دهند که از سهم امام برای کارهای تبلیغی انجمن استفاده بشود و بالطبع کم کم افراد بیشتری جذب می‌شوند و انجمن می‌تواند شاخه‌های خودش را در شهرستان‌ها زیر پوشش تأیید روحانی همان شهر تشکیل بدهد و کم کم به صورت یک تشکل در سطح کشور مطرح شود و بالطبع چون با بهائیت هم مبارزه می‌کرده که یک فرقه‌ی کاملاً تشکیلاتی بوده است لذا نیاز به سازمان دادن خودش را پیدا می‌کند این شمه‌ای کوتاه از انگیزه‌ی تشکیل انجمن و چگونگی شروع آن است...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]