[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه:] پیکار روز

[شماره:] ۱۵

[تاریخ:]  ۶ مرداد ۱۳۲۵

صفحه ۸- ستون ۵

 

توضیحات آقای خیلتاش

زیرا حسام وزیری در این اواخر با چند نفری که میبایست از تهران بخارج از مرکز تبعید شوند نرفته و بقول خودش در منزل اقوام خود شبها را گذرانده و اغلب روزها آزادانه نزد من رفت و آمد میکرد.

در مدت قلیل آشنایی با حسام وزیری او را جوان مرموزی شناختم دو رو و دروغ‌گو و شارلاتان بود و آدم خوش‌جنس بنظر نمی‌آمد در موضوع کومل نه تنها مساعدت و راهنمائی بمن نکرد بلکه آشنائی با او بیشتر مزاحمت فراهم نمود.

مرامنامه و اساسنامه جمعیت خیریه که منزل دکتر محمود مشاور تشکیل میشد در چند نسخه ماشین شد که باداره سیاسی شهربانی ارسال شود و با یکی از کارمندان دفتر اداره‌ام که کیش بهائی داشت مقابله نمودم در پایان از من سؤال کرد آیا میتوانم من هم کارمند این جمعیت باشم بشوخی گفتم جهود کنس و بهایی خسیس را نمیپذیرم.

این جمله بگوشه ابروی یار برخورده و نامبرده از آنروز یکی از مخالفین من شد که در نتیجه آقای... افشار که بعداً هویتش را شناختم سابقه ممتدی در زندانهای مسکو- برلن- پاریس- و آنقره تهران داشته و پس از شهریور در خیابان لاله‌زار کوچه رفاهی یا مهران به نام تجارتخانه شوروی مغازه داشت دلالی اتومبیل و فروش رادیو به ظاهر و پادو کارچاق کن و جاسوس اداره انتلیجنت سرویس در تهران در باطن بود به اداره آورده بمن معرفی کرد جوان آزادی‌خواهی هست مدتها نیز حبس بوده علاقه‌مند به ورود در جمعیت خیریه است.

به او پاسخ دادم پس از دریافت اجازه‌نامه شهربانی که رسماً جمعیت تشکیل گردد ممکن است به‌وسیله شما به ایشان اطلاع دهم که تشریف بیاورند.

وایسرک میگفت از قول کومل که از اختفاء خسته شده و مایل است خودش را بشهربانی یا متفقین تسلیم کند ولی چند روزی طول نکشید روز ۲۰ اردیبهشت‌ماه ۲۱ ساعت ۱۳ وایسرک بمنزل من آمد و مژده بقول خودش برایم آورده بود.

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]