[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه:] پیک ایران

[تاریخ:] ۱ اردیبهشت ۱۳۳۸

[شماره:] ۷۱۳

 

یادداشت‌های سفر شیراز

-۲-

... شب پس از صرف شام در کنار استخر پارک سعدی نشسته بصحبت‌های متفرقه مشغول بودیم ضمن صحبت موضوع باب و بهاء بمیان آمد و گفته شد که خانه سید باب در شیراز و زیارتگاه بابی‌ها و بهائی‌های ایران و جهان است.

عده‌ای از دوستان اظهار علاقه کردند که از خانه سید باب دیدن کنند و گروهی مخالفت کرده گفتند فردا در شیراز آوازه میافتد که روزنامه‌نگاران مرکز بابی هستند و سروصدا را میافتد بالاخره من و آقای  [رحیم] زهتابفرد مدیر محترم روزنامه گرامی اداره [اراده] آذربایجان تصمیم گرفتیم که برویم و خانه مزبور را به بینیم.

از پارک بیرون آمده و تاکسی گرفتیم و بتاکسی گفتیم ما را بخانه سید علی محمد باب ببر

گفت خانه‌اش کجاست؟ گفتیم نمیدانیم.

گفت من هم نمیدانم فهمیدیم که از موضوع پرت است باو گفتیم آنجا که بابی‌ها میروند و زیارت میکنند میخواهیم.

گفت حظیرةالقدس را؟

گفتم عیبی ندارد ما را بهمانجا ببر، ما را بخیابانی برد و گفت همین جاهاست، پیاده شدیم بشخص عابری که سر و وضع و قیافه موقری داشت و بسمت ما میآمد نزدیک شده پس از اداء احترام مقصد خود را با او در میان نهادیم، آن شخص بجای اینکه ما را بمقصد راهنمائی کند شروع کرد بتخطۀ بابی‌ها و گفت: اینها حرفشان بی‌حساب است چون براهنمائیش احتیاج داشتیم نخواستیم سخنش را قطع کرده بگوئیم ما اکنون با حساب و بی‌حسابی کار نداریم و مقصودمان دیدن خانه مورد بحث است چه که قطعی بود در اینصورت او هم با ما معاملۀ متقابل کرده عقب کار خود میرفت و کارمان بنتیجه نمیرسید بناچار بگفتارش گوش دادیم، ایشان هم که مستمع دلخواه در آن دل‌شب بدست آورده بودند شروع کردند ببیان تاریخ و علل پیدایش باب، و سخن را از شیخ مرحوم و مرحوم سید اعلی اله مقامهما آغاز کردند

از تجلیلی که ضمن سخن از مرحومین شیخ و سید بعمل آورد معلوم شد که از فرقه شیخیه است.

(فرقه شیخیه با بابیه خصومت و عناد خاصی دارند و همچنین بابی‌ها و بهائی‌ها هم شیخی‌ها را بدترین فرقه‌ها میدانند)...

... دوباره از او برای نیل بمقصد استمداد کرده ضمنا او را مطمئن ساختیم که جز کسب اطلاع نظری نداریم و عقیده قلبی ما هر چه هست ثابت و مستحکم است و از تماشای دیر و کلیسا و حرم و کنیسه و بت خانه مقصودی جز توفیر اطلاع که از لوازم روزنامه‌نگاری است نداریم، وقتی حقیقت را شنید گفت: در همین خیابان مسافرخانه‌ای هست که بهائیانی که از خارج وارد تهران میشوند در آنجا رحل اقامت میافکند شما میتوانید بآن مسافرخانه رجوع و مقصد خود را از متصدی مسافرخانه بپرسید گفتیم از همین مقدار راهنمائی متشکریم. چند قدم که آمدیم با دست محلی را بما نشان داد و خداحافظی گفت و رفت دق الباب مسافرخانه را نواختیم مردی در را گشود و «الله ابهی» گفت ما نیز جواب داده و گفتیم تازه وارد شهر شده و میل داریم خانه سید باب را به بینیم گفت شما را بمحفل راهنمائی میکنیم آنجا مقصود خود را بگوئید. از باغ مسافرخانه دری بمحوطه‌ای باز میشد بهدایت یکی از کارمندان مسافرخانه وارد آن محوطه و از آنجا بداخل سالن راهنمائی شدیم.

عده‌ای زن و مرد روی نیمکتها نشسته بودند و شخصی که عینک بچشم داشت روبروی حضار پشت میز مشغول سخنرانی بود و ترتیب شرکت در انتخابات را برای حضار بیان میکرد برخلاف انتظار ورود ما دو نفر مهمان ناخوانده و ناشناس مطلقا تاثیری در روحیه حضار و ناطق نکرد و ناطق بسخنان خود چنین ادامه داد:

همه در انتخابات که روز عید رضوان سه‌شنبه انجام میشود شرکت خواهید کرد نام نمایندگان را در محل اخذ رای باید نوشت هیچکس نباید رای نوشته همراه بیاورد. هر کس سواد ندارد ورقه رای خود را بنویسنده آراء میدهد و میگوید نام چه اشخاصی را بنویس برای کتابت رای هم من و خانم تعیین شده‌ایم، من بمسافرت میروم و خانم برای نوشتن رای حاضر خواهد شد اشخاص میتوانند شخص دیگری را بنمایندگی تعیین کنند که بجای آنها رای بدهد.......»

مجلس با خواندن سرود مذهبی تمام شد و حضار قیام کردند و شروع کردند بخارج شدن، ما نیز نزد شخصی که سخنرانی میکرد رفته خود را معرفی کردیم و مقصود خود را باو گفتیم آن شخص رو بچند نفری که اطرافش بودند کرد و نظر آنان را استفسار نمود و سرانجام بما جواب داده شد که برای انجام این منظور باید از محفل کسب اجازه بشود و این کار یکهفته معطلی دارد. گفتیم ما پس فردا میرویم گفتند انشاءالله سفر دیگر.

بناچار خداحافظی گفته و بیرون آمدیم و بدون نیل مرام نزد رفقا مراجعت کردیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]