[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه:] ندای حق

[تاریخ:] ۲۳ خرداد ۱۳۳۵

[شماره:] ۲۹۰

 

مسئول: سلیمان‌زاده - بقلم آقای نخعی

حق و باطل و للحق دولة و للباطل جولة حق را دولتی ابدی و باطل را جولانی موقتی است

تساوی حقوق زنان و مردان که شاهکار تعالیم ۱۲ گانه بهاء است بهترین دلیل بر بطلان آئین بهائی بشمار میرود.

احمد یزدانی نویسنده کتاب «نظری اجمالی در دیانت بهائی» در صفحه ۴۴ چاپ پلی‌کپی مینویسد در امر بهائی زن و مرد در مقام انسانیت و در حقوق و آداب مدنی و کسب مضائل [فضائل] روحانی و اخلاقی و علمی و صنعتی و غیرها متساوی و مانند دو بالند برای پرواز عالم انسانی.

دخول نسوان در امور و شؤن اجتماعیه بشر لازم و باعث تعدیل افکار رجال و سوق امور و احوال بشفقت و محبت و استقرار صلح عمومی و اجتناب از جنگ است «و سپس از قول عبدالبهاء چنین نقل میکند:» ممکن نیست سعادت عالم انسانی کامل گردد مگر بمساوات کامله زنان و مردان!

این بود منطق بهائیان درباره لزوم تساوی حقوق رجال و نساء که بطور خلاصه عبارتست از:

۱- زن و مرد هر دو بنده خدایند و در نزد خدا مساویند.

۲- تساوی حقوق زن و مرد مانع قتال و جنگ و مکمل سعادت جامعه بشریت است.

ما اینک میکوشیم که بطلان منطق خام بهائیان و دیگر هواداران این فکر را به ثبوت رسانیم و پیش از آنکه باین بحث بپردازیم لازم است توجه خوانندگان را باین مقدمه جلپ [جلب] نمائیم.

پس از حضرت عیسی (ع) هنگامیکه شاگردان و حواریون آن حضرت بامر پیشوای خود در نقاط مختلف بتبلیغ مشغول بودند و جناب پطرس (که در روایات اسلامی به شمعون‌الصفا نامیده شده و والده مکرمه حضرت بقیةالله (ع) از نسل ایشان است) بامر وصایت عیسی مسیح (ع) مشغول بود شخصی بنام سولسن حکمی از پادشاه یهود برای آزار و کشتار و تعقیب ناصریان «عیسویان» دمشق دریافت داشته از اورشلیم «بیت‌المقدس» پایتخت یهود عازم شام گردید ولی هنوز بشام نرفته باورشلیم بازگشت و ادعای رسالت حضرت عیسی را نمود و بنام «پولس» بنشر دعوت آن حضرت پرداخت در این مورد داستانی در کتاب اعمال رسولان از کتب عهد جدید در احوال وی مندرج است.

این شخص که در نزد عیسویان بنام مقدس النصاری معروفست و در حقیقت ملل نصاری بر طریقه او عمل مینمایند برای آنکه بتواند ادعای رسالت خود را از جانب حضرت مسیح «ع» بکرسی بنشاند و ضمنا یهودیان را بسوی خود جلب کند و پیروان مسیح «ع» را از دور خلیفه بر حق آنحضرت یعنی جناب پطرس پراکنده سازد، تدابیر عجیبی اندیشید که تعلیمات وی بر روی محور جلب زنان و اقناع هوسرانان دور میزد و با این تدبیر عجیب توانست گروه کثیری را بدور خویش گرد آورد.

پولس، که عنوان رسالت حضرت مسیح را جعل کرده بود، برای جلب زنان بسوی خود طلاق را نهی کرد و دست و پای مردان را بست و بدین حیله زنان را بدور خود گرد آورد و مردان هوسران نیز بخاطر زنان در پیرامونش حلقه زدند و رفته رفته هوادارانی پیدا کرد و برای آنکه روز بروز بر یاران خود بیفزاید بدعت عجیبی از خود بیادگار گذارد که متأسفانه آثار آن نیز در بین ما شایع و رایج است و آن این بود که گفت اصل اساسی و مهم دوستی و محبت به مسیح است و گرنه کسی را انجام شریعت جسمانی عبادات عادل شمرده نخواهد شد و چون هیچکس نمیتواند همه اعمال را بجا آورد بنا بر این با بجا نیاوردن آن یکسان است و در عیسی مسیح فقط محبت است که مؤثر است نه شریعت جسمانی و بدین ترتیب مردم را از زیر قید عبادات آزاد ساخت و حتی ختنه را از شریعت مسیح (ع) حذف کرد.

پولس خیلی خوب درک کرده بود که برای یافتن مرید و بکرسی نشاندن ادعای رسالت خود از وجود زنان بخوبی میتواند استفاده کند و لذا بر خلاف عقل و منطق، طلاق را نهی کرد که اتفاقا با وجود نهی طلاق، این عمل بیشتر از سایر ملل در بین نصاری متداول است که مخصوصاً در آمریکا کار طلاق چنان بافتضاح کشیده که زن و مردی صبح در نیویورک برق آسا ازدواج میکنند و شب در اورلثان جدید کارشان به طلاق منجر می‌شود.

با این مقدمه اینک برویم بر سر مطلب.

پیشوای مذهب بهائی که در واقعه بدشت از نزدیک تأثیر وجود زن را در جلب مردان مشاهده کرده و بچشم دیده بود که چگونه قرةالعین توانست ملا محمدعلی قدوس را که از زمره مقدس مآبان فرقه شکه مقدس شیخیه بود، نرم و رام کند، هنگامیکه در عکا استقرار یافت برای آنکه در این ماجرای شیطانی میدانی برای هنرنمائی زنان باز کند و مردان را حلقه‌وار دور آنان گرد آورد و ضمنا رنگ تجدد و دنیا پسند بدین خود بدهد نغمه تساوی حقوق رجال و نساء را که از هر گوشه و کنار اروپا بگوش میرسید بنام یکی از تعالیم خود به عنوان ارمغان دین شرقی بمرام مغرب زمین جا زد.و در حقیقت همان نقشی که پولس مقدس النصاری در جعل مقام رسالت و وصایت حضرت عیسی (ع) بازی کرد او نیز در جعل عناوین گوناگون و عجیب و غریب برای خود پا جای پای جناب پولس نهاد و دست عطوفت و مهر بر سر زنان کشید که نمونه‌ای از تعالیم وی در این مورد از زبان پسرش عبدالبهاء بنظر خوانندگان رسید و اگر صدها دلیل روشن و آشکار دیگر برای اثبات بطلان این دین خودرو و مجعول نمیبود تنها همین یک مورد برای ثبوت باطل بودن آن کفایت میکرد و ما اینک از دو طریق این حقیقت را آشکار خواهیم ساخت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]