[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[برگرفته از سایت:] کیهان

[تاریخ:] ۱۰ شهریور ۱۳۸۷

[شماره:] ۱۸۹۱۷۰

 

تشكيلات بهائيت و روشنفكري ايران

خبرگزاري فارس: در دوره پهلوي، فرقه ضاله بهائيت به شدت مورد انتقادات روشنفكران و حتي روشنفكران غرب‌گرايي همچون فريدون آدميت و هما ناطق قرار گرفت و از اين فرقه به عنوان خائنين به ايران و از همكاري آنان با استعمارگران و انحراف بخشيدن به نهضت مشروطيت ايران ياد كردند. اين فرقه حتي از سوي روشنفكران چپ همچون احسان طبري، محمدرضا فشاهي به عنوان سرسپردگان نظام بورژوازي معرفي شده‌اند.

به گزارش خبرگزاري فارس، با بررسي و تحقيق در تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ايران عصر قاجار به خوبي شاهد انتقادات سريع و بي پروا روشنفكران عصر قاجار نسبت به فرقه ضاله بابيه و بهائيت خواهيم بود. از ميان روشنفكران ديني مي توان از سيد جمال الدين اسدآبادي و از روشنفكران متاثر از فرهنگ و تمدن غرب از آخوند زاده، طالبوف، ميرزاآقاخان كرماني (اگرچه او در آغاز خود بابي ازلي بود اما بعدها تحت تاثير غرب از منتقدان جدي اين فرقه شد) مي توان نام برد. در اين ميان حتي اصلاح گران حكومت قاجار همچون اميركبير، سپهسالار، اعتضاد السلطنه و... از جمله كساني بودند كه فرقه ضاله بابيه و بهائيت را از موانع توسعه ايران مي دانستند. در دوره اي كه استقلال اين سرزمين از سوي دو استعمارگر روس و انگليس در مخاطره بود اميركبير به شدت با اين فرقه برخورد كرد. در جريان نهضت مشروطيت ايران همكاري فرقه ضاله بهائيت با روس ها و محمدعلي شاه هيچگاه از خاطر نوانديشان ايران فراموش نمي شود در حالي كه سرزمين ايران تحت نفوذ بيگانگان بود فرقه بهائيت شعار جهان وطني را سر داد و در راستاي خدمت به اهداف شوم بيگانگان دو عنصر مهم هويت ايران را كه اسلام و مليت بود اولي را با نسخ اسلام و دومي را با شعار تشكيل حكومت جهاني به چالش كشاند. در دوره پهلوي نيز فرقه ضاله بهائيت به شدت مورد انتقادات روشنفكران و حتي روشنفكران غرب گرايي همچون فريدون آدميت، هما ناطق و... قرار گرفت و از اين فرقه به عنوان خائنين به ايران و از همكاري آنان با استعمارگران و انحراف بخشيدن به نهضت مشروطيت ايران ياد مي كنند. اين فرقه ضاله حتي از سوي روشنفكران چپ همچون احسان طبري، محمدرضا فشاهي به عنوان سرسپردگان نظام بورژوازي معرفي شده اند. اما آنچه كه امروزه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه فرقه ضاله بهائيت از سوي مبلغان خود بطور جدي در پي آن است كه اين شكاف ميان خود و روشنفكري ايران را از ميان بردارد. در اين راستا از طريق كساني همچون تورج اميني، شاپور راسخ، نادر سعيدي، كاويان صادق زاده ميلاني در حوزه تاريخ سياسي و فكري ايران دست به قرائت جديد از بهائيت پرداخته اند و تلاش مي كنند كه سهمي براي خود در نهضت مشروطيت ايران بدست آورند و نقشي را در هويت ملي ايران براي خود ايجاد كنند و از سوي ديگر نيز با قرائتي هرمنوتيك در پي آن هستند كه فاصله خود را با روشنفكران ديني كم كنند و در واقع در تفسيرهايي كه از خدا، انسان، پيامبر و نسبت آن با دنياي مدرن ارائه مي دهند جايگاه خود را در نزد نوانديشان ديني نيز بدست آورند. شايان ذكر است كه امروزه اصلاح طلبان به منزله ابزاري براي فرقه ضاله بهائيت در طراحي يك چنين قرائت تاريخي و كسب جايگاهي در تاريخ روشنفكري ايران درآمده اند. به طوري كه امروزه بنا به گفته خود بهائيان، اصلاح طلبان، جامعه بهائي ايران را از حاشيه به مركز ثقل انديشه هاي معاصر منتقل كرده اند و جنبش اصلاحات و جريان روشنفكري ديني در ايران بهائيت را به عنوان عضوي از جامعه مدني ايران پذيرفته است(۱) در اين راستا اصلاح طلباني همچون اكبر گنجي به موانع پذيرش جامعه بهائي در جامعه مدني ايران اشاره مي كند: ۱- پرداختن به مباحث تاريخي در خصوص پيدايش و تكوين بهائيت و بيان وابستگي آنان به قدرت هاي استعماري. ۲- كثرت گرا و حتي شمول گرا نبودن مراجع تقليد نسبت به بهائيت برخلاف شمول گرايي آنان نسبت به اديان آسماني. ۳- ورود به مباحث تاريخي و كلامي بهائيت و هرگونه داوري در خصوص صدق و كذب باورهاي بهائيان كه آن را در شأن اصلاح گران ديني نمي داند. ۴- عدم اعتقاد و گسترش پلوراليسم را مانع مهمي در ورود جامعه بهائي به جامعه مدني ايران مي داند. (۲) سعيد حجاريان از ديگر اصلاح طلبان در تعريف جديدي كه از رابطه ميان ملت و دولت ارائه مي دهد به تحليل از جامعه بهائي ايران مي پردازد و معتقد است بهبود مناسبات ميان بهائيان و دولت تنها در يك جامعه سكولار فراهم مي شود. (۳) و معتقد است كه اين مناسبات تنها در سايه حقوق بشر و حقوق شهروندي اصلاح مي شود. نه در پرتو فقه شيعه. (۴) در اين ارتباط حسن يوسفي اشكوري از ديگر اصلاح طلبان حتي به انتقاد از فتواي آيت الله منتظري مي پردازد كه او نيز در همان چارچوب فقه شيعه بهائيت را اولا يك اقليت مذهبي نمي داند ثانيا به همين دليل بهائيت را از حقوق اساسي محروم مي كند و تنها حقوق شهروندي براي بهائيان قائل است و ابراز اميدواري مي كند كه در آينده با وجود علماي جوان تر كه زعامت مرجعيت را به عهده مي گيرند اين معضل جامعه بهائي ايران حل خواهد شد. بنابراين از ديدگاه حسن يوسفي اشكوري از موانع اساسي پذيرش جامعه بهائي ايران به منزله عضوي از جامعه مدني ايران فقه شيعه مي باشد. (۵) احمد قابل نيز از ديگر اصلاح طلبان معتقد است كه با تحول در فقه شيعه، با از بين بردن حساسيت هاي عرف جامعه نسبت به بهائيت، تصحيح نگاه جامعه ايران از وابستگي هاي خارجي بهائيت، موجبات پذيرش جامعه بهائي ايران به عنوان عضوي از جامعه مدني ايران فراهم خواهد شد. (۶) احمد زيدآبادي از ديگر اصلاح طلبان نيز پيشنهادهايي براي پذيرش عضويت جامعه بهائي در جامعه مدني ايران ارائه مي دهد: ۱- رفع حساسيت روحانيون بلندپايه شيعه نسبت به هرگونه همدلي يا دفاع از بهائيان. ۲- پاك كردن نگاه ايرانيان نسبت به وابستگي جامعه بهائي به استعمارگران روس، انگليس و آمريكا خصوصاً اسرائيل. ۳- ايجاد عوامل مؤثر در درجه اول در تغيير ديدگاه فقيهان بلند پايه شيعه و درجه دوم نظام جمهوري اسلامي ايران. ۴- براساس اصول مناسبات ملت- دولت در عصر جديد مي توان به تعريف جديدي از رابطه ميان بهائيان و دولت نائل شد كه در چارچوب اين مناسبات جديد بهائيان به خوبي به حقوق اساسي و حقوق شهروندي خود نائل خواهند شد.(۷) اما اهدافي كه تشكيلات بهائيت از طريق اصلاح طلبان دنبال مي كند عبارتند از: ۱- موضوع بهائيت از دستور كار مراجع تقليد و روحانيت خارج شود. ۲- زمينه پذيرش جامعه بهائي به عنوان عضوي از جامعه مدني ايران فراهم شود. ۳- موضوع بهائيت از دستور كار دستگاه هاي اطلاعاتي- امنيتي خارج شود و به موضوعي كاملاً فرهنگي و اجتماعي تبديل شود. ۴- حذف سابقه تاريخي بهائيان كه در خدمت استعمارگران بوده است و تبديل آن به شهروندان عادي. ۵- امروزه از اهداف مهم تشكيلات بهائيت از طريق اصلاح طلبان در داخل جامعه ايران، ورود به مباحث حقوق بشر و حقوق شهروندي است كه در حال حاضر تنها راه ورود جامعه بهائي ايران به جامعه مدني ايران است و دقيقاً در اين راستا است كه نقش افرادي همچون شيرين عبادي پررنگ مي شود. ۶- از اهداف مهم ديگر تشكيلات بهائيت اين است كه لزومي ندارد حتماً مردم ايران در مراحل اوليه در طيف وسيعي بهائي شوند بلكه همين اندازه كه بهائيان را در كنار ساير اعضا جامعه ايران بپذيرند كافي است. آيا امروزه اين نقش به اصلاح طلبان واگذار شده است؟ نكته آخر اينكه آيا امروز اصلاح طلبان لايه هاي پنهان تشكيلات بهائيت به معناي حمايت كنندگان آنها با بهانه هايي چون حقوق بشر و آزادي مذهبي هستند؟

پاورقي: ۱- پيرامون فتواي منتظري در مورد بهائيان. wwwgofteman-Iranorg ۲- نكاتي پيرامون فتواي اخير منتظري از حق بهائي بودن تا بهائي صاحب حق بودن. wwwpeiekhabaricom ۳- استاد مشاور (سعيد حجاريان) تز دكتري رشته علوم سياسي دانشگاه تهران تحت عنوان: سياست هاي دولت پهلوي در قبال اقليت بهائي ايران. ۲۳۳۱-۱۳۵۷ ۴- پاسخ هاي سعيد حجاريان به سؤالات كاربران نوروز. http:‎.‎.norooznewsir ۵- شريعت اسلامي و حقوق شهروندي. wwwasemandailvnews ۶- منتظري و بهائيان: مخالف سرسخت و حقوق شهروندي wwwBBCPERSIANcom ۷-

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]