[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه:] خواندنیها

[تاریخ:[ ۲۰ خرداد ۱۳۳۴

[شماره:] ۷۸

سال ۱۵

خواندنیها

 

استخوانهای قرةالعین بابی مشهور چگونه کشف شد؟

 

درست خاطرم نیست در سال ۱۳۰۳ یا ۱۳۰۴ اعلیحضرت فقید دستور فرمودند محل مناسبی برای تأسیس باشگاه افسران خریداری شود. پس از جستجوی زیاد باغی با ساختمان مجلل واقع در خیابان فردوسی کوچه میرشکار (ساختمان فعلی باشگاه بانک ملی) پیدا شد و برای همین منظور خریداری گردید.

از طرف خزانه‌داری کل قشون باینجانب که در آن موقع افسر خزانه‌داری بودم مأموریت داده شد که باغ را تحویل گرفته و مرمتی که لازم است بنمایم و در همین ضمن روزی اعلیحضرت فقید برای دیدن باغ تشریف فرما شده و پس از بازدید محل و سرکشی بعمارت آن، دستور فرمودند: حوض بیضی شکلی جلوی ساختمان باغ احداث شود،

همان روز اعتبار کافی از مالیه قشون دریافت و مشغول حفر حوض شدم ولی هنوز گود حوض بدو متر نرسیده بود که عمله جات خبر دادند، این محل قبرستان است ولی وقتی بازدید و کاوش کردم معلوم شد که آثار دو قبر بیشتر نیست و فقط استخوانهای متلاشی شده دو نفر در آنجا دیده میشود، معذالک عمل خاک برداری را متوقف کرده و خدمت تیمسار جهانبانی رئیس ستاد ارتش وقت شرفیاب و مراتب را گزارش دادم:

تیمسار جهانبانی دستور فرمودند که استخوانها را جمع‌آوری و در یک گونی ریخته بقبرستان عمومی برای دفن بفرستم و عملیات ساختمانی را ادامه دهم ولی هنوز از ستاد ارتش خارج نشده بودم که در محوطه ستاد با آقای سرهنگ شعاع الله خان علائی رئیس مالیه قشون برخوردم و صحبت کنان از محوطه ستاد ارتش خارج شدیم.

آقای علائی در ضمن صحبت گفتند شنیدم استخوان دو جنازه در محل باشگاه پیدا شده جواب دادم بلی و حالا طبق دستور باید آنها را برای دفن بقبرستان عمومی بفرستم. ایشان گفتند خواهش میکنم استخوانها را برای دفن در اختیار من بگذارید منهم پذیرفتم و قرار شد ایشان آقای میرزا احمد خان یزدانی نامی را نزد اینجانب بفرستند تا استخوانها را تحویل مشارالیه بدهم پس از آن خداحافظی کرده بباغ باشگاه رفتم.

عمله‌ها استخوانها را در گونی ریخته و حاضر کردند و ساعتی بعد آقای یزدانی با حال تأثر و تألم شدید آمدند و پس از گریه زیاد با احترام خاصی گونی را در کالسکه‌ای که همراه داشتند گذاشتند و بردند.

 

[عکس] قرةالعين

[زير عکس نوشته شده:] پس از سالها استخوانهای قرةالعين پيدا شده و به محفل فعلی حضيرة [حظیرة] انتقال داده شد

 

پس از رفتن ایشان و اتمام کار روزانه از باغ خارج شدم و تصمیم گرفتم پرده از این معما بردارم و اتفاقاً موفق شدم به این ترتیب که با یکی دو نفر از افسرهای همقطار خودم که میدانستم دارای چه مذهبی هستند قضیه استخوانها را مطرح کردم و بالاخره پس از گفت و شنود بسیار آقایان اقرار کردند که باغ مزبور همان باغ کلانتر است که در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه کلانتر تهران و يا باصطلاح امروز رئیس شهربانی بود و در خارج از تهران واقع شده و استخوانها هم متعلق به قرةالعین معروف و یکی از خواجه سرایان اندرون ناصرالدین شاه است که بقرةالعین گرویده و طبق دستور ناصرالدین شاه هر دو نفر را شبانه تحویل کلانتر داده‌اند و او هم آنها را در باغ خود مقتول و دفن نموده است.

پرسیدم: استخوانها را کجا دفن کردید؟ جواب دادند در منزل یکی از احباب که خارج از دروازه یوسف‌آباد است دفن کردیم که زیارتگاه احباب گردد.

باین ترتیب احباب، باقیمانده‌ی جنازه قرةالعین را بدست آوردند و در مکان فعلی دفن کردند و کم‌کم اراضی اطراف آنجا را که سابقاً قیمتی نداشت خریداری و محل فعلی حظیرة را که از اینجهت مورد توجه و تکریم آنها است بوجود آوردند. (لوتی)

 

[عکس] تيمسار جهانبانی

[زير عکس نوشته شده:] تيمسار جهانبانی گفت استخوانها را بيک قبرستان عمومی منتقل کنند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]