[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[روزنامه‌:] [آژنك]

تهران، خیابان سعدی، پاساژ سعدی، صندوق پست «۵۱۷»

تلفن ۳۲۵۹۷ - تأسیس ۱۳۲۷

تاریخ: [ناخوانا]

مسئول: سليمان زاده

 

نامه آقای نخعی (ریمن سابق)

جناب آقای مسعودی مدیر محترم روزنامه آژنك

در تعقيب نامه تقدیمی قبلی که در آن آمادگی خود را برای هرگونه بحث و مذاکره و مناظره رسمی با مبلغين فرقه بهائیت باستحضار خوانندگان گرامی روزنامه مخصوصاً آقای (ع-د) که از طرف ۲۰ نفر از خوانندگان پیشنهاد نموده بودند رسانده بودم اينك یک نسخه از دعوت‌نامه‌ای که به همین منظور در تاریخ ۳ آبان ۳۴ در روزنامه شریفه ندای حق بعنوان آقای سید عباس علوی خراسانی منتشر ساختم و تاکنون پاسخی دریافت نداشتهام تقدیم میدارم که برای تنبه و بیداری خوانندگان آن روزنامه گرامی امر بدرج فرمایند تا دریابند که اگر سران و مبلغین بهائی به حقانیت امر و دین خود ایمان داشتند مردانه قدم در میدان مناظره رسمی می‌نهادند و به قول عبدالبهاء تیر در تاریکی نمی‌انداختند و آهسته توپ در نميکردند. (این دعوت‌نامه در شماره‌های بعد چاپ خواهد شد).

ضمناً بطوریکه در شماره گذشته ملاحظه شد، ستون «بحث در پیرامون مذاهب و ادیان» را به تشریح احوال شيخ احمد احسائی بانی فرقه شیخیه اختصاص داده‌اید که البته باید دید نویسنده این بحث را چگونه دنبال خواهند نمود و چه نتیجه‌ئی از آن خواهند گرفت ولی بنظر این ناچیز اگر بحث در باره شيخ احمد و سید کاظم لزومی داشته باشد باید عقاید ایشان از نظر نفی یا اثبات مورد بررسی و انتقاد و بحث نویسنده قرار گیرد تا مطالب مندرجه در ذهن خوانندگان روزنامه که نوعاً به حقائق دین و معارف مكتب مقدس تشیع آگاهی ندارند انعکاس نامطلوب نداشته باشد چنانچه مثلاً نویسنده محترم در نوشته خود مرقوم فرموده‌اند که شيخ در باره فقها گفت: «ملکه اجتهاد در دوره گذشته یعنی ۱۲ قرن نخستین مورد توجه بوده ولی اکنون که دوره دوم یعنی دوره باطن شروع شده باب خاص امام که ارتباط معنوی با او دارد باید پیشوا و رهبر شیعیان باشد. حال کسیکه این دو سه سطر را میخواند اگر با موازین اسلامی و مبانی شیعه آشنا نباشد تصور میکند که اسلام دارای دو دوره یکی ظاهر و دیگری باطن بوده است که ۱۲ قرن اول عصر ظاهر بوده که اجتهاد در آن مجاز شناخته می‌شده و دیگری دوره باطن که با رهبری شیخ احمد شروع شده و او باب خاص امام بوده است و حال آنکه این مطلب بهیچوجه به احادیث وارده از پیغمبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (٤) اتصال و ارتباط و توافق و تطابق ندارد و یک موضوع «من در آوردی» است که در اصطلاح شرع آنرا «بدعت» گویند و هر بدعتی نیز مایه ضلالت و عامل اضلال دیگران است.

چنانچه از همین مقولات بدعت‌آمیز شیخ احمد و سید کاظم ادعای سید علیمحمد باب و میرزا حسینعلی بهاء بنام دین باب و بهاء سبز شد و در طی يك قرن گذشته میهن عزیز ما را گرفتار انواع بلایا نمود و خدا میداند که بیگانگان از این آئین خود ساخته چه منافعی در آینده عاید و بدست افرادی که وطن و ملیت و مرز و بوم را بنام دین موهوم میدانند چه تیشه بر ریشه قوميت و مليت چند هزار ساله ما بزنند.

در باب رکن رابع نیز نویسنده مطلبي مرقوم فرموده و این عنوان را بشيخ نسبت داده بودند و حال آنکه شیخ به شیعه و انسان کامل قائل بود که واسطه بین امام و مردم است و بعداً حاج کریم خان عنوان رکن رابع را ابداع و اعتقاد بوجود شیعه کامل را رکن رابع ایمان در مقابل ارکان سه گانه توحيد، نبوت، امامت دانست و بنا‌ بر این رکن رابع مربوط بشيخ احمد نیست و اینکه عقاید شیخ با همه فرق عصر خود مخالفت کرده خیلی طبیعی است زیرا هر که بخواهد بنای باطنی را بنياد نهد و ادعائی کند باید با هم مخالفت کند تا عقاید خود را ترویج کند و بنده شیخ احمد و سید کاظم را روی نقشه و برنامه معین پایه‌گذار ادعای باب و بها میدانم که اگر فرصتی بدست بنده افتاد به ثبوت خواهم رساند چنانچه خود بهائيان اين «نورین نیرین»! را مبشر بانیان دین خود میدانند.

فرهنگ نخعی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]