[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه‌:] اطلاعات

[شماره:] ۱۷۰۸۲

[تاریخ:] ۲۲ مرداد ۱۳۶۲

 

یادداشت

نگاهی به انجمن «ضد بهائیه»، از تاسیس تا بحال (۶)

انجمن، رژیم شاه و روابط و منافع متقابل

در شمارههای پیشین این نوشتار، بیشتر به طرح مسائل فکری و موضع انجمن پیرامون آنها پرداختیم. مسالهی فلسفهی تاریخ و نقش انسان در جامعه و تاریخ و نیز مهدویت و فلسفهی انتظار و نقش آن در مبارزات اسلامی، همچنین تز استعماری جدایی دین از سیاست و سکوت در برابر ظلم و اسلام قاعدين و ریشههای تاریخی آن و بالاخره بهائیت به عنوان یک جریان استعماری و مبارزه با آن، تنها در بعد فکری و نه در بعد سیاسی، آن هم با شيوههای انحرافی، از جمله مسائلی بود که طرح و دیدگاهها و روش برخورد «انجمن» در برابر آنها به نقد کشیده شد. از این پس، میخواهیم دربارهی مواضع سیاسی «انجمن» و شرایط سیاسی حاكم بر جامعهی ما در هنگام تشکیل این تجمع و چگونگی رشد آن و نیز برخورد «انجمن» دربارهی مبارزات اسلامی، پیروزی انقلاب، رهبری امام و حوادث پس از پیروزی سخن بگوييم. بحث امروز، به شرايط سیاسی ویژهیی که «انجمن» زاییدهی آنها بود، اختصاص دارد.

- در شرایطی که قدرتهای جنایتکار عالم، در سراسر کشورهای اسلامی، هرگونه حرکت اسلامی را در نطفه خفه میکردند و برای حفظ منافع خود، رژیمهای دست نشانده را حاکم مطلق و بیچون و چرای این کشورها ساخته بودند.

- درهنگامی که تز جدایی دین از سیاست و شدیدا ترويج میشد و چنین تبلیغ میشد که نمیتوان، مبارزه را به سامان رسانید و قشرهای وسیعی از مذهبیون و حتی بخشی از روحانیت، دست از مبارزه کشیده بود و اسلام قاعدين بر جوامع ما حكمفرما بود.

- در دورانی که شاه در سرکوب نهضتهای ملی و حرکتهای آزادیخواهانه و مخصوصا حرکت بزرگ اسلامی به رهبری روحانیت معظم پیروزیهایی را به دست آورده بود.

- در زمانی که هرگونه تشکل و تجمع ممنوع بود و حتی برای روضه خوانی امام حسين «ع» در یک مسجد کوچک هم اجازهی شهربانی و ساواک حتمی و ضروری و لازم بود.

- در شرایطی که مبارزین مسلمان یا در زندانها، اسیر دژخیمان بودهاند یا از دار و دیار خود آواره و تبعید و یا این که گروهی سرخورده از مبارزه به گوشهیی پناه برده بودند.

- در روزهایی که قشرهای رفاه طلب و عاقبتجو و به اصطلاح مذهبیونی که با ترویج «على بن يقطين»ها بدون توجه به شرایط و ضرورتهای دوران مبارزه وی، کار خود را توجیه میکردند، هرچه بیشتر به سازش با رژیم، نه نفوذ در آن برای پیشبرد اهداف مقدس، و همکاری و سکوت تن در میدادند.

- در وقتی که تمامی نیروهای استکبار جهانی، تمامی مزدوران آن در کشورهای ما و همهی منحرفين و دشمنان اسلام، چه نیروهایی که ظاهرا در درون جنبش بودند و چه آنها که رسما و علنا و از بیرون در برابر آن قرار گرفته بودند، متحدا سعی در اسلام زدایی و مسخ هویت فرهنگی و شخصیت اسلامی مردم ما بودند.

- در چنین شرایطی، «انجمن ضد بهائیت»، طبعا با اجازهی مخصوص، و صد البته با آگاهی کامل رژیم منفور شاه از ماهیت تضمینهای محکمی که ساواك جهنمی خونریز سرکوبگر درنده خوی، از چگونگی حرکت این تشکل تازه به میدان آمده، داشته است، تشکیل شد.

نمیدانم، آیا توانستم، ترسیم روشنی از شرایط سیاسی آن روز به خواننده بدهم یا نه؟

«انجمن» نه تنها در این شرایط اجازهی تاسیس رشد یافت که خود معلول و زاییدهی همان شرایط بود. و حتی بالاتر از این، تاسیس «انجمن » در آن شرایط، برای دشمن و برای همان نیروهایی که در طول زمان ما آن شرایط را تحمیل کرده بودند، يك ضرورت حیاتی بود یک فضای تنفسی و وسیلهی تحقیق بود و یک دستاویزی همیشگی علیه مبارزین و بهانهیی نزد سادهلوحان مبنی بر این که رژیم فعالیتهای مذهبی را آزاد گذارده است.

برای تثبیت موقعیت رژیم دست نشاندهی استعمار و نهایتا حفظ منافع استعمارگران، برای تحمیل و جا انداختن تز «جدایی دین از سیاست» و جذب قشرهای وسیعی از نیروهای مذهبی به سوی اسلام قاعدين و به نفع رژیم، برای داشتن دستاویزی جهت سرکوب روحانیون ومذهبیون مبارز، برای سرپوش گذاشتن بر همهی جنایتها و شکنجهها بازداشتها و تبعیدها، برای رشد و تقویت اسلام رفاه طلب و مسلمین عافیت جوی و برای مسخ هویت فرهنگی جامعهی ما، توسط مذهب و به نام مذهب و عليه مذهب، وجود پدیدهای مثل «انجمن» يك ضرورت حیاتی برای رژیم و اربابانش بود، هرچند ممکن است خود انجمن و انجمنیها عالما و عامدا چنین قصد و چنین نقشی را نداشته و تعقیب نکرده باشند و آیا [ناخوانا] مضاعف شنیدهاید؟

تاسیس انجمن هم مسخ فرهنگی مضاعف است: تشکلی از نیروهای مسلمان مسخ شدهیی که برای تحمیق مردم و مسخ هویت فرهنگی آنان به کار گرفته میشود و نهایتا و به لحاظ تبلیغات وسیع دشمن و ناتوانی «انجمن» در رویارویی با آن، هویت فرهنگی بیگانه و اجنبی را بر جامعه تحمیل میکند. این را مسخ فرهنگی مضاعف نام نهادهایم، بگذارید، دقیقتر و روشنتر، موضع رژیم معدوم گذشته و بهرههایی را که ساواک میتوانست، از حضور «انجمن» ببرد، بررسی کنیم:

- رژیم گذشته، به لحاظ وابستگیاش به استکبار جهانی، نمیتوانست بدون تاثیر معادلات سیاسی و بافت و مطامع خواستههای آن حرکت کند. بهائیت نیز جریانی استعماری بود، هم حافظ منافع استعمارگران و هم حامی سلطهی آنها و مزدورانشان در داخل. رابطه متقابل بود هدف هم متبادل. شاه و بهائیان برای حفظ همدیگر و تداوم منافع امپریالیسم، نیازمند حمایت همدیگر بودند و این برای هر دو ضرورت حیاتی بود. در چنین موقعیتی، وقتی «انجمن» تاسیس میشود، شاه میتواند، در برابر اکثریت مذهبی جامعهی ما پاسخی برای علت حضور بهائیان بیابد، به ویژه آن که بهائیان به طور پنهانی فعالیت میکردند و «انجمن» رسمیتر و علنیتر بود.

- از سوی دیگر، دادن اجازهی فعالیت به «انجمن ضد بهائیت» و آزاد گذاردن آن برای مبارزهی فکری با بهائیان، به خصوص در شرایطی که ساواک فعالیتهای دیگر را سرکوب میکرد، به معنی آن بود که رژیم با بهائیان مخالف و طرفدار مذهب است ولی از شورش و خرابکاری تحت عنوان اسلام و مذهب اوقاتش تلخ میشود.

- و بالاخره حضور «انجمن» میتوانست، پوششی برای تشدید و تقویت و رشد فعالیت زیرکانه و مخفیانهی بهائیان و نهایتا تقویت این پایگاه حامی رژیم باشد.

- از سوی دیگر، از آنجا که «انجمن» چنان که موسسین و رهبران آن، تعهد و تضمین دادهاند و در اساسنامه آمده است و اصولا شرایط تاسیس آن، این روش را بر آن تحمیل میکند، خطری برای رژیم محسوب نمیشود. در صورتی که بهائیان که مدعی عدم دخالت در سیاست هستند، سیاسی عمل میکردند و بسیاری از پستهای حساس را در اختیار داشتند و از آنجا که مبارزهی «انجمن» با بهائیان تنها در زمینههای فکری بود، از این ناحیه هم خطری متوجه آنها نبود و بدین وسیله، چپاول و غارت مسلمین ټوسط بهائیان و با حمایت رژیم ادامه مییافت و از به وجود آمدن يك جريان مبارزهی جدی علیه بهائیان و منافع اقتصادی و سیاسی آنان جلوگیری میشد. مجتمعهای عظیم کشت و صنعت و کارخانجات و صنایع بزړگ کشور که در اختیار هژبر یزدانیها و ثابت پاسالها بود، و البته در کنار یهودیان صهیونیست و خاندان پهلوی معدوم، بهترین گواه مدعای ماست و جالب است که «انجمن»، هیچگاه بدین مسائل نمیپرداخت.

- «انجمن» با تشکلی که به وجود میآورد و گسترشی که در شهرها و مناطق مییابد و با شکار نیروهای مذهبی اصیل، آنها را از درگیر شدن در جریانات سیاسی و مسائلی که خاطر رژیم را مکدر میساخت و باعث بر آشفتگی میشد، باز میداشت. بدین ترتیب، به گونهیی طبیعی و بیدردسر و بدون صرف هزینه و وقت و طرح بسیار بخش مهمی از عناصر مذهبی راستین تخدير و خیال رژیم از آنان آسوده میگشت.

حتی روش کار در انجمن، به گونهیی بود که: انسان را غير متحرك بار میآورد. پرداختن به بحثهای لفظی و خود را در لابلای صفحات پر از مزخرفات كتب بهائیان خفه کردن تا این که مثلا اختلاف میان کلمهی چهارم سطر هفتم صفحه ۷۶ كتاب كذا با کلمهی دهم سطر چندم صفحهی ... از آن کتاب دیگر با آن که تفاوت چاپهای مختلف کتب بهائیان را یافتن و سراسر جزوات انجمن را از این حرفها پر کردن، بخشی از این روش است.

قبلا هم گفتیم که انجمن با آن همه حرفها و تعاليم مسخره، چگونه میتواند يك انسان عاقل را جذب کند تا تشکلی بدین وسعت (مانند انجمن) با آن همه نیروها و هزینهها، اینچنین سیستماتیك و دقیق و منظم و براساس فرمول و معادله و طرح و برنامه، با آن به مبارزه برخیزد.

انجمن اعضای خود را به این بحثها میکشانید تا آنان در مبارزهیی سهمگین!! در میان الفاظ و حروف و کلمات و سطور كتب بهائیان که به لحاظ مسخرگیاش، حتی در اختیار خود بهائیان هم قرار نمیگرفت، هدف اصلی را گم کند. و این برای رژیم مطلوب بود.

انجمن به قول معروف ملا لغتی و ملا نقطهیی بود، چارچوب گرا بود و در آن چهارچوبها خود را زندانی میکرد، قالب پذیر و قالبگرا بود. انجمن کودك حرف شنو سر بزیر آرام را میمانست. هوشیار بود اما حرف شنو و صلحجو و مسالمت خواه. انجمن یک آدم مطیعی بود، نه یک آدم سرکش. و این خصوصیاتی بود که زمینهی هر سکوت و سکون و رکود و رکون به ظلم و سازش با آن را در انسان فراهم میکرد و رژیم شاه هم جز این نمیخواست.

- یکی از روشهای انجمن این بود که به افراد خود میآموخت، جزوات درسی انجمن را در پاکتهای مخصوص (و طبعا نظيف و مرتب و از نوع مرغوب و شسته و رفته) قرار دهند و جوانب احتیاط را رعایت کنند. طبعا این مخفی کاری، در برابر بچههای مذهبی بود و با توجه به صورت گرفتن کارهای انجمن با مقامات ذیصلاحیت!!

- زمان رژیم منفور گذشته، چنان که در اساسنامهی انجمن آمده است، هم رژیم وهم بهائیان، از همهی فعالیتها و جزوات انجمن مطلع بودند و این مخفی کاری صرفا در برابر بچههای مذهبی بود.

این روش یک جو کاذبی به وجود میآورد تا کار انجمن در نظر افراد آن بزرگ و مهم جلوه کند، آنان را از دیگران و جامعه جدا کند و تحت نفوذ خود بگیرد، محیط بستهیی برایشان ایجاد کند و آنان را منقاد و مطیع شبکهی تشکیلاتی انجمن کند تا در نتیجه از تبلیغات منحرف و بدآموزیمهای کمونیستها!! مصون بمانند و وظایف خود را در خدمت به امام زمان – عج - بیدغدغه انجام دهند.

- جذب بهترین تخصصها توسط انجمن و خنثی سازی آنها نسبت به مسائل سیاسی جامعه، از آنجا که قشرهای دانشگاهی و تحصیل کرده و متخصص، بیشتر در معرض خطر دخالت در سیاست!! قرار داشتند، برای رژیم، بسیار مفید بود و بیدغدغه و دردسر و بیصرف هزینههای کلان، به طور طبیعی انجام میگرفت. طبعا در ترکیب انجمن، متخصصین و بهتر بگوییم تکنوکراتهای مذهبی همگام با برخی از روحانیون غیر سیاسی ترکیبی را به وجود میآوردند که ضمن حساس نبودن و مقبولیت نسبی برای مردم مبارز مسلمان، مرضی رژیم هم بود!

- و اگر از همهی این مسائل بگذریم... و اگر چشم از همهی این دلیلهای روشن و آشکار بپوشیم و اگر بپذیریم که «انجمن» يك تشكل مذهبی خاصی بود که در جهت منافع ساواك حرکت نمیکرد... این را نمیتوان قبول کرد که ساواک با آن مبارزه یا حداقل در آن نفوذ نکند. ساواك در بستهترین تشکلها نفوذ کرد تا آنها را متلاشی کند و آیا انجمن میتوانست، بدون نفوذ عوامل دشمن باقی بماند؟ اگر جواب منفی است، چگونه سالم ماند؟ آیا جز این است که ساواك هیچ هراسی از آن نداشت؟ و چرا ساواك هراسی از انجمن نداشت؟ آیا جز این است که حداقل، انجمن منافع رژیم را مورد تهدید قرار نمیداد.

در چنین مجموعهیی، انجمن اجازهی تاسیس و رشد مییابد. بگذارید در اینجا به موارد عینیتری اشاره کنیم. علاوه بر جو حاکم بر جامعهی ما که خصوصیات آن در آغاز این مقال گذشت و علاوه بر ارتباط موسسین و رهبران انجمن با آن دسته قليل از مذهبیونی که به هر حال و به هر جهت (که ما بدان نمیپردازیم) با رژیم شاه در ارتباط بودند و همچنین ارتباط با جناح شریعتمداری که همهی اینها می تواند، نشانگر دیدگاهها، روش کار و عملکرد دو نوع روابطشان باشد، موارد زیر را نیز میتوان ذکر کرد:

- در اساسنامهی انجمن قید شده است که «انجمن به هیچوجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت» و فعالیت آن با اجازه مقامات ذيصلاحیت انجام میگرفت. اگر این تعبیر که در اساسنامه آمده است، اظهار نوکری آشکار برای رژیم گذشته نباشد، يك باج به ساواک است و این از منش و اخلاق اسلامي بدور است.

- حضور بیدغدغه و طبیعی بسیاری از افراد انجمن در سازمانها و وزارتخانهها و ادارات دولتی و آزادی آنها در فعالیت و تبلیغ و نشر افکار و عقاید، در صورتی که دیگران شديدا تحت تعقیب و بازداشت و شکنجه میشدند.

 -حضور انجمن در میان برخی از قشرهای مذهبی نیروهای نظامی و حتی در میان بعضی از افسران، در صورتی که نقاط حساس ارتش در رژیم گذشته، در اختيار مزدوران اجنبی، فاسدان و عیاشان و بهائیان بود. کسانی هم که دارای اندکی عرق مذهبی بودند یا حداقل داعیهی مذهب داشتند، ژست صوفیکری و درویشی به خود میگرفتند و در خانقاهها برای اعليحضرت دعا میکردند. اگر هم واقعا نیروهای مذهبی بودند، جرات اظهار وجود نداشتند. با این توجه، حضور عادی و بدون مانع انجمن در میان اینان بیآنکه حساسیت رژیم را برانگیزد، چگونه توجیه میشود.

- یکی از اعتراضهای همیشگی ساواك به مبارزین مسلمان این بود که اگر میخواهید برای اسلام فعالیت کنید، چرا به انجمن نمیروید. حتی انجمن به افراد خود همیشه توصیه میکرد که در صورت احساس خطر و دستگیری، رسما خود را عضو انجمن معرفی کنید تا کاری به شما نداشته باشند. راستی چه رابطهیی میتواند ساواك خونخوار و وحشی را در برابر عضویت در انجمن، تا این حد رام و انسان دوست سازد؟!

- اسناد و مدارکی موجود است و بعضا هم منتشر شده است که دال بر برخی ارتباطات مشكوك، حداقل از سوی بعضی افراد انجمن است و طبعا به لحاظ نفوذ رندانهی افراد انجمن در برخی مراکز مختلف پس از انقلاب، چه بسا تعداد بسیاری از این اسناد از میان رفته باشند.

- شخصی به نام سید محمدباقر نجفی، کتابی به نام «بهائیان» نوشته و آن را با تمجید بسیار به موسس انجمن اهدا کرده است. او کیست؟ روحانی نمایی است که در زمان قطبی، در رادیو و تلویزیون رژیم، با آن وضع کثیف و فاسد وضد اسلامی وعیاشیها و اعمال ضد اسلامی که در آنجا حاکم بود، به تلاش برای تطهیر رژیم میپرداخت. او کتاب «شاهنشاهی و دینداری» را هم نوشته است. راستی چه شده است، نویسندگان «شاهنشاهی و دینداری»، بهائیان را مورد حمله قرار میدهند وتحقيقات مشعشع خود را همراه با تعریف و تمجیدها، به انجمن ضد بهائیت اهدا میکنند؟ آیا این امر ما را بياد اسلام شاهنشاهی که امام همین اخیرا بدان اشاره فرمودند، نمیاندازد؟

- انجمن افرادی را که در سیاست دخالت میکردند، به شدت طرد و حتی آنها را بایکوت میکرد وحتی دربارهی آنان آنقدر تهمتها روا میداشت تا جو وحشت و ترس بر ایشان و برای سایر افراد ایجاد کند، شیوهي انجمن در خصوص طرد، بایکوت، تهمت زدن به افراد و منزوی کردن آنان در جامعه، دقیقا شبیه شیوهی منافقین، چه در زندان و چه در بیرون آن بود. البته در اساسنامهی انجمن هم صریحا آمده است که، «انجمن... مسوولیت هر نوع دخالتی را که در زمینههای سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، برعهده نخواهد گرفت». آیا این جمله جز یک چراغ سبز برای ساواک و اهرم فشار علیه افراد مبارز، چیز دیگری میتواند باشد؟

- برخورد انجمن در برابر انقلاب و اوج گیری حرکت در سال ۵۶ هم جالب است و از آنجا که این موضوع اهمیت ویژهای دارد آن را، در یادداشت جداگانهایی مورد بررسی قرار خواهیم داد. مقدمتا بگوییم که «مشت و درفش» تعبیری بود که «انجمن» و سایر همفکرانش، همواره از آن برای رد مبارزهی مردم علیه رژیم شاه استفاده میکردند. این تعبير، بازتاب همان طرز تفکری است که ما قبلا آن را به طور مفصل نقد کردهایم. همان طرز تفکر عدم امکان مبارزه و دستیابی به پیروزی! همچنین انجمن در اوج روزهای انقلاب، به خاطر یک اعلامیهی ملایم، آن هم از کسی مانند شریعتمداری، یک جلسه را به طور کامل تعطیل میکند - انجمن برای توجیه نظریات خود، تمام زمین و زمان را میکاوید تا بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی، دلایلی برای تفکر خود، براساس نظرات و عملکردهای علما و مراجع مورد احترام مسلمين بتراشد. مثلا انجمن در سکوت برخی از شخصیتهای آن روز چه در تهران یا نجف یا قم، دستاویزی برای تبرئهی خود و تخطئهی انقلاب و رهبری بزرگ آن میجست و تا اعتراضی میشد، مسالهی مراجع و مرجعیت را مطرح میکرد.

مجموعهی این دلایل و این شواهد و قراین آشکار همواره باعث گردیده است که هر فرد جستجوگری، «انجمن» را یک جراین [جریان] انحرافی در میان قشرهای مذهبی و عاملی برای تخدير مردم و کاهش رشد و شتاب مبارزه و نهایتا در مسیر منافع دشمن بداند. فردا مطلب را ادامه خواهیم داد.

ان شاءالله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]