[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[برگرفته از سایت:] روزنامه اطلاعات

[تاریخ:] ۵ مرداد ۱۳۹۸

 

تحول در دین یا دنیا؟

میزگردی با حضور استادان محقق داماد، دینانی، اعوانی، جعفریان و سیدفاطمی

 …در این میزگرد تلاش شده است آغاز مواجهه ایرانیان با اندیشه تجدد و توسعه و بازتاب آن در تفسیر و تأویل افکار دینی بررسی شود. البته با توجه به گرایش فلسفی اکثریت اعضای گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم، این موضوع تاریخی به بنیاد فلسفی خود بازگردانده شده و نیمة دوم میزگرد را به مناظره فیلسوفانه تبدیل کرده است. آنچه در پی می آید، خلاصه‌ای از این جلسه است که به همت حامد زارع تهیه و تنظیم شده و در شماره پنجم «نامه فرهنگستان علوم» به چاپ رسیده است....

دکتر دینانی: من هم طرفدار تحول هستم و معتقدم که حتماً باید در معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی تحولی صورت بگیرد؛ ولی این تحول کار شیخیه نبوده و نیست. ممقانی و بزرگتر از او شیخ احمد احسایی بر اساس سادگی بشری می‌خواستند تحول ایجاد کنند و به همین خاطر از درون این تحول، «بهائیت» پیدا شد. بله، من هم طرفدار تحول هستم، اما تحول باید عقلانی باشد. اگر ابن‌سینا از تحول صحبت می‌کند، سخنش برای من از اهمیت برخوردار است؛‌ ولی مبانی فکری متفکران شیخیه به آنها اجازه نمی‌دهد که تحول را بفهمند.

محقق داماد: اصولا تحول در دین وقتی مطلوب است که مبتنی بر عقل باشد. اما اگر این تحول غیرعقلانی باشد، نتیجه‌اش همیشه خطرناک می‌شود، چون از درون آن تحول یک عمل خیر اخلاقی درمی‌آید.

آقای دکتر جعفریان، منظورتان از تحول چیست؟

جعفریان: بحث بر سر اصل تحولی است که در قرن سیزده قمری در دنیای اسلام و در محیط ایران به وجود آمده است. کاری به این نکته نداشته باشیم که پس از یک دوره طولانی تجربه افکار مختلف و در آستانه عصر جدید، تمایل به تحول وجود داشت. راه فقط ایجاد تحول در معارف عمومی دینی بود. کسانی هم پا به میدان گذاشتند. از زمان فتحعلی شاه این حرکت آغاز شد؛ اما از بد حادثه افسار این تحول در دست شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی افتاده و بعد هم در دام بابیت و بهاییت واقع شد. به نظرم بخش دیگری از این تحول، در تحولات مربوط به حوزه اجتهاد در میان مجتهدان برمی‌گشت. آنها حس می‌کردند تغییراتی در حال رخ دادن است و اجتهاد را فربه کردند تا آنها را پاسخ دهند. ما باید به این سؤال پاسخ دهیم که: چرا یکمرتبه علم اصول اینقدر بزرگ شد؟ نباید نگاه منفی یا بی معنا در تفسیر این مسئله داشت. دست‌کم یکی از جنبه‌های بحث، همین احساس تغییر است که آنها را به سمت تولید جدید در حوزه اصول می‌‌کشاند تا مشکلات را حل کنند.

دینانی: طبیعی است،‌ چون خود بهاییت از حیفا (اسرائیل) آمده است. این ادعا هم درست است که یهودیانی در ایران بودند که بهایی شدند؛ پیروان هر دینی امکان دارند که بهایی شوند. ربطی به یهودیت ندارد، در مسیحیت و اسلام هم‌ پیروانی پیدا می‌شوند که به بهاییت گرویده باشند. سخن من این است: کسی که تحول را سطحی و غیراخلاقی و در حد محسوسات بپذیرد، می‌تواند بهایی باشد.

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]