[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[روزنامه]: اخبار ایران

شماره ۱۱

صفحه: ۱۸/۱۸

ب. پاریس

 

معجزه سقاخانه آ شیخ هادی

دشمن از شیطانی‌ترین راه‌ها یعنی مذهب وارد کارزار شده است

 

در حدود پنجاه سال پیش عموئی داشتم که خدا بیامرزد اواخر زندگی‌اش به طمع حوریهای بهشتی و از ترس آتش جهنم و مار غاشیه و از ترس عقربهای جهنم که از دست آن‌ها آدم به مار غاشیه پناه می‌برد، پاک مؤمن شد و سخت به نماز و روزه و راه انداختن مجالس روضه‌خوانی و قرائت قرآن در خانه خود پرداخت.

 این تغییر جهت در مسیر زندگی باعث آشنایی او با روحانیون و منجمله با پیش‌نماز محل شد. پیش‌نماز محله معمولاً بعد از اینکه چند «آقا» به منبر می‌رفتند و با ذکر مصیبت از مردم گریه می‌گرفتند به منبر می‌رفت و به وعظ می‌پرداخت. آنوقت ها واعظ‌ها لقب‌های دهن‌پرکنی داشتند مثل «سلطان الواعظین» و «افصح المتکلمین» و غیره. لقب واعظ محله ما «بحرالعلوم» بود. این «آقا» سیدی بود با قدی مانند «حر», صدائی گیرا، و البته ریش‌بلند و پیشانی‌بلند که در آنوقت سمبل روحانیت و مقام دینی محسوب می‌شد بطوریکه اگر خط [ناخوانا] موی سر در وسط پیشانی قدری به پایین متمایل می‌شد آن قسمت را می‌تراشیدند تا پیشانی‌بلند تر جلوه کند (شاید آنوقتها عقلشان نمی‌رسید که مانند سید احمد خمینی زلفها را روی پیشانی پریشان کنند تا علاوه بر مال ربائی دلربائی هم بکنند.)

باری عمو جان چنان تحت نفوذ و تأثیر بحرالعلوم واقع شد که مهار خود را دو دستی تقدیم او نمود و بدون اجازه او آب نمی‌خورد. بحرالعلوم به عموی من تلقین کرده بود که چون حقوقی که او از دولت دریافت می‌کند از مالیات‌هایی پرداخت می‌شود که از مردم می‌گیرند و مردم از دادن مالیات ناراضی هستند بنابراین حرام است و برای حلال شدن آن باید مبلغی به‌عنوان رد مظالم بدهد تا حقوقش حلال شود. عموی من هم ماه به ماه حقوقی که می‌گرفت به او تسلیم می‌کرد تا او به انصاف خود هر چه می‌خواهد بعنوان رد مظالم از آن بردارد و باقیش را پس بدهد. مطالب عجیب و غریبی که «آقا» آنوقتها بالای منبر میگفت هنوز به یاد دارم.

مثلاً در مجلس وعظی که هم زن نشسته و هم مرد ضمن وعظ به مردها یاد می‌داد که چطور بغل‌زنشان بخوابند و چکار کنند کجاهای زن را بمانند تا او را به هوس بیاورند و اگر باوجود این زن حاضر به جماع نشد او را کتک بزنند -جماع در بهشت چهل سال طول می‌کشد - ارزش زن نصف ارزش مرد است و به همین جهت شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد حساب می‌شود و اگر مردی زنی را بکشد آن مرد نباید قصاص شود بلکه کافی است آن مرد نصف خونبهای یک مرد را به‌عنوان «دیه» به کس و کار مقتول بدهد - در مورد باران می‌گفت هر قطره باران را یکی از ملائکه از آسمان به زمین می‌آورد و برمی‌گردد تا قطره دیگری بیاورد. میگفت ریش خود را نتراشید چون با انداختن تیغ به صورت، دست و پای ملائکه قطع می‌شود - میگفت ائمه اطهار از ران مادرشان زاییده می‌شوند نه از رحم آن‌ها...

یک شب بالای منبر میگفت ای مردم حالا که حضرت ابوالفضل عنایت فرموده و تهران را به قدوم خود مزین فرموده اند و روزی نیست که در سقاخانه چهارراه آ شیخ هادی معجزه‌ای رخ ندهد و کوری شفا نیابد خوب است جشن بگیرید، چراغانی کنید و مقدمش را گرامی بدارید و مراتب احترام و حق‌شناسی خود را به حضرتش نشان دهید... البته اول کسیکه جشن گرفت و سرتاسر کوچه را چراغانی کرد عموی من بود. هرچه پدر او را ملامت می‌کرد که بابا حضرت عباس قرنها است که در ولایت خودش معجزه نکرده چطور ممکن است که حالا سر از سقاخانه آ شیخ هادی درآورده باشد و گر و گر معجزه راه بیندازد، به خرج نمی‌رفت.

کم‌کم خبر معجزه‌های پشت سر هم به همه جا رسید و مردم از شهرهای نزدیک تهران برای گرفتن مراد به «زیارت» سقاخانه می‌آمدند و دخیل می‌بستند بطوریکه سوراخهای دریچه سقاخانه بر اثر زیادی دخیل‌ها کور شده بود. عده‌ای به دخیل بستن و رفتن اکتفا نمی‌کردند بلکه یک سر طناب نازک یا نخ کلفتی را به دنباله یکی از دخیل‌ها که از دریچه سقاخانه آویزان شده بود گره می‌زدند و سر دیگر را به گردن خود می‌بستند و در اطراف سقاخانه می‌خوابیدند. بعضی‌ها می‌گفتند چون ما از ولایت آمده‌ایم می‌خواهیم همین‌جا بخوابیم و مرادمان را بگیریم و برگردیم چون وقتی آدم از سقاخانه دور شد «حضرت» آدم را فراموش می‌کند. کم‌کم جمعیت به‌قدری زیاد شد که چهار شاخه خیابانی که نزدیک سقاخانه چهارراه تشکیل داده بودند تا چند صد متر از هر طرف در پیاده‌رو و وسط خیابان زن و مرد قاطی یکدیگر وول می‌زدند و شب را هم همانجا می‌خوابیدند. از همان اوایل انقلاب معجزه دکان مداح‌ها و روضه خوانها باز شد و رونق گرفت. هر چهار پنج معجزه طلب پول روی‌هم می‌گذاشتند تا آخوندی برای آن‌ها روضه بخواند و آن‌ها را به گریه بیندازد تا «حضور قلب» پیدا کنند و حضرت دلش به حال آن‌ها بسوزد و برای آن‌ها دردادن مراد حسن تقدم قائل شود کم‌کم دسته‌های مذهبی در خیابانها راه افتاد که خوب یادم هست که با این نوحه سینه می‌زدند: «چهارراه آ شیخ هادی، چهارراه آشیخ هادی، از معجز ابوفض کور شده چشم بابی»!

کور شدن چشم بابی یکی دیگر از معجزات حضرت بود. گویا حضرت برای دادن چشم به کورهای معجزه طلب چشم کم آورده بود شروع کرد به کور کردن چشم کفار تا با یک تیر دو نشان زده باشد هم یک مؤمن را صاحب چشم کرده باشد و هم یک کافر را کور.

 باری کنجکاوان و خبرنگاران خارجی برای عکاسی و فیلم‌برداری از این واقعه کم‌نظیر به اطراف سقاخانه آ شیخ هادی آمدند که از آن جمله ایمبری Imbri کنسول آمریکا در تهران بود. وقتی ایمبری به چهارراه آ شیخ هادی آمد و دوربین عکاسی خود را متوجه سقاخانه کرد ناگاه صدایی برآمد که «این مرد که بابی است از سقاخانه عکس گرفت و به مقدسات ما توهین کرد مؤمنین بریزید و بکشیدش که قتلش واجب است». ایمبری از نگاههای پر از تهدید و کینه مردم که متوجه او شده بود مطلب را دریافت و پا به فرار گذاشت و مردم هم در تعاقب او. ایمبری که کم مانده بود توسط جمعیت کف به لب آورده دستگیر شود به داخل قهوه‌خانه‌ای پرید و در موقعیکه سعی می‌کرد در قهوه‌خانه را بروی خود ببندد سید جوانی از اهل محل که به پسر «سید لب‌شکری» معروف بود خود را به داخل قهوه‌خانه انداخت و گفت صواب به درک واصل کردن این بابی به من می‌رسد که سید اولاد پیغمبرم. این را گفت و خود را به سماور جوشان رساند و آن را بر سرکنسول آمریکا خالی کرد در تهران حکومت‌نظامی اعلام شد تا از توسعه بلوا جلوگیری شود.

 

عجیب است که از آن لحظه به بعد سقاخانه به حال عادی برگشت و معجزات ابوالفضل بند آمد.

این واقعه در تمام روزنامه‌های آنوقت درج شد و چند سال بعد باز به مناسبت بحران نفت در ایران روزنامه‌ها آشکار کردند که سرتاسر این تئاتر بدست دولت انگلستان به نفع شرکت نفت بریتیش پترولیوم روی سن آورده شده بود زیرا آنوقت آمریکائی‌ها یک پیشنهاد قرارداد نفتی بسیار مساعد بدولت ایران داده بودند. (در آن وقت سهم ایران از منابع نفت فقط ۱۶ درصد بود) این واقعه در تاریخچه نفت ثبت شده است و یک قصه نیست. این واقعه اولین ماجرا از نوع خود نبود که در ایران رخ می‌داد و شاید آخرین هم نبود و چه‌بسا که انقلاب اسلامی تکرار همان واقعه باشد.

وقتی‌که حالا به آن روزها فکر می‌کنم می‌بینم که طراح «مسئله معجزه» برای انجام منظور خود دقیقاً چند اصل لازم برای مؤثر واقع‌شدن تلقین و تبلیغ و برانگیختن مردم را به کار زده بود.

۱ - برای تولید هیجان از مذهب یا در حقیقت از خرافات مذهبی استفاده کرد.

۲ - به‌عنوان دشمن ملت «بابی» ها را انتخاب کرد چون در آن‌وقت مردم بدبخت از هیچ جای دنیا خبر نداشتند. آمریکا را بنام ینگه دنیا می‌شناختند و تمام کشورهای اروپائی را بنام فرنگ. انتخاب بابی‌ها به‌عنوان دشمن ملت در اوان مشروطیت هم سابقه دارد و در آن زمان آخوندها و مرتجعین، آزادیخواهان را به بابی‌گری متهم می‌کردند بطوریکه روزنامه فکاهی - سیاسی آنوقت به نام «نسیم شمال» این کیفیت را به شکل بحر الطویل و مکالمه موزون بین دو نفر چنین تشریح کرد:

-کبله باقر (کربلایی باقر)

-بله آقا

-چیست این قلقله ها؟

قلقل نی پیچ آقا (یعنی قلیانی که نی آن دراز و قابل‌انعطاف و پیچ است) تازگی حاجی بلال آمده از شام و حلب. حرفها میزند از فرقه مشروطه‌طلب

-پس یقین این سگ بی‌دین عملش قلابی است

 ایها الناس بگیرید که این هم بابی است

وقتی خوب ملاحظه می‌کنیم می‌بینیم که انقلاب اسلامی یک تکرار تاریخ است که عوامل آن عبارت‌اند از:

نفت - جهل و بی‌سوادی مردم - سوءاستفاده از مذهب – آخوند- نفت برانگیزنده طمع‌ها

-مذهب و نفوذ و تأثیر آن بخصوص خرافات وابسته به آن بهترین وسیله برای برانگیختن و شوراندن مردم و بهترین راه عملی کردن طرح‌های شیطانی و وصول به هرگونه هدف در کشورهای عقب‌افتاده مسلمان

-جهل و بی‌سوادی مردم زمینه مساعد برای قبول هر نوع تبلیغات بر مبنای مذهب

-آخوند، ابزار کار طراحان و عامل اجرای مقاصد دشمنان از راه اشاعه خرافات و خر کردن مردم.

راه مبارزه

 ایرانیان مقیم اروپا برای تهیج هم‌میهنان و همت دادن بآنها جهت مبارزه غالباً آن‌ها را به یاد فتنه‌های تاریخی مانند حمله اسکندر و هجوم مغول و عرب و غیره می‌اندازد که چگونه ایرانیان بپا خاستند و پشت سر شجاعانی مانند ابومسلم خراسانی به حرکت درآمدند و دشمن را از خاک خود راندند. این هم‌میهنان دلسوخته و آواره از وطن یک نکته را فراموش کرده‌اند و آن این است که در فتنه‌های گذشته، دشمن از خارج خاک ما را مورد تاخت‌وتاز قرار می‌داد، ویران می‌کرد آتش میزد، قتل و عام میکرد و چپاول میکرد، و بعد هم تمام ملت یکپارچه باانگیزه واحد و اراده واحد بر ضد یک دشمن خارجی قد علم میکرد. در آن زمان‌ها یکپارچه کردن و برانگیختن مردم برای یک نفر یا یک عده مبارز و پیشگام کار آسانی بود چون مغز مردم برای شنیدن گفتارهای بر ضد دشمن خارجی تبلیغ پذیر بود. ولی این بار دشمن داخلی است که از شیطانی‌ترین راهها یعنی مذهب وارد کارزار شده است. برای دشمن فعلی بسیار آسان است که هر جنبشی را یک حرکت ضد اسلامی و «محاربه باخدا و نایب امام» اعلام کند و بدست پیروان طلسم شده خود آن جنبش را در نطفه خفه کند، همانطوریکه هنوز هم میکند. بنابراین برانداختن و ریشه‌کن کردن فتنه گران کنونی و پایین آوردن خمینی از تخت امامت دو سه امکان بیشتر ندارد:

۱ - اینکه یک کشور خارجی خاک ایران را اشغال کند یا با کشور همسایه نوعی سازش کند و برای پاک کردن و آرام کردن محیط جهت بهره‌برداری از منابع و امکانات ایران به سلطنت آخوندها پایان دهد و یک رژیم معمولی دنیاپسند در ایران برقرار کند. این امکان از بحث خارج است چون چیزی نیست که بدست ایرانی انجام گیرد و خدا نکند که چنین شود.

۲ - یک کودتای نظامی با ارتباط با ایرانیان مسلح و آموزش‌یافته خارج از مرز ایران.

وقوع کودتا هیچ بعید نیست اما چون مقدمات کودتا مستلزم کارهای مخفی و زیرزمینی و پیدا کردن همدست می‌باشد. در وضع کنونی سازمان دادن به آن فوق‌العاده مشکل است چون با تلقیناتی که هر دو سه روز یکبار به بهانه‌های مختلف بمردم میشود و انقلاب را انقلاب درراه خدا و اسلام جلوه می‌دهد مردم همدیگر را زود لو می‌دهند و طرحهای کودتا عقیم میماند.

۳ - اجرای یک برنامه علمی و تبلیغاتی حساب‌شده وسیع و دائمی و درازمدت به‌منظور روشن کردن اذهان مردم از راه تشریح خرافات، علل مخلوط کردن خرافات با حقایق مذهبی چگونگی استفاده از این خرافات برای سوارشدن بر دوش مردم و آشکار کردن خطراتی که ممکن است آن دسته از روحانیون که یا مذهب را نفهمیده و یا اصولاً بی‌ایمان ویرا کارند به جامعه ایرانی وارد آوردند. برای ما ایرانیان مقیم خارج از کشور فقط یک نوع مبارزه وجود دارد و آن استفاده از روش سوم مبارزه است. همه باید کوشش کنیم و با خود عهد کنیم که تا رسیدن روز نجات مقالات و اخباری که حقایقی را از حیله گریهای مذهبی آشکار میکند به نشریات ایرانی و حتی در صورت امکان به نشریات خارجی بدهیم و با خود عهد کنیم که حتی بعد از رفع فتنه به این خدمت خود ادامه داده و با تکرار و تذکر دائمی سوءاستفاده‌هایی که از مذهب میشود، حیله گریهای مذهبی و ریاکاری آخوندها ذهن عوام را چنان روشن کنیم و تبلیغ پذیری مغز آن‌ها را چنان محدود کنیم و حس حقیقت‌یابی و استقلال در تفکر را چنان در آن‌ها بیدار کنیم که به راه انداختن غائله هائی مانند خمینی برای همیشه در سرزمین ما غیرممکن گردد.

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]