[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

بلشویک، فاشیست، نازی، ارتجاع – انگلیس – نفت

سیاست پیشگان و اشخاص مغرض و خودخواه، همواره سعی دارند که مخالفین خود را بیک عنوانی منفور جامعه نمایند، و افکار عمومی را نسبت به آنان بدبین سازند و غالباً آنان را متهم بداشتن یک عقیده‌ای مینمایند که عامه از آن نفرت دارند و اگر همان نام خود آن فرقه را هر قدری هم مقدس باشد به‌قدری با زشتی و بدی تکرار مینمایند که به‌تدریج آن اسم خود بدترین معرفی برای دسته مخالف خواهد بود و هر زمانی هم یکی از این عناوین را وسیله خرد نمودن مخالف قرار میدهند.

مثلاً وقتیکه به تاریخ اسلام مراجعه می‌نماییم، می‌بینیم مدت‌ها سیاسیون بنام زندیق، قرمطی، باطنی، رافضی، شیعه، سنی و اخیراً وهابی یا بهائی، دشمنان خود را از بین برده و چه اشخاص آزاد فکر مصلحی را که اصلاً منتسب به هیچیک از آن فرقه‌های منفور نبوده‌اند معدوم ساخته و تحت این عناوین ریختن خون و هتک اعراض و غارت اموال مخالف را حلال و جایز دانسته و همان عناوین بزرگترین پناهگاهی برای جنایتکاران بوده است.

و حتی مثلاً دعوت محمد بن عبدالوهاب نجدی که جز یک اصلاح مذهبی و بازگشت به اصل اسلام چیز دیگری نبود چون بضرر و زیان سیاسیون آن زمان تمام میشد آن را بصورت یک بدعه عظیم در آورده افکار عالم اسلامی را بر علیه آن تهییج نمودند تا موفق شدند که از پیشرفت آن جلوگیری نمایند.

همه میدانیم که از آغاز ظهور باب و بهاء چه اندازه خون آزادیخواهان و مردمان روشنفکر به این بهانه ریخته شد و چه خان و مانها بر باد رفت.

در آن دوره که این حربه خیلی برنده و قاطع بود، هر آدم روشنفکری که یک کلمه برخلاف ظلم و ستم و فساد دستگاه هیئت حاکمه ایران به زبان می‌آورد، فوراً منتسب به این فرقه نموده، هر نوع جنایتی را که میل داشتند در پناه این اسم بر وی جایز و روا می‌داشتند و چه‌بسا اشخاص و خانواده‌هائی را به این بهانه بر باد دادند که روح آنها از این کیش جدید بیزار و چون آنرا باعث تفرقه کلمه ملت و موجب یک اختلاف جدیدی میدانستند بهمان اندازه متعصبین مذهبی مخالف آن بودند.

ولی چون صحبت از فساد دستگاه حکومت و لزوم اصلاح و اجرای عدالت بمیان میآوردند کسانیکه در ادامه آن اوضاع خراب ذینفع بودند این تهمت را بآنها میبستند تا مجوزی برای از بین بردن آنها داشته باشند.

ما سابق بر این تصور مینمودیم که این صفت تنها بما اختصاص دارد که برای از بین بردن حریف او را متهم بصفات و اعمالی مینمائیم که اصلاً در او موجود نیست و در حقیقت این را یک نوع ضعف اخلاقی ملت خود میدانستم، و امیدوار بودیم که در نتیجه معاشرت و آمیزش با ملل متمدن متوجه معایب این صفت گشته بمرور ایام آنرا ترک نمائیم و صفات آزادگان و جوان مردان را شعار خود سازیم که حتی بدشمن خونخوار خود هم معایبی را نسبت ندهیم که در او موجود نیست.

ولی تحولات ۲۰ یا ۳۰ ساله اخیر بما نشان داد که این صفت منحصر بما شرقیها نیست و بلکه مللی که دعوی تمدن دارند خیلی بیش از ما واجد این عیبند و هر نوع دروغی را برای پیش بردن سیاست خود جایز میشمرند. استعمال نمایند، و هر کس هر حرفی میزد که مطابق میل ملل متفق نبود فوراً او را فاشیست و نازی و یا جزء ستون پنجم خوانده هر نوع معامله‌ای را با او جایز میدانستند و حتی برای اینکه به ایران صلح‌جوی بیطرف و دور از منطقه جنگ تجاوز کنند و بی‌طرفی ما را نقض نمایند، وجود چند نفر کارگر و متخصص آلمانی که فقط از لحاظ کمی حقوق و ارزانی مزد دولت ایران آنها را استخدام نموده بود بهانه کرده حکومت ایران را فاشیست خوانده و وجود ستون پنجم در ایران قایل شدند، و حتی یکعده از برادران و هموطنان میهن‌پرست و بیگناه ما را باین عنوان بمحبس فرستادند. و حال آنکه شاید در آنموقع اکثر طبقه روشن‌فکر این مملکت هم بطور واقع معنی ستون پنجم را نمیدانستند و از عقاید و افکار فاشیست اطلاع دقیقی نداشتند. ولی بدبختانه این کلمه هم مثل زندیق، و باطنی و قرمطی و رافضی و سنی و شیعه و بهائی قدیم، حربه‌ای برای اذیت و آزار بیگناهان و یا تجاوز به خاک و حقوق ملل گشته، و آن بدبختی و بیچارگی را برای ملت صلح‌جوی ما فراهم آورد، زیرا این حرف و اصطلاح یک بهانه‌ای بود که دول زورمند در سایه آن به حقوق ما تجاوز کرده بیطرفی ما را نقض و آزادی ما را سلب نمودند.

«قانون محمد (ص) این نغمه‌های ترسناک را میشنوند و باز هم ساکت می‌نشینند»

برای نخستین بار بود که پس از چندین ماه بلکه یکسال امواج جمعیت که همه از طلاب و روحانیون و صنف مذهبی بودند مثل یک مهمان ناخوانده مرا بسوی مسجد امام سوق داده. همانطور که مهمان ناخوانده از شرمساری صاحب خانه باشیاء و در و دیوار و سقف اطاق و یا کف اطاق و سالن میهمانی مینگرد که مجبور به تعارف و مواجهه با میزبان ناشناس نگردد من هم بواسطه امتیازی که از حیث لباس و ظاهر با مدعوین خانه خدا داشتم از همان بدو ورود به عمارت بالای درب و خود درب که بواسطه چسبانیدن آگهی‌های مختلف اسکلت چو بیش در زیر پرده‌ای از کاغذ الوان پنهان شده بود و سایر قسمت‌های عمارت مسجد مینگریستم و با دقت مخصوصی همه را ورانداز می‌کردم نمیدانم چرا بر حسب تصادف چشمان سرگردانم که از من حیران‌تر بودند منظره ورقه طبع شده‌ای را بخود جلب کرد و عاقبت مانع شد از اینکه از خانه خدا کسی بی‌غم و بی‌تالم بیرون رود!!

یک کاغذ مربع شکل که در یکطرف آن جملات عربی و در طرف دیگرش ترجمه آن بنظر میرسید در روی درب مسجد چسبیده شده بود این قطعه مرموز که بی امضاء و بدون نام انتشار دهنده فقط با ذکر محل چاپ آن که (چاپخانه سروش) (!) است انتشار یافته بود بدون تردید با توجه به مندرجاتش یکی از اسناد سیاسی و مذهبی است که کانون سیاست شرق! و مجمع برده ساختن و بنده ساختن دنیا انتشارش را تصویب کرده و یا از طرف یکی از خودمانی‌ها (!) باینصورت گمراه‌کننده و اسرارآمیز در دست مسلمین قرار گرفته است!!

در طرف راست در زیر عنوان (بسم‌الله الرحمن الرحیم) نوشته شده هذا کتاب من‌الله‌العزیز‌الحکیم لمحمد نبیه و نوره و سفیره و حجابه و دلیله... و در طرف چپ ترجمه آن بنظر میرسید.

این کتاب نو رسیده و این میهمان آسمانی که اخیراً بکره خاک نزول اجلال فرموده!! نظرش با جعل این جملات این است که دلائلی برای وجود امام عصر تراشیده و پیروان اسلام را متوجه این نکته کند که دیر یا زود امام موعود پای در رکاب گذاشته برای رفع ظلم از مظلومین و خاتمه دادن بزور و ستم ظهور میکند چنانچه در اواخر آن مینویسد:

و اکمل ذلک بابنه (م ح م د) رحمة للعالمین علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب فتذل اولیائی فی زمانه و تتهادی رؤسهم کما تتهادی رؤس الترک و الدیلم (الی آخر) که مطابق ترجمه خوش یعنی «و تکمیل میکنم آن نعمت را به پسرش (م ح م د) رحمت است برای عالمیان بر اوست کمال موسی و درخشانی عیسی و صبر ایوب، پس ذلیل خواهند شد دوستام من در زمان او و به هدیه برده میشود سرهای آنها مثل آنکه سرهای ترک و دیلم را»...

ولی بنظر من جاعل این کتاب و مبشر (!) این هدیه آسمانی که هدیه بردن سرهای ترک و دیلم را با کشتگان امروز شمال ایران تطبیق فرموده و طومار خود را بیرون کشیده است متوجه این نکته بوده که در کشور ما درک اغلب مسائل محتاج بتفکر و تعقل است جز درک معانی و مقررات دین که برحسب تبلیغات عجیب و غریب بدون فکر و تعمق باید پذیرفت!! زیرا اگر غیر از این بود و پیروان امروزی شریعت اسلام فقط بظاهر چند جمله عربی و دو سه نام از ائمه‌شان مانند حسن و حسین و موسی و جعفر اکتفا نمی‌کردند این جاعل بی‌عرضه و بی‌سیاست و یا این سیاست احمقانه قادر نبود چنین ورقه‌ای را در مهمترین مرکز روحانیت ایران انتشار داده و از دو ماه قبل در جلو بزرگترین محل اجتماعات مذهبی که در هر روز چند نفر آقا و مجتهد در آن نماز جماعت بر پا میکنند الصاق نماید و اگر بر حسب اتفاق من آنرا از جلو منظر عمومی و محل اجتماع اهالی برنمیداشتم تا چندی دیگر نیز مسلمین از رؤیت آیات آسمانی محروم نگشته و کسی هم از روحانیون و غیره برای محو آن اقدام نمیکرد!!

افسوس بر ما که چنین تسلیم خواب و خمار شده و از عالم خارج و سیاست دنیا بکلی بی‌خبریم و افسوس بر شریعتی باد که خونسردی زمامداران و بی‌حسی و بی‌فکری و موادی پیروانش موجب شود هر مزخرف و چرندی بلباس دین خودنمائی کرده و در میان ملل آبرو و حیثیت ملل اسلامی و جامعه ایرانی را موهون سازد!

برای ما موجب تعجب است که با پیدایش این نغمات و انتشار این قبیل مجعولات هنوز رهبران ما از خواب غفلت بیدار نشده و متوجه وظایف و تکالیف اجتماعیشان نمیگردند تا از این قبیل پیروان و مبلغانشان بپرسند که اگر پیرو دین اسلام و هوادار شریعت محمدند چرا برای اثبات این مسئله که آیا امام عصر امام است یا نه، یا موجود است یا نیست دروغ دهان خدا گذاشته و با جعل این سند لطمه بکتاب الله و کتاب آسمانیشان میزنند و اگر اینعده جیره‌خوار و مزدور سیاست اجانبند چرا اولیای امور روحانیت عده‌ای را بر منبر تبلیغ نمینشانند که قادر بفهم این مجعولات باشند و به پیروان زبان‌بسته و سواری ده این مذهب بگویند دین چیست و اصول دین و مبانی محکمه شریعت اسلام با این جعلیات چه فرقهائی دارد.

ع – پ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]