[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[بر‌گرفته از سایت:] خبرگزاری فارس

[تاریخ:] ۱۲ بهمن ۱۳۸۸

 

فدائيان اسلام در كاشان

"فدائيان اسلام" قبل از اينكه پرچم فدائيان اسلام را برافرازند، در بين مردم اسوه‌هاي اسلام و خدمت به مردم و ايثار و فداكاري بودند و انگيزه‌ آنها حل مشكلات مردم،‌ ضعف مسلمانان، ‌غفلت حاكمان ظالم و بيگانه‌پرست و حيله‌ مزدوران اجانب بود كه در قالب بهائيت، ‌توده ولاابالي‌گري مردم را به بيراهه مي‌خواندند. آنها براي اسلام و مسلمين اعتلا، ‌شكوفايي،‌ سربلندي،‌ استقلال و ترقي را مي‌خواستند و در آن واحد در چند جبهه،‌ جبهه‌ بي‌ديني، الحاد و بيگانه‌پرستي در قالب "حزب توده"، جبهه‌ لاابالي‌گري و انحراف از دين در قالب "فرقه‌ بهائيت"،‌جبهه‌ سازشكاري و سست عنصري "ملي‌گراها" و جبهه‌ ظلم و ستم و غارت اموال و انفال جامعه به دست شاه ظالم به نبرد برخاسته بودند. *مبارزه با بهائيت و منكرات در كاشان در سال ۱۳۳۴ مرحوم رسول‌زاده به دليل فعاليت دستگير مي‌شود و به تهران اعزام مي‌شود (اسناد شماره‌ ۱۷، ۸، ۱۹، ۲۰). از آنجا كه حكومت طرفدار و حامي بهائي‌ها بود، به انحاي مختلف از آنها حمايت مي‌كرد. روزي سردار فاخر حكمت در مجلس شوراي ملي اظهار داشته بود كه كار بهائيت مربوط به مجلس نيست و نبايد در مجلس در ارتباط با آنان صحبت شود كه مرحوم رسول‌زاده در تاريخ ۲۳ / ۳ / ۱۳۳۴ در مسجد بالا بازار در بين دو نماز صحبت مي‌كند و خطر بهائيت را براي مردم بازگو مي‌كند. سپس مي‌گويد كه حضرت آيت‌الله العظمي بروجردي به خاطر سخنان اين فرد دو روز است كه غذا نخورده است، ما بايد اين سخنان را محكوم كنيم. او از مردم پول جمع‌آوري و با تلگراف‌هايي اين عمل زشت را محكوم مي‌كند. شهرباني درهمان روز گزارش كرده، موضوع را در پرونده‌ مرحوم رسول‌زاده ثبت مي‌نمايد. حمايت دولت از بهائي‌ها به جايي مي‌رسد كه آنها علناً در شهر مشغول تبلغ مرام بهائيت مي‌شوند و كار مي‌كنند و مبارزين هم با آنها مبارزه مي‌كنند... *كشته شدن رهبر بهائيت كاشان در سال‌هاي ۱۳۲۸ و ۱۳۲۹ يعني حدوداً چهل سال قبل كاشان به مركز بهايي‌ها تبديل شده بود. اولاً بايد عرض كنم كه كاشان به علت اين خصوصيت از زمان مرحوم فيض كاشاني پايگاه يهودي‌ها شده بود چرا كه مرحوم فيض كاشاني اعلي الله مقامه الشريف معتقد بودند كه "اهل كتاب" پاك هستند. يهودي و نصاري نجاست ذاتي ندارند. از اين رو يهودي‌ها زياد به كاشان آمدند و در تاريخي كه يهودي‌ها نوشتند آمده است كه كاشان "اورشليم ثاني"‌است و در آن كنيسه‌هاي فراواني وجود داشته است. در بازار، كوچه يهودي‌ها وجود داشت و اينها در دوران پهلوي آزادي بيشتري پيدا كردند و بعد دست صهيونيست از آستين بيرون آمد و در بين يهودي‌ها مذهبي به نام "بهائيت" ‌ساخت. هركس كه تاريخ خوانده است، مي‌داند پس از آنكه بهائيت از ايران رانده شد اينها به حيفا رفتند و در آنجا با دولت به اصطلاح فخيمه انگلستان قرارداد و اتحاد شومي بين يهود و بهاييت بسته شد و سران يهودي‌ها در ايران بهايي شدند من جمله "سليمان برجيس" كه در كاشان بود. سليمان برجيس كه به عنوان طبيب معروف شده بود در حالي كه طبيب نبود يعني درس نخوانده بود كه به طبابت برسد. در قديم يك عده حكيم در كاشان زندگي مي‌كردند كه به آنها "حكيم درس نخوانده" گفته مي‌شد و يكي از آنها سليمان برجيس بود. البته او پسري داشت به نام دكتر ناصر برجيس كه طبيب مخصوص دربار شاهنشاهي آن زمان بود. ضمناً يك داروخانه‌اي در "درب گلان" بود كه اين داروخانه را "داروخانه خرمي" مي‌گفتند و فردي بهايي بود و با همديگرهمدست بودند و مسلماناني كه مي‌خواستند عليه بهائيت قيام كنند اگر مريض مي‌شدند و به سليمان برجيس و يا اين داروخانه خرمي مراجعه مي‌كردند او را مي‌كشتند. در حقيقت اين دكتر و داروخانه، مسلمان‌كش‌هايي بودند در كسوت طبابت و اين قضيه مشهور و صادق است و با سند بيان مي‌شود. سليمان برجيس، مبلغ رسمي بهائيت بود و در روستاها هم شديداً فعاليت مي‌كرد، حتي در "جوشقان استرك" كار را به جايي رسانده بود كه يكي از روحانيون محترم حوزه علميه كاشان وقتي به "جوشقان قالي" رفته بود و يك مسلمان متدين اذان گفته بود يكي از كساني كه ارباب ده و بهايي بود مي گويد: "اين الاغ كيست كه عرعر مي‌كند؟! او را پايين بكشيد". خلاصه به جرم اذان گفتن او را شلاق مي‌زنند. اين قضايايي است كه اتفاق افتاده و كاشان اين چنين دربست در اختيار بهايي‌ها بوده است و مركز و محفل و مشرق الاذكار داشتند و فعاليت مي‌كردند. بسياري از روستاها مثل فتح آباد و اذقان و جوشقان دربست در اختيار بهائيت بود و همچنين نزديك قمصر در يكي از محله‌هاي آن به نام "مازگون" كار به جايي رسيده بود كه در آمريكا گفته بودند در ايران شهري است كه تمام مردمش بهايي هستند. البته از اين شهر تمام بهايي منظورشان يك محله كوچك به نام مازگون در قمصر بود. با به وجود آمدن چنين وضعيتي حوزه علميه كاشان به سرپرستي حضرت آيت‌الله‌ آقاي حاج شيخ جعفر صبوري قمي كه خدايش حفظ كند شروع به فعاليت كرد. آقاي تربتي به دعوت حوزه علميه كاشان به كاشان آمد مبارزه سختي را عليه بهائيت شروع كرد. يكي از شب‌هايي كه منبر مي‌رفت آقاي رسول‌زاده مصمم شد ريشه بهائيت را بخشكاند و هفت نفر جوان دلسوخته (آقايان درودگر، محكمه‌اي و...) را با خودش همراه كرد. آقاي رسول‌زاده و ان چند نفر جوان از آن شب قرار گذاشتند آن عنصر نامطلوب يعني برجيس را از بين ببرند و براي اينكه كسي هم متهم نشود خودشان را به شهرباني معرفي كنند. فرداي آن روز مردم مشاهده كرده‌اند كه هشت نفر در بازار به راه افتاده‌اند و شعار لا اله الا الله سرمي‌دهند. مردم مي‌پرسند كه چه خبر است و آنها جواب مي‌دهند كه سگ كشتيم، مي‌رويم شهرباني خودمان را معرفي كنيم و خود را معرفي كرده به زندان افتادند. تا اينجا آنها وظيفه خودشان را انجام داده بودند و حال نوبت رسيده بود به حوزه علميه و مردم. يكي از كساني كه حق عظيمي در اين نهضت داشت مرحوم آيت‌الله غروي است كه هجرتش از كاشان به تهران به خاطر حمايت و پيگيري مسئله رسول‌زاده بود. حوزه علميه كاشان حركت كرد و در آن زماني كه با توجه به فشار و اختناق حاكم علما كمتر در سياست دخالت مي‌كردند و يا نمي‌كردند به دستور مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي و فعاليت حوزه علميه طلبه‌هاي كاشاني حوزه علميه قم به شهرهاي ايران اعزام شدند و از آنجائیكه پسر سليمان برجيس پزشك دربار پهلوي بود و دستگاه بهائيت يعني دستگاه صهيونيست، بر دستگاه دادگستري مسلط بود توطئه كرده بودند كه با اعدام مرحوم رسول‌زاده و هفت نفر از همراهانش، ريشه مخالفت با صهيونيست و بهائيت و همچنين ريشه انقلاب را در كاشان بخشكانند. حوزه علميه و مرحوم آيت‌الله العظمي غروي نقش خود را ايفا كردند و نيز حضرت آيت‌الله راستي كه از شخصيت‌ها و مفاخر كاشان است و حجة‌الاسلام والمسلمين جناب آقاي حليمي كه امروز به عنوان نماينده حضرت امام در پاكستان فعاليت مي‌كند و بسياري از برادران ديگر كه حقيرهم يكي از انها بودم طبق دستور مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي به شهرستان‌ها اعزام شدند تا مردم را ارشاد كرده از آيت‌الله العظمي بروجردي بخواهند در اين قضيه اقدام كند. علت آن اين بود كه رژيم شاهنشاهي نگويد كه يك عده روحاني دارند كار مي‌كنند و مردم بي‌اطلاعند. به هر ترتيب از همه نقاط كشور مثلاً از باختران و همچنين از يزد ‌مرحوم آيت الله صدوقي از شهرستان‌هاي ديگر سيل تلگراف به سوي مرحوم آيت‌الله بروجردي، مرحوم آيت‌الله كاشاني، آيت‌الله بهبهاني و علماي تهران سرازير شد و بعد از تلگراف‌هاي فراوان شروع به اقدام شد به طوري كه مجلات "پرچم اسلام"، "آيين اسلام" و ديگر مجلات آن موقع تلگراف‌ها را چاپ كردند. وقتي بهائيت قضيه را اينگونه ديد خيلي مايه گذاشت و مهمترين وكيل دادگستري آن زمان در ايران يعني دكتر عبدالله رازي را استخدام كرد. دادگاه جنايي براي رسيدگي پرونده مرحوم رسول‌زاده و دوستانش به صورت علني تشكيل شد. از آنجا كه دكترعبدالله رازي وكيلي بود كه به هنگام سخنراني اشك حاضرين را سرازير مي‌كرد و دادگاه را منقلب مي‌ساخت موقعي كه در آن دادگاه شروع به صحبت كرد، چنين گفت: يك دكتر بيچاره يك طبيب پيرمرد كه به درد مردم مي‌رسيد را برده‌اند و قطعه قطعه كرده‌اند و... تعدادي از افراد وابسته به بهاييت نيز آنجا نشسته بودند كه هاي هاي گريه مي‌كردند و احساسات را برمي‌انگيختند و رفته رفته دادگاه داشت منقلب مي‌شد. اينجا چه مي بايست كرد كساني كه مرحوم نواب و مرحوم واحدي را از نزديك ديده بودند، مي‌دانند كه هر دو هم قيافه بودند و يك نوع قبا وعمامه داشتند و لباسشان همرنگ بود. مأمورين واحدي را به جاي نواب گرفته به تعقيب او رفتند و از آن طرف نواب به همراه دوستانش پياده به سوي بازار حركت كرد. يكي از كساني كه همراه وي بود مي‌گويد: التماس مي‌كرديم كه يك مقدار بدود. مي‌گفت: براي فرار از زندان ندويده‌ام اگر وظيفه باشد، مي‌دوم اما ذلت است براي فرار از زندان بدوم و با قدم‌هاي مطمئن و آرام آمد در بازارسبزه ميدان و در آنجا چهارپايه گذاشت و شروع به صحبت كرد و گفت: برادرها! بهايي‌ها دارند فعاليت مي كنند. برويد دادگاه هشت نفر از برادران كاشاني خودتان را دريابيد. در اين هنگام كه مأمورين فهميده بودند او در آنجاست ريختند و با مردم به زد و خورد پرداختند. يكي از آنها عباي نواب را گرفته بود. بلافاصله يكي از فدائيان اسلام دستش را گاز گرفت. او رها كرد و رفت. مردم نواب رابه بازار كفاش‌ها برده تا غروب آفتاب در مغازه‌اي پنهان كردند و در نتيجه مأمورين نتوانستند او را دستگير كنند. به هر حال آن روز كه بنا بود دادگاه عليه رسول‌زاده و همراهانش حكمي صادر كند نتوانست و هيچ حكمي صادر نشد. از طرف ديگر هشت نفر وكيل زبردست كه انصافاً از بزرگترين وكلا بودند به امر مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي و مرحوم آيت‌الله كاشاني براي دفاع از اين هشت نفر انتخاب شده بودند. فرداي آن روز كه دادگاه تشكيل شد ردي بر برائت آنها داد و بعد از صدور اين رأي از جلوي دادگاه تا منزل آيت‌الله كاشاني بازاري‌ها به افتخار رسول‌زاده و دوستانش گاو و گوسفند زيادي كشتند. همچنين استقبالي كه در كاشان از رسول‌زاده شد از كمتر كسي تا آن روز شده بود به هر جهت با از بين بردن برجيس ريشه بهاييت براي هميشه در كاشان خشكانده شد و از بين رفتند. بعداً در جوشقان و جاهاي ديگر كارهايي شد و فعاليت‌هايي صورت گرفت و بهاييت نابود شد. دستگاه جبار حاكمه مدت‌هاست تصميم گرفته است به جهت سياست نفتي و به واسطه‌ نفوذ عمال اسرائيل و فرقه‌ ضاله‌ بهائيه قم را منكوب نموده، آثار اسلام را از كشور ايران برداشته به سرنوشت تركيه مبتلايشان كند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]