[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[برای وضوح بیشتر فقط بخشها و نامهایی که مربوط به افراد بهائی است ذکر شده است]

 

[روزنامه:] وظیفه

سال اول

شنبه ۲۶ خرداد ماه ۱۲۲۴- مطابق ۵ رجب ۱۳۶۴

شماره ۱۰۲

 

ایرانیان هشیار باشید

دشمنان ملت ایران را بشناسید

از خواب غفلت بر خیزید

یک صف منظم و استوار در مقابل دشمنان ملت تشکیل دهید دیکتاتوری را بهر اسم و رسمی که باشد ریشه کن ساخته بر نگهداری آزادی متفق شوید.

آزادی زندگانی حق شما است به رایگان از دست ندهید از حق متفرق نشوید و به مفسدین و نادانان مجال تلاعب بدین و آئین را ندهید

هر مفسدی که درصدد است دیکتاتور مستقل در رشته‌های مختلف باشد فساد آنرا ازاله نمائید.

اکثریت تام و تمام در مقابل اقلیت ناچیز نباید خوار و ذلیل شود شما مالک ایران هستید نگذارید احدی بر حقوق شما تجاوز کرده دین و ملیت شما را ملعبه قرار دهد دشمن بمنتهی درجه ضعف است با اندک کوششی معدوم و نابود میشود خداپرست باشید که خدا با شما است و کسیکه خدا با او است مغلوب نمیشود

عجایب یکهفته

در این هفته مشاهدات و مطالعات عجیبی داشتم – روز شنبه ۱۹ خرداد ماه سال جاری روز انتشار منشور نور عدد اختصاصی وظیفه بود- عصر آنروز برای ملاقات آقای سرهنگ دکتر ابطحی به قلهک رفتم در خیابان قلهک جمعیتی دیدم که در عقب جنازه‌ای حرکت می‌کنند و بین این جمعیت یکنفر بلباس افسری با درجه سر لشکری وجود داشت جلو آن افسر آخرین اسلحه‌ای که بدست مرتجعین و بی‌دینان است بود یعنی تقریباً صد نفر زن متبرج بی‌پروا بین جنازه و سرلشکر حرکت می‌کردند.

این قوی‌ترین صلاحی است که مخالفین دین اسلام یعنی متظاهرین بتجدد بوسیله آن بر مسلمانان حمله کرده و آنها را که با این وضعیت مخالف هستند مرتجع می‌نامند در عقب سرلشکر تقریباً صد نفر مرد بود که غالب آن‌ها یهودی

نیز در خیابان درحرکت بودند.

این جنازه جنازه کیست و سرلشکر که بوده زنان کجائی هستند، دور سرلشکر چه اشخاصی بودند یکی از رفقای من از اتومبیل پیاده شد و صورت تحقیق خود را بطریق ذیل برای ما بیان کرد جنازه، جنازه میرزا یوسف مصباح بهائی می‌باشد که اخیراً شوقی برای او لوح باین مضمون نازل کرده بود.

«در مقابل خدمات و زحمات شما نسبت به امر اعلی نقطه اولی چشم شما را روشن و دیدگان احباب را بتو روشن می‌سازد. انتهی»

بر اثر نزول این لوح بلافاصله مصباح کور شده!! و حال سکته باو دست داد و مدت چند سال بین مرگ و حیات نه زنده و نه مرده در قلهک بستری بود و امروز کاملاً دعای شوقی ربانی در باره او مستجاب گردیده و چشم احباب بمرگ او روشن شد!!.

حیرت و دهشتی که بر تشییع کنندگان استیلا داشت برای این بود که چگونه شوقی ربانی مستجاب‌الدعوه شده است و لکن بعکس مقصود:

این زنان که ما بین سرلشگر و جنازه هستند زنان بهائی و مردانی که پشت سر سرلشگر می‌باشند مردان بهائی بوده و از طهران و کرج و خوار و ورامین و اطراف برای تشییع این جنازه گرد آمده‌اند.

دو نفر که در کنار سرلشکر حرکت میکنند کامران عضو آگاهی سابق شهربانی و مدبر مستخدم سابق آقای سپهبد احمدی در لرستان هستند – سرلشگر که از همه نمایان‌تر است سرلشگر علائی رئیس سابق دارائی ارتش! می‌باشد.

جنازه را با اتومبیل حرکت دادند که در قبرستان مختص بهائیان مجاور گورستان کلیمی‌ها بین دولاب و دروازه خراسان دفن کنند

برفقای خود گفتم این عده مرد و زن از محوطه‌ای جمع شده‌اند که سکنه آن متجاوز از سه میلیون مسلمان است برای تشییع جنازه گرد هم آمده و نمایش دادند در صورتیکه بهائیان ایران شاید منحصر بهمین عده باشد

اما سه میلیون مسلمان که در این محوطه زیست می‌کنند مثل مسلمانان سایر بلاد از هم جدا هستند و هر حادثه‌ای هم هر چند مربوط به تمام آنها باشد موجب تجمع آنها نمیشود، تفرق و پراکندگی مسلمانان سبب شده است که هر خوار و دنی بر آنان مسلط گردد و این نیست مگر در نتیجه پشت پا زدن بتعالیم اسلام و پیروی نکردن از اوامر و نواهی الهی.

و الا چگونه یک نفر به لباس سرلشگری در چنین اجتماعی که ملیت و هویت آن در ایران شناخته نشده و رسمیت ندارد میتواند حاضر شده و بدینوسیله به صنف افسران مسلمان اهانت بنماید.

غالب افراد ملت ایران جاهل هستند ولی صاحب‌منصبان که از افراد روشن‌فکر این کشورند چگونه حق می‌دهند که یکی از همکارهای آنها بزرگترین نشانه افتخار صاحب‌منصبی را به متابعت از جنازه بی ملیت، خوار و موهن سازد.

این اقلیت که هیچ صبغه و سمتی در عالم و ایران ندارد چگونه جرأت کردند که امتیازاتی برخلاف قانون اساسی و ملیت ایران برای خودشان قائل شوند و چرا اولیای دولت و مجلس شورای ملی که برای حفظ ملیت ایران بقرآن قسم یاد کردند از این اهانتهای پی در پی که به ملیت ایران میشود غفلت دارند و به قسم خود وفا نمی‌کنند.

علائی چرا سرلشگر شده و چرا از دویدن در عقب جنازه دست نمی‌کشد چرا به سردوشی سرلشگری اهانت می‌کند؟!. غفلت و خواب مسلمانان است که مجال می‌دهد چند نفر بی ملیت اینگونه تظاهرات را بنمایند در صورتیکه احدی درصدد سئوال و تعقیب آنها نیست.

چون میرزا یوسف مصباح نماینده شوقی رکن رکین بهائیها بود و دعای شوقی در حق او مستجاب گردید گفتگو در خلف ایشان شد- بعضی‌ها گفتند ندیم باشی پدر دکتر خوشبین معاون فعلی وزارت دادگستری جانشین میرزا یوسف خواهد شد! و برای این مقصد در ایام مرض میرزا یوسف به بهانه عمل جراحی به عکاء رفته و با تعلیمات تازه از آنجا مراجعت نموده است.

غفلت دیگری از مسلمانان در اینجا معلوم میشود پست حساس معاونت وزارت دادگستری که در رأس امور قضائی واقع و حق مجتهدین درجه اول است چگونه بدست پسر زعیم بهائیان سپرده شده!

گفته میشود که روحانی در تفتیش وزارت فرهنگ هم در کار بهائیان معاونت ندیم باشی را خواهد داشت سبحان‌الله سه نفر بهائی بیش نیستند اما پست‌های حساس تربیت و قضاوت و ارتش را در دست دارند و مسلمانان در خواب غفلت می‌باشند

غفلت موجب می‌شود که پانزده میلیون مسلمان در تحت سیطره سه نفر بهائی واقع بشوند چه ننگی از این بالاتر و چه تأسفی از این بیشتر است؟!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]